|
چند عکس با حال از غیرت شیر بجه های لبنان
نصرا...: برای نبردی تمام عیار آماده ایم
در پاسخ به جنایات قانا دومین ناوچه پیشرفته ساعر ۵منهدم شد
با آرزوی محو کامل این غده سرطانی توسط شیر اوژنان عالم التماس دعا
+ نوشته شده پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 12:8  توسط mahdi
|
خیبر خیبر یا صهیون
این روزها در منطقه عروس خاورمیانه و گل سر سبد کشورهای عربی خبرهایی در راه است یاران سید حسن نصرا... و شاگردان خمینی کبیر این روزها مردانه در مقابل ارتش تا فرق سر مسلح صهیون ایستاده اند و ابهت پو شالی این مجهزترین ارتش منطقه را به سخره گرفته اند هراس و ترس بر وجود بی مقدار بنی اسرائیل خیمه زده و روزهای سرنوشت سازی در راه است روزهای رویارویی اسلام و کفر فرارسیده و شک نکنید نصرت هماره از آن حزب ا... خواهد بود امت اسلام از خواب غفلت بر خواسته است تا حیات واقعی خویش را باز یابد لبنان این روزها هر روز شاهد شکفته شدن گل سنگ مقاومت و شرف است و دیر بازی نیست که این نوا منطقه را در برگیرد
خیبر خیبر یا صهیون جیش محمد قادمون
+ نوشته شده سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 9:3  توسط mahdi
|
تقديم به همبازي دوران كودكي ام ... مادر
دستهاي تو
پلي به سوي خدا
شيوا اميد دوباره تنهايي، دوباره شب، دوباره تپش دل بي قرار و خودكاري كه انگار با جوهرتمام بارانهاي عالم پر شدني نيست. مادرم! اين بار حرفهايم را براي تو مي نويسم براي تو كه دستهاي خسته ات پلي به سوي خداست. دستهايي كه مثل دستهاي ما تنها بوي كاغذ و قلم نمي دهد؛ دستهايي با بوي ياس براي تو كه پاك ماندي و به من پاك بودن را آموختي و مرا هم اينگونه در بزم بي آلايش با خداوند شريك نمودي. مادر جان! اگر امروز از رابطه ام با خدا، راضيم به خاطر توست پس بگذار در اين روزگار غريب تو و خاطره تمام فداكاريهايت را در صرف عشق خود پنهان كنم. اي دردانه هستي! اگر تو بخواهي مي تواني عطر گلهاي پژمرده را به آنها برگرداني، تو مي تواني خاكستر را آتش كني اما آرزوهايت را چه مي كني؟ مي خواهم گريه كنم براي تمام آرزوهايت كه فداي آرزوهاي ما كردي. براي دعاهايي كه فرصت بر زبان آوردنش را در حضور ما نيافتي. اي همزبان دوران كودكي ام هيچگاه با من از هدر رفتن جواني ات نگفتي، از آرزوهاي بر باد رفته ات، از غرور در هم شكسته ات. با من بگو از كلبه سفيد خداوند و دنيا كه راهي است براي رسيدن به آن كلبه. از آزادي كه هيچوقت معنايش نكردي. از ماهي قرمز تنگ بلور و قناري در قفس كه به قول تو معناي آزادي را مي دادند. اي قرينه عشق مي خواهم قرينه تو باشم چون در پلكان زندگي، پله خودت را بالاترين نديدي و هرگز براي رسيدن به آرامش ظاهري، مجبور به عقب نشيني نشدي. مرا با رنج بودن تنها نگذار. نگذار زندگي ام صدايي بي پاسخ باشد.
+ نوشته شده سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 15:54  توسط mahdi
|
نگاه ما به زن چه هست، آنچه بايد!
مهدی عجم
در حوزه مسائل زنان نوع نگاه به زن عنصر اصلي و راهبردي را تشكيل مي دهد . اين مساله از آنجا اهميت فوق العاده مي يابد كه عمدتا رفتار با زن به هر سبكي از آن نگرش نخست بر مي خيزد، چه بسيار تفاوت با آن نگرشي كه زن را ضعيفه اي دست و پا بسته در خانه پدر و كنيزي مطبخي در منزل شوهر فرض مي كند تا آن ديد كه زن را به مثابه انساني همسان و همتراز مرد ولي با تفاوت هاي فطري و طبيعي در خلقت مي داند. هر وجدان آگاهي با مختصري واكاوي در نگرش ها به زن در جامعه اسلامي ما طيف گوناگوني از نگاه ها و تلقي ها را مي تواند مشاهده كند كه حتي در بعضي از مواقع در تضاد صد در صد با احكام نوراني اسلام است اما متاسفانه بعضا با نام دين و مذهب به زن عرضه مي شود. تلقي هايي مانند ممنوعيت كامل كار خارج از منزل براي زن ، منع تحصيلات عاليه، حبس اندروني و عدم هر گونه برخورد با نامحرم،نقص ايماني و عرفاني زن،نگرش شيطان گونه به زن و اينكه او سرچشمه گناه و فريب است و تفكر اينكه زن خوب بايد فقط در خانه نشسته و پسراني! دلير بزايد و بس... و شايد شما نيز با برخي ديگر از اين گونه ها مواجه شده باشيد در اين مجال اندك قصد آن است كه نگرش اسلام ناب نسبت به زن بدون خرافه،تحجر و پيرايه در سه ساحت مورد كاوش قرار گيرد. بخش اول عرصه تكامل و رشد معنوي است. اسلام معتقد است اين عرصه براي انسان به ماهوالانسان باز است و جنس كوچكترين تاثيري ندارد قرآن كريم در معرفي نمونه ها هم از مردان نيك و هم از زنان بزرگ سخن گفته است. و دو نمونه بزرگ ما شيعيان امام علي (ع) و حضرت زهرا (س) در اين عرصه هستند. نكته دوم در بحث فعاليت هاي اجتماعي است كه اسلام در اين عرصه نيز مدافع حضور مرد و زن در فعاليت هاي اجتماعي،علمي،سياسي و اقتصادي است ونكته مهم مد نظراسلام در اين عرصه رعايت حدود و تقواي الهي براي هر دو جنس و پرهيز از اختلاط غير ضرور زن و مرد در اجتماع است و ساحت سوم نگاه به زن بحث حضور و نقش كليد ي او در مديريت خانه و خانواده است. تربيت فرزند و ايفاي نقش سرنوشت ساز مادري در كنار نقش با اهميت همسري از وظايف سترگ زن است كه اگر به خوبي از عهده آن بر آيد بلا ترديد سلامت نسل آينده را تضمين كرده است. چرا كه دامان زن آوردگاه نسل آينده است نسلي كه مي تواند كه سرشار از مهر و عاطفه و تربيت صحيح شده و حيات سالمي را بگذراند. نوشتار را با كلامي قابل تامل از رهبر فرزانه انقلاب به پايان مي برم. <اگر در جامعه اي خانواده مستحكم شد و زن و شوهر حقوق يكديگر را رعايت كردند و با هم اخلاق خوش داشته و سازگار ي نمودند و با همكاري هم مشكلات را بر طرف نموده و فرزندان را تربيت كردند. جامعه اي كه اينطور خانواده ها را داشته باشد به صلاح خواهد رسيد و نجات پيدا خواهد كرد و اگر مصلحي در جامعه باشد مي تواند اينطور جوامع را اصلاح نمايد. اگر خانواده اي نبود بزرگترين مصلحين هم بيايند نمي توانند جامعه را اصلاح كنند.> والسلام
+ نوشته شده دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 13:37  توسط mahdi
|
كوثر
مهندس سيف جمالي ستاره چون سپيده شد، فاطمه آفريده شد ملائك از وجود او سجده به نور ديده شد سلام من بود ترا به صبح و شام و هر سرا چو سعي انس و جن شود طواف اهل خانه را چگونه اي نگار من نويسد اين قلم سخن صفاي حوض كوثري حيات و جنت و عدن محمدي نگاه تو به حرف حق كلام تو به روي سرگذارمش كتاب ذكر نام تو به لطف حضرت غني به سان همسرت علي بداده در مقام زن پيام وحي منجلي خلوص هر چه معرفت رداي هر چه منزلت به وصلت دعاي تو شباب سيف و تزكيت
+ نوشته شده دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 13:26  توسط mahdi
|
به بهانه خجسته ميلاد يگانه غنچه هستي
بهشت
مشتاق فاطمه است
به كوشش: نرگس بياضيان جبرئيل در بهشت دنبال كسي ميگشت ؛ دنبال فرشتهاي ، فرشتهاي خاص ، البته كه همهي فرشتههاي بهشت خاص بودند و هر يك با ديگري تفاوتهايي داشتند . چه از نظر ظاهر و چه از نظر كاري كه انجام ميدادند . يكي يك بال داشت ، يكي پانصد بال . يكي مامور نوشتن كارهاي خوب بود . يكي روي قطرهاي باران مينشست و بركت و پرباري و سرسبزي به زمين ميبرد . جبرئيل از كنار صف فرشتهها رد ميشد اما هيچ كدام را براي كاري كه درنظر داشت انتخاب نميكرد . جبرئيل در باغ بهشت به پرواز درآمد . باغ بهشت از حركت بالهايش به لرزه افتاد . موجودات بهشتي سرشان را بلند كردند و به جبرئيل سلام گفتند : < سلام عزيزترين فرشتهي خدا > جبرئيل جواب داد : < سلام بر شما فرشتگان درگاه الهي ، سلام بر پاكيتان .> و در همين حال ميان فرشتهها را جستجو كرد . وقتي به بالاي درخت طوبي رسيد ، درخت هم به او سلام كرد و گفت : < بيا كمي كنارم بنشين . مدتهاست كه با هم حرف نزدهايم .> جبرئيل دوست قديمي درخت طوبي بود . بيدليل نبود كه درخت طوبي از همه چيز خبر داشت . جبرئيل از تمام خبرهاي بهشت او را آگاه ميكرد . جبرئيل زير سايهي درخت طوبي نشست و گفت : <نبايد سختگيري كنم.> درخت طوبي گفت : < البته كه نبايد سختگيري كني ! اما دربارهي چي حرف ميزني ؟> جبرئيل گفت : < خداوند مامورم كرده است كه فرشتهاي انتخاب كنم تا مونس و همراز فاطمه باشد . همهي فرشتهها خوبند . خودت كه خوب ميداني ! و همين كار انتخاب را مشكل كرده است .> درخت طوبي گفت : < فاطمه ؟... ! فرشتهاي هست كه گاهگاهي ميآيد روي يكي از بلندترين شاخههايم مينشيند و به آن دورها جايي كه قصر فاطمه است خيره ميشود . جبرئيل خوشحال شد . گفت : : كمك بزرگي كردي ؛ براي فاطمه چه فرشتهاي بهتر از اين فرشته كه شب و روز به او و قصرش فكر و نگاه ميكند . او مناسبترين فرشتهاي است كه ميتواند دوست و همراه فاطمه باشد . مثل هميشه عاقل و دانا هستي درخت طوبي.> فرشته كوچك وقتي براي همصحبتي فاطمه انتخاب شد با شادي بر شاخه هاي درخت طوبي نشست و از درخت طوبي خواست برايش از فاطمه بيشتر بگويد. درخت طوبي گفت: هيچ مي دانيد زماني از همين شاخه اي كه شما نشسته ايد تكه اي نور آويزان بود؟! بعد از اين كه فاطمه به دنيا آمد نور از روي شاخه ام بلند شد و در بدن او نشست. فرشته گفت: پس نور فاطمه قبل از به دنيا آمدنش وجود داشته است! درخت طوبي گفت: بله و من سال هاي سال، صدها و هزاران سال نور را نگه داشتم. گاهي به آن نگاه مي كردم. به نوري كه آن قدر درخشان بود كه حتي فرشته ها هم طاقت نگاه كردن به آن را نداشتند. من به نور نگاه مي كردم و از خودم مي پرسيدم چرا خداوند اين همه فاطمه را دوست دارد؟ فرشته پرسيد: آيا جواب سوالت را پيدا كرده اي؟ آيا امروز مي داني كه چرا فاطمه پيش خداوند اينقدر عزيز است؟ درخت خنديد وگفت: بله، ساليان سال است كه اين را فهميده ام ولي آيا تو هم توانسته اي چيزي از فاطمه بفهمي. فرشته گفت: تقريبا، هر موقع كه فرصت مي كنم كه خوب به حرف ها، نگاه ها و حركات فاطمه دقت كنم. او دختر كوچك مهرباني است. با پدرش مهربان است آن قدر مهربان كه به او مادر پدر لقب داده اند. قاطمه با همسايه ها هم مهربان است، با درخت و حيوان هم مهربان است. درخت طوبي گفت اين ها كه گفتي در كم تر انساني وجود دارد با اين حال براي عزيز شدن پيش خدا كم است. چطور است كمي صبر كنيد تا فاطمه بزرگ تر شود. آن وقت شايد تفاوت هاي او بيش تر معلوم شود. و سپس پس از مدتي . . . از ديد فرشتگان آسمان، نوري در زمين مي درخشيد. نوري چنان درخشنده و چشمگير كه حتي آسمانيان هم كم تر مثل آن را ديده بودند فرشته، درخت طوبي و جبرئيل و هر كه در بهشت بود غرق در نگاه به نور زميني بود كه خداوند به آنان گفت: بنده ي مرا ببينيد! ببينيد چطور در مقابل من به نماز ايستاده و غرق در عبادت است. فرشتگان و اهل بهشت به آن نور خيره كننده نگاه كردند. كسي پرسيد او كيست؟ خدواند ادامه داد: اي اهل آسمان شاهد باشيد كه او و دوستدارانش از عذاب جهنم در امان هستند! دوباره كسي پرسيد: او كيست؟ او كيست كه اين طور خداوند را ستايش مي كند؟ فرشته اين بار جواب داد: او فاطمه است. و سپس زماني رسيد كه فاطمه نور تمام موجودات عالم و باطن ليله القدر بعد از مصائب زيادي كه در دنيا كشيد مانند پرستويي عاشق پركشيد و ... هزارهزار انار سرخ بهشتي ، هزارهزار فرشته ، هزارهزار گل ، خنده ، مهرباني ، هزارهزار ماهي ، درخت ، جوي شير و عسل . فاطمه در بهشت بود . ديگر از درد و رنج و سختيهاي دنيا خبري نيود . ديگر از دلتنگي خبري نبود . كسي با دستهاي آبي و آسمانياش دست فاطمه را گرفت و با خود برد . فرشتهي آبي بود . دانههاي سرخ انار كه بر سر و روي فاطمه ريختند ، فرشته گفت :< خوش آمدي فاطمه ، خوش آمدي > فاطمه را به قصر هزار دروازه بردند . آنجا در قصر ، رسول خدا و خديجه دست در دست هم نشسته بودند و فاطمه را نگاه ميكردند كه در زير بارش نور و انار و فرشته به آنها نزديك ميشد . لحظهاي بعد ، هر سه چنان در آغوش هم فرو رفتند كه گويي از ابتدا يك نفر بيشتر نبودهاند . درخت طوبي گفت :< بالاخره فاطمه آمد . خب دوست من .... حالا ، بعد از اين همه سال رفت و آمد به زمين فهميدي كه چرا فاطمه بانوي دو عالم است.> فرشته گفت :< من فهميدم . يعني تا حدي فهميدم . فاطمه كسي است كه آرزومند هيچ چيز نيست . حتي آن قدر كه بهشت آرزومند اوست ، او آرزومند بهشت نيست . براي همين شايد هرگز نخواهد بداند قصرش كجاست و چه شكلي است . يعني آن قدر كه ما مشتاقيم قصر او را ببينيم، خودش مشتاق نيست .> درخت طوبي گفت:< همين است . فاطمه مشتاق چيزي نيست . تعريف فاطمه همين است .> همين هنگام خداوند با فاطمه حرف زد . گفت :< اي فاطمه ، اگر خواستهاي داري بگو تا خواستهات را برآورده كنم .> فاطمه ، خندان و راضي جواب داد :< من تو را ميخواهم و تنها درخواستم در حضور تو بودن است . >
+ نوشته شده دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 13:21  توسط mahdi
|
نامه اي از سيد مهدي شجاعي به تمام دختران ايران
از جنس آسمان
ريحانه عزيزم! رضوانه جانم! نمي توانم فقط شما دو عزيز را مخاطب نامه خودم قرار دهم و شما خوب مي دانيد كه چرا. و مطمئنم كه عذر و دليلم را براي اين معنا مي پذيريد. چرا كه پيش از اين پذيرفته ايد كه فقط شما دو تن، دختران من نيستيد و شما از سالها پيش از اين ناگزير شده ايد- البته به اشتياق و اختيار- كه در دلم كمي تنگ تر بنشينيد تا جا براي دختران ديگر هم به قدر كافي باقي بماند. و من هم سعي كرده ام آن قدر دلم را وسعت دهم كه هر كدام از دخترانم باور كنند كه يك دل كامل پدرانه را در اختياردارند بعضي از اين خواهرانتان را مي شناسيد و با آنها رخ به رخ نشسته ايد و شانه به شانه راه رفته ايد و دانه به دانه گريسته ايد وغش غش خنديده ايد. مثل مرضيه از كرمان، زينب از شيراز، آزاده ازرفسنجان و لعيا و پريناز و زهرا و هدا و حوريه و فاطمه و طليعه و آمنه و عطيه و طاهره از تهران و ... آنها مخاطبين اصلي نوشته هاي من هستند و نوشته هاي من با نگاه و نفس آنهاست كه جان مي گيرد و روح پيدا مي كند. به هر حال اكنون كه قرار شده يادداشتي براي دخترانم بنويسم ،ترجيح ميدهم كه اين يادداشت را براي همه دخترانم بنويسم . سلام بر همه دخترانم. ساليان سال ،سوالاتي ازاين دست ،ذهنم را اشغال كرده بود كه:چرامن از شنيدن خبر تولد دختران خوشحال تر مي شوم تا پسران؟ چرا من از كودكي با خواهرانم مانوس تر بودم تا با تنها برادرم كه بسيار هم عزيز است و او را با دنيا عوض نمي كنم . چرا نگاه غمگين دختران كوچك ،دلم را مي لرزاند و تبسم شيرينشان روحم را به وجد مي آورد ؟ چرا بزرگ ترين فاجعه عالم براي من كتك خوردن دختران است ؟ چرا انحراف و ابتذال دختران و زنان بسيار بيش از گمراهي پسران و مردان، جانم را مي گدازد و روحم را تخريب مي كند؟ سوالهايي از اين دست را اگر پيش روي روانشناسان فاقد شعور و اگر چه مدعي بگذاري ممكن است هزار جور تخيل فرويدي و فمينيستي از آن دربياورند. خوشبختانه حرف ها و تحليل هاي اين عالمان بي محتوا و انديشمندان كج انديش هيچ وقت براي من مهم نبوده است. براي من مهم اين بود و هست كه رمز اين تعلق خاص و حساسيت ويژه را بفهمم. همين جا تاكيد كنم كه اين جنس از ادارات به دختران و تعظيم وتكريم زنان ماهيتا متفاوت است با آنچه مدعيان دفاع از حقوق زنان در ايران و جهان مي گويند و عمل مي كنند. شكل من با اين ها در اصل و مقدمه و صغرا و كبراي قضيه است . اين ها زن را ذاتا موجودي كوچك و حقير و افتاده مي دانند كه بايد زير بغل هستي اش را گرفت و از جا بلندش كرد و ماموريت خود را انجام اين عمليات مي شمرند .و بدبختي مضاعفشان اين است كه گمان مي كنند تجليل و اكرام از مقام زن ،ارتقاي زن تا شانه مردان است. در حالي كه به اعتقاد من برابري با مردان اصلا براي جنس مونث ارتقا نيست، تنزل زن از آسمان به سطح زمين است. اين كساني كه مدعي دفاع از حقوق زنانند، زن باشند يا مرد، فرقي نمي كند اغلب در جهل مركب به سر مي برند نه زن را مي شناسند و نه مردرا. اگر مي فهميدند كه اصل ووجود و ماهيت زن چيست و از كجاست و آسمان پرواز او چه بي كرانند و عظمت دارد هرگز زن را تا سطح عملگي در بازار دنيا تنزل نمي دادند و اعتلا و ارتقاي او را برابري با مردان نمي شمردند .... انگار آرام آرام و غير مستقيم داريم به پاسخ سوال هاي من نزديك مي شويم .من پس از ساليان سال به اين نتيجه رسيدم كه اين حس و حساسيت من نسبت به دختران حس و حساسيتي فطري است. اگر ديگران و بسياري از ديگران از تولد پسران خوشحال تر مي شوند براي اين است كه پسران در عرصه عمليات و مناسبات دنيا و از ديدگاه كاملا ابزاري مفيدتر و كارآمدتر مي توانند باشند. و اين غير از ارزش ذاتي و ماهوي است دخترها جنسشان از جنس گوهري است كه اين گوهر ،دردانه آفرينش است ،محبوبترين مخلوق خداست. درست مثل يك گل كه خدا اول او را آفريده باشد و بعد جهان را به مثابه گلداني براي وجود او طراحي كرده باشد. خودش تصريح كرده است كه اگر به خاطر گل جمال او نبود ،جهان را نمي آفريدم . اگر مردان و حتي بزرگ ترين مردان ،صنعت خداوندند،بانوي ما هنر خداوند است . اگر حضرت محمد (ص)عقل آفرينش است و مولا علي (ع)قلب آفرينش،زهراي مرضيه جگر خلقت است .(و جگر خلقت را خون كردند آنها كه ...بماند) اگر مردان ،زميني اند يا تركيبي از زمين و آسمان ،بانوي ما دختر آسمان است و شما دختران به اين دليل دوست داشتني تريد كه مطلقا از جنس آسمانيد. نگارا جسمت از جان آفريدند. اين دريافت و اين باور لوازم و حواشي و تبعاتي دارد كه از اصل مقوله قابل انفكاك نيست. اگر سيب زميني و پيازي در لجن افتاده باشد.شما راحت از كنار آن مي گذريد و حتي رغبت نمي كنيد كه دوباره به آن نگاه كنيد. نجات آن تلاش مي كنيد و لااقل بي حسرت از كنار آن نمي گذريد . اين است كه انحراف و ابتذال دختران و زنان بسيار بيش از گمراهي پسران و مردان،جان را مي گدازد و روح را تخريب مي كند. مبادا از اين دنيا تحقير و تنزل جنس مذكر استنباط شود مقصود من ابدا اين نيست .گوهر وجودي انسان اعم از زن ومرد غير قابل خدشه است. عرض من اين است كه مطبوع ترين، لذيذترين و مفيدترين غذاي زميني به هر حال با مائده آسماني قابل مقايسه نيست. از بيان همه اين مقدمات كه طولاني هم شد، مقصودم اين است كه: شما دختران خواه و ناخواه از آسمان آمده ايد و دانسته يا ندانسته به آن گوهر ازل و ابد متصليد، اين شان و منزلت را حفظ كنيد. همين و والسلام.
+ نوشته شده دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 13:5  توسط mahdi
|
پاسداشت شير در زنجير،حاج احمد متوسليان و همراهانش به انتهاي افق نگاه كن
سمیرا خطیب زاده
احمد متوسليان يزدي در سال1332 در يكي از محلات جنوب شهر به دنيا آمد. در سال 1351 در رشته برق ديپلم گرفت. دوره سربازي اش هم با فعاليت مخفيانه عليه رژيم شاه توام بود. در اوايل سال 1357به بهانه ماموريت به شهرستان خرم آباد عزيمت كرد. سرانجام مامورين شهرباني خرم آباد، متوجه فعاليت مخفيانه او شدند و در حالي كه مشغول تكثير اعلاميه بود. دستگيرش كردند احمد پس از تحميل ماهها شكنجه در هفتم آذر 1357 از زندان آزاد شد با شروع غائله كردستان و پيام تاريخي حضرت امام(ره) داوطلبان به شهر بوكان عزيمت كرد. او و همرزمانش توانستند شهرهاي كردستان را يكي پس از ديگري از وجود اشرار پاكسازي كنند. اواخر پاييز سال 1360 خبر تشكيل يكي از قدرتمندترين يگان هاي زميني سپاه به طور رسمي در قرارگاه كربلا اعلام شد؛ بلافاصله احمد با همرزمانش، طرح بزرگترين عمليات نظامي تا آن زمان را پي ريزي كرد كه باعث آزاد سازي كامل خرمشهر شد. احمد متوسليان جزء معدود ژنرال هاي جوان ايراني است كه براي مبارزه با صهيونيست ها عازم لبنان شد و روز14 تير ماه 1361دستگير شد از آن روزتا بحال تمام بسيجيان لشكر 27 محمد رسول ا... و مردم چشم انتظار آزادي او و دوستانش هستند. شايع كردند فرمانده سپاه مريوان منافق است. كار به حدي بالا گرفت كه از دفتر حضرت امام او را خواستند بعد از مراجعت به مريوان آنقدر خوشحال بود كه وجد و خوشحالي او حد نداشت. مي گفت بغض گلويم را گرفته بود خدايا مگر مي شود باور كرد بعد ديدم امام فرمود:<احمدا شما را مي گويند منافق هستي؟>! گفتم: بله! همين حرفها را مي زنند! امام فرمود:<برگرد،همان جا كه بودي، محكم بايست> گفت: حالا ديگر غمي ندارم تاييديه از حضرت امام گرفتم. قرار بود بني صدر به مريوان بيايد، احمدقرص و محكم به نماينده بني صدر گفت: به آقاي بني صدر بگويد حتي خواب آمدن به منطقه مريوان را هم نبايد ببيند به او بگوييد اينكه مي گويي نفر دوم نظام تو هستي بدان كه اين نظام اسلامي است و هر كس در آن بالاتر باشد بايد متقي تر هم باشد، من از تو، بويي از تقوا نمي شنوم! يكي از علل موفقيت احمد در كردستان اين بود كه صف مردم فقير و مسلمان اين منطقه را از صف ضد انقلاب جدا مي كرد او در انتخاب نيروهاي مسلمان كرد براي رده هاي مختلف در مريوان به بقدري سازمان يافته و ظريف برنامه ريزي مي كرد كه اين نيروها جزء كيفي ترين عناصر انقلابي بومي كردستان مي شدند. او دلبستگي خيلي عجيبي به نيروهاي كرد مسلمان داشت و از كوچكترين فرصت ها براي رسيدگي به حوايج و رفع كم و كاستي هاي آنها مي كرد. همه او را محرم خودشان مي دانستند و گاه تا ساعت ها برايش دردل مي كردند بارها خودم ديدم كه حلب روغن و پتوي جيره سپاه را از تداركات بر مي داشت و بين آنها تقسيم مي كرد. حاج احمد با همان عصايي كه زير بغل داشت آمد. لحظهاي در سكوت، با دقت به چهره هاي بچه ها نگاه كرد و بعد گفت: برادران ما وقتي از تهران آمديم، قول داديم تا خرمشهر را از دست دشمن نگيريم. باز نگرديم. بابا ناموس شما را برده اند- مقصود حاجي- خرمشهر بود- همه چيز شما را برده اند! شما مي خواهيد برويد تهران چكار كنيد؟ در آخر صحبت هايش، در حالي كه اشك از چشمانش سرازير شده بود، گفت: خدايا! راضي نشو كه حاج احمد زنده باشد و ببيند ناموس ما، در دست دشمن باقي مانده. خدايا! اگر بنا بر اين است كه خرمشهر در دست دشمن باشد مرگ حاج احمد را برسان...!
خبر ورود حاج احمد به منطقه به حدي در روحيه بچه ها تاثير گذاشته بود كه انگار گفته اند چند لشكر براي كمك به ما به خط آمده اند...! ديگر با دلگرمي بيشتري به مقاومت ادامه مي داديم. آخر مي دانستيم حالا ديگر خود حاجي بالاي سرمان ايستاده. مردي كه يك نفر نبود خودش صد لشكر بود. ...< مسير بسيار طولاني بود و زمان كمي در اختيار حاج احمد قرار داشت ولي ايشان با يك برنامه ريزي سريع قبول كرده بود كه به هر قيمت كه شده، ارتفاعات و سايت ها را دور بزند. يعني ارتفاعاتي كه صدام فكر مي كرد يك دژ مستحكم است. طوري كه شخص صدام گفته بود؛ اگر كسي ارتفاعات و سايت ها و رادارها را تصرف بكنند، من كليد بصره را به او مي دهم!> بعد از فتح خرمشهر حاج احمد سوار ماشيني كه از لحاظ ايمني در سطح خيلي پايين قرار داشت و همه نگران بودند حاج احمد گفت:بي خود شلوغش نكنيد! ما را در كردستان نتوانستند از پاي در آورند، بعثي ها هم نمي توانند اگر بنا باشد براي من حادثه اي اتفاق بيفتد، مطمئن باشيد در جبهه جنگ با اسراييلي ها خواهد بود. چون با خداي خودم عهد بسته ام به دست شقي ترين اشقياي عالم، يعني اسراييلي ها شهيد بشوم عجب اين جاست كه آن روزها ،هنوز حتي بحث اعرام نيروهاي ايراني به لبنان هم مطرح نشده بود. خبر دادند حضرت امام (ره)مايل هستند فرماندهان سپاه و ارتش به جماران بيايند ما رفتيم،حاج احمد كمي ديرتر از ما رسيد. با اين كه وقت ملاقات تمام شده بود، موقعي كه به حضرت امام گفتند، حاج احمد متوسليان فرمانده تيپ 27 محمد رسول ا... آمده، امام (ره)يك استقبال عجيبي از حاج احمد كردند و اجازه دادند كه حاج احمد به دست بوسي ايشان برود. حركت معجزه آساي بچه هاي ما در فتح خرمشهر، در خارج از ايران همه را تكان داده بود وقتي به سوريه رفتيم، با حافظ اسد كه صحبت مي كرديم، تحت تاثير قرار گرفته بود. سران سيستم نظامي سوريه، مسئولان لبناني، خصوصا شيعيان لبنان، فلسطيني ها اينها همگي بهت زده شده بودند كه اين بچه هاي ايراني،چه قدرتي دارند!
در آن دقايق آخر هرچه اصرار كرديم بي فايده بود.به او گفتم در اين شرايط، بيروت شده لانه گرگها حاج احمد از تو حرف شنوي دارد يك كاري بكن. نگذار برود. با همت رفتيم پيش حاجي گفتم: حاج آقا ما كوچيك شماييم بگذار ما به جاي شما به اين ماموريت برويم... انگار نه انگار،فقط آن نگاههاي عميق و گيراي خودش را براي آخرين بار به ما هديه كرد و گفت: برادر سعيد دلتان با خدا باشد به او توكل كنيد هر چه مشيت خدا باشد همان مي شود. خداحافظ! شب سوم به چهارم سال 1361 از فرط خستگي و بي خوابي چشم هايمان را به زور باز نگه داشتيم كل ايران جشن گرفته بودند به سبب فتح خرمشهر يكي از بچه ها به حاج احمد مي گفت: حاج آقا! ان شاء ا... امشب يك خواب درست و حسابي مي كنيم حاجي دست او را گرفت و از خاكريز بالا برد و جايي در دور دستها را به او نشان داد گفت آنجا انتهاي افق است من و تو باند اين پرچمخودمان را آن جا بزنيم در انتهاي افق... هر وقت آنجا رسيدي و پرچم خودت را كوبيدي برو بگير بخواب ولي تا آن وقت نه! سالها از اسارت احمد در لبنان به دست اسرائيلي ها سپري شده، امام به شهدا پيوست... ما هم غرق شديم توي امواج زندگي روزمره . تا اينكه...
چند روزي بعد از شروع جنگ در بوسني، اين تيتر درشت را توي روزنامه ها، از قول خبرگذاريهاي غربي خواندم:<در بوسني جبهه بنياد گرايي اسلامي،زير پرچم محمد تشكيل شده است.> تازه فهميدم منظور حاج احمد از انتهاي افق كجا بوده. هر چند اين هنوز از نتايج سحر است. آخر، افق كه انتها ندارد>!
+ نوشته شده دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 13:2  توسط mahdi
|
لايق پرواز
وحيد كريمي نژاد صداي زنگ تلفن چنان به صدا در آمد كه بدون اينكه متوجه شوم به سرعت از خواب پريدم و در خاليكه مستي خواب نيمه شب هنوز از سرم نپريده بود روي تخت نشستم. هنوز احساس مي كردم خوابم . دهانم خشك خشك شده و از گوشه لبم آب دهانم جاري بود. كمي خودم را جمع و جور كردم و يك نيم نگاهي به ساعت انداختم كه 20:3 را نشان مي دهد . با صداي زنگ متناوب تلفن تاره به حال خودم آمدم وبا دلخوري از اينكه خوابي به اين شيريني را با نواي يك خروس بي محل ترك مي كنم به سمت گوشي تلفن رفتم. صدايم اصلا در نمي آمد. آب دهانم را قورت دادم و با صداي ضعيفي گفتم: بله. اما هاتف پشت خط اصلا صداي ضعيفي نداشت. يك هيجان غم آلود سرشارازترس درصداش موج مي زد. يكه خوردم. اكبر تقي لو بود. مدتها مي شد با هم در تماس نبوديم. از وقتي از لشكر رفت ستاد ديگه از او خبري نداشتم و حالا بعد از چند سال اين موقع شب با منزلم تماس گرفته. قبل از اينكه همه چيز را بگويد شديدا نگران شدم. با ناراحتي گفت سعيد حالش بد شده. تركش تو سرش حركت كرده. تو مصطفي خميني توICU بستري شده دكترا جوابش كردن. اگر مي خواي ببينيش زود خودتو برسون. خشكم زده بود. بدون اينكه خداحافظي كنم گوشي را قطع كردم. ناخودآگاه رفتم به آخرين خاطره اي كه با سعيد تو جنگ داشتيم. تو سنگر فرماندهي گردان نشسته بوديم. مدتي بود به خاطر آتش بس سفره جمع شده بود. اكثر بچه ها رفته بودند مرخصي. ما هم از زور بي كاري حوصلمون سررفته بود. سعيد طبق معمول حافظ به دست تفعل مي زد و حالي داشت. منم يه گوشه نشسته بودم و سلاحمو تميز مي كردم. هميشه تو جا انداختن گلنگدن كلاش مشكل داشتم. راديو هم طبق معمول برنامه هاش رواجرامي كرد. سعيد گفت بذاريه تفعل به حافظ بزنيم كه ته اين قصه آتش بس چي مي شه . فاتحه اي خوانديم و نثار حضرتش كرديم و انگشت سعيد بود كه ورقهاي كتاب شعرش را باز كرد و آمد: بلبلي خون دلي خورد و گلي خاصل كرد باد غيرت بصدش خار پريشان كرد طوطيي را به خيال شكري دل خوش بود ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد قطره اشكي بر گونه هاي سعيد جاري شد و با حسرت گفت: جواد جان اينطور كه حضرت عشق گفت ديگه دلتو براي پر زدن صابون نزن و خيلي آروم زير لب گفت: سعيد به صد ناز نشد لايق پرواز. نفهميدم كي وارد مسير شمال به جنوب بزرگراه چمران شدم. هيچ ماشيني تو خيابان نبود. من بودم وامتداد خياباني كه مرا به سوي سعيد مي كشاند. خيلي سريع وارد بلواركشاورز و خيابان ايتاليا شدم و قبل از اينكه به خودم بيام جلوي بيمارستان مصطفي خميني در حال پارك ماشين بودم. نفسم حبس شده بود. سكوت بيمارستان ديوونم كرده بود. يخ زده بودم. نمي د.ونستم با چه صحنه اي روبرو مي شم. عجيب بود كه خيلي راحت اجازه دادن واردICU بشم. از دور صداي روضه و گريه و ناله مي اومد. عجب فضايي بود. همه بچه هاي باقيمانده گردان آنجا بودند. هيچكس نمي خنديد. حتي به هم سلام نكرديم و فقط حرف بين ما نگاههاي سردي بود كه از سراپاش غم مي باريد و روي تخت بيمارستان بدن نازنين سعيد افتاده بود. جاي سالم تو بدنش نبود. براي پيدا كردن رگ تمام دست و پاشو سوراخ كرده بودند. بدنش مثل گچ سفيد شده بود. ولي چهره اش آروم و متين مثل هميشه. انگار سعيد بود كه اومده بود عيادت ما و همه ما بيمارگونه و رنجور گوشه اي زانوي غم بغل گرفته بوديم و حال او از همه ما بهتر بود. بعضي از بچه ها خاطراتشون رو با سعيد تو گوش بغل دستي مي گفتند و بعضي وقتها آروم گريه مي كردند. هردو در فكر فالي بوديم كه در تفعل آمده بود كه اولين خبر ساعت 2 بعدازظهر هر دومون رو مات و مبهوت كرد و فقط به چشمهاي يكديگر نگاه مي كرديم . عرق سرد رو بدنم نشسته بود و نفس توي سينه ام سنگيني مي كرد. مجري خبر مسرت بخشي رو اعلام كرد كه فقط ما مي دونستيم كه اين خبر بدترين خبر روز دنياست. خبر تمام شدن يك مهماني بزرگ. خبر واموندگي و جاموندگي. خبر امضاء قطعنامه 598 وپايان 8 سال جنگ نابرابر. بعداز يك مكث كوتاه صداي هق هق گريه سعيد تمام فضاي سنگر رو گرفت. مگه مي شد آرومش كني. خيلي براش سخت بود. شروع كرد به داد و فرياد. انگار داشت با رفقاي شهيدش حرف مي زد. خيلي بي معرفتيد. اين رسم رفاقت نبود. بعد از شما من چه جوري زندگي كنم. آرومش كردم و دو تايي زديم زير گريه. به من گفت: به خداي احد و واحد قسم نمي گذارم اين دوري زياد طول بكشه. بالاخره يه كاري مي كنم كه خدا منو بخره. قسم مي خورم حتي يه لحظه از مسير اصلي دور نشم تا خود خدا بفرسته دنبالم.
+ نوشته شده دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 12:58  توسط mahdi
|
كنكاشي پيرامون بازيهاي رايانهاي در ايران جوان ما و آشفته بازار بازيها!
مهدي عجم
اشاره Attack to يك هشدار جدي! با گسترش روز افزون رايانههاي شخصي در خانهها و افزايش كلوپها و گيمنتها در شهرها ميزان استفاده و علاقه نوجوانان و جوانان به بازيهاي به راحتي قابل مشاهده است. بازيهاي رايانهاي در تقسيمبندي بازيها از انواع بازيهاي انطباقي به حساب ميآيند كه ماحصل آن روشي انطباقي براي رشد و پويايي توانمنديهاي ذهني و جسمي انسان است و به كودكان و نوجوانان در شكوفايي خلاقيتهاي ذهني كمك ميكند. از طرفي در امور آموزشي، علمي، طراحي، مهارتهاي ادراكي - حركتي بسيار به كمك كودك ميآيد. كمتر كسي در موارد مفيد بازيهاي رايانهاي ترديد دارد اما از طرفي ديگر موارد منفي و مخربي نيز به همراه خويش دارد كه بايستي از آنان نيز آگاه بود. با توجه به تكنولوژي پيشرفته فني در خلق تصاوير تخيلي و واقعي جذاب و صدابرداري همگون در توليد برنامههاي رايانهاي، بسياري از كودكان و نوجوانان به سرعت به استفاده از آن بازيهاي علاقهمند و راغب ميشوند. از معايب پرداختن افراطي به بازيهاي رايانهاي ميتوان به الگوگيري كودكان و نوجوانان از خشونت شديد در اين بازيها اشاره كرد. اخيرا با افزايش توليد فيلمهاي عملياتي(action) همراه با ابزار آشكار خشونت، كودكان نيز تمايل زيادتري به ابراز خشم پيدا ميكنند و با ديدن صحنههاي آسيبزدن به ديگران روشهاي جديد ابراز خشونت را به مجموعه رفتاري ياد گرفته قبلي خود اضافه ميكنند. براساس نظريه انرژي اضافي در مورد بازي كودكان كه هدف بازي رها شدن از انرژي اضافي شمرده شده است و با عنايت به غالب بودن نحوه زندگي شهري، مشاهده صحنههاي ابراز خشونت و اعمال آن از طريق مكانيسمهاي شرح داده شده سيكل معيوبي را از خشونت كودك و امر و نهي والدين به وجود ميآورد كه در نهايت به اعتماد به نفس كودك و شكوفايي ابتكار و استعداد او خدشه وارد ميشود. در بسياري از بازيهاي رايانهاي خارجي كه به وفور در دسترس است و با تكنيك بسيار پيشرفته گرافيكي طراحي شده، روش استفاده از ابزار خشونت و تهاجم آموزش داده ميشود. يعني بچهها به راحتي ميتوانند انواع سلاحها را انتخاب كرده و اقسام چاقو، ساطور، شمشير و سلاحهاي گرم نوين را امتحان كنند و با شيوههاي مختلف رفتار تهاجمي آشنا شوند. اين بازيها براي برخي از بچهها كه آستانه تحمل پايينتري دارند و زود عصباني ميشوند ضرر بيشتري دارد. پژوهشهاي موجود در بررسي مساله القاي خشونت توسط بازيها از تبعاتي مانند تخيلات پرخاشگرانه، رفتارهاي توام با پرخاشگري، پرخاشگري عملي، عاديشدن پرخاشگري در اذهان مخاطبان، الگوگيري از بازيگران پرخاشگر، انتخاب پرخاشگري به مثابه راه حل امور، افزايش جرم و بزهكاري و در نهايت تربيت شخصيتهاي خشن و كينهجو توسط بازيها حكايت دارند كه در نهايت ماحصلي جز افت تحصيلي را در بر نخواهد داشت. در زمينه القاي برخي از ارزشهاي فرهنگي خاص، مواردي همچون هويت جديد زن، مردسالاري نوين و قمار مطرح هستند. به اين معنا كه هويت جديدي كه بازيهاي ويديوئي رايانهاي به زن ميبخشند، از سويي هويتي كالايي و از سوي ديگر خشن و ستيزه جوست. علاوه بر اين طراحان بازيهاي رايانهاي با ادغام برهنگي و خشونت زن اوج شكوفايي وي را در ستيزهجويي زنان در كنار مردان خشن، پرخاشگر و ستيزه طلب ترسيم كردهاند. از سوي ديگر در برخي از بازيها اعمال و حركات خلاف اخلاق و جنسي نيز در حين بازي توسط بازيگران بازي انجام ميشود كه به نوعي القاي رفتار به مخاطب نوجوان خويش را به همراه خواهد آورد. برخي از محققين نيز اعلام كردهاند كه بازيهاي رايانهاي نه تنها سبب انزوا و كنارهگيري اجتماعي در نوجوانان و جوانان ميگردد بلكه ميزان نوع دوستي آنان را كاهش داده و ارزشهاي مبتني بر همكاري را در نزديكان بيرنگ ميسازد.
كانون اولين توليد كننده بومي! كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان همانگونه كه از نامش پيداست از متوليان كليدي رشد و پرورش فكري و روحي كودك و نوجوان در كشور است. مهندس سالمزاده از مديران اين موسسه ميگويد كانون به لحاظ رسالتي كه بر دوش دارد و آن هم پرورش و رشد استعدادها و پر كردن سالم اوقات فراغت كودكان و نوجوانان كشورمان است از حدود ده سال قبل با توجه به ضرورت بحث بازيهاي رايانهاي و ميزان تاثير آن در بين مخاطبين به ويژه كودكان و نوجوانان وارد اين قضيه شد و به توليد نخستين بازيهاي ايراني پرداخت. ايشان همچنين ميگويد با توجه به اينكه محدوده كار كانون انجام فعاليتهايي است كه در ايجاد خلاقيت ذهني كودكان و نوجوانان نقش ايفا كند به همين خاطر ما در كانون به دنبال عناويني رفتيم كه در محدوده بازيهاي فكري رايانهاي محسوب ميشوند. از سال 74 تاكنون نزديك به 32 محصول توليد و عرضه كردهايم كه بخشي از آنها را نرم افزارهاي شبيهسازي يا مولتي مديا و بخشي را بازيهاي (games) تشكيل ميدهند. مهندس سالمزاده در ادامه ابراز ميدارد: ما در كانون همچنين در سال گذشته چندين جلسه را با مديران فرهنگي نظام در خصوص بررسي اثرات مخرب و سوء بازيهاي رايانهاي غربي وارداتي با عناوين بازيهاي استراتژيك، خشونت در بازيها، وحشت وا ترتيب داديم و آنها را دقيقا مورد كالبد شكافي قرار داديم. اين حركتها منجر به اين شد كه مديران و مسوولين فرهنگي به اين تصميم رسيدند كه بازيهاي رايانهاي بايد در ايران توليد شود. اين قضيه منجر به دستور از مقام معظم رهبري در دي ماه 84 مبني بر ايجاد بنيادي براي توليد اين بازيها در داخل گرديد. كليات اين بنياد در ارديبهشت ماه امسال در شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تصويب رسيد و اين بنياد در مجموعه وزارت ارشاد همانند بنياد فارابي با هدف هدايت توليد بازيهاي رايانهاي تشكيل خواهد شد. مهندس سالمزاده همچنين اعتقاد دارد كه؛ گستره توليد بازيها در كشور بايد بسيار وسيع و ملي باشد و دو بخش دولتي و خصوصي با قدرت وارد اين صحنه شوند و ما در كانون هميشه حمايت خويش را از اين امر اعلام كردهايم. ايشان همچنين با اشاره به بازي رانندگي در تهران كه اخيرا توسط شهرداري تهران و ناجا و بازي دفاع از تاسيسات اتمي كه توسط انجمن سينمايي انقلاب و دفاع مقدس توليد شده ميگويد ما معتقديم بايد با كمكهاي بنياد تازه تاسيس حركت گستردهتري در اين راستا صورت گيرد.
و اما بنياد ملي ا دكتر محمدرضا مخبر دزفولي دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز معتقد است كه بازيهاي رايانهاي غربي باورهاي ديني ما را هدف قرار داده است و 95 درصد از بازيهاي وارداتي است و داراي آثار فرهنگي منفي ميباشد. وي ميگويد ساماندهي امر توليد اين بازيها ميتواند آثار مثبت فراواني را در پي داشته باشد و با اين امر جهتگيريهاي آن نيز متناسب با فرهنگ كشور ميشود. دكتر مخبر همچنين ميگويد بنياد ملي بازيهاي رايانهاي ايران با هدف سازماندهي اين بازيها در كشور تشكيل ميشود و تدوين سياستهاي لازم تشويقي حمايتي براي توليد و گسترش بازيهاي رايانهاي متناسب با ارزشهاي ديني از جمله اهداف مهم تشكيل اين بنياد است. دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي ادامه ميدهد كه بنياد ملي بازيهاي رايانهاي ايران زير نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي خواهد بود تا توليدات بازيهاي رايانهاي متناسب با ارزشهاي اسلامي و مورد حمايت دستاندركاران آن باشد. بازيها و ارتقاء معرفت ديني آقاي دكتر مسعود كوثري استاديار گروه ارتباطات دانشگاه تهران بازيهاي رايانهاي را داراي قابليت بالايي براي انتقال تصويري مفاهيم و پيامهاي ديني معرفي و بهرهگيري مناسب از اين ابزار را راهكاري براي ارتقاء معرفت ديني در سطح جامعه اعلام كرد. به گزارش خبرگزاري مهر دكتر كوثري اظهار داشت: در بازيهاي رايانهاي اين امكان وجود دارد كه قابليت تصوير را افزايش دهيم همچنين در قالب انيميشن ميتوان موضوعاتي را به نوجوانان منتقل كرد كه غير واقعي است و مخاطب اين غير واقعي بودن را ميپذيرد. وي با اشاره به اهميت بازيها در ارائه مفاهيم ديني ميگويد: ما ميتوانيم با قواعد بازي و در قالب بازيهاي رايانهاي آموزههاي ديني را به تصوير بكشيم و اين قابليت در راديو و تلويزيون كمتر به نظر ميرسد. استاديار گروه ارتباطات دانشگاه تهران در مورد مفاهيم ديني و جنبههاي اخلاقي كه از طريق بازيها آموزش داده ميشود ميگويد: مفهومي مثل توكل را كه مفهومي انتزاعي و ذهني است ميتوان در قالب همين بازيها نمايش داد. يعني ميتوانيم با طرح داستانهايي به اين موضوع بپردازيم به اين صورت كه براي مثال فرد با قرار گرفتن در يك موقعيت دشوار به ابزارهاي مادي تكيه ميكند يا مشكل خود را با صبوري و توكل كردن به خداوند حل ميكند. دكتر كوثري به بازي موسي كليماا اشاره ميكند و ميگويد: استفاده از كميك استريپها سابقه بسيار زيادي دارد و در اين تكنيك داستان همراه با نقاشي نقل ميشود و ميتوان آن را به شكل بصري روايت كرد. در بخشي از بازي موسي كليماا مفهوم توكل در قالب گفتگوي دو شخصيت در قالب كميت استريپ نمايش داده ميشود. به اين ترتيب كه در مواجهه با يك دشواري مفهوم توكل به شكلي قابل تجربه به تصوير كشيده ميشود. دكتر كوثري با تاكيد بر اينكه تمام مفاهيم و آموزههاي ديني قابليت انتقال از طريق تصوير در بازيها را دارند، معتقد است ما ميتوانيم راههاي بصري شدن اين مفاهيم را پيدا كنيم و در نتيجه از تبليغ و موعظه دور شويم و به جاي آنكه به طور مستقيم برخوب بودن مفهومي چون توكل يا بد بودن مفهوم شيطان به صورت مستقيم و كلامي اشاره كنيم از امكان و فرصت تصاوير براي انتقال آموزههاي ديني بهره بگيريم. يك نمونه موفق! در داخل كشور استعدادهاي سرشار و فراوان در امور رايانهاي وجود دارد كه بايد مسوولان وزارت ارشاد و بنياد در حال تاسيس بازيهاي رايانهاي ايران حمايت و هدايت آنها را سرلوحه وظايف خويش قرار دهند تا به اميد پروردگار بازار داخلي در دست توليدات بومي متناسب با فرهنگ و تفكر اسلامي ايران ما بيفتد. عاقلزاده مدير عامل انجمن هنرهاي تجسمي انقلاب و دفاع مقدس خبر ميدهد اولين بازي تحت شبكه در ايران با عنوان <كانتر هستهاي> توسط 8 تن از متخصصان جوان كشورمان با هدف آمادگي مخاطبان براي دفاع از سايتهاي هستهاي ايران در برابر تهاجم دشمن در انجمن طراحي و عرضه شد. عاقلزاده ميگويد: كشورهاي مختلف در حال فرهنگسازي از طريق اين بازيها در صدد القاي يك سري اطلاعات غلط به جوامع مختلف از جمله كشور ما هستند كه اين مساله مشكلات بزرگي را براي ايجاد خواهد كرد. وي همچنين ادامه ميدهد: به همين جهت در حال طراحي يك سري بازي شبيه اين بازيها هستيم كه در عين جذابيت براي مخاطبان جوان هم فرهنگ خودمان را القا كنند و هم يك آمادگي براي دفاع از حيثيت ملي كشورمان ايجاد كنند. احمد رضا نوري مجري اين طرح نيز ميگويد اين بازي حداقل 6 ماه تلاش جمعي از متخصصان جوان كشور است كه از طريق يك يا چند رايانه و همچنين قابل استفاده از طريق گيمنت ميباشد. وي اضافه ميكند كه مخاطبان در اين بازي وارد سايت اتمي نطنز ميشوند و در آنجا يك گروه مهاجم هستند و يك گروه مدافع. نوري با اشاره به اينكه توانايي جوانان ايراني در ساخت بازيهاي رايانهاي به هيچ وجه كمتر از هم سن و سالانشان در جهان نيست ميگويد: اين بازي قسمت اول سلسله بازيهاي رايانهاي است و در آينده قسمتهاي بعدي آن نيز طراحي خواهد شد و همچنين اين بازي هم اكنون در سايتwww.kobra.ir قابل دسترسي است و امكان انجام بازي در سراسر گيمنتهاي كشور وجود دارد. و اما سخن آخر حال كه مديران فرهنگي نظام وارد ميدان توليد بازيهاي رايانهاي شدهاند بايد مدنظر داشت كه بنياد ملي بازيهاي رايانهاي ايران آن زمان موفق در تقابل با سيل محصولات خارجي در سطح بالاي حرفهاي خواهد بود كه به طور جدي و با تكيه بر متخصصان جوان بر امر توليد بازيهاي بومي و پرمحتوا اقدام كند و ديگر اينكه نظارت والدين در شرايط فعلي كه بازيهاي وارداتي غربي غالب است بسيار حايز اهميت است. بدون شك رها كردن كودك و نوجوان ساعتها پاي رايانه و در داخل گيمنتها بدون كوچكترين آگاهي و اطلاع نتايج اسفبار تربيتي و رواني را به دنبال خواهد داشت.
+ نوشته شده دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 12:13  توسط mahdi
|
دانستني هايي درباره غيبت نقل و نبات مجالس ما!
سيد محمد فخرايي
يك نگاه كوچولو همه ما مي دونيم كه غيبت چيز بديه، گناه كبيره است، اشد من الزنا و... ولي با اين حال تقريبا توي تمام مجالس ما، محافل دوستانه و فاميلي و محيط كار و توي اتوبوس و سرويس و خلاصه هر جايي كه يك جفت گوش شنوا گير مي آريم، زود دهانمونو معطر مي كنيم به عطر دل انگيز و خوشمزه غيبت!! و تا مي توانيم از گوشت برادران ديني مون مي خوريم واين حرص و ولع شديد وآتش حقد و كينه و حسد و تمايلات نفساني خودمونو با آب غيبت خاموش مي كنيم. و اگر هم خداي ناكرده، زبانم لال، يكي بياد و بگه اي بابا اين غيبته و... زود سلاح توجيه رو بيرون مي كشيم و ميگيم، همه مي دونن، جلو روش هم مي گم تو يكي ديگه جانماز براي ما آب نكش و.... خلاصه طرف رو ظرف دو ثانيه ناك اوت مي كنيم تاديگه مزاحم حظ كردن نفس ما نشه و... ولي دوستان، قضيه به اين سادگي ها كه ما فكر مي كنيم نيست. غيبت يه جورايي با زندگي دنيوي و اخروي ما سر و كار داره و آتيشيه كه قدرت سوزوندن هر دو دنياي ما رو داره. اين چند سطر رو بخونيد شايد در من نويسنده و شماي خواننده اندك تاثيري بذاره و كمتر از گوشت برادرامون بخوريم. تعريف غيبت: <غيبت آن است كه پشت سر برادر مومن خود چيزي بگويي كه اورا ناخوش آيد [ نپسندد] و آنچه را كه در عرف بد شمرده مي شود به او نسبت بدهي به قصد اينكه او را مذمت و تحقير كني .> ابي ذر گويد : گفتم اي رسول خدا ، چيست غيبت ؟فرمود: ذكر توست از برادر خود به چيزي كه مكروه [ناپسند] است . [براي او] گفتم يا رسول ا... اگر آنچه مي گويم در او باشد چه ، آنهم غيبت است ؟ فرمود : اگر [آن چيزي كه مي گويي در او ]باشد غيبت است و اگر نباشد؛تهمت است . انواع غيبت : بعضي ها فكر مي كنن كه غيبت فقط اينه كه پشت سر كسي حرف بزنيم ولي بايد بدونيم كه غيبت با چشم هم داريم گاهي كسي حرف نمي زنه ولي با اشاره چشم ، غيبت كسي رو مي كنه. همين طور غيبت با اشاره دست هم داريم . چنانچه عايشه نقل مي كند : <يك زني پيش ما آمد ؛چون رو برگرداند ، به دستم اشاره [كردم ] كه كوتاه قد است . رسول ا... (ص) فرمود : غيبت اورا كردي .> ياد كردن از عيب هايي مثل : نقص بدني، رفتار ، اخلاق ، كردار، داد و ستد، پيروي از آيين (يا راه و روش زندگي )و ناداني فرد؛ از گونه هاي غيبت محسوب مي شوند . انگيزه هاي غيبت : امام صادق (ع) در طي يك حديث مفصل و شيوايي ضمن اشاره به تعريف غيبت و انواع اون ، انگيزه هاي غيبت رو اينجور بيان مي كنند : اصل و اساس غيبت ده چيز است: 1-فرو نشاندن كينه ، 2- كمك به گروهي در تاييد گفته آنان در باره شخص ، بدون كشف صحت گفتار آنان ، 3- متهم كردن فرد ، 4- تصديق خبري كه از صحت و سقم آن آگاهي نداري ، 5- بد گماني به افراد ، 6- حسد ورزيدن [به افراد] ، 7- به تمسخر گرفتن افراد ، 8- هنگام توصيف خوبي هاي يك انسان، اظهار شگفتي كردن و آن صفات خوب را از او بعيد دانستن ، 9- هنگام ياد نمودن از كسي، اظهار كراهت نمودن از او ، 10-بدي ديگران را با آب و تاب تعريف كردن و آن را شاخ و برگ دادن. شنونده غيبت پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: <شنونده غيبت يكي از غيبت كنندگان است .> يعني همان گناهي كه براي غيبت كننده مي نويسند، براي شنونده غيبت هم مي نويسند. حال ببينيم ما جزو كدام گروه از اينها هستيم! 1.كسي غيبت شخصي را مي شنود خوشحال نمي شود ولي زبانا سكوت مي كند . 2.از شنيدن غيبت خوشحال مي شود ولي نمي خواهد نشان دهد كه خوشحال است.( اين يك نوع نفاق هم محسوب مي شود) 3.خوشحال مي شود ولي براي اينكه بگويد من آدم خوبي هستم از روي ريا منع مي كند 4.خوشحال مي شود و براي اينكه طرف بيشتر غيبت كند ( و حس فضولي اين آقا سيراب شود) حيله اي بكار مي برد كه او بيشتر غيبت كند بدون اينكه او بفهمد اين آدم خواستار شنيدن ادامه ماجرا و غيبت فرد مورد نظر است مثلا بگويد: عجب! ويا بگويد<ا...اكبر><لا اله الا ا...><راست ميگي؟نه بابا>! و جملاتي از اين قبيل كه طرف مقابل را به طريق غير مستقيم وادار مي كند كه بيشتر غيبت بكند. چرا كه اين آدم با اشتياق فراوان داره به حرفهاي او گوش مي كنه. در شماره آينده بيشتر در اين مورد صحبت مي كنيم.
+ نوشته شده دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 12:5  توسط mahdi
|
فوتبال و اشتباه استراتژيك! مهدي ياسيني
انگيزشها تاكنون، در ميان روان شناسان و رفتارگرايان، اين يك اصل جا افتاده بود كه اعطاي جوايز و پاداش به افراد باعث ميشود كه آنها با انگيزه بيشتري فعاليت كنند و از اين طريق، كيفيت كار آنها نيز افزايش مييابد. اين درحالي است كه طبق جديدترين يافتهها، ثابت شده است كه ميان دو متغير اعطاي پاداش و انگيزه و علاقه به كار، رابطه معكوس وجود دارد و لذا، وجه مادي (مثل اعطاي پول، جايزه، ارتقاي شغلي، ا) نه تنها نميتواند كنش بشري را تحت تاثير مثبت قرار دهد و آن را پررنگتر نمايد، بلكه بر عكس، انگيزه و معنا را از آن ساقط ميكند و آن را از حيز انتفاع مياندازد. روانشناسان دريافتهاند كه اعطاي جوايز، به خصوص در كارهاي خلاقانه، داراي اثرات ناچيزي است. مطالعات نشان ميدهد كه جايزه باعث ميشود، علاقه ذاتي به يك كار - كاري كه در ذات خودش داراي ارزش است و فرد از آن لذت ميبرد - نوعا كاهش يابد. معمولا يك پاداش - مثل پول، جايزه، ارج نهادن و يا پيروزي در مسابقه - زماني تاثير دارد كه آن كار به خاطر وضعيت خاصي كه دارد، كمتر لذتبخش است. آنها اعتقاد دارند كه به كارگيري روش اعطاي پاداش، به طور ناخواسته، باعث از بين رفتن علاقه و خاموش شدن قدرت ابتكار و خلاقيت ميشود. پذيرش اين مساله كه اعطاي جوايز ميتواند اثرات ضد مولد بر جاي گذارد، مبتني بر مطالعات گوناگوني است. كاركناني كه به خاطر برآورده كردن انتظارات مدير تشويق ميشوند، در انگيزه خود دچار سستي ميگردند. بايد گفت: <كلا كاري كه براساس حق العمل صورت ميگيرد، در مقايسه با كاري كه بدون در نظر گرفتن منافع خاصي انجام ميشود، داراي خلاقيت كمتري است.> چنين يافتههايي، اين اعتقاد جا افتاده در ميان مردم را كه دادن پول يك شيوه موثر و حتي ضروري براي ايجاد انگيزه در مردم است، به چالش ميكشد. اين يافتهها همچنين تئوري رفتارگرايان را نيز به چالش ميكشد. محققان در خصوص يافتههاي شگفتانگيز خود درباره رابطه ميان اعطاي جوايز و انجام كار، توضيحاتي را ارايه ميكنند: نخست، اعطاي جوايز باعث ميشود كه افراد كمتر بر روي كارشان متمركز شوند و تا ميتوانند، آن را با سرعت بيشتر و دقت و وسواس كمتري انجام دهند. اما بايل-دانشيار روانشناسي دانشگاه برانديز-ميگويد: <اگر آنها احساس كنند كه با انجام دادن كاري، پاداش ميگيرد، اين كار را با خلاقيت كمتري انجام ميدهند.> دوم، افراد خودشان را به خاطر گرفتن جايزه، تحت كنترل ميبينند. آنها احساس استقلال كمتري ميكنند و اين احساس، احتمالا بر انجام كار اثر ميگذارد. ريچارد ريان، دانشيار روانشناسي دانشگاه روچستر ميگويد: <كسي كه احساس كند تصميمگيري او محدود است، خلاقيتش نيز كاهش مييابد. بالاخره اينكه، اعطاي جوايز از بيرون ميتواند گرايشهاي دروني را تضعيف نمايد. افرادي كه براي پول، تاييد و يا موفقيت در مسابقه كاري انجام ميدهند، كارشان براي آنها لذت كمتري دارد و لذا آن را به خوبي انجام نميدهند. در اين صورت، كليد معما در چگونگي اعطاي يك جايزه است. هرگاه ما احساس كنيم كه داريم براي به دست آوردن چيزي كار ميكنيم، در اين صورت، ديگر براي خود آن كار ارزش ذاتي قايل نيستيم. فرجام 1.متاسفانه حكايت حضور تيم ملي ايران در جامجهاني فوتبال نيز، بر اساس اشتباه استراتژيك تمركز بر جوايز مادي براي تحريك بازيكنان شكل گرفت. اگر چه نميتوان اثرات رواني تشويق را ناديده گرفت، اما وعدههاي فراوان مادي كه در اين دوره بويژه از جانب دولتمردان داده شد، اشتباه استراتژيكي بود، كه علايق ملي و ديني را كمرنگ ساخت. علايقي كه در روانشناسي مردم ايران جايگاه والايي دارد. 2.تصميمسازان و تصميمگيران كشور، همواره تمركز خود را بر ويژگي غرورآفريني فوتبال معطوف كردهاند و براي ترميم جوانب منفي آن چارهاي نميانديشند؛ كه اين خود حكايت از ناتواني مديريت دارد. گرهزدن اعتبار و غرور ملي ايرانيان به بازيهاي جامجهاني اشتباهي استراتژيك و نابخردانه بود. 3.موضوع ناكارآمدي و ميزان تاسفبار بهرهوري در نظام بوروكراسي ايران حكايت ديگري است كه تمركز بر فوتبال، اندك بهرهوري را نيز مورد حمله قرار ميدهد. 4.خلا ارائه الگو براي جوانان، موضوع ديگري است كه متاسفانه همواره براي پركردن آن به ستارههايي كاذب از حوزههاي مختلف، منجمله فوتبال متوسل شدهايم. 5.جبران خسران استراتژيك، نيازمند برنامهريزي استراتژيك و جامع است. اميد است تا طراحي همهجانبه پروژه ورزشي كشور با در نظر گرفتن تمامي جوانب مورد توجه مديران قرار گيرد. به عنوان منبع اصلي مطالعات روانشناسي اين متن، از مقالهاي از الفي كان، با عنوان <تاثير منفي جوايز مادي بر رفتار انسان>، منتشر شده در ماهنامه سياحت غرب، شماره 31 استفاده شده است
+ نوشته شده دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 12:1  توسط mahdi
|
فاطمه جان ! همه راستش را به ما نگفتند!
راستش را به ما نگفتند لااقل همه راستش را به ما نگفتند فاطمه جان ای خوش عطرترین گل آفرینش گفتد که در خانه ات را به آتش کشیدند و زخم بر پیکر مطهرت زدند گفتند جمال قدسی ات را به ضرب کینه کبود کردندو بدن مبارکت را تازیانه کینه زدند اما مگر همه اش همین بوده؟ به ما نگفتند که تو آنقدر در محراب عبادت می ماندی که پاهای مبارکت به ورم می نشست پس می توان خدا را فاطمی عبادت کرد به ما نگفتند که تو با بیماری و درد برای احقاق حق خدا بپا خواسته و به مسجد رفته ای پس در هر شرایطی می توان حق طلب بود به ما نگفتند که تو بدون ترس از کثرت دشمنان برای دفاع از ولایت جانانه ایستادی و از هیچ قدرتی نهراسیدی به ما نگفتند که می توان چون تو سه روز از گلوی همسر و فرزندان برید و به فقرا ایثار کرد به ما نگفتند که می توان آنچنان خانه را سرشار از عشق و مهر و تربیت صحیح نمود که از آن حسنین و زینبین بیرون بیایند فاطمه جان ای بزرگ اسوه عفاف
به ما نگفتند که برای حفظ عفت از نابینا هم می توان رو گرفت و دریای حیا و شرم بود ای اسوه عشق ورزی به همسر چه بگویم؟ فاطمه جان شیعه تشنه سیره توست نمی خواهم از انان باشم که تنها وتنها اشکی در مصیبت تو می فشانند و با سیره عملی تو بیگانه اند یاری ام کن و دست نیازم را بپذیر سپیده
+ نوشته شده یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 15:30  توسط mahdi
|
+ نوشته شده پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 10:1  توسط mahdi
|
به یاد آن عارف مسلح
یادش بخیر پروفسور گداخت هسته ای مان را که ناسا منتش را می کشید اما توجهی نکرد و به اوج رفاه و پول و لذت در امریکا لگد زد و و به لبنان رفت تا با بچه های یتیم بیروت نان خشک بخورد و برایشان اشک بریزد یادش به نیکی عارفی مسلحی که با نگاه به یک گل سرخ اشک می ریخت یادش یه خیر آن ابرمرد را که ابتکارات او در ستاد جنگهای نامنظم با دست خالی ارتش تا دندان مسلح عراق را مستاصل کرده بود یادش بخیر ان شهید سرفراز را که بدور از هیاهوهای سیاسی رفت و به معشوق جاودانش پیوست یادش بخیر
+ نوشته شده پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 9:48  توسط mahdi
|
|
|
||