تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

 

 سلامی دیگر

 

به سراغ من اگر می آیید      نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد           چینی نازک تنهایی من

بی صبرانه منتظر  نظرات زیبای شما برای هر

مطلب هستم و می دانم که دریغ نمی کنید .

 

 

 

به امید دیدار

سپیده

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:44  توسط mahdi  | 

قافيه هاي بي رديف‌!

 

محمد مرادي‌

همه اگر تو نباشي ضعيف مي مانند

                                    و بي تو آينه ها هم كثيف مي مانند

بدون بودن تو دست ابرها زبر است‌

                                    و مردهاي خدا ناشريف مي مانند

ميان اينهمه توفان اگر نيايي آه‌

                                    رفيق هاي شما بي حريف مي مانند

و مشقهاي مرا خط نمي زند خورشيد

                                    و بي تو ثانيه ها توي كيف مي مانند

و مهرهاي غزل در ميان سجده شعر

                                    دوباره در وسط يا لطيف مي مانند

شكسته كبكبه وزن زير بارگناه‌

                                    بيا كه بي تو غزلها ضعيف مي مانند

بيا نشانه بيت الغزل كه بي تو هنوز

                                    تمام قافيه ها بي رديف مي مانند

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:39  توسط mahdi  | 

 

در كوچه هاي مدينه‌

 

مجيد احمدي‌

 

<به ما اهل بيت ،ظلم روا مداريد و حق مسلمي را كه خدا به ما بخشيده است غصب نكنيد >

زهرا (س)وقتي شب هنگام  دركوچه هاي مدينه با ولي خود  در پي يافتن ياري مي گشت و اين جملات رابر سنگ دل پيامبر ديده ها مي كوبيد شايد به ياد مي آورد سخن رسول خدا (ص) را كه فرمودند:

<هر كس امام زمان خويش را نشناسد و بميرد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است > و...چه زود سايه جاهليت از  كژراه سقيفه بر دل تازه مسلمانان دوباره راه يافت و چه زود دستهاي بيعت كننده  در غدير خم در دست كودتاگران حكومت اسلامي فشرده شد... سقيفه بي ساعده...

روزي كه شيطان در وصف آن روز گفت:< يوم كيوم آدم >و چه كسي شيطان را شناخت وقتي در هيات زاهدي سالخورده اولين بيعت كننده سقيفه بود.

اما زهرا(س) را نه غصب فدك و نه غلاف شمشير و سيلي دشمن و نه ميخ گداخته از آتش كينه ...كه كج كردن مسير واقعي اسلام و تعرض به جايگاه ولايت بود كه مي آزرد كه خود بارها فرمودند:

(اگر پاي در ميان مي نهادند و علي را بر كاري كه پيامبر <ص> به عهده او نهاده مي گذاردند ايشان را به راه راست مي برد... چنانكه كسي زياني نبيند و تشنگان عدالت از چشمه عدل او سيراب مي شدندو اگر چنين مي كردند درهاي رحمت از زمين و آسمان بر روي آنان گشوده مي شد)

و حضرت (س) بسيار مي گريست... اشك اعتراض او گاهي حس جستجوگر غفلت زدگان را بر مي انگيزاند و هر گاه كه از علت اين بي تابي سئوال مي كردند او مجالي مي يافت تا بگويد از ظلمي كه بر وصي رسول خدا و آئين او شده بود و بيت الاحزان، مخزن اسرار اشكهاي فاطمه است بر سرير خاك بقيع.

هر چند سكوت زهرا(س) با غاصبان خلافت خود شيوه اي ديگراز مبارزه با آنها بود و گفته اند تا پايان عمربا ابوبكر سخن نگفت و گذشت تا آنكه غبار غفلت و ظلمت ديگر تابي براي نفس هاي عطيه رسول خدا باقي نگذاشت و ندا داد كه:< يا الهي عجل وفاتي سريعا > و ديگر دلنوازي هاي علي نيز تسلاي دردمندي فاطمه نبود ، زهرا (س) در خاكسپاري خود نيز آگاهانه شب را انتخاب كرد و دراعلان  تبري از دشمنان ولايت وصيت كرد كه ظالمان بر جنازه اش نماز نخوانند و براي تشيع او نيايند... تا آن روز كه اين راز سر به مهر به اشاره منتقم ظلم به اهل بيت شكسته شود .<وصل علي...المغضوبه حقها،المكسوره ضلعها، المظلوم بعلها  ...>

 

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:36  توسط mahdi  | 

نامه يك جوان نسل سومي به امام خميني

آيا فرزند شايسته اي براي شما بوده ام؟

 

 

 

 

اشكبوس شرفي‌

امام عزيز!

سلام‌

اين اولين نامه اي  است كه پس از هفده سال دوري از شماجرات نوشتنش را پيدا كرده ام. ‌

اما چرا اين قدر دير!؟ آخر شما كه غريبه نيستيد اين دنيا چنان بلايي  به سرم آورده  كه عاشقي از يادم  رفته است.

 امام عزيز! من يكي از همان جواناني هستم كه قرار بود عرصه كار و خدمتم آوردگاهي باشد كه در آن خير و شر را در مصاف يكديگر قرار دهم و با فكر و تفاهم و تبادل تجربيات ، اسلام  و ايران  را حفظ نمايم . آيا من سرباز لايقي براي اسلام و كشورم بوده ام؟

من به شما قول داده بودم  كه به تعصبات زيان بار مذهبي  و احساسات ناسيوناليستي كه در تقابل ناخوشايند ايمان و مليت ظاهر مي شود ، دامن نزنم و باعث شكست و انزواي اسلام در صحنه قدرت و مديريت  جامعه نشوم . مجاهدي باشم كه در كمال اخلاص تا پيروزي حق عليه باطل خدمت  كنم . آيا من سكان دار خوبي براي اسلام و ايران در دل طوفان ها و گرداب ها بوده ام ؟

آيا ارزش آن را داشته ام كه شما مرا ذخيره اين مملكت و وارث اين كشور و خود را خدمت گزار من  بدانيد؟

من يكي از همان جواناني هستم كه استقلال و آزادي را به عنوان امانت هايي بزرگ كه از رهگذر  جان فشاني خرد و كلان به دست آمده بود به دستشان سپرديد. از دريچه نگاه شما  ، من يكي از رهبران  آينده اين ملت بودم  و ناگزير از مبارزه و روشنگري مردم، براي نيل به حقيقت  استقلال  وآزادي در تمام عرصه هاي نظري و عملي . آيا من امانتدار خوبي براي امانت بزرگ استقلال و آزادي بوده ام؟

شما از من خواستيد كه چون سپيد دل و آزاده  و روشن روان ام، حق جو باشم و حقيقت را بر مصلحت گرايي هاي نفساني و اجتماعي ام ترجيح دهم . مرا مخاطب شايسته و فداكاري دانستيد  كه گفتگو با اوآسان ترومطمئن تربود وبه سلوك و وفا داريش درهربرهه اي از زمان دل بستيد. پدرم، در فضاي آزاد و نوراني اش  هنگامي كه رنگ و بوي حقيقت گفتار و رفتار شما را حس نمود، بي درنگ به همدلي و همراهي با شما بر خواست و بند هاي جهل و جور حاكم بر محيطش را در هم شكست . آيا من فرزند شايسته اي براي آن پدر بوده ام؟

از دريچه چشمان شما ، قلب من لطيف  وملكوتي بود . به ملكوت نزديك تر بودم  چون هنوز چيزهايي كه مرا از خدا دور مي كرد به زندگي ام اضافه نشده بود . روحم جوان بود  وانعطاف پذير.

من خود را محبوب خدا مي دانستم چرا كه شما گفته بوديد.( توقع نداشته باشيد كه من بتوانم از عهده ثناي شما و شكر عملتان برآيم . شما را همان بس كه محبوب خداي تعالي هستيد)

شما مرايكي از جوانه هايي دانستيد كه تا به حال نظيرشان از اول تاريخ تا به حال كم بوده است..

اما امام عزيز ، آيا آن جوانه ديروز توانسته است امروز دوباره متولد شود و به ملكوت آسمانها برسدو لياقت آن را داشته باشد  كه او را از خود بدانيد و خود را از او؟

فرزند كوچك شما

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:33  توسط mahdi  | 

 

کلامی برای چادر

 

 

نرگس بیاضیان

به زنان مومن بگو ديدگان خود را فرو پوشند و دامن‌هاي خود را حفظ كنند و آشكار نكنند زينت‌هاي خود را مگر زينت‌هاي ظاهر را ؛ و سرو گريبان‌هاي خود  را با مقنعه يا روسري بپوشانند و زينت‌هاي خود را آشكار نكنند مگر براي شوهران خود يا پدران خود يا پدران شوهرهاي خود يا برادران خود يا پسران برادران خود يا زنان خود ( زنان مسلمان ) . سوره نور آيات 30 و 31

     حجاب از ابداعات اسلام نيست ، قبل از اسلام هم در جوامع مختلف به صور مختلف وجود داشته ولي گاهي به صورت افراطي ، مثلا يهوديان سراپاي زن را در پارچه سياهي مي‌پيچيدند و يا او را در صندوق حمل مي‌كردند تا از گزند ديگران در امان باشند . اما مسيحيان مدينه حجاب نداشتند ، شايد علت آن اين بوده كه يهوديان آنها را درحد بردگان نگه‌داشته بودند و از حجاب منع مي‌كردند ، ولي به احتمال قوي مي‌توان گفت كه حجاب براي مسيحيان هم ارزشمند بوده است چنانكه اكنون نيز ارزشمند است و دليل آنهم همين راهبه‌هاي فعلي‌اند كه حجابي مانند مسلمين دارند قبل از اسلام گاهي حجاب جنبه تشريفاتي داشت و نشان مقام بالاي زن بود ، لذا بردگان و مسيحيان به خاطر اينكه نسبت به ديگران درجه پست‌تري ‌داشتند حجاب نداشتند و حتي گاهي بردگان وظيفه داشتند از راه خودفروشي براي ارباب خود پول دربياورند !

     در ايران قبل از اسلام هم حجاب وجود داشت حتي به صورت چادر ولي كيفيت آن مشخص نيست . گفته‌اند حجاب در ايران قبل از اسلام < مخفي كردن زن > بوده است و نه پوشيدگي زن ، زيرا شاهان و شاهزادگان مطلق‌العنان بودند و زنان زيبا را تصاحب مي‌كردند . لذا هر كه زن زيبا داشت او را مخفي مي‌كرد تا كسي از وجود او مطلع نشود . پس فلسفه حجاب در آن ايام مخفي‌سازي زن بود ، ولي خواهيم ديد كه در اسلام خلاف اين است .

     اسلام حجاب را به صورتي مطرح نمود كه نه افراط داشت و نه تفريط و آن را شان انسان مومن دانست ، با نزول آيات حجاب هر كه حجاب داشت چه برده و چه آزاد از كرامت انساني برخوردار شد و از تعرض ديگران مصون ماند .

حدحجاب از نظر شيعه

     صورت و دو دست زنان تا مچ لازم نيست پوشيده باشد < الاماظهراينها > يعني صورت و دو كف . همين از مچ دست تا نوك انگشتان لازم نيست پوشيده بماند حدحجاب صورت و دو كف دست است.

پاكي باطن يا حفظ ظاهر

     حجاب را تقسيم مي‌كنند به ظاهري و باطني . حجاب باطني ، يعني : حياء ، عفت ، تقوي ، چشم‌پاك و در يك كلام ، پاكي روح ، حجاب ظاهري هم مشخص است ، يعني : پوشاندن قسمتهايي از بدن كه ديده شدن آنها توسط بيگانه ممنوع است ، حجاب باطني يعني عفت و پاكدامني و حجاب ظاهري بايد براساس آن برقرار باشد لذا آيات قرآن كريم درباره حجاب ، با حجاب باطني يا تقواي دروني شروع مي‌شوند و سپس از حجاب ظاهري صحبت مي‌كند و البته اگر ظاهر حفظ شود در حفظ باطن تاثير خواهد داشت و اگر ظاهر خراب شود در خرابي باطن تاثير دارد . پس بايد گفت انسان موجودي است مركب از جسم و روح كه نمي‌توان جسم و روح او را از هم تفكيك نمود . پس آنهايي كه مي‌گويند فقط باطن مهم است و دل آدم بايد پاك باشد و به ظاهر اهميت نداد و .... يا ناآگاهند و يا مغرض .

همانطور كه اشاره شد قرآن كريم در سوره احزاب آيه 59 مي فرمايد:

     اي پيامبر گرامي به زنانت و دخترانت و به زنهاي مومن بگو چادرهاي خويش را دربرگيريد و آن را پيش كشند تا اين راه نزديكتري است كه به صلاح و پاكدامني شناخته شدند ، درنتيجه مورد اذيت قرار نگيرند و خداوند بخشنده و مهربان است .

حجاب برتر يا چادر

     اينطور كه از روايات و آيات قرآن بدست آمده جلباب كه در سوره احزاب ذكر شد است نوعي پوشش است كه تمام بدن زن را به غير از صورت و دو دست مي‌پوشاند و اين پوشش جز چادر نمي‌تواند باشد تا بتواند تمامي زوايا و اندام زن را از ديد نامحرمان حفظ كند . چون اگر مراد روسري و مقنعه بود اين زنها از بالا حجاب داشته باشند ولي از پايين بدن بي‌حجابند ! همچنين با پوشيدن لباسهاي تنگ و كوتاه كه اندام آنها به بدترين شكل نمايان باشد اين حجاب از بي‌حجابي بدتر است و در آيات قرآن اشاره شده است كه زن مو و دور گردن و زير گلوي خود و تمام بدن خود را بايد از نامحرم بپوشاند بنابراين اگر چيزي مانند كلاه يا شال گردن كه گريبان را بپوشاند كافي نيست بلكه بايد كل بدن زن از نامحرم پوشيده شود . در اينجا بايد به يك نكته ظريف ديگر توجه كرد و آن اينكه قرآن كريم كل وجود زن را زينت ناميده و با اين كلمه نه تنها تفاوت زن و مرد را بيان نموده بلكه از زن به عنوان موجودي ارزشمند و نفيس ياد كرده است در خاتمه جا دارد يادآوري سخناني از بزرگ‌مرد تاريخ استاد شهيد مطهري كه مي‌فرمايند كه چون زنان بيشتر تمايل به خودنمايي و جلوه‌گري دارند تا مردان لذا احكام حجاب ظاهري براي زنان بيان شده است .

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:25  توسط mahdi  | 

 

 

اگر امام نبود ......

 

 

 

اگر امام نبود، شقايق هاي سرخ (ژاله) مي خشكيد.  

اگر  امام نبود، قرآن از مقبره هاي بهشت زهرا (س)خارج نمي شد.

اگر امام نبود،(ژاله) برهمان ميدان مي نشست و از

(شهدا خبري) نبود.

ااگر امام نبود، مسجد سنگر نمي شد.

 اگر امام نبود، دانشگاه تهران در عطش يك نماز جمعه جان مي داد

 اگر امام نبود، مدرسه ها سجده گاه نمي شد.

اگر امام نبود، هر چه( فهميده) به زير تانك مي رفت كسي نمي فهميد.

 اگر امام نبود، اصلا فهميده ها (فهميده)نمي شد ند .

اگر امام نبود،( خدا) افسانه اي مي شد براي راويان اخبار.

 اگر امام نبود، (متوسليان) (حاج احمد) نمي شد.

  اگر امام نبود،( باكري) شهردار اروميه فرمانده لشگر عاشورا نمي شد.

اگر امام نبود، ستاره سرخ مسكو همچنان مي در خشيد.

 اگر امام نبود، زباله دان تاريخ بوي تعفن( ماركسيسم) پر نمي شد.

اگر امام نبود، بايد شماره تهران را با كد واشنگتن مي گرفتيم .

 اگر امام نبود، اسرائيل در برابر چند بچه شيعه لبنان به خفت نمي افتاد.

 اگر امام نبود، كودكان اين آب و خاك (كوكاكولا) را گواراتر از شير مادر مي چشيدند.

 اگر امام نبود، جوانا ن اين مرز و بوم به (پپسي) مي گفتند (آب زمزم).

 اگر امام نبود، فاتحه انقلاب اسلامي با همان دولت موقت خوانده مي شد.

اگر امام نبود، صيغه عقد ليبرال ها و سلطنت طلب ها در سال 57جاري مي شد.

اگر امام نبود، ملت مزه خوش غيرت را نمي چشيدند.

اگر امام نبود، (مردانگي) و (عظمت) از فرهنگ زبان فارسي حذف مي شد.

 اگر امام نبود،(خدا، شاه، ميهن)،( شاه، فرح، وليعهد )مي شد.

 اگر امام نبود، گوسفندهاي استعمار زده هنوز در كوچه هاي تهران مي چريدند.

 اگر امام نبود،(سرو) ايستادگي از بچه بسيجي نمي آموخت.

 اگر امام نبود، امروز از نعمتي به نام بسيجي محروم بوديم .

 اگر امام نبود،لاشخورهايي كه امروزه جرات بال گشودن يافته اند همان روزهاي اول انقلاب اسلامي را مي قاپيدند.

اگر امام نبود، به جاي ميلاد علي (ع)تولد آبراهام لينكلن را جشن مي گرفتند.

 اگر امام نبود، شهيد رضا و شهيد حسن به جاي فرماندهي گردان در جبهه در خيابان جردن برج مي ساختند.

 اگر امام نبود، تارهاي نامرئي اختلاس دار و ارتشاءهمان اول بيشتر از اينها را گرفتار مي كرد.

اگر امام نبود جوان هامان به زبان آمريكايي با لهجه فارسي سخن مي گفتند.

اگر امام نبود،بسياري از فيلسوف شده هاي امروزي شب خود را همواره در (شكوفه نو) به صبح مي رساندند.

اگر امام نبود،نه تنها كسي از قضا شدن نماز صبح بر خود نمي لرزيد ،كه از ترك نماز ظهر و عصر هم خم به ابروي مبارك نمي آورد.

اگر امام نبود، خيلي از گنده شدهه هاي تهران ،حتي از يك رفتگر شهرداري هم پايين تر بودند.

اگر امام نبود، مفسدين و مال اندوزان امروز اسلام را با كيك صبحانه خود غارت مي كردند.

اگر امام نبود، (شلمچه) نمي شد پل اتصال زمنين و آسمان.

اگرامام نبود،(فكه) نمي شد قطعه اي زيبا از بهشت.

اكر امام نبود، كسي(مهران) و( قلاويزان) را در نقشه نمي ديد.

اگر امام نبود،(خرمشهر) همان گونه مي ماند كه دلالان محبت مي پسنديدند.

اگر امام نبود،(آبادان) جز تلي سوخته و شب هايي بي حيا چيزي را در خود نداشت.

اگر امام نبود، چكمه هاي سياه استكبار و ظلم همچنان بر گرده مان واكس مي خورد.

اگر امام نبود، مستگبرين و مقسدين غربي ،تعطيلات آخر هفته و سال خود را در تهران سپري مي كردند.

اگر امام نبود،(اهواز)همچنان از كوچك ترين روستا هاي امروزي ،كوچك تر بود.

اگر امام نبود،كسي نمي دانست (انديمشك) در كجاي نقشه ايران خفته است.

اگر امام نبود،(دزفول) هيچ گاه به عنوان مقاوم ترين شهر و اسطوره استقامت لقب نمي گرفت.

اگر امام نبود،(شاه)همچنان سايه(من در آوردي)خدا بر روي زمين بود.

اگر امام نبود،پهلوي ها همواره براي امام رضا (ع) خواب هاي بسيار مي ديدند.

اگر امام نبود،معلوم نبود ما كجا بوديم؟ نه؟

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:9  توسط mahdi  | 

 

هدیه حضرت زهرا(س)

 

 

 

حسن جلالی

 

تقديم به روح بلند علي آقا و آقا مجيد ...    (فرماندهان شهيد گروه تفحص لشكر 27حضرت رسول )

داغي آفتاب ظهر فروكش كرده بود و نسيم گرم عصر هنگام فكه وزيدن گرفته بود و لحظه به لحظه رملهاي تفتيده را قدم به قدم به حركت وا مي داشت سكوت ملتهب كننده اي بر مقر تفحص حاكم بود دو هفته اي از پيدا شدن آخرين شهيد مي گذشت و ما همه منتظر و اميدوار هر كسي مشغول كار خودش بود ،از آشپز گروه گرفته تا مسئول موتور خانه ...

چهار پنج نفراز بچه ها امروز هم مثل هميشه، پاي كار بيل مكانيكي رفته اند و اطراف پاسگاه رشيديه مشغول تفحص و كندو كاوند.

بچه ها همگي خسته اند و چشم به راه و هر لحظه منتظر رسيدن خبري خوش از پيدا شدن شهدا. خدا مي داند با پيدا كردن هر شهيد چند خانواده از چشم انتظاري در مي آيند و از همه مهمتر پدر و مادر شهيد -البته اگر تا حالا تحمل كرده باشند و مثل خيلي ها از داغ دلبندشان دق نكرده باشند.

غرق در عوالم افكار خود بودم و آرام آرام در مقر در حال قدم زدن ،كه با صداي يكي از بچه ها به خودم آمدم عليرضا بود و در حالي كه با انگشت اشاره منتهي اليه جاده را نشان مي داد خبر نزديك شدن چند اتوبوس از كاروان راهيان نور را به مقتل شهدا مي داد.

طبق روال دو سه نفر براي تامين امنيت كاروان و روايت گري راهي مقتل شهدا شديم از مقر تفحص تا مقتل حدود يك كيلومتر راه بود .

تقريبا همزمان با كاروان به ابتداي مدخل ورودي مقتل كه يك معبر نفر رو است رسيديم ، اكثر افراد كاروان جوان بودند ، البته چند نفر از پدر و مادرهاي شهدا نيز در بين آنها ديده مي شدند .همگي به احترام خون شهدا كفشها را از پا در آورده و پاي برهنه با نجواي <كجاييد اي شهيدان خدايي ...>راهي مقتل شديم ازهمان ابتدا صداي گريه بعضي به گوش مي رسيد. بخصوص پدران و مادران شهدايي كه با وزيدن نسيم، بوي پيراهن يوسفشان را استشمام كرده بودند. بعد از حدود 150متر پياده روي در زميني رملي به گودال قتلگاه رسيديم، همان جايي كه بيش از 120 رزمنده مجروح عمليات والفجر مقدماتي بعد از چند شبانه روز از شدت جراحات و بعضا از تشنگي جان دادند .بعد از كمي همه اهل كاروان را جمع كردند و يكي از بچه هاي تفحص شروع به صحبت كرد،او گفت از زمين فكه و رملهاي تشنه و سيري ناپذير از خون،گفت از سنگرهاي بتوني عراقي ها و بي پناهي بچه بسيجي هاي ما، گفت از اقيانوس ميادين مين و بدنهاي پاره پاره شده بچه ها، گفت از بشكه هاي فو گاز و دسته گلهايي كه همچون شمع سوختند و آب شدند، گفت از سينه ها و پهلوهايي كه به زهراء(س)اقتدا كردند، گفت از سرهايي كه حسين وار از بدن جدا شد،و گفت و گفت و گفت...حالا  ديگر صداي گريه همه به شيون و فرياد رسيده بود زمين فكه ديگر آرام و قرار را از كف داده بود وجوشش اشك امان از همه گرفته  بود كسي به خودش فكر نمي كرد و گويي عقل و هوش را بر باد داده ... آري فكه خود داستاني‌

دارد خواندني و مصيبت نامه اي بس طويل وبي انتها ...بگذريم راوي بعد از اتمام صحبت هايش از مداح كاروان تقاضا كرد كه به حضرت زهرا( س) توسل كند وروضه بي بي بخواند واز اهل كاروان كه هنوز صداي گريه هايشان به گوش مي رسيد خواست كه براي پيدا شدن شهدا دعا كنند روضه حضرت زهرا آتشي دوباره به جانها انداخت و زمين وزمان را به گريه وا داشت بعد از روضه همه براي پيدا شدن شهدا دعا كردند حالا ديگر آفتاب غروب كرده بود و غروب خونرنگ خورشيدچشم هر نظاره گري را به تماشا مي خواند همگي براي نماز مغرب به مقر برگشتيم هنوز چند ثانيه از ورودمان نگذشته بود كه يكي از بچه ها با لبخند نزديك آمد و كمي دهانش را به گوشم نزديك كرد و گفت: اگه به كسي نگي بچه ها شهيد پيداكردنددلم هري ريخت و عرق سردي تمام وجودم را فرا گرفت يك لحظه در چشمانش خيره شدم و پرسيدم: جدي ميگي يا شوخي مي كني ؟با خنده جواب داد: جدي جدي چشمانم پر از اشك شادي شد به بهانه و ضو گرفتن رفتم تا اشكهايم را پنهان كنم آبي به صورتم زدم و با سرعت به معراج شهدا و مكاني كه شهدا رادر آنجا نگهداري مي كرديم رفتم با ديدن شهيدي كه تازه آورده بودن به وجد آمدم و از ته دل خدا را شكر كردم .آري به همين زودي بي بي حاجت ما را داد و به مدد دعاي زائرين شهدا يكي از فرزاندانش را به ما هديه كرد مي داني چرا مي گويم يكي از فرزندانش؟ زيرا شهيدي كه پيدا شده بود مانندحضرت زهرا (س) گمنام بود و پلاك نداشت و ما فرداي آن روز هر چه محل كشف پيكر شهيد و اطراف آن را كنديم و گشتيم و خاكهاي آنجا را الك كرديم پلاك شهيد پيدا نشد كه نشد و سرانجام كفن شهيد به اين جمله زيبا مزين شد هديه حضرت زهرا( س )شهيد گمنام.         

 والسلام‌

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:51  توسط mahdi  | 

 

 

سلام مرا به امام برسانید

 

 

 

 

روز گاري راننده ترانزيت بودم شغلم را به خاطر تحقيق در باره طرز زندگي مردم در شهرها و ديدن بافت ساختماني آنها انتخاب كرده بودم. سال 1367 جهت حمل بار از شهر بندري مرسين تركيه واقع در جنوب آن كشور كه در شمال شرقي درياي مديترانه واقع است به آنجا رفته بودم. شهري زيبا با آب و هوايي معتدل ساختمان هاي قشنگ و بندري خوب و فعال و مردماني خونگرم دارد به علت نواقص مداركم مجبور بودم مدت 13 روز در آنجا بمانم .

روزها در شهر و خارج از شهر مي رفتم و ديدني ها را مي ديدم با هر زيبايي كه آنجا داشت ،از لحاظ فساد و بي بند وباري بيداد مي كرد .سينماها علنا فيلم هاي ويديويي مستهجن و سكسي بسيار زننده اي را به نمايش مي گذاشتند زن ها و دخترها با لباس هاي بدن نما ظاهر مي شدند . كنار دريا مردان و زنان بدون هيچ پوششي در انظار ظاهر بودند از اكثر نقاط دنيا جهت خوشگذارني به آنجا مي آمدند مسير راه تا شهر آن قدر زيبا بود كه نظر هر بيننده اي به خود جلب مي كرد. درختان موز - پرتقال- انواع مركبات - انواع درخت ميوه و باغ هاي صيفي كاري و جنگل درختان انبوه وجود داشت يكي از اهالي مي گفت اينجا بهشت شداد نام دارد با تمام اين زيبايي هاي مشهود نشاني از غيرت و شرف ديده نمي شود.

روزي همين طور كه در شهر تفرج مي كردم دختر محجبه اي به سن حدود 20 سال را ديدم با مانتو و شلوار و جوراب ضخيم و كفش هاي پاشنه كوتاه و روسري بسيار ساده كه در حال گذر از خيابان بود .قلبم لرزيد ميخواستم فرياد بزنم سلام بر تواي فرزند راستين اسلام، اما مي ترسيدم! 

بالاخره تصميم گرفتم چند سوال از او بكنم .پيش رفتم و سلام كردم بسار مودبانه جوابم را داد .

سوال كردم : خانم اجازه مي دهيد از شما بپرسم اهل كجاييد؟

در نهايت تواضع گفت :اهل قونيه .

شغل شريفتان ؟

دانشجو هستم .

اينجا چكار مي كنيد ؟

به ديدن اقوام آمده ام .

شما مسلمانيد؟

بلي حجابم در ظاهر و قلبم در باطن گواه اين سوال شما است.

به او گفتم : شما با اين ظاهر اسلاميتان به مانند چشمه گوارايي در وسط كوير تفتيده اي مي باشيد . شما به فرمايش پيامبر بزرگ اسلام عينيت بخشيديد كه فرمود اصحاب من در آخر الزمان بمانند خورشيد فروزان مي درخشند. گفت : شما لطف داريد و من فقط يك مسلمانم .گفتم: زيارت شما امروز مرا خيلي خوشحال كرد اگر امكان دادر از من چيزي بخواهيد.

گفت :به شرطي كه برآورده شود .

گفتم به ديده منت مي پذيرم . 

بسيار آهسته به من گفت فقط سلام مرا به امام برسانيد و به او بگوييد فرزندان شما در سرزمين كفر بيدارند.پاهايم طاقت ايستادن نداشت مجبور بودم خودم را كنترل كنم به او گفتم ،شما امام را چگونه شناختي !گفت،در تركيه و به طور كلي در غرب ،تاريخ، مظلومي به مظلوميت امام به خود نديده و گفت به خدا قسم زيارت تصوير امام در تلويزيون به ما روحيه مي دهد و ما فرزندان او هستيم .سخن در كنار خيابان به درازا كشيده بود مجبور بودم خداحافظي كنم در پايان گفت :عكس امام را نداري؟گفتم اتفاقا در ماشين دارم .عصر همان روز عكس كوچك و قشنگ امام را به آدرسي كه داده بود بدستش رساندم و با تشكر فراوان براي هميشه از هم خداحافظي كرديم و دعاي خيرم را بدرقه راه و هدفش كردم راستي چگونه مي شود خورشيد در پس ابرهاي تيره بماند وروز را منكر شد.

والسلام-7/2/73

قزوين- د- صراف ها

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:42  توسط mahdi  | 

بر كرانه بندگي‌

 

مرگ ما را رها نمي كند!

 

 

پندهاي حكيمانه عارف واصل حاج محمد رضا الطافي‌

به كوشش: سيد رضا موسوي خواه‌

باغ امام حسين (ع) هكتاري نيست. رضوان الحسين (ع) مكان ندارد. دل هر مومني، مكان و باغ و رضوان امام حسين (ع) است.

خودتان را بخدا بسپاريد، غير از خدا اميدي به كسي نيست. اين خانه ها، اين اولاد ها، اين ثروت ها و ... همه رفتني است. ما مي مانيم و خداي ما. خدا بما پيام داده بيائيد. اين دنيا يك مكان پيام است، آن عالم، مكان مقام است. اگر اينجا پيام را گرفتي، در آنجا مقام را مي گيري و الا واي بحالمان. خدا پيام داده، اگر يك قدم به طرف من بيائي، من ده قدم مي آيم.

ما به خانه رسيده ايم، به دكان و مغازه رسيده ايم، به ماشين رسيده ايم و ... اما به خدا نرسيده ايم. يك موقع بيدار مي شويم كه مرگ گلويمان را گرفته. آنجا ديگر وامصيبتا. آن موقع ديگر هر چه صدا بزني. <يا خدا> ديگر فايده اي ندارد. ميليارد ها انسان الان در قبرشان تنها هستند مدام خدا را صدا مي زنند ولي فايده اي ندارد. اينجا ما غريبيم. خدا پيام داده به طرفش برويم تا در آن دنيا مقام را بگيريم. مقام آرامش، مقام هستي، مقام ابديت، مقام انسانيت و ... ما ممكن است مرگ را فراموش كنيم ولي مرگ ما را فراموش نمي كند. مرگ ما را رها نمي كند. ما مي خوابيم و لي مرگ نمي خوابد امام علي (ع) مي فرمايد: مرگ مانند حلقه بر گردنت آويزان است.

خدايا اراده كن ما آدم بشويم.

ادامه دارد

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:36  توسط mahdi  | 

همه آنچه را كه بايد درباره غضب بدانيم

 

کلید قفل بدبختی !

 

 

 

 

سيد محمد فخرائي‌

 

يك نگاه كوچك:

 آيا مي دونيد كليد همه شرارتهاي عالم چيه؟آيا مدونيد اگر همه بديها و رذالتهاي عالم رو جمع كنيم و توي اتاقي بذاريم و درش رو محكم ببنديم ،با چه گناهي مي توانيم قفل اين اتاق رو باز كنيم [ ببخشيد!بشكنيم !!]و خودمون رو به ساير گناهان برسونيم تا از انجام دادن اون همه گناه،خودمون رو سيراب كنيم؟!!آره جونم،تنها گناهي كه مي تونه قفل اين اتاق رو بشكنه ،عصبانيته.بله همين عصبانيت معمولي كه ماها روزي چند بار با اون خلق ا...رو مي چزونيم ،كليد همه زشتيها و گناهان ريز و درشته!

غضب يعني چه:

جونم براتون بگه ،حضرت امام (ره)در كتاب شريف چهل حديث خودشون به نقل از محقق كبير <ابن مسكويه>مي نويسه:<غضب در حقيقت عبارت است از حركتي نفساني كه بواسطه آن جوشش در خون قلب حادث شود براي شهوت انتقام.در نتيجه انسان در اين حال كور شود از رشد و هدايت و كر گردد از موعظه و پند. بلكه موعظه در اين حال سبب ازدياد در غضب و مايه شعله دورتر شدن آن مي گردد.> [اربعين حديث-ص133]

همه بزرگان علم اخلاق،غضب را از بزرگترين گناهان بحساب مي يارند و اونو منشاءبقيه گناهان مي دونن. در گناهان ديگه ،آدم ممكنه دست به عكس العمل هاي كوچكي بزنه ولي در اين مورد عكس العمل هاي آدما قابل پيش بيني نيست . حتي ممكنه آدم عصباني دست به قتل ديگران هم بزنه. حتما اين رو هم مي دونيد كه روانشناسا،عصبانيت رو نوعي ديوانگي و جنون بحساب مي يارن چون      آدم،از كرده خودش پشيمون مي شه. حضرت علي(ع)مي فرمايند:<كساني كه پشيمان نمي شوند ،جنونشان مستحكم است>

انواع غضب:

جونم براتون بگه،بزرگان علم اخلاق، غضب رو بر دو نوع تقسيم كردن كه يك نوع آن خيلي بد ولي نوع دوم اون نه تنها بد نيست بلكه خيلي هم خوبه و اگر كسي نداشته باشه، اشكال داره و مردم بهش مي خندن!!

الف: غضب خوب : غضب خوبه كه اگر كسي اونو نداشته باشه، عيبه،همونيه كه بهش مي گن< غيرت> و يا به تعبيري از اون بعنوان< شجاعت> ياد مي كن يعني اگر كسي غيرت نداشته باشد و يا ترسو باشد اين خيلي بد و مردم بهش مي خندن ولي آدم با غيرت و آدم شجاع هميشه مورد احترام مردمه وهمه دوسش دارن. به اين غضب ،غضب معتدل هم مي گن.

ب:غضب بد: اين عصبانيت به دو نوع تقسيم مي شه. يكي افراط در غضبه و ديگري تفريط در غضب. تفريط در غضب به معناي غضب نداشتن يعني بي تفاوت بودن در مورد حق و حقيقت،در مورد مسائل ديني و ... اين مسئله از يك نوع ترس منشا مي گيره مثلا مي ترسه اگر حرفي بزنه،جايگاهش خدشه دار بشه. يا مثلا مي بينه كسي داره كار حرامي انجام ميده، از ترس نهي از منكر نمي كنه خيلي خودموني بگم يعني سستي ،تنبلي،ترس و بي غيرتي،چه نسبت به مسائل ديني ،چه نسبت به مسائل اجتماعي و يا حتي نسبت به مسائل خانوادگي و شخصي

اما افراط در غضب همون عصبانيت خودمونه. هموني كه بهش ميگن <از كوره در رفتن> كه واي بحالمون با اين از كوره در رفتنمون، دستي دستي خودمونو از رحمت خدا دور مي كنيم وپارچ پارچ آتيش قهر الهي رو بجان مي خريم.

اين نوع عصبانيت از <منيت> سرچشمه مي گيره و بيشتر در موقعي كاربرد داره كه آدم با يك نفر ضعيفتر از خودش روبرو باشه. مثلا موقعي كه با افراد زير دست خودش روبرو مي شه و مي بينه كه مي تونه سراونا داد و فرياد راه بيندازه اون وقته كه چشمها رو مي بنده و دهان رو باز مي كنه و... بيا و ببين كه اين آدم عصباني چه كارهايي كه انجام مي ده و...

يكي از مواردي كه ماها معمولا بهش مبتلا هستيم ، عصبانيت سر بچه هاست. كه خدا رحم كنه وقتي كه سر بچه ها داد و بيداد مي كنيم و...

همانطور كه گفتيم اينها همه از <منيت> آدم سر چشمه مي گيره <من گفتم اين كار رو بكن،مگه من نگفتم، مگه نمي دوني كه من اينو دوست ندارم و...>

اين <من>همونيه كه آدمو بيچاره مي كنه و از چشم خدا مي اندازه.

در مسائل و گناهان ديگه مثل حسد ،آدم وقتي كه پشيمون ميشه و توبه كنه ،خدا اونو مي بخشه و آدم مي بينه حالش عوض شد و  حال خوبي پيدا مي كنه اما در مورد غضب به اين زودي حال آدم عصباني عوض نمي شه، اگر چه به ظاهر استغفار كند حتي گاه همين استغفارها و <لا اله الا الله>گفتن ما باعث شعله ورتر شدن آتش غضب آدم مي شه.

بنابراين خيلي بايد مواظب باشيم و بخدا پناه ببريم از دست اين عادت زشت و ناپسند.

براي درمان چه بايد كرد؟

علماي علم اخلاق خاصه حضرت امام (ره) براي درمان اين عادت زشت،راه كارهايي ارائه كردند كه در اينجا به صورت خلاصه بيان مي شه.

1.فكر كند در آثار و عواقب عصبانيت خودش و اينكه  اين عصبانيت چه عواقب خطرناكي مي تونه بدنبال داشته باشه. مثلابا خودش فكر كنه كه:مگه من همه حرفهاي خدا را گوش ميدم كه انتظار دارم اين بچه يا اين زير دست من همه رو مو به مو گوش كنه؟و يا ساير مواردي كه در اثر عجله كردن و فكر نكردن و تصميم از روي عصبانيت گرفتن، كار دست آدم ميده.

2.علت عصباني شدن خود را پيدا كنيم كه  چرا عصباني شدم و  قبل از آنكه اين آتيش گر بگيره و كار دستمون بده، اونو خاموش كنيم. مثلااگر ايستاده ايم، بنشينيم. اگر نشيسته ايم، بخوابيم. (منظور اينكه تغيير وضعيت و يا حتي تغيير مكان بديم) يا خودمون و سرگرم كار ديگه اي بكنيم. يا يك ليوان آب سرد بخوريم به اين ترتيب نذاريم كه اين آتيش گر بگيره.

3.با آدماي عصبي مزاج معاشرت نكنيم و يا رفت وآمدها رابا اونا كم كنيم.

4.با آدماي صبور و پر حوصله رفت و آمد كنيم.

5.يك راه حل خصوصي راجع به ارحام اينه كه اگر رحمي غضب كرد بر رحم خودش،او را مس كند. نازو نوازش كنه،غضب فرد عصباني مي خوابه.

6.بطور جدي با نفس خودش مبارزه كنه كه يكي از گذرگاههاي خطرناك، حب نفس است كه از آن، حب مال، حب جاه وشرف، حب نفوذ اراده و بسط قدرته.اينها عموما اسباب هيجانه و موجب شعله ور شدن آتيش غضبه. بنابراين بايد با نفس خودمون بطور جدي مبارزه كنيم.

صلوات كليد حل مشكل:

 يكي از بهترين راههاي خاموش كردن آتيش خشم و غضب، فرستادن صلوات است. وقتي صحنه اي پيش مياد كه ما را عصباني ميكند فوراشروع كنيم صلوات بفرستيم و از خلق محمدي(ص)  طلب ياري كنيم تا بتونيم كظم غيظ كنيم و آتيش عصبانيت خودمونو خاموش كنيم باشد كه انشاء ا...ما هم به ثواب <كاظمين غيظ>نائل شويم.

 والسلام‌

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:32  توسط mahdi  | 

یک نگاه حلال است!

 

مرتضي سرهنگي

 به دست کساني که خرمشهر را کشتند نگاه کنيد.

 به ناخنهايي که چشم نخلها را در آوردند نگاه کنيد

به نقشههايي که اروندرود را به طرف عراق کشيده است نگاه کنيد.

لعنت به اسپريهاي ساخت عراق که روي ديوارهاي خرمشهر نوشت: آمدهايم که بمانيم

نگاه کنيد به برق سرنيزههايي که درختان "کناري و اکاليپتوس" را در آستانهي مسجد جامع سر بريدند

حيف از انعکاس آبهاي اروند که در آن نوزده ماه به صورت خواب زدهي سربازان عراقي تابيده بود

لعنت به آن افسر عراقي که در اطلاعيهي نظامي نوشته بود: خرمشهر مثل بالشي است که بصره بر آن خوابيده است، از آن دفاع کنيد!

اين خبر هم خوب است؛ شهرداري بصره خط اتوبوسراني بصره - خرمشهر و بالعکس را داير ميکند

حالا... حالا به صف سربازان عراقي که در کنار قصر شيخ خزعل منتظرند تا مسافران اردوگاه‌هاي ايران شوند، نگاه کنيد. به زانوان لرزان سرهنگ "احمد زيدان*" که ميدان مين را آلوده کرد، نگاه کنيد.

 

به سرهنگ بيچاره "جواد اسعد شيتنه" و سرهنگ "صلاح القاضي" که به خاطر بيلياقتي در دفاع از خرمشهر، سينهشان در مگسک جوخهي اعدام قرار گرفت، نگاه کني

حالا نگاه کنيد به دستِ عقيقنشانِ کساني که خرمشهر را زنده کردند. نگاه کنيد!

خجالت نکشيد، يک نگاه حلال است!

 

 -* سرهنگ احمد زيدان الاليمي، فرماندهي نيروهاي مستقر در خرمشهر بود که در شب آخر آزادي خرمشهر، خود را به ميدان مين زد تا جانش را نجات دهد... و داد.

+ نوشته شده  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:27  توسط mahdi  | 

پيام امام خميني به مناسبت آزادسازي خرمشهر

 

 

هزاران بار مبارک بر شما 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با تشكر از تلگرافاتي كه در فتح خرمشهر به اين جانب شده است. مبارك باد وهزاران بار مبارك باد بر شما عزيزان و نور چشمان اسلام اين فتح و نصر عظيم كه با توفيق الهي و ضايعات كم و غنايم بي پايان و هزاران اسير گمراه و مقتولين و آسيب ديدگان بدبخت كه با فريب و فشار صدام تكريتي، اين ابر جنايتكار دهر به تباهي كشيده شدند، سرافرازانه براي اسلام و ميهن عزيز افتخار ابدي هديه آورديد و مبارك باد بر فرماندهان قدرتمند كه فرماندهان چنين كار فداكاراني هستند كه ستاره درخشنده پيروزي هاي آنان بر تارك تاريخ تا نفخ صور نور افشاني خواهد كرد.

هان اي فرزندان قرآن كريم و نيروهاي ارتشي، سپاهي، بسيجي، ژاندارمري، شهرباني و كميته ها و عشاير و نيروهاي مردمي داوطلب وعزيزهشيار باشيد كه پيروزي هر چند عظيم و حيرت انگيز است، شما را از ياد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست، غافل نكند و غرور فتح، شما را به خود جلب نكند كه اين آفتي بزرگ و دامي خطر ناك است كه با وسوسه شيطان به سراغ آدم مي آيد و براي اولاد آدم تباهي مي آورد و من با آنكه به همه شما اطمينان تعهد به اسلام دارم، از تذكري كه براي مومنان نفع دارد، بايد غفلت نكنم، چنانچه از نصيحت به حكومت ها همجوار و منطقه دريغ ندارم و آنان مي دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم ، دولت و ملت پيروزمند ما از موضع قدرت سخن مي گويند. من پيروي از آنان به شما اطمينان مي دهم كه اگر از اطاعت بي چون و چراي امريكا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حكم اسلام و قرآن كريم رفتار كنيد، از ما جز خير و پشيماني نخواهيد ديد. قدرت هاي بزرگ پيش از آنكه از شما استفاده نمايند، از شما طرفداري نمي كنند و شما ها را براي منافع خويش به هلاكت مي كشند.

اينجانب در پيشگاه مقدس خداوند تكليف الهي خود را ادا نمودم. اكنون دست تضرع و دعا به سوي خالق يكتا بلند كرده و به قواي مسلح اسلام و فداكاران قرآن كريم و ميهن عزيز ايران دعا ميكنم و سلامت و پيروزي آنان را خواستار هستم. سلام و درود بي پايان بر فرماندهان قواي مسلح و بر رزمندگان فداكار و برملت دلير ايران عزيز و سرشار از شادي ها.

 

روح الله موسوي خميني

 

+ نوشته شده  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 9:58  توسط mahdi  |