|
افسوس بر تو میر حسین سابق!! آقای میرحسین موسوی سالها دور از صحنه سیاست زیسته است؛ گوشهای گزیده و در کسوت ریاست فرهنگستان هنر، گاهی نمایشگاه نقاشی برگزار کرده و زمانی در مجامع علمی حاضر شده است، بی آنکه ردپایی واضح از او در مجادلات سیاسی بر جا مانده باشد. اعلام نامزدی غیرمترقبه وی در زمستان گذشته، از سوی بسیاری اقدامی در انتقاد از سیدمحمد خاتمی ارزیابی میشد که نامزدیاش را برای انتخابات اعلام کرده و در میانه میدان بود و با حضور موسوی، مجبور بهکنارهگیری از صحنه شد. حالا روزهایی است که موسوی یکهتاز اتخاذ مواضعی نادر و عجیب شده است که نه تنها با مواضع وی (ابراز شده در ایام همین انتخابات) تناسبی ندارد، بلکه گوی سبقت را از تندروها و ساختارشکنان (تعبیری از وی برای بیان تفاوتاش با افراطیون) ربوده است. اول. آقای موسوی، ممکن است بر اساس یک طرح به عرصه آمده است؛ بر فرض، او و خاتمی با پیشنهاد مقابلهجویی با بخشهای از نظام (در صورت پیروزی یا شکست) مواجه شدند و خاتمی چنین روشی را نپذیرفته و موسوی پاسخ آری داده است. لحظات پایانی مناظره مهدی کروبی و موسوی، آنجا که کروبی، موسوی را مخاطب قرار میدهد که آیا شما تا آخر در صحنه باقی خواهید ماند را به یاد آورید، کروبی بر اساس چه باوری چنین سوالی را مطرح و در برابر پاسخی که میشنود، آرام میشود و سکوت اختیار میکند؟ مصاحبه موسوی، در 20 خرداد با هفتهنامه تایم هم این گمانه را تقویت میکند که او قصد داشته از ابزار تظاهرات خیابانی (حتی در صورت رئیسجمهور شدن) برای پیشبرد اهدافاش استفاده کند. چهرهای دیگر از این ماجراجویی، مکاتبات مکرر وی با مقامات عالیرتبه نظام بود (که روزانه از سوی ابوالفضل فاتح اطلاعرسانی میشد)، مکاتباتی که در وهله اول میتواند نشانهای از همگرایی باشد و اما از زاویه موسوی، میشود آن را به معنای اتمام حجت تلقی کرد. دوم. آقای موسوی از پایان رقابتهای انتخاباتی در چندین بیانیه و اظهارنظر، حرفها و مواضعی را پیش کشیده که هیچ کدام با نص صریح قانون تطابق ندارد. او که هدفاش را ابطال انتخابات اعلام کرده، حتی حاضر نیست به طور رسمی به شورای نگهبان شکایت برد و فقط نامههایی سرگشاده انتشار داده و در آنها مواردی را به صورتی مغشوش و پر ابهام بیان کرده است. وی در گامی دیگر به میان کشیدن پای مراجع تقلید و علما را خواستار شده (چهرههایی که به زعم موسوی اگر به وی رای نداده باشند، حامی محمود احمدینژاد هم نیستند)، مراجعی که در تولید 20 سال گذشته تنها یکبار به دیدار آنها رفته و دوران نخستوزیریاش، گویای اختلافات بسیار مهم با برخی از ایشان است. او حتی از دادن یک بیانیه که حمایتهای خارجی را محکوم و هرگونه تجمع را محدود کند، پرهیز کرده است و بهراحتی از خط قرمزهای نظام عبور میکند. اینها همه در شرایطی روی میدهد که حجم بسیار وسیعی از رایزنیها و مذاکرات با او (و برخی از چهرههای تاثیرگذار نظیر خاتمی) صورت گرفته و در همه آنها کوشیده شده تا راه حلی برای عبور از وضع فعلی یافته شود. سوم. فضای انتزاعی حاکم بر نگاه موسوی که مثلا در دور قبلی انتخابات ریاستجمهوری با طرح پیششرطهای نظیر در اختیار گرفتن نیروی انتظامی و یک شبکه تلویزیونی برای رئیسجمهور (که هر دو اموری خلاف قانون اساسیاند)، عملا مانع از وردوش به صحنه رقابتها شد و یا اینکه علتالعلل ورود به این دور از رقابتها را جلوگیری از انحلال سازمان مدیریت و یا شوراهای 14گانه عنوان میکرد، حالا رنگ و بویی دیگر گونه یافته است. او برنامه تلویزیونی زنده بدون مجری، برگزاری تجمع در ورزشگاه آزادی و حضور اعتراضی در حاشیه برخی مراسم را درخواست میکند تا بهزعم خود، بحران پایان بیابد. برنامههایی که بهوسیله آنها موضوع ابطال انتخابات زنده نگه داشته میشود، ریاستجمهوری احمدینژاد زیر سوال میرود و تنش تا مدتی نامحدود ادامه پیدا میکند. مساله متهم کردن موسوی به توطئه نیست، اما دو واقعیت بسیار نگرانکننده در میان است: اول آنکه همه انقلابهای رنگی از اختلاف انتخاباتی آغاز شدهاند، ثانیا طرح این موضوع که ابطال انتخابات، کف خواستههاست، احتمال در میان بودن اهدافی دیگر را جدی میکند. ضربه مهلکی که توسط آقای موسوی و بهواسطه بر هم زدن قاعده بازی، به حیثیت و اعتبار جمهوری اسلامی وارد شده، بر کسی پوشیده نیست. گرفتاری بزرگی که تبعاتاش به زودی تمام نمیشود و آثار آن را به آسانی نمیتوان کمرنگ کرد. مشی آقای موسوی در این روزها هم نشانی از مسالمتجویی و همراهی ندارد و این یعنی بنبست در دستیابی به یک پایانبندی خوش برای بحران پس از انتخابات. به راستی اگر نتیجه انتخابات چیزی جز آنچه اکنون بهوقوع پیوسته میبود، آیا این نمایشهای خیابانی با ابعادی بسیار بزرگتر به اجرا در نمیآمد؟ سالها دوری از سیاست، لجاجت و استقامت بیهوده را جایگزین تجربه و تعهد کرده است و افسوس بر سرمایهای که از کف میرود
+ نوشته شده پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 13:49  توسط mahdi
|
جناب ميرحسين! بسم الله...
این ننگ را به کجا میخواهی ببری، آقای نخستوزیر دوران جنگ! تو امروز رایحه دوران امام را میدهی یا بوی خباثتهای شیطان بزرگ را؟ تو امروز، چیزی از دیروز خود باقی نگذاشتی. آمریکا، انگلیس و اسرائیل، آنقدر از تو خوبی دیدهاند که گناه با امام بودنت را و گناه انقلابی بودنت را و گناه 8 سال نخستوزیری دوران جنگت را بخشیدهاند. اما جناب موسوی! اگر سنگ دوستانت بر جسم و جان خراش آورد، امان از حرفهایت، بیانیههایت، شاخ و شانه کشیدنهایت و خندههای شیطانی آن سوی آب که روح را آزرد و بی تاب و مجروح کرد. جناب میرحسین! دوست داشتم در فضایی مهربانانهتر با تو سخن بگویم. قرارمان این نبود ولی تو قرارمان را بهم زدی، با حرفهایت و سنگهای اطرفیانت.
قصه آن شب را میخواهی بدانی؟ ... شاید برایت مهم نباشد اما قصه آن شب، متن شکایت من از توست. تو متهم هستی به ريختن خون فرزند یک شهید. من هم رهایت کنم، مادر بزرگم دستبردار نیست.آخر من تنها یادگار فرزند شهیدش هستم... میدانی، تا همین امروز اعتراضات مدنی تو به قیمت جان چه بیگناهانی تمام شده است؟! جانباز دوران جنگ را طرفداران تو و نه بعثیهای خبیث، باز جانباز کردهاند. این ننگ را کجا میخواهی ببری، آقای نخستوزیر دوران جنگ؟! بنده خدا رضا برجی حق دارد از تو بپرسد که: «روی خون چند نفر میخواهید رئیسجمهور شوید؟!» دوشنبه شب، همان شبی که تو غروبش به بهانه بیانیه، فرمان آشوب دادی، همان شبی که تو بعد از این فرمان به دامان خانه بازگشتی و در آشیانه آرام گرفتی، میلیشیای دموکراسی، ناشیانه به جان ملت افتاد و تنها در خیابان آزادی، هفت نفر را به شهادت رساند. در آن شب که تب آتش و دود بالا گرفته بود، دوستانت بوی باروت میدادند. اعتراضشان مدنی بود اما بوی خون میداد. گنگ خواب دیده شده بودند. حجاریان که گفته بود؛ اصلاحات خون میخواهد! چرا تعارف کنیم. تو مشکلت احمدینژاد نیست. در سر نه سودای اصلاحات، که خیال كودتاي مخملین داشتهای. حداقل رفتار و گفتارت که این را میرساند. در دل چه میاندیشیدی، خدا عالم است اما باز هم خدا عالم است که با امثال ساسی مانکن نمیتوان انقلاب کرد. امر گاهی بر آدم مشتبه میشود. اشتباهی گمان میکند که کار تمام است. این گمان سنگ به دستان هوادار تو بود. البته همه هواداران تو را با یک چوب نمیرانم. عقلای شان خوب مردمی هستند. هرچند که بعید میدانم که دگربار به تو روی خوش نشان بدهند و رای بدهند. تو حتی صدای مسیح مهاجری را هم درآوردی! در سرمقاله جمهوریاسلامی خطاب به تو با عتاب و بعد از کلی حساب و کتاب نوشته بود: چرا وقتی ولایتفقیه و شورای نگهبان را قبول نداشتهاید، اصولا نامزد انتخابات شدهاید؟ اما از صفحات کاغذی به کف خیابان برگردیم. خس و خاشاکی که به اسم تو، دنبال رسم براندازی بودند، با خود میپنداشتند که این ظلمت و تاریکی، همیشگی است اما نیک که بنگری ره افسانه زده بودند. سحر نزدیک بود. نماز آدینه را دیدی؟ زیارت قبول! میدانم در آن نماز نبودی. سرباز انقلاب بودن، لیاقتی میخواهد که خدا سعادتش را برای همیشه به آدمی نمیدهد. خواه مرجع تقلید باشی، خواه قائممقام رهبری. بزرگتر از شما بودند کسانی که میخواستند بر صورت خورشید، خاک بپاشند. سرنوشتشان را تو بهتر از ما میدانی ... و خوب میدانی که قرارمان این نبود،تو قرارمان را بهم زدی، با حرفهایت و سنگهای اطرافیانت. چه بسیار که از در نصیحت به تو میگویند: به سیم آخر زدهای اما هنوز دیر نشده! جناب موسوی! معمولا رسم روزگار بر این است که زود، دیر میشود. تو قبل از آنکه بخواهی با پاپس کشیدن،منت بر نظام و ملت بگذاری، اول باید جواب این خونها را بدهی. قهرمان بازی بماند برای بعد. دوشنبه شب، من بیآنکه عضو نیروی انتظامی باشم، دوشنبهشب، من بیآنکه عضو بسیج باشم، راهی خانه بودم اما نمیدانستم که خانه رفتنم جرم بود. من نه سپاهیام، نه مدعیام که حزباللهیام و نه هیچ، الا فرزند یک شهید. بیش از 10 سال سابقهکار مطبوعاتی دارم و تاکنون یاد ندارم اشارهای به این کرده باشم که فرزند شهید هستم. اما از آنجا که شما وقتی حال و روز امروز خود را خراب میبینید از نخستوزیریتان در دوره جنگ مایه میگذارید، چه باک اگر دیگران بدانند مرا هم با همان دوره عهد و پیمانی ناگسستنی است! اما این ننگ را کجا میخواهی ببری، آقای نخستوزیر دوران جنگ، که همه قاتلان پدر من و تمام دشمنان شهدا پشت شما درآمدهاند؟ همان کسانی که به صدام دستور کشتن پدر مرا دادند این روزها برای تو دست میزنند! همان کسانی که حاجاحمد متوسلیان، این حیدر کرار سپاه خمینی (ره) را به اسارت بردند، این روزها در مدح تو شعر میخوانند! همان منافقینی که در مرصاد نقشه فتح تهران را کشیده بودند، این روزها با تو ابراز همدردی میکنند! فرح پهلوی و فرزند شاه مخلوع را با تو چه نسبتی است؟ چه شده که شیمون پرز به طرفداری از تو برخاسته؟ اینها که روزگاری مقابل همه ما، تاکید میکنم همه ما، صفآرایی کرده بودند، اینک پشت سر تو سنگر گرفتهاند . راستش را بگو این 20 سال با خودت چه کردهای؟ تو عوض شدهای یا آنها؟ نه به آن سکوت 20 سالهات، نه به این همه هیاهو. نه به آن تفریط، نه به این افراط. راستی! فریادت هم مثل سکوتت، مشکوک و معنادار است. البته قرارمان این نبود ولی تو قرارمان را بهم زدی؛ با حرفهایت و سنگهای اطرافیانت. جناب میرحسین! نظامی که خمینی پایه آن را گذاشت و خامنهای ادامه دهنده راهش است، دوستانی دارد و دشمنانی. نه هر کسی برای این دوستی، سزاوار است و نه هر ناکسی برای این دشمنی لایق. امثال شما شاید روزگاری دستی در سپاه دوست داشتهاید و لیکن امروز نه آنگونه است که با داد و بیداد و فریاد مبدل به دشمن نظام شوید. جمهوری اسلامی، جمهوری مقدسی است که خبیثترین شیاطین عالم دشمن آنند؛ صهیونیستها، سران شیطان بزرگ، ابر سرمایهداران عرصه رسانه و... پس با این خودنماییها، بیزحمت خودتان را دشمن نظام جا نزنید. علی(ع) را دشمنی سزاست همچون عمروعاص و معاویه. ابن ملجمها و قطامها گرچه در تقاطع براندازی، با سران کفر به یک نقطه مشترک میرسند اما امثال پسر ملجم و...، حقیرتر از آنند که دشمن ابوتراب لقب گیرند. چنین افرادی بیش از آنکه دشمن علی باشند، آلت دست دشمن اصلیاند. نه! نظام در شناخت دوست و دشمن اشتباه نمیکند. ما یک «خودی» داریم و یک «غیر خودی» و این وسط هستند کسانی که نقششان بیشتر از «نخودی» نیست. نخودیها نه به سکوتشان اعتباری هست نه به فریادشان. اما هم سکوتشان و هم فریادشان قند در دل دشمن آب میکند و دشمن را به یک چیزهایی امیدوار. بیچاره دشمن! بیچاره رئیسجمهور آمریکا که باز هم به امید خبرهایی از ایران نشست اما از کودتای مخملین، طرفی نبست. این ننگ را به کجا میخواهی ببری، آقای نخستوزیر دوران جنگ! تو امروز رایحه دوران امام را میدهی یا بوی خباثتهای شیطان بزرگ را؟ تو امروز، چیزی از دیروز خود باقی نگذاشتی. آمریکا، انگلیس و اسرائیل، آنقدر از تو خوبی دیدهاند که گناه با امام بودنت را و گناه انقلابی بودنت را و گناه 8 سال نخستوزیری دوران جنگت را بخشیدهاند. از نظر اوباما تو دیگر پاک پاکی!... و این یعنی اینکه قرارمان این نبود، قرارمان را تو بهم زدی، با حرفهایت و سنگ و تیغهای اطرافیانت. همان سنگ که پدران بسیاری را داغدار عزیزانشان کرد و بر سر من نیز نشانهای گذاشت. گفت: به کسی که جرمش آتش است، به خاکستر قناعت کردهاند، چه جای شکایت است. شکایتی از محضر دوست نیست. جان امثال من چه ارزشی دارد که برای یار خراسانی، قربانی شود. ما اما گریبان آنهایی را که به صورت خورشید، خاک میپاشند، رها نخواهیم کرد؛ پس بسمالله...
+ نوشته شده چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:19  توسط mahdi
|
دو كلام با مير حسين
آقای میرحسین! فیلم تبلیغاتی تان را دیدم. دست مجید مجیدی درد نکند. طعنه نمی زنم. به ارادتی که به او داشتم افزود. هرچند حمایت های او و امثال او از نامزدهای انتخاباتی را هیچ وقت نپسندیده ام، اما این بار او کار هنری اش را کرده بود. آن هم برای ارزش هایی که به آن معتقد است؛ نهج البلاغه، امام، انقلاب، خدمتگزاری، شهدا، مردم، پاکی و صداقت و ... دقیقاً همان چیزهایی که مردم به خاطرش به نامزدهای مورد علاقه شان رأی می دهند. من، هم مجیدی را به خاطر هنرآفرینی اش می ستایم و هم مردم را به خاطر این دغدغه همیشگی مشترک و پاکشان؛ هرچند خیلی وقت ها در تشخیص مصادیقش به بیراهه می روند.
+ نوشته شده دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 22:1  توسط mahdi
|
جفا به امام و دفاع مقدس توسط میرحسین!!
حمید داوود آبادی میرحسین موسوی" نخست وزیر دهه 60 جمهوری اسلامی که نقشی مستقیم و تاثیر گذار در 8 سال جنگ تحمیلی داشت، در مناظره تلویزیونی خود با "محمود احمدی نژاد" رئیس جمهوری اسلامی ایران، اظهاراتی درباره بخش بسیار مهمی از تاریخ دفاع مقدس ایراد کرد که تا به امروز، به دلایل بسیار از سوی طیف فکری ایشان مورد حذف و سانسور قرار گرفته است. البته آقای میرحسین به خیال خود، با زیرکی خواست تا با ذکر خاطره ای منسوب به حضرت امام خمینی (ره)، مسئله هولوکاست را که در سال های اخیر توسط دکتر احمدی نژاد مطرح شده و آتش به خرمن صهیونیست ها زده، رد کرده و ادامه مقابله با تحرکات صهیونیست ها را بی فایده جلوه دهد! آنچه مطرح شد میرحسین موسوی مدعی شد: "من جا دارد که یک خاطره ای از حضرت امام دراینجا نقل بکنم. یک موقعی اسراییلی ها آمدند و حمله کردند به جنوب لبنان و در داخل کشور همه به این اتفاق رسیدند که ما باید نیرو بفرستیم و به اصطلاح اسراییلی ها را بیرون کنیم و کنار لبنانی ها بجنگیم. آن موقع "شهید همت" هم قرارشد که رییس لشکرهایی باشد که قراربود بفرستند. نیروهایی را هم پیشاپیش اعزام کردند که درلبنان بررسی کنند این نیروها باید در کجا مستقربشوند. آن شبی که فردایش قرار بود نیروها فرستاده بشود، بیاد دارم که جلسه روسای سه قوه بود و شهید همت هم آمده بود. مرحوم حاج احمدآقا هم آمدند و گفتند که خیراست این بحث و بعد گفتند که امام فرمودند راه قدس از کربلا می گذرد یعنی شما بپردازید به جنگتان. چکاردارید به لبنان که نیرو بفرستید به آنجا . راه قدس ازکربلا بگذرد." و اما اصل ماجرا با پیروزی سپاهیان اسلام در عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر، همه حامیان صدام که او را در حال شکست و سقوط می دیدند، به اتفاق طرحی ریختند تا ایران را از ادامه جنگ و عملیات علیه صدام منحرف کنند. پس از تهاجم اسرائیل به لبنان که بهانه آن نیز ترور "شلومو آرگوف" سفیر رژیم صهیونیستی در لندن توسط گروه تروریستی "ابونضال" بود (البته 9 ماه بعد "نایف روزان" سر تیم این گروه تروریستی در دادگاهی در لندن اعتراف کرد که این عملیات برای نجات رژیم صدام و توجیه حمله اسرائیل به لبنان بوده است)، هدایت کنندگان مستقیم جنگ و مسئولین اصلی آن از جمله حجت الاسلام "علی اکبر هاشمی رفسنجانی"، مهندس "میرحسین موسوی" نخست وزیر، و "محسن رضایی" – که آن زمان نه دکتر شده بود و نه سردار – در اقدامی کاملا عجولانه و شتابزده، تصمیم گرفتند تا نیروهای ایرانی را به لبنان و سوریه اعزام کنند. گروهی از نظامیان و سیاسیون از جمله "احمد متوسلیان" فرمانده وقت تیپ 27 محمدرسول الله (ص) و شهید "علی صیاد شیرازی" جهت بررسی اوضاع به لبنان رفتند و پس از بازگشت و ارائه گزارشات اولیه، صدها تن از نیروهای رزمنده تیپ محمد رسول الله (ص) سپاه و تیپ تکاوران ذوالفقار ارتش را به سوریه اعزام کردند که فرماندهی آن نیروها با حاج احمد متوسلیان بود. مدتی بعد حاج احمد متوسلیان به همراه وزیر امور خارجه وقت "علی اکبر ولایتی" به تهران آمد و گزارشات خود را به سران مملکتی ارائه داد. هنگامی که سران مملکتی گزارش های تهیه شده از اوضاع و احوال لبنان و این که سوریه اجازه تحرک و عملیات نمی دهد، را به امام ارائه دادند، ایشان پس از استماع گزارشهاى آنان، با تندى اعلام کرد که نیروهاى اعزامى به لبنان سریع به ایران بازگردانده شوند. امام این مسئله را گوشزد کرد که این توطئهاى صهیونیستى - بعثى براى متفرق ساختن نیروهاى رزمى و نجات عراق از حملات ایران بود و جبهه ای از تهران تا لبنان مقابلمان گشوده اند و باید به سرعت جلویش گرفته شود. امام در سخنان عمومی خود در تاریخ 29 خرداد 1361این گونه فرمودند: "(آمریکا) یک توطئه دیگرى عمیقتر اجرا کرده است که در این توطئه، ماهم یک قدرى بازى خوردیم و آن این است که یک نکتهاى که پیش ما خیلى بزرگ است و ما نسبت به آن حساسیت زیاد داریم، آن غائله را پیش آورد تا اینکه ملت ما را از آن مطلبى که در کشور خودش مىگذرد و از آن جنگى که در کشور خودش مىگذرد، غافل کند. قضیه هجوم، اسرائیل به لبنان. آمریکا مىدانست که ما و ملت ما نسبت به لبنان حساسیت داریم و نسبت به اسرائیل هم از آن طرف حساسیت داریم. این دام را آمریکا درست کرد یعنى آن نوکر خودش را فرستاد به اینکه حمله کند به لبنان و آن همه خسارات وارد کند و آن همه جنایات. و ما مىدانیم که اگر میلیونها جمعیت را از بین ببرند و یک مطلبى براى آمریکا حاصل بشود، و یک نفعى برسد، مىگوید همه بروند از بین. این را ما از ابر قدرتها شناختهایم. آنها در فکر این نیستند که در لبنان به زن و بچه مردم و به بلاد این مستمندان و بیچارگان چه مىگذرد، آنها دنبال این هستند که صدام را در این طرف سرجاى خودش نگه دارند و ایران که در نظر آنها خیلى اهمیتش بیشتر از لبنان و جاهاى دیگرى است، براى آنها محفوظ بماند." حال آنچه این جا مهم می نمایاند، گذشته از تحریف این بخش مهم تاریخ انقلاب اسلامی توسط میرحسین موسوی، سعی و تلاشی است که برای حذف نام و یاد حاج احمد متوسلیان - که در همان ماموریت در تاریخ 14 تیرماه 1361 در شمال بیروت به همراه "سیدمحسن موسوی" سرپرست سفارت ایران در بیروت و "کاظم اخوان" عکاس و خبرنگار و "تقی رستگار" به اسارت فالانژیست ها مزدوران اسرائیل درآمدند و تا امروز هیچ خبر موثقی از آنان به دست نیامده است – صورت می گیرد. اولا این که جلسه ای که امام "راه قدس از کربلا می گذرد" را مطرح نمودند، بر خلاف ادعای آقای موسوی، هنگامی است که نیروهای ایرانی در سوریه و لبنان مستقر شده بودند نه قبل از اعزام آنها. یعنی بعد از آن که آقای موسوی و همفکرانش کار خود را عملی کرده بودند. دوما آقای موسوی در ذکر خاطره خود، شهید "محمدابراهیم همت" را فرمانده نیروهای اعزامی به لبنان معرفی می کند. شاید تصور شود که ایشان دچار اشتباه شده اند. اولا خاطره ای که ایشان ذکر کردند آن چیزی نیست که رخ داده است. دوما این که پیش از موسوی، آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب و یادداشت های به اصطلاح روزانه خود - که کاملا امروز برای دیروز نوشته شده اند و صد البته با در نظر گرفتن همه جوانب احتیاطی و مصلحت اندیشانه! – همین وظیفه را انجام داده است. آقای رفسنجانی در کتاب "پس از بحران" صفحه 140 خود می نویسد: "چهارشنبه 26 خرداد 1361 آقای محسن رفیق دوست و آقای ابراهیم همت از لبنان آمده بودند. وضع آنجا را توضیح دادند و گفتند که به موفقیت نیروهای لبنانی امیدوارند." و این در حالی است که شهید همت آن زمان در سوریه بود و سرپرستی نیروهای اعزامی را برعهده داشت و این فقط حاج احمد متوسلیان بود که به تهران و نزد مسئولین آمد و گزارش داد. در نتیجه: 1 – حذف کامل نام و یاد و نقش سردار دلیر حاج احمد متوسلیان. 2 – مصادره شهید همت به نفع خود. همسر شهید همت از حامیان میرحسین موسوی است و البته خانواده شهید همت از حامیان دکتر محمود احمدی نژاد. 3 – تبرئه کردن خود و همه کسانی که مرتکب آن خطای بزرگ شدند و نیروها را عجولانه به لبنان اعزام کردند که کم ترین ضرر آن برای ما، اسارت چهار عزیزی بود که تا امروز خانواده هایشان چشم انتظار نشسته اند ولی خبری از آنها باز نیامده است. و البته ضرر بزرگ تر آن این بود که در طى این مدت، اسرائیل و عراق به اهداف اولیه خود نائل شدند. اسرائیل وحشیانه تا بیروت پیشروى کرد و به قتل و غارت شیعیان و فلسطینیان پرداخت. عراق نیز از فرصت پیش آمده و رکود جبهههاى نبرد بهترین بهره را برد و با استفاده از کارشناسان نظامى شرقى و غربى، دیوار دفاعى عظیم، دژهاى متعدد و موانع مختلف در منطقه شلمچه و در مسیر بصره ایجاد کرد، که با این تلاشها، عملیات رمضان از جانب ایران را که در تیر ماه سال 1361ه.ش (ژوئیه 1982م) یک ماه پس از آزادى خرمشهر در منطقه شلمچه انجام شد، با شکست مواجه کرد؛ چرا که رزمندگان اسلام با موانعى رو به رو شدند که طى یک ماه گذشته و با سرعت تمام احداث شده بود و این برترین سودى بود که در اثر حمله اسرائیل به لبنان، نصیب رژیم بعثىِ صدام شد. 4 – پوشاندن این خطا که آقایان خود سر و قبل از مشورت کامل با امام اقدام به آن کار کرده اند. 5 – تحریف تاریخ درست به شیوه ای که در کتاب های اخیر و به اصطلاح یادداشت های روزانه شاهد هستیم. 6 - موجه جلوه دادن خود و انداختن مسئولیت ناکامی ها و شکست ها به گردن امام. چون آقای موسوی ذکر نکردند که این نیروها با اجازه امام اعزام شدند یا نه؟ 7 – و متاسفانه، سعی در فرعی، بی ارزش و غیر لازم جلوه دادن حمایت جمهوری اسلامی ایران از انتفاضه فلسطین و مقاومت لبنان؛ و این درست همه آن چیزی است که جنایتکاران آمریکا - که وظیفه تامین بمب ها و سلاح سنگین رژیم صهیونیستی را برای قتل عام مظلومان و بی پناهان لبنان و فلسطین برعهده دارد - مدعی است که ایران برای برقراری ارتباط تنگاتنگ با غرب و بوِیژه آمریکا، باید حمایت عملی خود را از لبنان و فلسطین قطع کند و این چیزی نیست جز تامین امنیت صهیونیست ها برای انجام عملیاتی به مراتب شدیدتر و سنگین تر از آنچه تا کنون رخ داده، برای تصاحب همه خاک فلسطین و محو کامل حزب الله لبنان.
+ نوشته شده دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 21:36  توسط mahdi
|
سلام بر مادر خوبی ها
و سلام بر زهرا بانوی آب و آیینه با خودم فکر می کردم حضرت زهرا رو همه قبول داریم که الگوی یک زن شاخص تو کل دنیاست اما تا حالا چقدر رفتیم و از ایشون و درباره ایشون خوندیم و دونستیم ؟ چفدر تلاش کردیم بفهمیم ایشون چطور زندگی می کردن ؟نحوه زندگی و سلوک فردی و اجتماعی ایشون چطور بوده؟با بچه های خودش و توی تربیت اونا چطور عمل می کردن؟در رابطه با همسرشون چگونه برخورد می کردن و اصلا همسرداریشون چطور بوده؟با همسایه ها و فامیل چطور؟و از همه مهمتر بعنوان یه زن مسلمون تو جامعه ای که زندگی می کردن چه اقداماتی رو انچام می دادن؟آیا اینا یی که گفتم جدا جای سوال و تحقیق و مطالعه و پرسیدن نداره؟چرا باید ما از این وجود مقدس و بزرگ فقط اکتفا کنیم به پهلوی شکسته و در نیم سوخته اونم سالی یی بار تو شهادتش و فوق فوقش هیات رفتن و تو میلادش هم همش به فکر این باشیم که هدیه روز مادر و زن رو چی بخریم و یه بار دیگه هم از تلویزیون یا جراید داستان تولد حضرت رو بشنویم و خلاص !! آیا این روش برخورد با بهترین الگوی زنان دنیاست که خدا افتخار داده و ما رو شیعه اونا قرار داده ؟شیعه شناسنامه ای و ظاهری ؟ آیا باید دلمون فقط به اسم شیعه خوش باشه؟!! بهتر نیست یه کم فکر کنیم .......
+ نوشته شده جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:8  توسط mahdi
|
جنبش دانشجويي؛ نگاهي دوباره
مهدی عجم جنبش دانشجويي در ايران معاصر قدمتي حدود نيم قرن دارد يعني تقريباً مصادف با تأسيس اولين دانشگاهها و مراكز آموزش عالي مدرن در ايران و اين مسأله بر ميگردد به اينكه دانشجو همواره مركز آگاهي و تلاش براي آرمانهاي مقدسي است كه دانشجو براي خويش باز تعريف ميكند. در دوران پهلوي نقش كليدي دانشجويان در مبارزه با دستگاه ستمشاهي غير قابل انكار است. تعداد كثيري از دانشجويان در اين ايام به خون خويش غلطيدند و تعداد بسيار زيادي ساليان سال در راه آزادي وطن و نابودي طاغوت سختترين شكنجهها و طولانيترين زندانها را به جان خريدند و اين اساساً به اين مفهوم است كه جنبش دانشجويي ايران در دوران گذشته با فهم دقيق و ترسيم آرمانهاي متعالي خويش و جهد و مجاهدت در راه وصول بدان و پرداخت هزينههاي سلوك در اين مسير نقش تاريخي خويش را ادا نمود. هرچند در جنبش دانشجويي ايران در زمان قبل طيفهاي متنوعي مانند مذهبيها، چپگراهاي وابسته به حزب توده و آزادي خواهان غربگرا وجود داشت اما رهبري جنبش و راهبري آن با دانشجويان مذهبي معتقد به خط امام (ره) بود. اگر مبارزات انقلابي جنبش دانشجويي در ايران را موج اول آن بناميم، موج دوم اين جنبش اساساً پس از پيروزي انقلاب و در خلال سالهاي61-58 رخ نمود و آن اوج درگيريهاي سياسي بين مجاهدين خلق، چپگراها، سلطنتطلبان بازمانده و منافقيني مانند بنيصدر و دانشجويان مسلمان پيرو خط امام بود كه نقطه عطف اين سالها فتح لانه جاسوسي سابق ايالات متحده توسط همين طيف دانشجويان مسلمان و دفتر تحكيم وحدت آن زمان بود كه بلافاصله از سوي رهبر و معمار انقلاب، عنوان انقلاب دوم را به خود گرفت. دانشجويان در آن ماجرا بسيار سريع كانون توطئه و بحران در ايران را دريافته بودند و با زمانشناسي حساس خويش جوهره استكبارستيزي و عدالت طلبانه جنبش دانشجويي ايران معاصر را ترسيم كردند. در دوران هشت ساله اصلاحات متأسفانه به دليل نگاه ابزاري سياسيون و احزاب به دانشجو و دانشگاه، جفاهاي بسياري بر جنبش دانشجويي وارد آمد. بحرانهاي مختلفي مانند كوي دانشگاه، قتلهاي زنجيرهاي، بحران آقاجري و… محصول همين تفكر و نگاه بود كه بعضاً برخي تئوريسينهاي بزرگ اصلاحات در ديدار با تشكلهاي دانشجويي عنوان ميكردند و دليل عمده اين امر استفاده از نيروي جوان، احساسي و رايگاني بود كه ميتوانست به عنوان پياده نظام برخي احزاب اهداف مورد نظرشان را محقق كند. ماحصل آن سالها تنش، درگيري و بحران در دانشگاههاي بزرگ و كوچك كشور را امروز متأسفانه در انفعال سياسي تمامي تشكلهاي دانشجويي ميتوان به عينه ديد. در فرهنگ لغات معين واژه جنبش به معناي حركت، تكان، لرزش و لرزه معنا شده است و در علوم اجتماعي اساساً جنبش به پديدهاي همهگير، فراگير و تأثيرگذار بر جريانهاي اجتماعي اطلاق ميگردد و جنبش دانشجويي پديدهاي است آگاه، حساس، منتقد، آرمان طلب و بيدار كه با كمال تأسف نگارنده معتقد است در ايران امروز پديدهاي به نام جنبش دانشجويي وجود خارجي ندارد و هر آنچه هست تشكلهايي مانند انجمن اسلامي، جامعه اسلامي، بسيج دانشجويي، جنبش عدالتخواه دانشجويي است كه تماماً مانند جزايري پراكنده بعضاً به فعاليتهاي بسيار محدود و كم اثر مشغولند و ديگر از حيات و بالندگي و نشاط ساليان قبل تشكلها خبري نيست. مقام معظم رهبري با اشاره به ويژگيهاي دانشجويي ميفرمايند: هم فكر نو، هم نگاه و توقعات آرماني و هم زبان ويژهي برخاستهي از آن نگاه را داشته باشيد اينها چيزهاي خوبي است و اگر اين خصوصيات محفوظ بماند، آن وقت جوان دانشجو نقش موتور را در يك قطار ايفا خواهد كرد. به حركت درآورنده، بيش برنده و جهت دهنده خواهد بود واﻻ اگر جوانها هم به وضع موجود ـ يعني آنچه كه هست ـ قانع و راضي باشند ديگر پيشرفتي متصور نخواهد بود بايد دائم به نقاطي كه دست نيافتهاند دست پيدا كنند. جنبش اصيل دانشجويي به عنوان يك جنبش اجتماعي آرمانگرا و اصلاحگر، حركتي پرشور و شعورمند است كه در راستاي تحقق آرمانهاي والا و الهي گام بر ميدارد و در اين مسير با بلند نگه داشتن علم آرمانخواهي دچار وسوسهها و انحرافات بيروني و دروني نميشود و هيچگاه فاصله بين وضع موجود و وضع آرماني را برنميتابد و همواره خواهان نيل به وضعيت آرماني است. برخورداري از يك ايدئولوژي مشخص و قوي، محوريترين مشخصه يك جنبش اجتماعي قوي و مؤثر است زيرا ايدئولوژي يك جنبش اولاً مهمترين عامل گرد آمدن اعضاي جنبش است و ثانياً يك جنبش اجتماعي بر مبناي ايدئولوژي خود وضعيت موجود را به نقد ميكشد و در راستاي تغيير و يا حفظ مؤلفههاي اجتماعي تلاش ميكند. همچنين عدالت، آزادي، استقلال و عزت بينالمللي جزو بزرگترين آرمانهاي جنبش دانشجويي است. در حال حاضر اين آرمانها به نحو بارزي در تفكر امام راحل (ره) و آرمانهاي انقلاب اسلامي نمود و ظهور پيدا كرده است و واقعاً با بررسي منصفانه و عميق قابل اثبات است كه به ويژه در دنياي كنوني اين آرمانهاي تنها با پايبندي به آرمانهاي متعالي حضرت امام (ره) و عمل به رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب محقق ميشوند. بنابراين اگر جنبش دانشجويي خواهان حركت در مسير آرمانخواهي و اصلاحگري است لازم است مرجع فكري و ايدئولوژي خود را ايدئولوژي اسلام و تفكر انقلاب اسلامي قرار دهد. لذا بديهي است كه نبايد از طرفي دم از جنبش دانشجويي و حتي علمداري اين جنبش زد و از طرفي با طرح شعارهاي ساختارشكنانه و گرفتاري در دام روشنفكران سكولار بازيچه گروهكهاي اپوزيسيون شد. تجربه نيز نشان داده علاوه بر اينكه اين قبيل رفتارها و تحركات زيبنده مجموعههاي دانشجويي نيست اين قبيل مجموعههاي دانشجويي نيز از سوي دانشجويان پس زده شده و به حاشيه رانده ميشوند. البته امروز عدالت خواهي تبديل به مهمترين و محوريترين آرمان و شعار تشكلهاي دانشجويي شده است كه در صورت فعاليت هوشمندانهتر و هماهنگتر قطعاً تبديل به نهادي بدون رقيب در عرصه نظارت اجتماعي و اصلاحگري مبتني بر اصول، خواهند شد. اما متأسفانه در حال حاضر نوعي ركود و انفعال در مجموعههاي دانشجويي ديده ميشود كه نياز به آسيبشناسي دارد به نظر ميرسد اين ركود در مجموعههاي سكولار موجود در دانشگاهها، به دليل سرخوردگي ناشي از سوء عملكردشان در ساليان گذشته است و از طرفي نيز ركود قابل مشاهده در برخي مجموعههاي دانشجويي عدالت خواه ناشي از اين نظر و تفكر غلط است كه وظيفه جنبش دانشجويي را در روي كار آمدن و يا تلاش براي تغيير برخي مديران خلاصه ميكنند و در حال حاضر معتقدند با روي كارآمدن دولتي با شعارهاي عدالت محور، ديگر نميتوان و يا نبايد وظيفه و فعاليت خاصي براي اينگونه مجموعههاي دانشجويي متصور بود. كه البته به ميرسد روي كارآمدن و فعاليت دولت عدالت محور نهم، بايد به عنوان فصل پركار و نويني از فعاليتهاي مجموعههاي دانشجويي عدالت محور تلقي گردد. متأسفانه امروز مجموعههاي دانشجويي مفهوم جنبش دانشجويي را بد و يا ناقص فهميدهاند. برخي مجموعهها جنبش دانشجويي را جنبشي اپوزيسيوني و ساختار شكن ميدانند و مجموعههاي عدالت محور نيز نوع نگاهشان بعضاً نياز به بازنگري و تأمل دارد. برخي ديگر نيز وظيفه خويش را همواره تغيير مؤلفههاي اجتماعي ميدانند در صورتي كه وظيفه يك جنبش اجتماعي علاوه بر تغيير، حفظ برخي از مؤلفههاي اجتماعي نيز ميباشد بدين معني كه بايد جنبش دانشجويي نسبت به حفظ برخي رويههاي مناسب در كشور، به خصوص فضاها و رويههاي ايجاد شده در مديريت كشور بعد از روي كار آمدن دولت نهم تلاش كند. نكته مهم قابل طرح ديگر در اينجا تعامل تشكلهاي دانشجويي با دولت نهم است. دولتي كه با شعار عدالت، خدمت و مهرورزي بر سر كار آمده است. دولتي كه در شعارهاي انتخاباتي خويش به اوايل انقلاب رجوع كرده و با شعارهاي مهمي مانند عدالت توجه مردم را به خويش جلب نمايد و حال در اين ميان اگر قشر دانشجو و تشكلهاي فعال را زبان گويا و آرماني ملت بدانيم به راحتي ميتوان نوع رابطه و تعامل تشكلها با دولت جديد را تعريف نمود. دانشجو آرمان طلب و عدالت خواه است و اساساً اگر از اين دو مهم دست كشد از جوهره وجودي خويش غفلت كرده است و تشكلهاي دانشجويي بايد نسبت مطالبهگري خويش را از دولت جديد فعال نمايند، رصد فعاليتهاي دولت و تطبيق آن با شعارهاي دولت و آرمانهاي نظام در جهت عدالتگستري بايستي از اهم برنامههاي تمامي تشكلهاي دانشجويي باشد. رهبر فرزانه انقلاب در بخشي ديگر از بيانات خود در ديدار با دانشجويان ميفرمايند: «خصوصيت سوم (دانشجويان) زبان انتقادي و طلبكارانه است مبادا كسي تصور كند كه اگر اين زبان انتقادي حتي يك كمي تلخ هم باشد حاﻻ بنده كه اينجا نشستهام ناراحت خواهم شد نه اتفاقاً خود اين زبان انتقادي هم برخاستهي از همان نگاه و توقعات آرماني است. راضي نبودن به آنچه كه داريم معنايش ميل و گرايش رسيدن به آن چيزي است كه نداريم و اين درست همان چيزي است كه ما ميخواهيم». پس رصد عيوب دولت جديد و نقد اصولي و كارشناسانه، از سوي تشكلهاي دانشجويي و مطالبه عدالت در وجوه مختلف اقتصادي، فرهنگي و سياسي از اهم وظايف تشكلهاي دانشجويي است. مهم اينكه رياست محترم جمهوري نيز اين مهم را گوشزد كرده و آمادگي خود را اعلام كردهاند. هرچند كه ديگر قوا از جمله قوه قضائيه و مجلس نهم نيز نبايستي از رصد نگاه انتقادي و آرماني دانشجويان به دور بمانند و به حق كه مسؤولان و دولتمران نيز بايستي از نگاه آرماني، تازه و دقيق دانشجويان در جهت اصلاح روشها و منشهاي خويش مدد گيرند. طبيعي است كه نقد جريانات دانشجويي با نگاه آرماني و عدالت طلبانه خويش از دولت نهم كه با آرمانها بر سر كار آمده نقدي درون گفتماني است كه ﻻزمه پويايي، رشد و اصلاح فعاليتهاي دولت است كه صد البته استقبال دولتمردان را از اين پديده ميطلبد. به هر حال به نظر ميرسد جنبش اصيل دانشجويي بايد علاوه بر مواد مذكور ضمن بازنگري و نوآوري در برخي از روشهاي فعاليتي خود به اين موارد نيز توجه بيشتري داشته باشد: - عمق بخشي تئوريك به شناخت خويش از آرمانها، پرهيز از شعار زدگي و دوري از سطحينگري - تقويت حس آرمانخواهي و حساسيت نسبت به آرمانها در بين مجموعههاي دانشجويي و دانشجويان - زدودن و پالايش مجموعههاي متبوع خود از انحرافات و زد و بندهاي سياسي - فرهنگ سازي آرمانها در دانشگاهها و در بين مردم با تكيه بر مباني معرفتي آرمانها جهت تقويت فضاي آرمانخواهانه - حمايت شجاعانه و مدبرانه از ديدگاهها و عملكرد آرمانخواهانه و اصلاحگرايانه مسئولين مختلف در برابر گروههاي جاهل و يا فاسد - تقويت نظارت بر عملكرد مسئولين مختلف و نقد دلسوزانه، منصفانه و البته صريح ايشان - مدنظر قرار دادن نخبهپروري سياسي و راهبردهاي اجرايي آن
+ نوشته شده چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:23  توسط mahdi
|
|
|