تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

 

سلام  سید حسن !

 

 

 

سلام سید حسن 

سلامی به گرمی موشکهای

شلیک شده به سوی غده سرطانی قرن

سید جان

تودیگر یک روحانی معمولی نیستی

تو دیگر رهبر یک گروه مقاومت کوچک  هم نیستی

تو دیگر آن سید حسن گذشته هم نیستی

تو اکنون یک رهبر قهرمانی

تواکنون سمبل مبارزه باکفروالحادویهودی 

تو اکنون مظهر آزادگی وآزادی خواهی هستی

تو اکنون محبوب قلوب آزادگان جهانی

تو اکنون نماد حق طلبی شیعه ای

سید حسن!

 تواکنون با یک ماه پیش فرق کرده ای

تو اکنون یک رهبر بزرگ وتاثیر گذار دنیای اسلام وعرب شده ای

تو اکنون امید دل مظلومان وستمدیدگان شده ای

تو اکنون یک حماسه جاویدی

 

 

 

مراسم په دوزخ سپاری سربازان مفلوک اسراییل

در میان غم و اندوه فراوان! 

 

 

 

تو افسانه شکست ناپذیری اسراییل را در هم شکستی

تو ببر کاغذی اولمرت را زیر گامهای استوارت له کردی

تو کلاه عمو سام را بر زمین زدی

تو ....

تو فرزند روح اللهی وپیرو سید علی

و همچون پدری را چنین پسری باید.

 دست و بازوی ستبر تو  وتمامی رزم آوران

غیور حزب الله را می بوسم

دست حق نگهدارت

 

+ نوشته شده  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 13:51  توسط mahdi  | 

رمز قدرت حزب ا...

 

 

 

 

اين روزها خاورميانه و عروس زيباي اين منطقه استراتژیک به صحنه آزمايشگاه تئوريهايي فلسفي مبدل شده اند که سالها قبل ساموئل هانتيگتون در برخورد تمدن ها و فرانسيس فوکوياما در پايان تاريخ به سران ايالات متحده به سران ايالات متحده و تيم نئو محافظه کار حاکم بر اين کشور عرضه شد تو گويي سخن آن لرد کهنه کار بريتانيايي که گفته بود هر کس بر خاو رميانه تسلط يابد بر جهان مسلط است دگر باره  بايد جان مي گرفت

طرح خاورميانه بزرگ به واقع يک پلن عملياتي از تئوري برخورد تمدن هاست که در واقع به پايان تاريخ و پيروزي دمکراسي ليبرال در سرتاسر جهان مي انديشد و نو محافظه کاران حاکم در ايالات متحده براي تحقق آخرالزمان و نبرد آرماگدون و به فرض خويش پيروزي مسيحيان صهيونيست از هيچ تلاشي فروگذار نخواهد کرد .

اما استراتژيست هاي يهودي در تئوري هاي خويش ازنقش زنده و موثر اسلام سياسي که وجه غالب آن را در تشيع بايد ديد غفلتي تاريخ است يازيدند .اينان هرگز گمان نمي کردند در جامعه هفتادو دوملت لبنان نهالي غرس شود که حال چون درختي تنومند بر سر جاده تئوري هاي آنان قرار گرفته و چون کوه بايستد .

جنبش مقاومت اسلامي لبنان که همگان به نام حزب ا... مي شناسندش را به واقع بايستي حاصل تفکر بلند و راهبردي

امام (ره) دانست که توسط امام موسي صدر و شهيد عارف دکتر مصطفي چمران در لبنان بنيان گذاري شد و با جذب هزاران جوان عاشق ، مومن و خداجوي آن سرزمين توانست امروزه در مقابل پنجمين ارتش مجهز دنيا بنابر اعتراف غربي ها مردانه بايستد و دگر باره تاثير فرهنگ مقاومت و ايثار را به تمامي کشورهاي عربي ، اسلامي و حتي غير اسلامي صادر کند و چون خاري در چشم صهيونيست ها فرو رود آري جنبش حزب ا.. درست است که از جنگنده هاي پيشرفته ، بالگردهاي توپدار آپاچي ، تانک هاي ضد زره مرکاوا ناوشکن هاي فوق مدرن و.... بي بهره است و شايد اوضاع فعلي او به مثابه رزم آوران و بسيجيان گمنام ما در سال 59 در برابر ارتش مسلح حزب بعث باشد اما مگر قدرت رزم آوران جبهه حق را در تسليحات بايد جست ؟ قدرت اصلي حزب ا... ريشه در اعتقاد راسخ ايمان پولادين و اخلاص در عمل رزمندگان گمنام اين جنبش به رهبري مجاهد نستو و رهبر بزرگ عرب سيد حسن نصرا... بايد جستجو کرد و اين همان چيزي است که موسسات اسلام شناسي و مغزهاي متفکر غربي و يهودي از درک و تحليل آن عاجزند ، آري حزب ا... نيروي عاشق شهادت است و همين نکته است که غرب را سخت به تعجب کشانده است و طبيعي است عاشق شهادت تا پاي جان در مسير خويش مي ايستد و مقاومت مي کند و براستي که وعده حق تعالي در حال تحقق است که فرموده پيروزي از آن صابران در دين خداست .

 

 

                                                                                                                                    واسلام

 

+ نوشته شده  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:29  توسط mahdi  | 

نامه اي به امام زمان(عج)

 

 

آیا باورتان می شود؟

 

 

 

 

سارا عنايتي

 

سلام بر امام زمان (عج) . من سارا دختر 8 سالهاي هستم و در انتظار ظهور شما ميباشم. من شما را نديدهام ولي شما را فراوان دوست دارم. من نميدانم ظهور شما كي است؟ شما اگر زودتر ظهور كنيد ظلمها، بديها و دشمنيها زودتر از بين ميرود. خاطره خوبي از ديوان حافظ در مورد شما دارم. دوست دارم آن را براي شما تعريف كنم. در يكي از غروب جمعههاي پارسال ماه شعبان به نيت ظهور شما ديوان حافظ را باز كردم، آيا باورتان ميشود كه اين شعر آمد!

نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد         عالم پير دگر باره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقيقي بسمن خواهد داد         چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد

اين تطاول كه كشيد از غم هجران بلبل       تا سرا پرده گل نعره زنان خواهد شد

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير     مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

اي دل ار عشرت امروز بفردا فكني           مايه نقد بقا را كه ضمان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد  از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد

گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت      كه به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد

مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود   چند گويي كه چنين رفت و چنان خواهد شد

حافظ از بهر تو آمد سوي اقليم وجود        قدمي نه بوداعش كه روان خواهد شد

با خواندن اين شعر اميدوار بودم كه ماه رمضاني كه گذشت بياييد، اما اين طور نشد. چشم انتظارم كه امسال ماه رمضان تشريف بياوريد. خدانگهدار شما و اميدوارم كه شما از من راضي باشيد و براي من هم دعا كنيد.

 

+ نوشته شده  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:23  توسط mahdi  | 

 

قهرمان

 

 

 

 

 

دکتر محمد حسین زارع زاده  

تو صف بانك ايستاده بودم داشتم به نفر قبل از خودم نگاه مي كردم كيف چرمي و پيراهن آستين كوتاه و صورت برق افتاده داشت سمت خانم ها را نگاه مي كرد تو يه لحظه شروع به صحبت كرد ناراحت به نظر مي رسيد فهميدم از چي ناراحت شده بهم گفت خدا را شكر براي خانم ها خوب شده گفتم چطور مگه گفت اينهمه آقا توي صف ايستاديم صاف از راه میرسه دفترچه را مي زاره روي پيشخون و كارش انجام مي شه خلاصه سر صحبت باز شد و من پرسيدم شما چه كار مي كني گفت : بعد از جنگ تحصيلاتم را تو رشته تجارت الكترونيك توي كانادا ادامه دادم و از كانادا برگشتم اما حيف گفتم چرا حيف ناراحتي كه برگشتي گفت نه هيچ جا مثل ايران نمي شه اما يه رفتارهايي كه آدم مي بينه دلسرد مي شه گفتم چي شده مگه .

گفت : من يك رزمنده ام چند سال از بهترين روزهاي زندگي ام را تو جنگ سپري كردم و جانباز هم هستم حالا هنوز چند سال بيشتر از پايان جنگ نگذشته بعضي جاها كه مراجعه مي كنم مي گم بابا به قيافه ام نگاه نكنيد من رزمنده و جانبازم بعضي ها با كنايه مي گن كه مگه ما گفتيم بري جبهه به ما چه ، نمي رفتي اين در حالي كه من توي كانادا كه درس مي خوندم بعضي از دوستان كه مي دونستند كه من توي جنگ شركت داشتم هميشه و بلااستثناء منو قهرمان صدا مي كردند و مي گفتند كه تو به خاطر شركت توي جنگ كشورت يه قهرمان هستي يه قهرمان .

 

+ نوشته شده  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:18  توسط mahdi  | 

نواي نخلستان

 

 

 

 

 

شب هنگام آن گاه كه همه سر بر بالين آرامش نهادند و از خوف عظمت نور مناجات عشاق به خواب پناه بردند آن گاه از خوف گامهاي سنگين او هيچ صدايي جرأت پرخاش نداشت زمين زيرپايش به لرزه در مي آمد اما توان فرياد زدن نداشت درختان نخلستان از هيبت وجودش چنان برخود مي لرزيدند كه گويي زمان محشر نزديك است.

 

زمين، آسمان، درختان هيچ كدام توان تحمل اين عظمت را نداشتند مي خواستند فرياد بزنند و بگويند خدايا ما تاب و توان نداريم

 

اما او به سبكي يك نسيم دل انگيز صبح گاهي كه عطر نيلوفر به همراه دارد گذر مي كرد و به هيچ چيز توجه نداشت

 

او تمام حواس خود را متمركز چيزي كرده بود كه هرگاه به آن مي انديشيد از خوف بر خود مي لرزيد

 

هم خوشحال بود هم غمگين هم هراسان بود هم آرام

 

خوشحال از اينكه روز پرغوغا به پايان رسيده  و او ديگر مردمان ناسپاس را نمي بيند كه روز خود را با غفلت به شب مي رسانند به اميد اينكه شبها وقتي  سر بر بالين مي نهند به سود فرداي بازار بينديشند غمگين از اينكه خداي چرا در دل شب پرستاره كسي نيست كه بگويد الهي اكنون كه تنها من و تو هستيم دوست دارم فرياد بزنم خدايا دوستت دارم هراسان از اينكه به لحظاتي نزديك مي شود كه از خوف هيبت وجود ازلي توان تحمل نگاه پرلطف الهي را ندارد و آرام از اينكه زمان وصل رسيده و اكنون هنگامي است كه او مي تواند مخلصانه و عاشقانه فرياد بزند الهي و ربي من لي غيرك

 

خدايا در پي گام هاي استوار او چهره اي را مي بينم كه از تواضعش شرمسار وجود خود مي گردم كه من غافل لحظات خود را طي مي كنم در حالي كه هيچ ندارم و باز به خود غره مي شوم اما او كه سراسر عشق و حيات است در برابر تو سردر گريبان تواضع فرو مي برد خدايا كفشهايش به صدا در آمده اند كه الهي ما توان تحمل اين عظمت را نداريم الهي اين وجود سراسر عشق را چگونه به مقصد برسانيم

 

وقتي به نخلستان مي رسد سلام و درود فراوان درخت هاي نخلستان و ملائك را مي شنود كه براي خوشامدگويي به او سرتعظيم در برابرش فرود آوردند ولي او همچنان متواضع است ستارگان از سر خجالت خاموش مي شوند و مي گويند خدايا چگونه نورافشاني كنيم در حالي كه نور مناجات او سراسر آسمانها را فرا گرفته در اين ميان مردمان غافل چنان به خواب آرامش فرو رفته اند كه گويي هزاران سال است كه به ذلت به خاك سپرده شده اند

 

زانوانش ديگر تاب راست قامتي در مقابل تو را ندارند به خاك مي افتد ناگهان زمين فرياد مي زند خدايا اكنون است كه از شرم ترك بردارم  و اين غافلان  را در خود فرو ببرم . و اكنون زمان آن فرا رسيده تا لبهاي او گشوده شوند و از لحظاتي بگويد كه در ميان نامردمان بوده ولي همواره از هجر تو مي سوخته. لبهايش درطول روز چنان خشك مي شوند كه گويي سالهاست چشم براه جرعه اي آب است اما خدايا تو خود بهتر مي داني كه خشكي لبهايش به سبب آتش فراق توست كه وجودش را مي سوزاند.روزها را به اين اميد سپري مي كند كه شبها در اين نخلستان خالي از بشرقلب بلورين خود را كه نور سبز عشق از آن منعكس مي شود با تمام وجود به پيشگاه حضرت دوست هديه نمايد. ناله مي كند مويه مي كند فرياد مي زند  و مي گويد الهي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك

 

زمين و آسمان از سر شرم فرياد بر مي آورند و مي گويند خدايا رسالت ما را به پايان برسان  و روز محشر را برسان كه ديگر تاب نداريم و غافلان هم چنان خفته اند. د راين هنگام منادي ندا بر مي آورد كه علي جان خداوند سلام و درود مخصوص خود را به تو مي رساند كه به واقع حب و دوستي خدا تنها شايسته توست.

 

هنگام اذان فرا مي رسد علي سجده مي كند و علي به دياري باز مي گردد كه هيچ تعلقي به آن ندارد  و در دل ميگويد:

 

الهي رضا برضائك تسليما بقضائك

 

پريسا سيف جمالي

 

 

+ نوشته شده  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:12  توسط mahdi  | 
فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی

                                            از خم دوست جوانم به خم موی علی

طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست

                                                یاد آرم به خرابات چو ابروی علی

        امام خمینی

 

 

 

 

۱۳ رجب زاد روز امیر عدالت و تقوا مولای عارفان امیر

مومنان امام علی ابن ابی طالب بر عاشقان و شیعیان

 واقعی حضرتش تهنیت باد

 

امام علی (ع) در نامه ای بلند خطاب به عثمان ابن حنیف می فرمایند

 شما هرگز مثل من نخواهید شد امیرتان از دنیای شما به نان جویی و

 نمک   و لباس پشمی و خشن قناعت کرده و اگر می خواست از مغز

 گندم و عسل پالوده و البسه ابریشم بهره می برد

 

اما مرا یاری کنید به پارسایی و عفت و درستی ورزیدن

+ نوشته شده  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 13:44  توسط mahdi  | 

 تقدیم به آن مسافر غریبی که چشمان تمام مظلومان براه اوست

    

      در هوای تو ای خوب

                                                                       

 

                                       محمد مرادی

 

 

 

 

 

دارد آواز تلقین می آید

                                           عطر تابوت و تدفین می آید

باز آن مرد درویش دارد

                                            با گلاب و تبرزین می آید

یک نفر پشت بر پشت کعبه

                                            از غروب فلسطین می آید

آی ای قدس ، ای مرز خورشید

                                          بوبکش ، بوی نسرین می آید

او که از نسل باروت و جنگ است

                                            بین خمپاره و مین می آید

پاشو ، ای دختر سنگ در مشت

                                             بی تو آواز پوتین می آید

بی تو حتی خدا هم در این جا

                                         بمب بسته ، به تمرین می آید

شعر هم در هوای تو ای خوب

                                       عهد کرده است ، غمگین می آید

فاعلاتن فعولن فعولن

                                    این چه وزنی است سنگین می آید

دست های به محراب رفته

                                        من دعا کردم ، آمین می آید

جای کفشش لب بام مانده

                                        دارد از پله پایین می آیید

 

                              

                          

  

                                                                               

 

+ نوشته شده  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:37  توسط mahdi  | 

دردلی با مولای عشق امام عصر

قطره در برابر اقیانوس!

 

سپیده

 

 

 

شنیده ام تو یک روز جمعه بر می گردی

کدام جمعه ؟

نمی شد اشاره می کردی؟

مولای عشق

اقای من

سلام نمی دانم با کدام رو با شما به گفتگو بنشینم؟

شرم و خجلت سراسر وجودم را بر گرفته واز درونم می تراود! وقتی با شما هم کلام می گردم

آخر می دانید که یک قطره در مقابل اقیاوس چه حسی دارد!

می خواستم بگویم آقای من پس کی گام قدسیتان را بر دیدگانم می نهید

می خواستم بگویم جان خسته ام از درون منتظر شماست پس کی می آیید؟

اما کمی درنگ که کردم و با خویش صادق شدم دیدم که دروغ می گویم دروغی بزرگ! اعتراف می کنم که مولای من منظرتان نیستم چرا که بودم حل و روزم این نبود! دنیا و مافیها مرا نمی فریفت و شبانه روز غصه دنیا را نمی خوردم و از همه سخنان شما را به گوش جان می سپردم و میفهمیدم که منتظر واقعی شما چه باید بکند و چه نباید!

آقای من

این گستاخی را بر من ببخشایی و با نور ولایت و محبت خویش مرا در جرگه عاشقان و منتظران حقیقی ات بکشان 

+ نوشته شده  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 11:54  توسط mahdi  | 
 

 

 

آخرین مکالمه تلفنی بوش پدر وپسر

 

فرار کن عزیزکم!

 

 

 

 

 

:الو سلام بوشکم

پدر فدای تو شود

شنیده ام که بی خبر

دوباره دسته های گل

 به آب چشمه داده ای

پسر چقدر ساده ای

مگر پسر نگفته ام

دمک دمک راسی راسی

برای صهیونیستها شراب و نان نمی شود

ستاره های تو به تو ترانه خوان نمی شود

دوباره با طنابشان به قعر چاه رفته ای

:الو پدر چنین نگو

حنای دستهای تو به رنگ خون مردم است

نه من که صاف وصادقم...

بزن به زیر گوش من اگر که لاف میزنم

حرف خلاف میزنم

:الو پسر، یواش تر سید حسن!

دوباره گوش می کند

دوباره گند میزنی

مقرمان مشخص است

فرار کن عزیزکم ،فرار کن

 

+ نوشته شده  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 13:47  توسط mahdi  | 

  مسافر

 

 

 

 

سید محمد فخرایی

 

 

به همه جاده ها سپرده ام

من مسافری دارم

که هم رنک آفتاب است واز جنس بلور

من مسافری دارم

سرشار از عشق وصفا

مسافر من

یک دامن گل سرخ بهمراه دارد

ویک سبد پر از محبت و وفا

مسافر من

زیبایی نرگس وسرخی لاله را با هم درآمیخته

مسافر من

با یک خورجین شقایق .....

وکوله باری از اقاقی می آید

مسافر من ....

به همه جاده ها سپردهام

هم که نشانی از او یافت

مرا هم خبر کند.

*******

آی مردم

صدای گام های کسی می آید

گوشها را تیز کنید

وچشمها را باز

به انتهای افق خوب بنگرید

شاید این صدا

صدای گام های مسافر من باشد

اویی که می شناسیمش

اویی که با نسیم همراه است

اویی که به لطا فت گلهای بهاری است  

وبه جویبارها طراوت وامید را هدیه می کند

اومسافر من است

او انیس جانها وطبیب دردمندان است

مسافر من

گل همیشه بهار است

*******

به مظلومان عالم بگویید

او می آید

به ستمدیدگان قانا بگویید

صدای گامهایش نزدیک شده

به یتیمان لبنان وفلسطین

آمدنش را مژده دهید

به همه آزادمردان بگویید

نسیم بوی خوش آمدنش را با خود آورده است

آی حزب الله

آی سید حسن

تا رسیدن یار چند گام بیشتر نمانده

ای ستمدیدگان

تا آمدن او مقاوم واستوار بایستید

وسنگر صبر ومقاومت را رها نکنید

خود را به سلاح ایمان وتقوی مجهز کنید که یار

دل نورانی وصفای باطن می خواهد

کوچه های دل را غبار روبی وآذین بندی کنید

وبه همه یاران آماده باش بدهید که یار می آید

انشاالله. 

 

 

 

 

 
+ نوشته شده  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 13:48  توسط mahdi  | 

آی اسرای عصر مدرن تامل کنید!

سپیده

 

 

 

آی آدمها

آی گم شده های کوچه های انسانیت!

آی اسرای عصر مدرنیته

ای شیفتگان مک دونالد و سواحل قناری!

آی غصه خوران باخت تیم تان در جام غفلت جهانی!

وآی وجدان های به خواب زده شده!

یکنفر به من بگوید جرا باید آن ۲ساله مظلوم اهل قانا در زیر آوار کینه و عداوت مدفون شود؟

به جرم اسلام ؟

یا انسانیت؟

صدای زوزه های رایس از تل آویو می آید و همزمان بلر و مرکل نیز آرام پارس می کنند!!

راست می گوید قزوه تنها تو مانده ای سید حسن و سران عرب و مفتی های مفت خور ریاض و مصر و اردن در تعطیلات تابستانی اند  آخر در حرامسرا خیلی کار است که باید انجام داد!

مدرنیته -دمکراسی -حقوق بشر- آزادی .....دیگر حالم از همه این واژه ها بهم می خورد واژه های تهوع آور !!

شک ندارم دست انتقام حق بزودی گریبان همه شان را خواهد گرفت!!

به سختی!

 

+ نوشته شده  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 7:17  توسط mahdi  | 

تقدیم به امام حاضر

 

ظرف ما و اقیانوس

 

 

 

 

 

 

پدرم هر صبح در تاریکی نماز می خواند و در قسمت پنجره ایی که پرده اش را همیشه کشیده بود، دو زانویی نشست و می خواند:

«اللهم ان حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیا فاخرجنی فی قبری موءتزرا کفنی، شاهرا کسنعی...»

و من نه در کودکی که وقتی بزرگ تر شدم! با خود اندیشیدم که در عصر تسلیحات اتمی شمشیر آخته و نیزه افراخته در کدامین آوردگاه به  کار می آید ... و دیده بودم که پدر بزرگم نیز همین ها را می خواند و الآن سالهاست که ما اورا در قاب عکسش نظاره می کنیم و بر سنگ فرش سیمانی مزارش آب می ریزیم... .

روزی پدرم در جواب حیرت به من گفت: که مردی از اهالی اقلیم ناکجا آباد خالصانه های این ترنم ها را از خاک می گیرد و در ظرف دل خود از آنها «اقیانوس» می سازد تابا یک سحر؛

                                از همین سحرگاهان که پنجره بیشتر مردم به سمت شرق بسته است، طوفانی به پا کند از این اقیانوس ... پدرم ناگهان خاموش شد... و بعد با نگاهی امیدوارانه گفت: شاید آن سحر آن مردم سنگ فرش سیمانی خویش را در اندیشه رجعت بشکند و ما را نیز در خیل موج نشینان بپذیرد...

آن روزها گذشت و من هنوز در تلفظ نام او مانده ام تنها ...

در بی ستاره ترین شب قطبی و زمین را می بینم که سرگردان نه به دور خود و به دنبال او می چرخد، تشنه و هر روز آلوده تر از پسین و شاید در عصر شکاکیت و روزگار عرفانهای کذایی و موسم دلهای رنگ شده و نقاب های فریب انگیز مفهوم انتظار رنگی دیگر به خود گرفته باشد و چقدر سخت است وقتی می بینی همه چیز در حال وارونه شدن است، آیا باید به همه چیز شک کرد.

حتی به آمدنش یا مثل بسیار ی خود را عادت داد به بردن نامش به خواندن دعای فرجش در نماز... آن هم با صدای بلند... باید باور کنیم که او همان است که باید باشد. با زخمهای ارثی شانه ها که نشان از توبره شبانه پدرانش دارد همو که از احد اتیق وعده آمدنش را دادند.

«قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا ان الارض لله یورثوهانه یشاء فی عباده  و للعاقبه للمتقین» وای که برای ذهن زنگار گرفته ما چقدر سخت شده باور این معانی و باز به یاد می آورم توهماتی که سالها ست در قالب زیباترین الفاظ به خوردمان داده اند.

اگر او بیاید با نظم نوین جهانی چه خواهد کرد آیا او نظم نوینی بنا می کند. مگر قرار است معجزه کند؟

با جهانی شدن چه خواهد کرد؟

پایان تاریخ؟

جهانی شدن مهدوی؟

واژه مانوسی نیست!

در کدام کتاب معتبر دانشگاهی آمده فرضیه کدام فیلسوف آن را تایید می کند؟

عصر آرمانگرایی گذشته! ای کاش کسی او را در هست های امروز دنیا باز می کرد و باز می گفت اما انگار از موعود سرودن در شبهای شعر دل چسب تر و کم زحمت تر باشد آن هم در سالنی با پنجره های بسته و پرده های شیک که عادت به کنار زده شدن ندارند و هم نوایی یک موسیقی خواب آور اما مگر می توان صدای امواج اقیانوس را نشنید؟!

مجید احمدی

+ نوشته شده  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 15:25  توسط mahdi  | 

تو ننگ عربی، سید حسن!

 

 امید مهدی‌نژاد

 

 

شریف نیوز

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

 

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

 

تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

 

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!
 

+ نوشته شده  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 13:48  توسط mahdi  | 

اینجا هنوز خورشید دارد

 

از فرات تا سینا

 

 

محمد مرادی

 

بلندشویاعلی بگو

بااینهمه باروت وتابوت

خمپاره هاهنوزهم سوت می کشند

نه نه نبایدبترسی

ازدستهای بی وجودی که وجودخارجی ندارند

نداشته اند

نخواهندداشت.

دستهای کوچکت را که بالا بگیری ومسلح کنی

تفنگها هم میترسند بگذار هر چه می خواهندبچکانند

بگذاربادبادکها رابترکانند

نترس٬تو نبایدبترسی

حتی اگرچشمهایت رابتکانند

بلندشو

 

...وتونبایددیربجنبی

ازفرات تاسینافقط چندوجب نقشه است

نقشه ات راکه تاکنی وتوی جیبت بگذاری

جهان مال توست

همان طورکه همیشه مال تو بوده است به همین سادگی

یا علی بگو بلندشوودستهای نازکت را تاکن وبینداز توی صندوق

تو داری رای می دهی

جنگ یاصلح

جنگ باشکوه است اگردلش راداشته باشی

اماصلح بایدصالح بودتاصلح کرد

بایدحسین بودتاشهیدشد

صلح یعنی خواب

یعنی تو کتاب داری

تو گرسنه نیستی

تو میتوانی بنویسی

تو حق داری خودت باشی

تو...

+ نوشته شده  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 9:19  توسط mahdi  |