|
تاملی پيرامون ماهواره و تقابل ما با آن
مهدي عجم راهبرد دوم؛ آزادي رسانهاي!
+ نوشته شده یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 8:40  توسط mahdi
|
حسین و دنیا طلبان همه تاریخ
«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» جمله اي است كه بارها و بارها كل يوم عاشورا سمیرا خطیب زاده
+ نوشته شده یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 8:31  توسط mahdi
|
تاملی پیرامون تبلیغات بازرگانی در صدا و سیما رسانه ملی دم خروس و .....
رضا قرایی
+ نوشته شده یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 8:27  توسط mahdi
|
يك حديث، چند تأمل
آیینه را اگر بشکنی... نگاهي به حديث «مؤمن آينه مؤمن است» از حضرت علي(ع): محمد بیگدلی
+ نوشته شده یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 8:3  توسط mahdi
|
از عصر عاشورا تا صبح فجر سالها دور، در صحرايي گمنام در ميان اهل زمين و مشهور بين آسمانيان،قافله اي كوچك به ظاهر وعده و عُده اما بزرگ در فضيلت و شجاعت رحيل اقامت گزيد تا تاريخ بشريت ورقي ديگر خورد. آن قافله عشق بهمراه برترين انسانهاي آن روزگاران حماسه اي را رقم زدند كه بنابر شهادت دشمنان، خوني تازه بر پيكر بي رمق و دشنه ديده اسلام نبوي ترزيق كرد. و چه بسا كه دين پيامبر را پس از سالياني تحريف و تحقير و توهين، نجاتي تازه بخشيد و اين مهم ممكن نبود مگر به خون فرزندان رسول و برترين افراد خاندان او.
+ نوشته شده دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 13:38  توسط mahdi
|
ذبح عظیم رضا اميرخاني 1 و بارها مادرانِ مدينه ناگاه دستِ كودكانشان را فشردهاند كه: - نگاه! پيامبرِ خدا اينگونه راه ميرفت... و پدران در مسجد به انگشتِ اشاره فرزندان را متوجه كردهاند: - ببين! پيامبرِ خدا همينگونه نماز ميخواند... و پابهسنگذاشتههاي لشگر نيز همين كه ورا ديدند، سربرگرداندند كه: - واي بر تو عمر سعد! ما را به جنگِ پيامبرِ خدا آوردهاي؟! 2 به سمتِ ميدان كه راه ميافتد، هيچكدام از زنانِ اهلِ حرم، نگرانِ زخم نيستند، جملهگي نگرانِ چشمزخماند. پس صدقه كنار ميگذارند و تعويذ ميخوانند كه مبادا ورا چشمِ شومي بيازارد. اما راوي بايستي ظاهربين باشد. پس از چشمزخم نمينويسد و مينويسد كه زخمها از شماره بيرون بود. حتا از نگاشتنِ ظواهر نيز عاجز است! و حالا همه پردهگيان كنارهي درگاهِ خيمه ايستادهاند و از او مهلتي ميخواهند تا سير ببينندش. راه رفتنِ موزونِ علي را نشانه ميگيرند و موزون ميگويند: “مهلاً مهلا“ بيتوجه به سجع موزون و مقفايي كه ساعتي بعد راوي خواهد نوشت: “و او را قطعهقطعه كردند؛ ارباً اربا“ 3 نزديك است ميانِ چهار قبيلهي بزرگِ عرب، جدالي عظيم دربگيرد. روساي چند قبيله ظرفي از خون فراهم ميكنند و دستهاي خود را در آن فرو ميبرند تا پيمان ببندند كه مبادا دستِ ديگري افتخارِ نصبِ حجر را از ايشان بربايد. لاشهخواران جدالي عظيم را به انتظار نشستهاند. عاقبت حكميت جواني تازهوارد را ميپذيرند. پس حجرالاسود را ميانِ عباي جواني ميگذارند، كه به نقلِ پيشگويان، مهرِ پيامبري بر شانه دارد. مردمان هلهله ميكنند براي آن كه پس از اين پيامبر خواهد شد چرا كه جدالي ختم به خير شده است. و عبا از ميراثِ پيامبر است. همان پيامبري كه پروردگار در كتابش -نه به طعنه- فرموده بود: “هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟ (رحمان-60)“ و حالا چهل قبيلهي بزرگِ عرب به جدالي عظيم فرا خوانده شدهاند. و اين بار نه در ظرفِ خون كه در دشتِ خون دست آلودهاند و پيمان بستهاند مبادا كه فتحي چنين شكوهمند نصيبِ ديگران شود. و همان عبا اينبار از دوشِ پسرِ همان پيامبر برداشته ميشود و روي زمين پهن ميشود. تا به جاي سنگي سياه، گوهري سرخ بر آن نهاده شود. شبيهترين مردمان به همان پيامبر را در عباي همان پيامبر ميگذارد. چرا كه پارههاي جسمِ او را نميتواند به بر بگيرد. پس اينبار اطرافِ عبا را جوانانِ بنيهاشم ميگيرند و نه حجر را به كعبه، كه گوهر را به خيمه ميبرند... مردمان براي آن كه پسرِ پيامبر است، هلهله ميكنند چرا كه جدالي ختم به خير شده است. 4 و فديناه بذبح عظيم! (صافات-107) رضا امیرخانی
+ نوشته شده یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 10:59  توسط mahdi
|
دهه شصت دهه امام خمینی
دهه شصت دهه امام خميني(ره) بود و از اين پس دهه ها هر چه بيابيد به جز او انتساب نخواهند داشت . اين او بود که هر آنچه که در تقدير تاريخ انسان اين عصر بود ظاهر کرد . حيات انسان هايي چون او نفخه اي از نفخات روح الهي است که در تن انسان مي دمد ، در تن زمين مرده ، و آن را حيات مي بخشد . امام خميني انساني چونان ديگران نبود ؛ از قبيله انبيا و اصحا ب انان بود و مصداقي از مصاديق معدود ( نبا عظيم ).... که هر هزار سال يکي ميرسد ، و مراد از اين (هزار) عدد هزار نيست ؛ مراد آن است که او خيل ياد آوران است و مورد خطاب «انما انت مذکر» . و مخاطب اين سخن آنانند که نه نامي از انان در تاريخ هاي تمدن هست و نه در تاريخ هاي رسمي ، اما زمين هر چه دارد مديون آنهاست . اينان چون ديگر ابناي بشر از خاک روييده اند ، اما چون ديگران در خاک نمانده اند و سر بر آسمان برآورده اند. و فقط هم اينانند که از حقيقت با خبرند و ديگران را نيز اينان خبر کرده اند . تاريخ حيات باطني بشر تاريخ انبياست و اين تواريخ ديگر که نوشته اند ظنون نگارندگان آنهاست و راهي به حقيقت ندارد . آنها همواره ظاهر را بي نسبت با باطن ديده اند و هر که انچنين بنگرد همه چيز را وارون خواهد ديد. چرا در تاريخ هاي تمد ن به انبيا و اصيايشان اشاره اي نرفته است و اگر هم کساني چون ويل دو رانت به پرداخته اند،وجودشان را درهاله اي از ابهام نگاه داشته اند و درباره تعاليم انبيا سکوت کرده اند؟انبيا براي بهبود زندگي اقتصادي مردمان _ به زعم امروزي ها _ که نيامده اند ! آنها قبل از هر چيز خود را «فرستاده خدا» مي گفته اند و تعاليم خويش را (وحي) مي نا ميده اند . مدعي بوده اند که از جانب خدا آمده اند و خبر ازآسمان دارند ..... و مردمان نيز مي پذيرفته اند ؛ و اگر نه دين و دينداري تا کنون در کره نابود گشته بود . بعد از چند قرن که از رنساس و هبوط بشر در مصداق کلي خويش گذشته است هنوز هم آنچه در ميان مردمان اعتبار دارد تاريخ ميلادي است که از زمان تولد مسيح محاسبه شده است ،و تاريخ هجري است که در زمان هجرت پيامبر اسلام.... و مگر نه اينکه اگر وقايع ديگري براي بشر از وقايع اهميت بيش تري داشت ، آنها را مبدآ تاريخ مي گرفتند؟ اما در کتاب هاي تاريخ تمدن اعصار زندگي بشر را بر مبناي ابزار توليد آنها عصر سنگ و آهن و مفرغ و مس و.... حالا هم عصر تکنولوژي و عصر ارتباطات و عصر فضا و فلان و بهمان ناميده اند . امام خميني پيامبر تازه اي نبود، اما از يادآوران بود ، از مخاطبان ،انما انت مذکر ، که عهد فطري مردمان با خداوند را به آنان ياداوري کرد وبعد از چند قرن که از هبوط بشر در مصداق جمعي کلي مي گذشت ،چونان اسلاف خويش _از ابراهيم و اسماعيل تا محمد (ص)_دوره اي از جاهليت را شکست و عصر ديگري را آغاز کرد. اين عصر تازه را بايد (عصر امام خميني) نام نهاد ، چنان که حق آن بود که اعصار پيشين را نيز به انبيا و اوصيا و يادياران ديگر انتساب مي کنند .و مردمان همواره چنين کرده اند ، اما تاريخ نويسان نه . زيرک ترين آنها همچون آرنورد توين بي در يکي از مفاهيمي که براي (هبوط) قايل مي شود آن را (هبوط نياکان بشر از زيستگاه هايشان در بالاي درختان براي زندگي در خشکي)(!)معنا ميکند. حتي «توين بي» که خودش يک متفکر ظاهراً مذهبي است ، نسبت بين دين و تمدن و باطن و ظاهر وجود انسان را درنميايد، چه برسد به آنان که اصلا براساس ماترياليسم ديالکتيک تاريخ را معنا کرده اند . او اصلا نمي تواند خود را از سيطره اي که داروين به طور نابخود بر تفکر او دارد رها کند و براي هبوط در همان آغاز کتاب سه معنا ذکر مي کند که در چشم ما حقيقتا ابلهانه و بسيار خنده آور است . يکي از معاني همان بود که نوشتم و بعد هبوط را از لحاظ معنوي معنا مي کند. به ديگر سخن آنها زمانيکه صاحب شعور و آگاهي شدند بطور معنوي هبوط نموده اند . سومين معناي هبوط ، که خودش هم آن را غيرقابل توجيه توصيف مي کند ، در ادامه همان معناي دوم است: واقعيت اينست که يک موجود آگاه و ذيشعور مي تواند شرير باشد ولي يک موجود بيشعور نمي تواند ... و بالاخره حتي به ذهنش هم خطور نمي کند که شايد آنچه در کتاب هاي آسماني در معناي هبوط آمده است داراي حقيقت باشد . وجود امام خميني و برکات آن را تنها کساني مي توانند حقيقتا درک کنند که در جست و جوي تاريخ تحول باطني انسان بر کره زمين – که خاستگاه تحولات ظاهري اجتماعي و اقتصادي و سياسي حيات او نيز هست – به تاريخ انبيا رجوع مي کنند . هم آنانند که در صف امام خميني مي گويند که او بت شکني ديگر از تبار ابراهيم بود. . و يا براي وصل مي شود. تبيّن حقيقت مبارزه او با طاغوت به داستان موسي و فرعون در قران رجوع مي کنند ، ويا براي بيان شيوه مبارزه او دربرابر دشمنان انقلاب اسلامي به واقعه کربلا باز مي گردند . خود او حتي يک بار هم نشد که براي تبيين افعال و سياست هاي خو يش مردم را به تاريخ هاي مصطلح رجوع دهد . حتي براي يک بار نگفت که (من آمده ام تا ايران را به توسعه اقتصادي برسانم.) او خود را در برابر (احياي حيات باطني بشر) مکلف مي دانست و مي فرمود که چو تن باطن انسان حيات يابد ، امور مربوط به دنياي او هم اصلاح خواهد شد و اين لفظ (اصلاح) نيز با غايت تاريخ هاي تمدن از (اصلاح) فقط مشترکي لفظي است . مسلمانان به قدرت اقتصادي تسليحاتي نيز دست خواهند يافت، اما اين امر مسلما موکول و مسبوق به يک «تحول نفسي» است که امام خميني براي آن قيام کرده و به آن هم رسيد . و بي رو دربايستي ، همه تحولات تاريخي دهه شصت هجري و دهه هشتاد ميلادي و دهه اول قرن پانزدهم هجري قمري معلول همين علت يگانه است:قيام امام خميني و پيروزي انقلاب اسلامي .... چه ديگران اين حقيقت را بفهمند و چه نفهمند . و از اين پس نيز همه تحولات تاريخي درکره زمين در جهت تشکيل امت واحده اسلامي و قدرت گرفتن او در مبارزه اي بزرگ و بسيار جدي است که خواه ناخواه روي خواهد نمود . سید مرتضی آوینی
+ نوشته شده یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 10:57  توسط mahdi
|
فراموشی اهداف انقلاب
نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى آينده انقلاب ما در صورتى تضمين خواهد شد كه عدالت و آزادى را حفظ كنيم.استقلال سياسى،استقلال اقتصادى،استقلال فرهنگى، استقلال فكرى و استقلال مكتبى را محفوظ نگه داريم.من در اينجا روى مسئله استقلال سياسى و استقلال اقتصادى بحثى نمىكنم براى اينكه اين مسائل را خود شما بهتر از من مىدانيد.ولى روى مسئله استقلال فكرى و استقلال فرهنگى و به تعبير خودم استقلال مكتبى مايلم كه تكيه بيشترى داشته باشم و توضيح بيشترى بدهم. انقلاب ما آنوقت پيروز خواهد شد كه ما مكتب و ايدئولوژى خودمان را كه همان اسلام خالص و بدون شائبه است،بدنيا معرفى كنيم.يعنى اگر ما استقلال مكتبى داشته باشيم و مكتبمان را بدون خجلت و شرمندگى آنچنان كه واقعا هستبه جهانيان عرضه كنيم،مىتوانيم اميد پيروزى داشته باشيم،اما اگر قرار شود به اسم اسلام يك مكتب التقاطى درستشود و روشمان اين باشد كه از هر جائى چيزى اخذ كنيم،يك چيزى از ماركسيسم بگيريم،يك چيز از اگزيستانسياليسم بگيريم و چيز ديگرى از سوسياليسم بگيريم و از اسلام هم چيزهائى داخل كنيم و از مجموع اينها معجونى درست كنيم و بگوئيم اينست اسلام،ممكن است مردم در ابتدا اين امر را بپذيرند، زيرا كه در كوتاه مدت شايد بشود حقيقت را پنهان كرد،ولى اين امر براى هميشه مكتوم نميماند افرادى پيدا مىشوند اهل فكر و تحقيق كه حقيقت را ميفهمند و بعد شروع ميكنند به خرده گيرى كه آقا فلان حرفى كه شما بنام اسلام ميزنيد مشخص است كه مال اسلام نيست.منابع اسلامى معلومند،قرآن و سنت پيامبر و فقه اسلام و اصول معتبر اسلامى همه و همه مشخصاند، از آن طرف آن حرفهائى را كه شما بنام اسلام مىزنيد مشخص است،با مقايسه روشن ميشود كه اين حرفها را شما مثلا از ماركسيسم گرفتهايد و بعد يك روكش اسلامى روى آن كشيدهايد. نتيجه اين ميشود كه همين اشخاص كه با شوق به اسلام روى آورده بودند و همان افكار التقاتى را بنام اسلام پزيرفته بودند بعد از معلوم شدن حقيقت،با شدت و سرعت از اسلام گريزان ميشوند.اين است كه به عقيده من اين مكتبهاى التقاطى ضررشان براى اسلام از مكتبهائى كه صريحا ضد اسلام هستند اگر بيشتر نباشد كمتر نيست.و انقلاب ما اگر ميخواهد پيروزمندانه راه خودش را ادامه دهد،بايد خود را از همه اين پيرايهها پاك كند و در راه احياى ارزشهاى اسلام راستين-اسلام قرآن و اهل بيت-حركت كند.
+ نوشته شده یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 10:56  توسط mahdi
|
بعد سیاسی عاشورا به روایت استاد رحیم پور
عاشورا ابعاد كلامي، تاريخي، قرآني، عرفاني و معنوي دارد: اما بعد مهم آن بعد سياسي آن است. اگر امام حسين (ع) كاري به سياست نداشت و تنها در صدد مطرح كردن يك مبناي كلامي و فقهي بود عاشورا رخ نميداد. امام حسين (ع) ميفرمودند كه نبايد ولايت سياسي را از ولايت علمي تفكيك كرد. حسن رحيمپور ازغدي در يكي از نشستهاي سلسله همايشهاي علمي ـ كاربردي تبليغ، بعد سياسي قيام عاشورا را مهمترين بعد آن برشمرد و گفت: اگر امام حسين (ع) به سياست، كاري نداشت عاشورا رخ نميداد. به گزارش خبرگزاري رسا رحيمپور ازغدي عصر روز دوشنبه سوم بهمنماه در همايش علمي ـ كاربردي تبليغ كه در سالن اجتماعات مدرسه عالي دارالشفاي قم برگزار شد، مبلغان را جلودار مردم در تگناهاي مختلف عنوان كرد و گفت: مبلغ اسلام نبايد عقب حركت كند و به مردم بگويد، برويد، بلكه بايد جلوي قافله حركت كند و به مردم بگويد دنبال من بياييد و به مثابه سيره ائمه اطهار (ع) در وقت جمع كردن غنايم و فوايد مادي عقب بنشيند. عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي مبلغان را به حضرت مسلم بن عقيل (ع) تشبيه كرد و اظهار داشت: همانگونه كه مسلم بن عقيل (ره) قبل از قافله عاشورا حركت كرد و خبر از آمدن قافله داد. مبلغان نيز بعد از قافله حركت ميكنند و خبر از حركت و حماسهآفريني قافله ميدهند و نميگذارند پيام اين قافله در كوچه پس كوچههاي تاريخ گم شود. اين استاد دانشگاه به تلاش دشمن در حذف واقعه عاشورا از تاريخ اشاره كرد و افزود: كساني كه در برابر اين تحريف تاريخي ايستادند شهيدان و مبلغان بودند كه در اين مبارزه با وجود دست خالي پيروز شدند. وي در ادامه به مبلغان پيشنهاد كرد تا گزارشي مكتوب از تجربههاي تبليغي خويش شامل موفقيتها و ناكاميهاي دوره تبليغي داشته باشند و با ارايه آن به دفتر تبليغات اسلامي تجربيات فردي را كه با از دنيا رفتن مبلغ از بين ميرود به تجربيات جمعي و انباشته تبديل كنند تا آيندگان اشتباه گذشتگان را مرتكب نشوند و موفقيتهاي آنان را تقويت كنند. حسن رحيم پور ازغدي احترام به شعور و توقعهاي مخاطب را از عوامل موفقيت در عرصه تبليغ عنوان و تصريح كرد: مبلغ، مدرس، محقق يا مؤلف اگر مطلبي كه ميگويد يا مينويسد خودش را اقناع نكرده باشد، مخاطب را نيز قانع نخواهد كرد. مبلغ بايد براي سخنراني ساعتها مطالعه و تدقيق كند تا بتواند مطلب را به مخاطب برساند. عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي بر تأثير عمل در كنار سخن تأكيد كرد و گفت: مردم اعمال و رفتار ما را دقيقاً مطالعه ميكنند و اگر سخن خوب ما با عمل، يكي نباشد به آن اهميتي نخواهند داد. اين استاد دانشگاه در ادامه به بررسي رابطه حقيقت و قدرت و نمود آن در واقعه عاشورا پرداخت و بيان داشت: سؤال مهمي كه در تاريخ مطرح بود و ويژگي مهم عاشورا است، رابطه حق و قدرت است. با اين بيان كه آيا بايد قدرت را به حق داد يا حق را به قدرت؟ يك پاسخ عاشورايي به اين پرسش است و يك پاسخ يزيدي. عاشورا نشان داد، حق قويتر از قدرت است. وي خاطرنشان ساخت: هزاران آيه و روايت براي تبيين رابطه حق و قدرت آمده است. موضوع فلسفه و كلام و عرفان حقيقت است، ولي در عين حال فيلسوفان، متكلمين و عرفا هر جا از حق گفتهاند از قدرت نيز حرف زدهاند. رحيم پور ازغدي ويژگي اساسي قيام عاشورا را بُعد سياسي آن برشمرد و افزود: عاشورا ابعاد كلامي، تاريخي، قرآني، عرفاني و معنوي دارد: اما بعد مهم آن بعد سياسي آن است. اگر امام حسين (ع) كاري به سياست نداشت و تنها در صدد مطرح كردن يك مبناي كلامي و فقهي بود عاشورا رخ نميداد. امام حسين (ع) ميفرمودند كه نبايد ولايت سياسي را از ولايت علمي تفكيك كرد. عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي نسبت به ترويج خرافات و انحرافات معنويت هشدار داد و تصريح كرد: يكي از وظايف مبلغ مبارزه با بدعت و خرافه است. نميتوان براي ترويج معنويت در مردم از خرافات استفاده كرد كه اگر به معنويات انحرافي مجال داديم نه تنها به دنبال معنويت واقعي نخواهد آمد، بلكه به دنبال ايجاد چهره جديدي از خود خواهند رفت. اين استاد دانشگاه يكي از وظايف مهم ائمه اطهار (ع) را مبارزه با انديشههاي خرافي مطرح كرد و افزود: امامان همانطور كه با انديشههاي الحادي و كفر، ستيز ميكردند با معنويت منحرف از قبيل شرك و بتپرستي نيز مبارزه ميكردند. وي همچنين نسبت به خطر جدايي عشق و عقلانيت در واقعه كربلا هشدار داد و اظهار داشت: در تفسير مادي اگر در كاري، نسبت صدمات بر منافع بيشتر باشد انجام آن عقلاني نيست در حاليكه همه چيز در ماده خلاصه نميشود و امور معنوي نيز بايد در برآورد فكري لحاظ شود. جريانات روز عاشورا با نفسانيت منافات داشت نه با عقلانيت. حسن رحيم پور ازغدي با اشاره به قيامها و مكاتب مختلف جهان علت ناكامي آنها را نداشتن علماي راستگو و مجاهداني كه در راه عقيده خون بدهند عنوان كرد و گفت: كار علما از شهدا بالاتر است. در قرآن و روايات در مدح عالمان نيك والاترين تعبيرات به كار رفته و از آن طرف تندترين عبارات درباره عالم فاسد و عقوبت سخت او به ميان آمده است. عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تعداد زياد كشتهشدگان در انقلابهاي مختلف اشاره كرد و خاطرنشان ساخت: كميت كشتهها در به ثمر رسيدن انقلاب دخيل نيست و شاهد آن ميليونها كشته در نهضتهاي افغانستان و عراق ديگر كشورهاست. آن چه مهم است فكر و منطقي است كه در پشت اين خونها قرار دارد. وي در پايان تبيين مثلث معنويت، عقلانيت و عدالت را از اصول ضروري تبليغ يادآور شد و تأكيد كرد: اگر هر كدام از سه ضلع اين مثلث بدون ديگري باشد انحراف رخ ميدهد. معنويت بدون عقلانيت منجر به سوء استفاده از عقايد مردم و شكل گرفتن مريد و مرادبازي ميشود. عقلانيت منهاي معنويت موجب ميشود به اسم عقلانيت با معنويت مبارزه شود. اگر معنويت باشد و عدالت نباشد همان معنويت منفي از نوع تصوف است كه ضد اجتماعايت و رهبانيت را ترويج ميدهد. خاطرنشان ميشود همايش علمي ـ كاربردي تبليغ به همت دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم با حضور شخصيتهاي برجسته كشوري و حوزوي تا روز پنجشنبه ششم بهمنماه در سالن اجتماعات مدرسه عالي دارالشفاء قم ادامه مييابد.
+ نوشته شده یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 10:52  توسط mahdi
|
+ نوشته شده یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 9:50  توسط mahdi
|
هاليوود و تئوري نگاه مردانه
حاكمان يهودي هاليوود با ترويج و تبليغ MALE GAZE THEORY خيانتي بزرگ در حق زنان و مردان روا داشته اند . زنان را موجوداتي پست ، و مردان را برده هايي ناچيز ، و هر دو را چون دام هايي خطرناك بر سر راه دختران و پسران جوان ما قرار داده اند . فراواني فيلم هاي هاليوودي كه هر نوع سليقه اي را با خود همراه ميسازد ، در كنار بي حفاظي جوان ايراني ، معجوني از انواع عصبيتهاي روحي و رواني را به خانواده ها ارزاني داشته است .آيا نگاه خيره ي مردان ، باعث شخصيت و اعتبار زنان شده است ؟ آيا نگاه مردانه ، نميخواهد جنسي بودن زنان را بنمايد ؟ نگاهي كه در فرهنگ شفاهي غرب POP CULTURE از زن تعريفي اينچنين بيشرمانه داده است . آنچه نگاه مردانه قصد بيان آن دارد اين است كه شخصيت زن براي من اهميتي ندارد ، اعتقادات او براي من مهم نيست ، آنچه شايسته ي توجه است ، تن اوست ، زيبايي اوست . همانطور كه ليندزي كان در مقاله ي مردان مي نگرند و زنان نگريسته مي شوند ، مي گويد : MALE GAZE THEORY اين اصل را بيان مي كند كه تصور مردان است كه اهميت دارد نه واقعيت وجودي زنان . وقتي اصل نگاه مردانه كه مبتني بر برهنگي زنانه است ، حاكم بر روابط انسانها ، و تبديل به ارزش شد ، شناخت زن به خاطر استعداد ، آگاهي ، ايمان ، شرف و حجب و حياء معنا و مفهومي نخواهد داشت ، ديگر ارزش زن در فكر و انديشه ي او نيست . اصرار هاليوود بر اصل نگاه مردانه و اينكه هر چه جاذبه ي جنسي زن افزونتر ، ارزش شخصيتي زن بيشتر است ، امروزه زنان را به مثابه ي عروسكي ارزان و سخيف در اختيار زراندوزان و گرگان بازار قرار داده است . آنان در همه جا حاضرند ، از تبليغ سنگ مستراح تا تبليغ سس گوجه فرنگي . آيا زنان از اينكه عاملي شده اند كه روزمره تصوير سازان و صدا پردازان از آنان براي پايمال كردن حق ، منطق و پاكي سوء استفاده ميكنند ، توجيه اي دارند ؟ آيا از بين رفتن قداست پيوند زناشويي ، فراواني فرزندان طلاق و فرزندان نامشروع كه حاصل پديده ي ضد پوشش است ، توجيه اي منطقي دارد ؟ دوست جوان من ، دختر خوب و پسر عزيز : بدان كه برهنگي و نگاه ضد پوشش ، پيآمدهاي ناگواري با خود دارد . آرايش ، خودآرايي و عشوه گري از جمله بيماري هاي فرهنگ برهنگي است . تحريك دائمي عصبهاي جنسي و هيجانات دروغين و زودگذر از جمله مصيبتهاي برهنگي و نگاه مردانه است . اينكه در آئين حق ، ستر و پوشش عامل امنيت و آرامش معرفي شده است به اين خاطر است كه زن در معاشرت با مردان با انديشه و تفكر وارد شود . نه مرد زن را جنسي ببيند و نه زن با تن خود جلوه گري كند . دوست جوان من : آيا فكر كرده ايد كه در گذشته ي نه چندان دور ، ما ايرانيان چقدر به زنانمان احترام ميگذاشتيم ؟ ميدانيد چه اندازه مادرانمان و خواهرانمان را دوست ميداشتيم ؟ به مادر بزرگانمان عشق مي ورزيديم ؟ از زماني كه يهود با تلويزيون ، سينما ، ماهواره ، اينترنت ، مجله ، روزنامه و ... وارد خصوصي ترين محلهاي زندگي ما شد ، احترام و بزرگداشت اين عزيزان رفته رفته كم شد . محبت و عشق جاي خود را به تنفر داد . ما سنگدل شده ايم و ... آيا زمان آن فرا نرسيده كه بدور از هجمه ي تبليغاتي هاليوود كمي بيانديشيم ؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 10:58  توسط mahdi
|
|
|
|||||||||||