تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

 

 

 

 

 

تاملي در چالشهاي مديريت فرهنگي انقلاب اسلامي در دهه سوم

 

 

مديريت فرهنگي و چلش هاي فرا رو

 

 

 

 

 

 

مهدي عجم

 

اشاره:

ربع قرن از حيات انقلابي مي گذرد كه وجه تسميه آن در تمامي دنيا مساله فرهنگ بوده است .

انقلاب اسلامي با خويش فرهنگي را به جهانيان عرضه كرد كه پيشتر نشاني از آن يافت نمي شد بهر حال سالياني بر اين نظام گذشته و حال در هزاره سوم ميلادي جداي از منازعات سياسي غرب با انقلاب آنچه در واقع خاموش و مدام در جريان است نزاع سهمگين فرهنگي مفيستوفلس با مدرن ترين ابزار بر عليه تك تك انسانهاي زنده حاضر در اين كشور اعم از زن و مرد خردسال و ميانسال است كه دامنه تاثيرات گسترده آن را بوضوح مي توان به نظاره نشست در اين ميانه وكارزار نابرابر دستگاههاي فرهنگي نظام كه بنا بر آماري بيش از 33 نهاد و سازمان دولتي و نيمه دولتي را با بودجه هاي كلان نفتي از كيسه بيت المال مسلمين را تشكيل مي دهند در چه اوضاعي بسر مي برند؟و ماحصل صرف ميلياردها هزينه از بودجه دولت در اين نزاع فرهنگي چيست؟آيا براستي نبايد پرسيد چرا كار بايد بدانجا رسد كه پليس با وجود وظايف مهم و مشقت بار خويش بار سنگين فرهنگ سازي را در حوزه هاي مختلفي مانند لباس و.... بر دوش كشد؟آيا نبايستي پرسيد مديران فرهنگي ما چه كارنامه اي را در اين ميانه بر جاي نهاده اند؟ به هر حال تدقیق و کنکاش در این ماجرا بسیار ضروری به نظر می رسد.

مدخل بحث

فرهنگ بعنوان دستاورد معرفتي و فني انسان در همه جوامع انسان «عام» است. يعني در همۀ جوامع انساني (كوچك يا بزرگ، ساده يا پيچيده) اين ميراث مشترك و عمومي ديده مي‌شود. با وجود عام بودن فرهنگ، هر جامعه و گروه اجتماعي داراي ضوابط و مختصات فرهنگي، آداب، سنتها، مقررات، مناسك، اعتقادات، زبان‌ادبيات، هنر و عناصر فرهنگي مختص به خود مي‌باشد.
وسعت قلمرو فرهنگ به وسعت حيات اجتماعي انسان و شامل تمامي اندوخته‌ها، ذخاير و ميراث‌هاي انديشه و دست انسان از آغاز تا به امروز است.

د. به‌ خلاف‌ تعاريف‌ موجود از فرهنگ، تعريف‌ فرهنگ‌ در نظام‌ اسلامي‌ از خصوصيت‌ و ويژگي‌ خاصي‌ برخوردار است، زيرا در توسعه‌ فرهنگي، اخلاق‌ و گرايشات‌ و اعتقادات‌ محور قرار مي‌گيرد و توسعه‌ كارآمدي، حول‌ محور توسعه‌ اخلاق‌ صورت‌ مي‌پذيرد.

بر اين‌ مبنا، فرهنگ‌ به‌ كيفيات‌ يا جهت‌هاي‌ پذيرفته‌ شده‌ اجتماعي‌ نسبت‌ به‌ نظام‌ ارزشي‌ يا اعتقادي، بينشي‌ يا نظري، دانشي‌ يا كاربردي‌ متناسب‌ با تكامل‌ اسلامي‌ جامعه‌ تعريف‌ مي‌گردد.

به‌ عبارتي، فرهنگ‌ به‌ سنجش، پذيرش‌ و تفاهم‌ تعريف‌ مي‌شود.

- اصلي‌ترين‌ فعاليت‌هاي‌ فرهنگي‌

‌ مي‌توان‌ ساماندهي‌ فرهنگ‌ را از طريق‌ كنترل‌ و هدايت‌ سه‌ نحوه‌ فعاليت‌ يعني‌

1- نظام‌ گمانه‌ زني‌ يا احتمالات‌

2- نظام‌ گزينش‌ يا انتخاب‌

3- نظام‌ پردازش‌ با ايجاد نسبت‌ها و معادلات‌ به‌ انجام‌ رساند.

براساس‌ اين‌ تعريف‌ از فرهنگ‌ اصلي‌ترين‌ وظيفه‌ دولت‌ مديريت‌ فرهنگي‌ در سه‌ سطح‌ ذيل‌ مي‌باشد:

1- مديريت‌ و بهينه‌سازي‌ در گمانه‌زني‌ اطلاعات‌ اجتماعي: يعني‌ مديريت‌ به‌ گونه‌اي‌ انجام‌ شود كه‌ سرعت‌ گمانه‌زني‌ و پيدايش‌ احتمالات‌ جديد در تمامي‌ سطوح‌ فرهنگي‌ مرتباً‌ افزايش‌ يابد.

2- مديريت‌ و بهينه‌سازي‌ درگزينش‌ اطلاعات‌ اجتماعي: يعني‌ مديريت‌ و هدايت‌ به‌گونه‌اي‌ انجام‌ شود كه‌ ميزان‌ دقت‌ ابزارهاي‌ سنجشي‌ و منطقي‌ و محاسباتي‌ جامعه‌ دايماً‌ بهينه‌ و ارتقا يابد.

3- مديريت‌ و بهينه‌سازي‌ در پردازش‌ اطلاعات‌ اجتماعي: يعني‌ مديريت‌ به‌ گونه‌اي‌ انجام‌ شود كه‌ ميزان‌ تأثير مفاهيم‌ در هماهنگ‌سازي‌ نظام‌ فكري‌ (اعتقادي، نظري، كاربردي) جامعه‌ افزايش‌ يابد و سطح‌ تفاهم‌ و پذيرش‌ اجتماعي‌ نسبت‌ به‌ فرهنگ‌ تكاملي‌ اسلام‌ ارتقا يابد.

راندمان‌ فعاليت‌هاي‌ فرهنگي‌

راندمان‌ اين‌ سه‌ سطح‌ از فعاليت‌هاي‌ فرهنگي‌ دولت‌ عبارتند از:

1- درسطح‌ خرد

1-1- توسعه‌ و هماهنگ‌ سازي‌ گمانه‌ها و نظام‌ احتمالات‌ در مفاهيم‌ اعتقادي، نظري‌ و ‌ ‌كاربردي‌

1-2- توسعه‌ و هماهنگ‌سازي‌ گزينش‌ گمانه‌ها در مفاهيم‌ اعتقادي، نظري‌ و كاربردي‌

1-3- توسعه‌ و هماهنگ‌سازي‌ پردازش‌ مفاهيم‌ اعتقادي، نظري‌ و كاربردي‌

2- در سطح‌ كلان‌

2-1- مديريت‌ بر پيدايش‌ سرعت‌ احتمالات‌ و گمانه‌زني‌

2-2- مديريت‌ بر پيدايش‌ دقت‌ گزينش‌ و انتخاب‌ احتمالات‌

2-3- مديريت‌ بر پيدايش‌ تأثير پردازش‌ اطلاعات‌ در عينيت‌

3- در سطح‌ توسعه‌

3-1- توسعه‌ صيانت‌ اجتماعي، فرهنگي‌

3-2- توسعه‌ عدالت‌ اجتماعي، فرهنگي‌

3-3- توسعه‌ اعتماد اجتماعي، فرهنگي‌

راندمان‌ نهايي‌ اين‌ سه‌ سطح‌ خرد، كلان‌ و توسعه، تكامل‌ اجتماعي‌ فرهنگ‌ خواهد بود

، اگر به‌ تحولات‌ مهم‌ گذشته‌ (حداقل‌ در چند قرن‌ اخير) بنگريم‌ خواهيم‌ يافت‌ كه‌ فرهنگ‌ مهم‌ترين‌ نقش‌ را برعهده‌ داشته‌ است. تحولي‌ كه‌ در غرب‌ پس‌ از رنسانس‌ اتفاق‌ افتاده‌ تحولي‌ فرهنگي‌ بود و مي‌توان‌ آن‌ را حاصل‌ غلبه‌ فرهنگ‌ عقل‌گرايي‌ بر حاكميت‌ مسيحيت‌ آن‌ زمان‌ دانست. نازيسم‌ - كه‌ مبدأ اصلي‌ تحقق‌ جنگهاي‌ جهاني‌ اول‌ و دوم‌ بود- حاصل‌ غلبه‌ فرهنگ‌ نژادپرستي‌ بر قشر وسيعي‌ بود كه‌ تلاش‌ نمودند تا حاكميت‌ خود را بر ساير كشورها با تجاوز نظامي‌ تحقق‌ بخشند. سوسياليسم‌ مبتني‌ بر فرهنگ‌ خدا ستيزي‌ و ماده‌ محوري‌ شكل‌ گرفت‌ و براي‌ مدت‌ نه‌ چندان‌ طولاني‌ ساية‌ شوم‌ خود را بر حدود نيمي‌ از جهان‌ افكند و آنچه‌ باعث‌ فروپاشي‌ آن‌ گرديد هم‌ چيزي‌ جز بن‌ بست‌ فرهنگي‌ نبود. وگرنه‌ كشورهاي‌ گرسنه‌تر و ذليل‌تر از اتحاد جماهير روسيه‌ كم‌ نبوده‌ و نيستند كه‌ دست‌ به‌ چنين‌ سطح‌ گسترده‌اي‌ از اصلاحات‌ اجتماعي‌ نزده‌اند. آنچه‌ ابرقدرت‌ قرن‌ اخير را زمين‌ زد همان‌ فرهنگ‌ خداستيزي‌ و ماده‌ محوري‌ بود و اين‌ سرنوشت‌ تمامي‌ كشورهايي‌ است‌ كه‌ بر فرهنگ‌ دنياخواهي‌ استوار گشته‌اند. موارد ريز و درشت‌ ديگري‌ كه‌ در قرنهاي‌ اخير يا گذشته‌هاي‌ دورتر رخ‌ داده‌ است‌ نيز همگي‌ گواه‌ اين‌ مدعاست.

- انقلاب‌ مبارك‌ جمهوري‌ اسلامي‌ بيش‌ از هر چيزي‌ رويكردي‌ فرهنگي‌ بود. هر چند در ظاهر انقلاب‌ اسلامي‌ و سرنگوني‌ رژيم‌ ستم‌شاهي‌ جلوه‌گر گرديد. مردم‌ پس‌ از بازيافت‌ اسلام‌ ناب‌ محمدي(ره) و زنده‌شدن‌ دغدغه‌هاي‌ ديني‌ - كه‌ رژيم‌ استبدادي‌ سعي‌ در كتمان‌ و حتي‌ ايجاد انحراف‌ در آن‌ را داشت‌ - به‌ رهبري‌ مردمي‌ فرزانه‌ قيام‌ نموده‌ و پيروز گشتند. البته‌ قطعاً‌ جامعه‌ اسلامي‌ همانند هر جامعه‌ بالنده‌ ديگري‌ بدون‌ برقراري‌ نظام‌ سياسي‌ كه‌ در آن‌ قدرت‌ با عدالت‌ توزيع‌ و گسترش‌ يابد و بدون‌ ايجاد نظام‌ اقتصادي‌ كه‌ در آن‌ ثروت‌ با عدالت‌ توليد و توزيع‌ گردد، شكل‌ گرفتني‌ و استمرار يافتني‌ نيست. اما آنچه‌ انگيزه‌ اصلي‌ حركت‌ عموم‌ مردم‌ و رهبري‌ انقلاب‌ بود نه‌ در دست‌ گرفتن‌ حكومت‌ بود و نه‌ تامين‌ معيشت‌ مردم. هدف‌ اصلي، احياي‌ انديشه‌ ديني‌ و اقامه‌ ارزشهاي‌ اسلامي‌ و انساني‌ در جهاني‌ بود كه‌ ارزشهاي‌ اصيل‌ روز به‌ روز رنگ‌ مي‌بازد.

دقيقاً‌ آنچه‌ عامل‌ شكل‌گيري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ گرديد ضامن‌ بقاي‌ آن‌ نيز خواهد بود. اگر دولت‌ اسلامي‌ رفاه‌ مادي‌ مردم‌ را تامين‌ نمايد، اما باورها، اعتقادات، رسومات‌ و عادات‌ مردم‌ را به‌ حال‌ خود رها كند در انجام‌ رسالت‌ خويش‌ كوتاهي‌ نموده‌ است. علاوه‌ بر اين‌كه‌ عدم‌ تدبير لازم‌ در امور فرهنگي‌ باعث‌ مي‌شود، جامعه‌ از فرهنگي‌ تغذيه‌ نمايد كه‌ زيربناي‌ الگوي‌ توسعه‌ اقتصادي‌ كشور بوده‌ است. لذا ما نه‌ تنها بايد به‌ ساماندهي‌ فرهنگي‌ بپردازيم‌ كه‌ مي‌بايست‌ از اين‌ مرحله‌ عبور كرده‌ و با برخوردي‌ فعال‌ به‌ تكامل‌ فرهنگي‌ دست‌ يابيم.

- با مراجعه‌ به‌ كلام‌ روشنگرانه‌ رهبران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ (كه‌ برجسته‌ترين‌ صاحب‌نظر در مهندسي‌ اجتماعي‌ محسوب‌ مي‌شوند) نيز مي‌توان‌ به‌ اهميت، بلكه‌ به‌ محوريت‌ و اولويت‌ فرهنگ‌ پي‌ برد. امام‌ خميني‌ (ره) مي‌فرمودند: اگر انحرافي‌ در فرهنگ‌ كشور رخ‌ دهد به‌ سر كشور آن‌ خواهد آمد كه‌ «در طول‌ ستم‌ شاهي‌ و خصوصاً‌ پنجاه‌ سال‌ سياه‌ برسر كشور آمده‌ است». هر چند مردم‌ و مسوولين‌ به‌ «صراط‌ مستقيم‌ الهي‌ انساني‌ پاي‌بند» باشند «و آن‌ را تعقيب» كنند. و يا مي‌فرمودند: «ساده‌انديشي‌ است‌ كه‌ گمان‌ شود با وابستگي‌ فرهنگي، استقلال‌ در ابعاد ديگر يا يكي‌ از آنها امكان‌پذير است».

مقام‌ معظم‌ رهبري‌ حضرت‌ آيت‌ الله‌ خامنه‌اي‌ نيز به‌ كرات‌ در فرمايشات‌ خود بر اين‌ نكته‌ تأكيد فرمودند كه‌ «مسأله‌ فرهنگي‌ را بايد مسأله‌ اول‌ اين‌ كشور به‌ حساب‌ آورد»، «عامل‌ فرهنگي، تضمين‌ كننده‌ آينده‌ است. علم‌ و اقتصاد، پول‌ و ثروت، منابع‌ زيرزميني‌ براي‌ تأمين‌ و تضمن‌ آينده‌ بشريت‌ تعيين‌ كننده‌ نيست‌ و ضعف‌ عامل‌ فرهنگي‌ همواره‌ سبب‌ سقوط‌ و زوال‌ تمدنها بوده‌ است»، «كليه‌ ناهنجاريها ارتباط‌ مستقيم‌ با فرهنگ‌ عمومي‌ و اخلاقيات‌ جامعه‌ دارد».

باتوجه‌ به‌ بررسي‌ فوق‌)، پر واضح‌ است‌ كه‌ فعاليت‌ فرهنگي‌ نه‌ تنها فعاليتي‌ تجملي‌ و دست‌ دوم‌ يا ثانويه‌ محسوب‌ نمي‌شود، بلكه‌ نبايد نگاه‌ ابزاري‌ بدان‌ داشت. اصل‌ دانستن‌ توسعه‌ اقتصادي‌ و اهميت‌ دادن‌ به‌ فعاليت‌ فرهنگي‌ به‌ منظور تثبيت‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ اقتصادي‌ نگاه‌ ابزاري‌ به‌ فرهنگ‌ است‌ كه‌ قطعاً‌ با مباني‌ نظام‌ اسلامي‌ ناسازگار است. در نظام‌ اسلامي‌ رونق‌ اقتصادي‌ لازم‌ است؛ اما به‌ عنوان‌ شرط‌ لازم‌ حفظ‌ و اقامه‌ ارزشها، سنتها و عقايد اسلامي؛ چنانچه‌ انسان‌ نيز حتماً‌ محتاج‌ غذاخوردن‌ است، اما براي‌ غذاخوردن‌ زندگي‌ نمي‌كند. بنابراين، فرهنگ‌ تأمين‌ كننده‌ اصلي‌ پتانسيل‌ حركت‌ جامعه‌ بوده‌ وهرگونه‌ اعوجاج‌ در آن‌ به‌ منزلة‌ پوك‌ شدن‌ عمود خيمه‌ جامعه‌ است

حوزه عملكردي مديريت فرهنگي:
يكي از مسئوليت‌هاي اساسي مديريت‌هاي فرهنگي (در سطح جهاني، ملي و محلي) پيشبرد توسعه فرهنگي است. براساس برنامه دهه جهاني توسعه فرهنگي (يونسكو 1998- 1988) كه در سدۀ 21 نيز مورد توجه قرار دارد. اهداف توسعه فرهنگ كه مورد توافق اكثر دولت‌هاي عضو يونسكو از جمله ايران قرار گرفته است عبارت است از: ارتقاي همكاري‌هاي فرهنگي بين‌المللي، تقويت‌هاي مشاركت فرهنگي، حفظ ميراث فرهنگي و تقويت هويت فرهنگي ابزارهايي كه براي تحقق اهداف توسعه فرهنگ بايد از سوي مديريت‌هاي فرهنگي (در سطح بين‌المللي، ملي و محلي) بكار گرفته شود تا اهداف عينيت يابند عبارتند از:
1-
سياستگذاري فرهنگي: تعيين خط و مشي و راهبردهاي كلان فرهنگي براي رسيدن به اهداف چهار‌گانه توسعۀ فرهنگي
2-
برنامه‌ريزي فرهنگي: برآورد عملي نيازهاي فرهنگي جامعه و امكانات موجود جامعه و تعيين اقدامات مورد نياز براي رفع نيازهاي فرهنگي در يك دورۀ زماني مشخص
3-
آموزش فرهنگي: تربيت كاركنان فرهنگي، مديريت‌هاي فرهنگي، ارتقاي مهارت‌هاي فرهنگي كاركنان و همچنين آموزش مهارتهاي فرهنگي به شهروندان
4-
اطلاع‌رساني فرهنگي: تشكيل بانك‌هاي اطلاعات فرهنگي، انتقال اطلاعات فرهنگي به مديران و كاركنان فرهنگي و دسترس‌پذير نمودن اطلاعات فرهنگي مورد نياز شهروندان
5-
پژوهش فرهنگي: بررسي و مطالعه علمي موضوعات، مسائل، مباحث و چالش‌هاي مرتبط با مديريت فرهنگي و توسعه فرهنگي
6-
اقتصاد فرهنگي: سرمايه‌گذاري‌هاي فرهنگي و تدوين بودجه فرهنگي براي انجام اقدامات و فعاليت‌هاي فرهنگي مورد نياز جهت تحقق اهداف چهار‌گانه توسعه فرهنگي
7-
حقوق فرهنگي: تدوين قوانين، مقررات، رويه‌ها و ساز‌و‌كارهاي قانوني مناسب براي تثبيت فعاليت‌ها و اقدامات ضروري منتهي به توسعۀ فرهنگي
مديريت فرهنگي به معناي سازماندهي و اداره امور و فعاليت‌هاي فرهنگي است، مديريت فرهنگي نظير هر نوع مديريت سازماني ديگر الزامات خاص خود را دارد. بنابراين در مديريت فرهنگي تمامي وظايف سازماني مديريت (سياستگذاري برنامه‌ريزي، سازماندهي، هدايت، هماهنگي، نظارت و ارزيابي) در قلمرو امور و فعاليت‌هاي فرهنگي صورت مي‌گيرد. بنابراين تحقق فرايند توسعۀ فرهنگ و مشاركت فرهنگي مستلزم اعمال مديريت عقلائي و مقتدرانه و سازمان يافته و منسجم فرهنگي است. اتخاذ سياست فرهنگي مطلوب براي جهت دادن به توسعه فرهنگ و همچنين برنامه‌ريزي فرهنگي سامان‌مند و روش‌مند بر مبناي سياست‌هاي فرهنگي اتخاذ شده به منظور سازمان دادن به روند توسعه فرهنگي 2 وظيفۀ اصلي مديريت فرهنگي است. در نهايت برنامه‌ريزي فرهنگي منجر به نوعي برنامه اقدام فرهنگي (Cultural action plan) با هدف ارائه راهكارهاي اقدامات اجرايي فرهنگ مي‌شود.
ترويج و آموزش فرهنگي نيز جزء ابزارهاي عملكردي و وظايف سازماني مديريت فرهنگي محسوب مي‌شوند.
در كشور ما:
1-
سياستهاي كلان فرهنگي در قانون اساسي و همچنين اصول سياست فرهنگي جمهوري اسلامي كه توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي (در تاريخ 20/5/71) به تصويب رسيده است ذكر مي‌شود.
2-
برنامه‌هاي فرهنگي در برنامه‌هاي توسعۀ 5 ساله كشور ذكر مي‌شود (در فصل فرهنگ) اصول اجرايي برنامه.
3-
حقوق فرهنگ (قوانين و مقررات) توسط دستگاههاي مسئول فرهنگ از جمله وزارت فرهنگ و ارشاد تدوين مي‌شود.
4-
در برنامه‌ها و بودجه‌هاي عمومي كشور به موضوع اقتصاد فرهنگ، بودجه‌هاي فرهنگ، كالاها و صنايع فرهنگي، سرمايه‌گذاري فرهنگ اعطاي يارانه‌ها به كالاهاي فرهنگي و ... توجه مي‌شود.
5-
اجراي سياست‌ها و برنامه‌ها و انجام اقدامات اجرايي دستگاههاي مختلف فرهنگ در سطوح بين‌المللي، ملي و محله مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، صدا و سيما، سازمان تبليغات، حوزه‌هاي علميه، دانشگاهها، نهادها، محله‌ها، شوراها و شهرداري‌ها، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، مركز رسيدگي به امور مساجد، رسانه‌ها، مطبوعات، حوزه‌هاي فرهنگ عمومي كشور، آموزش و پرورش، آموزش عالي و ... بعهده دارند.
با ارج نهادن به مجموع خدمات، زحمات و كاركردهاي مثبت اين دستگاهها كه موضوع بحث ما نيست هدف آن است كه هم رويكردهاي عمومي اين دستگاه‌ها در قبال مسائل فرهنگي، هم روش‌هاي بكار گرفته شده و هم برنامۀ و عملكردهاي آنها در حوزه فرهنگ در سطوح مختلف با نگاهي آسيب‌شناسانه و نقادانه بطور فهرست‌وار اشاره گردد:
اشكالات، چالش و‌ آسيب‌هاي رويكردي و عملكردي دستگاههاي فرهنگي:
1-
فقدان تصويري روشن از توسعۀ فرهنگي
2-
مشخص نكردن نگاه ما به فرهنگ و ارتباط آن با توسعه
3-
فاصله و شكاف بين فرهنگ آرماني و فرهنگ واقعي
4-
اشكال در طرحِ مسائل و اولويت‌هاي فرهنگي جامعه در سطوح مختلف
5-
اشكال در انتخاب راه حل‌هاي مسائل و معضلات فرهنگي جامعه در سطوح مختلف
6-
عدم توجه مطلوب به اهميت و جايگاه فرهنگ در برنامه‌هاي عمومي و توسعه كشور
7-
عدم تكافوي بودجه‌هاي اختصاص داده شده به حوزه‌هاي فرهنگي
8-
نبود رويكرد مهندسي اجتماعي و فرهنگي در اتخاذ سياست‌ها و برنامه‌هاي اجرايي در سطوح مختلف
9-
عدم تناسب و عدم بكارگيري نظريه‌پردازي در حوزۀ فرهنگ در كنش‌ها و رفتارهاي عمومي جامعه
10-
ضعف مفرط در آموزش و ترويج فرهنگ
11-
تداخل و دست‌اندازي ساير حوزه‌ها بويژه حوزۀ اقتصاد و سياست در فرهنگ در پاره‌اي از موارد
12-
ضعف تشكيلات و نيروي انساني متخصص و خبره، متفكر و جسور در سازمان‌ها و نهادهاي متولي فرهنگي در كشور
13-
موازي‌كاري‌ها و تداخل‌هاي زياد در بين دستگاه‌هاي مختلف فرهنگي
14-
مبهم و ملتفط بودن حوزه و عرصه و قلمرو فرهنگ
15-
سايه انداختن برخي از تصورات عوامانه، سليقه‌اي، غير‌علمي، غير‌مستند بر تصميمات و سياست‌ها و برنامه‌هاي فرهنگي
16-
كمبود يا عدم بهره‌گيري درست سرمايۀ اجتماعي، مواريث و سرمايه‌هاي فرهنگ موجود در راه اعتلاي جامعه
17-
پايين بودن سهم فرهنگ، كالاها و محصولات فرهنگي در سبد خانواده
18-
فقدان يا كمبود نظريات مناسب، مطلوب و بومي و ايراني براي تجزيه و تحليل و تبيين كنش‌ها، رفتار‌ها و مسائل فرهنگي
19-
عدم بهره‌گيري مطلوب دستگاه‌ها و نهادها از ظرفيت‌هاي فراوان اسلامي، ديني و ملي در راه اعتلاي فرهنگي جامعه
20-
كاهش احساس مسئوليت اجتماعي مشترك بويژه در سال‌هاي اخير
21-
احساس بي‌هنجاري يا بدهنجاري، احساس محروميت و اجحاف، بي‌اعتمادي، بي‌هويتي، دلزدگي، افسردگي، بيگانگي، خشونت و كاهش همبستگي‌هاي اجتماعي، تأخر فرهنگي و ... .
22-
عدم آشنايي مطلوب افراد و گروه‌ها با حقوق و تكاليف شهروندي
23-
نارسائي، ابهام و اشكالات موجود در قوانين، مقررات، رويۀ‌ها و بطور كلي حقوق فرهنگي
24-
عدم تحقق مطلوب مشاركت فرهنگي در سطوح مختلف جامعه
25-
كار‌آمد نبودن بسياري از روشها به شيوه و تصميمات و سياستهاي متخذه در حوزه فرهنگ در پاسخگويي به نيازهاي متنوع، متراكم ورويه تزايد نسل جوان كشور
26-
كمرنگ بودن نقش مديريت‌هاي محلي جامعه در حوزۀ سياستگذاري برنامه‌ريزي، اجرا و نظارت بر برنامه‌هاي فرهنگي
27-
دروني نشدن بسياري از ارزش‌ها و هنجارها در وجدان افراد جامعه و توسل به شيوه‌هاي بخشنامه‌اي و آمرانه در هدايت رفتارها و كنش‌هاي فرهنگي افراد جامعه
28-
كمبود و نارسايي امكانات، خدمات، زير‌ساخت‌ها و تجهيزات سخت‌افزاري و نرم‌افزاري فرهنگي
29-
محوريت نداشتن فرهنگي در طراحي و ايجاد الگوهاي توسعۀ شهري
30-
نگاه نمايشي، تبليغاتي و با هدف بهره‌برداري خاص در پاره‌هاي از موارد به فرهنگ و مسائل مرتبط با اين حوزه
31-
عدم ارتباط منسجم، قاعده‌مند و كارآمد بين دستگاه‌ها و نهادهاي متولي فرهنگي در سطوح مختلف
32-
ضعف اطلاعات مستند و دقيق و پژوهش‌هاي مؤثر در حوزۀ فرهنگ
33-
عدم بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي تاريخي و فرهنگي، هنري و ميراث فرهنگي كشور در راه توسعۀ آيندۀ كشور و نوعي نگاه ارتجاعي به داشته‌هاي فرهنگي و تاريخي
34-
طراحي نا‌مناسب شهري و يا استفادۀ نامطلوب از فضاهاي شهري بويژه فضاهاي عموي شهري در راهبري كنش‌هاي فرهنگي و اجتماعي
35-
ضعف عملكرد رسانه‌هاي فرهنگي
36-
نبود متولي خاص فرهنگي در شهرداري‌هاي كشور (بجز چند شهر مهم)
37-
عدم استفاده مطلوب از سمبل‌ها و نمادهاي فرهنگي در شهرها
38-
تعارض خرده فرهنگ‌ها، فرهنگ‌هاي حاشيه‌اي و هجوم محصولات و كالاهاي فرهنگي مخرب بيگانه براي تضعيف باورها، ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي بومي
39-
ضعف فرهنگ شهري و شهر‌نشيني و بطور كلي فرهنگ عمومي
40-
عدم شاخص‌سازي كمي و قابل سنجش در رفتارها، كنش‌ها و اندازه‌گيري اقدامات فرهنگي
طبيعي است مي‌توان به اين فهرست موارد ديگري نيز اضافه نمود كه در جاي خود قابل تأمل در بررسي است

 

منابع در دفتر نشريه موجود است

 

+ نوشته شده  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 16:31  توسط mahdi  | 

 

 

 

 

بررسي وضعيت اسباب بازي بومي در ايران

 

دارا وسارا در مصاف با باربي!

 

 

 

 

 

به كوشش:عبدالرضا موسوي

 

مقدمه

در روش هاي تعليم و تربيت، مهمترين و كليدي ترين عامل، بحث  الگوسازي  است. هر سن و هر جنس، الگوي خاص خود را برمي تابد. در اين ميان مهمترين سن، دوران كودكي است. تربيت دوران كودكي توام با بهره گيري از الگوهاي خاص و ويژه اين دوران است. طبيعي است كه الگوهاي دوران كودكي به طور عمده از مولفه هاي عاطفي به جاي گزاره هاي عقلاني بهره مي برد. لذا رمز و رازهاي موجود در خيال پردازي كودكانه، جايگزين گزاره هاي واقع گرايانه در تربيت بزرگسالان مي شود.

در اين ميان دختربچه ها انحصاراً به عروسك علاقه مند هستند. اين علاقه نشأت گرفته از عاطفه ويژه دختربچه ها و همچنين به دليل قدرت برتر عروسك در ايجاد حس همزاد پنداري و تفاهم خيالي با كودك است.

عروسك بالاترين نقش تربيتي را به ويژه در شكل دهي و پايه ريزي شخصيت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان زنان آينده هر ملت هستند و براي انحطاط هر ملت بايستي دختران و زنان آن ملت را منحط تربيت كرد؛ همانگونه كه براي اعتلاي هر ملت، بايستي دختران و زنان آن ملت را متعالي تربيت كرد. از اين منظر، نقش عروسك در تهاجم فرهنگي نقشي بسيار برجسته است.

و اما بعد...

اسباب بازي يك كالاي فرهنگي است. اين موضوع را عروسك باربي ثابت مي كند. در ۱۹۹۲ ، شركت اسباب بازي هاي «ماتل» يك عروسك باربي سخنگو عرضه كرد كه اين عبارت را مي گفت : «كلاس رياضي سخت است!» اين عروسك باعث جنجال و بحث، مخصوصاً ميان والدين و معلماني شد كه فكر مي كردند اين عروسك اين كليشه كه دخترها در رياضي خوب نيستند را تقويت مي كند. بعضي از مطالعات ديگر نشان داد كه دختران، دختر ايده آل خود را براساس ويژگي هاي باربي توصيف مي كنند.

    بعضي از محققان اين را به عنوان مدرك مورد استفاده قرار مي دهند تا نشان دهند كه عروسك هاي باربي زنان را تشويق مي كند تا گرسنگي بكشند و هيكل شان راشبيه باربي كنند. برخي از محققان مي گويند عروسك باربي مسئول برخي از عمل هاي زيبايي و بي نظمي هاي خوردن است.

       اما به هرحال مطالعه اي با مقياس وسيع انجام نشده كه مستقيماً نشان دهد بازي با عروسك هاي باربي احترام به خود را پايين مي آورد يا آشفتگي ها در خوردن را افزايش مي دهد. هيچ مطالعه اي هم وجود نداشته كه ثابت كند دختران مي خواهند شبيه به عروسك هاي باربي شوند. ولي تأثير اين عروسك بر شكل ظاهري و نحوه تغذيه زنان و دختران عصر جديد از نظر بسياري بديهي است.

    اسباب بازي هاي ديگر هم در حد خود بر شخصيت كودكان و نوجوانان و حتي بزرگسالان اثر مي گذارند. يك مطالعه حاكي از اين است كه اسباب بازي ها با شكل هاي ظاهري دست نيافتني ممكن است بر تصوير شخص از خودش اثر بگذارند. اين مطالعه عروسك هاي مذكر و تيپ هاي «اكشن» را مورد مطالعه قرار داده بود. مردان دراين مطالعه بعد از بازي با تيپ هاي اكشن فوق عضلاني، از خود احساس تأثير منفي بيشتري نسبت به اسباب بازي هاي معمولي گزارش كردند. اگر بازي با اسباب بازي مي تواند بر روي پسران به اين شكل اثر بگذارد، به طور مشابه به روي زنان هم اثر مي گذارد.

   

* به سياست گذاري فرهنگي نياز داريم

    اسباب بازي ها علاوه بر بعد بازي، برشخصيت افراد حتي بزرگسالان هم اثر مي گذارد. اما اسباب بازي ها در كشور ما چندان جدي گرفته نمي شوند. توليد اسباب بازي به شكلي نيست كه هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي با توليدات كشورهاي ديگر رقابت كند. اسباب بازي هاي ايراني تنها۳ تا ۵درصد بازار ايران را در اختيار دارند. اسباب بازي هنوز در سطح كلان فرهنگي جدي گرفته نمي شود. در نتيجه ، صنعت اسباب بازي هم از نظر جنبه حمايتي و هم از نظر جذب سرمايه گذاري با مشكلاتي مواجه است. اين موضوع مي تواند به شكلي خارج از كنترل ما بر شخصيت مردم تأثير بگذارد.

    اين به معناي محدودكردن و يامبارزه با بعضي از اسباب بازي هاي خارجي نيست، چون تجربه نشان داده اين نحوه مواجهه به نتيجه موردنظر منتهي نمي شود. براي مثال، يك شهروند در باره عروسك باربي مي گويد:«دخترم تعداد زيادي عروسك باربي دارد. آن چه كه دراين عروسك براي او جالب است ، علاوه بر خود عروسك،وسايل جانبي آن مانند لباسها، وسايل آرايش و ... است. به نظر من قيمت اين عروسك هم بسيار مناسب است.»

    شركت ماتل اين عروسك را با تيراژ زياد و به شكل صنعتي توليد مي كند. بنابراين ، قيمت آن ارزان تمام مي شود.اماوضعيت دركشور ما به گونه اي است كه مي توانيم بگوييم ما اصلاً صنعت اسباب بازي نداريم. چندسال پيش عروسك هاي دارا و سارا براي مقابله با عروسك باربي در بازار عرضه شدند ، ولي هرگز نتوانستندجاي باربي را پر كنند.

    دكتر معصومه رفيقي مرند،كارشناس باسابقه در زمينه بازي و اسباب بازي، مي گويد:«عروسك هاي دارا و سارا چهره ايراني دارند، ولي اين عروسك ها درچين توليد شده است. مواد اوليه اي كه در آنها به كار رفته قابل مقايسه با باربي نيست.

    من پيشنهاد مي كنم كه اجازه داده شود توليدكنندگان داخلي اين عروسك ها را مانند عروسك هاي ارزاني كه در حال حاضر در بازار وجود دارد، به شكل انبوه توليد كنند تا همه بتوانند آنها را بخرند. ضمن اين كه اصولاً لباس هاي محلي اين عروسك ها براي بچه ها جالب نيستند. مي توان براي دارا و سارا همان لباس هاي ساده اي كه بچه ها در خانه مي پوشند، توليد كرد و لوازم جانبي متناسب با فرهنگ ايراني را هم در كنار آنها عرضه كرد.»

    وي درباره تأثير اسباب بازي مي گويد: «از دوران پيش از دبستان، اسباب بازي نياز فطري بچه ها را ارضا مي كند. بازي ها و اسباب بازي ها براي بچه ها حالت نمادين دارد. آنها با بازي با اسباب بازي باكاربرد وسايل آشنا مي شوند. اسباب بازي ها دسته بندي هاي مختلف دارند. بعضي از آنها فناوري خاصي را معرفي مي كنند و بچه ها با كاربرد وسايلي كه برآمده از فناوري هاي پيشرفته است ، آشنامي شوند.

    اين اسباب بازي ها كه به نحوي با كشاورزي و صنعت و غيره ربط دارند به بچه ها ايده مي دهند و به آنها راهي براي انتخاب شغل آينده شان نشان مي دهند. جنبه مثبت اسباب بازي بيشتر از جنبه منفي آن است. در واقع، جنبه منفي اسباب بازي ورودمحصولات و وسايلي است كه فرهنگ هاي ديگر را اشاعه مي دهد. براي مثال، وسايل جانبي و وسايل خانه يك عروسك خاص مي تواند تجمل گرايي و مصرف گرايي را در داخل به وجود آورد. درحالي كه همه خانواده هاي ما امكان تهيه آنها را ندارند. در موارد خاصي اگر استفاده از اين اسباب بازي ها مثل باربي همه گير شود، مي تواند قانون و قاعده هاي فرهنگي و سنتي را بشكند. بنابراين هم خانواده ها و هم كساني كه متولي كودكان هستند بايد معيارهايي براي انتخاب داشته باشند.

    اگر ما خودمان اسباب بازي هايي با ملاحظات فرهنگ خودمان نداشته باشيم ، خانواده هايمان نمي توانند بچه ها را قانع كنند كه اسباب بازي هاي متعلق به فرهنگ هاي ديگر را نخرند. دراين شرايط، وقتي بچه هاي متمول مي توانند اسباب بازي هاي خارجي بخرند، بچه هاي ديگر حسرت مي خورند.

    اسباب بازي هاي ديگر هم اگر درست مورد استفاده قرار نگيرند، مي توانند بر شخصيت بچه ها تأثير منفي بگذارند. نمونه اين اسباب بازي ها، اسباب بازي هاي جنگي مانند تانك و تفنگ و مسلسل است.

    دكتر رفيقي مي گويد:«آمارها نشان مي دهد دختران هم به اين اسباب بازي ها تمايل زيادي نشان مي دهند. اين پديده در كشورهايي كه جنگي در آن در مي گيرد، بيشتر رخ مي دهد. اگر از اين وسايل درجهت منفي استفاده شود، خشونت ناشي از اين ها باعث مي شود كه بچه ها كم حوصله شوندو حالت تهاجمي اين اسباب بازي ها بر بچه ها اثر منفي مي گذارد. بنابراين، والدين مي توانند دركنار بچه ها در اين بازي ها شركت كنند و بازي را به شكل پليس بازي درآورندو قانون بگذارند.»

   

 

 

 

 * تأثير اسباب بازي ها ناديده گرفته مي شود

   

چندي پيش يكي از كارشناسان كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به گزارشگر يكي از روزنامه ها گفت:«مدتي پيش از حمله آمريكا به عراق از نمايشگاه اسباب بازي نورنبرگ آلمان بازديد كردم و در آنجا وقوع جنگ را پيش بيني كردم. شكل تهاجمي برخي از اسباب بازي ها و شعارها و پيام هاي آنها حكايت از وقوع جنگ بر ضد عراق داشت. بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر و پيش از وقوع جنگ افغانستان هم اسباب بازي ها القاعده و تروريسم را نشانه رفتند. اين گونه تأثيرات جديد نيست.

    «نازي ها سه، چهار سال پيش از آغاز جنگ جهاني دوم، اسباب بازي هايي را وارد بازار كرده بودند تا زمينه را براي جنگ مهيا كنند.» طبيعي است كه وقتي اسباب بازي ها براي ايجاد زمينه جنگ توليد مي شود، براي مقاصد ديگري هم توليد مي شود.

    محترم شجاعي، كارشناس علوم تربيتي ، مي گويد: «اسباب بازي ها به رشد ذهني و عاطفي بچه ها كمك مي كنند، به شرط اين كه بدانيم چه اسباب بازي هايي را در اختيار بچه ها قرار دهيم. اسباب بازي هاي خشن روي بچه ها تأثير بد مي گذارند و بنابراين والدين بايد به نحوي بچه ها راهدايت كنند كه اين تأثيرات خنثي شود. تأثير فرهنگي اسباب بازي ها، عروسك ها و وسايل جانبي آنهاهم مي تواند خطرناك باشد، به خصوص در كشورهايي مثل كشور ما كه به اسباب بازي فقط به عنوان سرگرمي نگاه مي شود و بنابراين تمهيداتي براي خنثي كردن اثرات منفي آنها انديشيده نمي شود. ممنوعيت بازي با برخي از اسباب بازي ها هم فقط كودكان و نوجوانان را نسبت به آنها كنجكاوتر مي كند. بنابراين، واقعاً لازم است به آموزش مؤلفه هاي فرهنگي خودمان از طريق اسباب بازي هاي ساخت داخل بينديشيم.»

    علاوه برايران كه عروسك هاي دارا و سارا را عرضه كرد، كشورهاي ديگر هم براي مقابله فرهنگي با اسباب بازي هاي ساير فرهنگ ها، به خصوص عروسك باربي دست به توليد عروسك زدند. عروسك امينه و فولا در كشورهاي عربي از جمله اين عروسك هايند.

    به گفته ساير رسانه ها، فولا به عنوان نماد يك دختر مسلمان طرفداران زيادي در كشورهاي اسلامي پيدا كرده و اسباب بازي هاي غربي و باربي را به عقب رانده است. اين نشان مي دهد كه كشورها از بابت تأثير فرهنگي و حتي سياسي اسباب بازي ها بيمناك اند، به ويژه آن كه اين نوع اسباب بازي ها هر بار به شكلي جديد و با هدف هاي خاصي به بازار عرضه مي شوند.

    اسباب بازي كالايي فرهنگي است ، بنابراين لازم است سياست هاي فرهنگي مناسبي براي آن اتخاذ شود. طبيعي است كه برخورد با يك كالاي فرهنگي ساده نيست، به ويژه آنكه پديده قاچاق وكنجكاوي مصرف كنندگان نمي تواند استفاده از آن را محدود كند. در اين شرايط، كارشناسان توصيه مي كنند،اسباب بازي ها را با كيفيت خوب و متناسب با فرهنگ ايراني توليد كنيم و به شكل ارزان در اختيار مصرف كنندگان قرار دهيم.

بازي بخش مهمي از زندگي هر كودك محسوب مي‌شود كه نقش غير قابل انكاري در شكل‌گيري شخصيت و حتي رشد جسمي او دارد كه اين مهم والدين را در انتخاب اسباب بازي مناسب همواره با نگراني متعدد رو به رو كرده است.

به‌گفته روانشناسان، بازي به موازات رشد جسمي كودكان شكلهاي مختلفي دارد كه به صورت "حسي - حركتي"، "تقليدي - تخيلي"، "با قاعده" و "آموزشي" اجرا و به كودك شادي و نشاط بخشيده و او را با جنبه‌هاي مختلف زندگي آشنامي‌كند.

با گذر از خيابانهاي اصلي و پرتردد بروجرد، انبوهي از اسباب بازيهاي رنگارنگ با اندازه و قيمتهاي مختلف در فروشگاههاي عرضه اين كالاها وجود دارد كه بيشتر آنها ساخت كشورهاي خارجي است و بدليل كيفيت مناسب و قيمت ارزان خانواده‌ها ترجيح مي‌دهند آنها را براي فرزندان خود تهيه كنند.

 

 

 

باربي  زده كردن كودكان!!

سالها قبل آمريكا با ساخت عروسكهاي "باربي" و تبديل آن به عروسك جهاني، تلاش نمود تا فرزندان كشورهاي مختلف را از كودكي با فرهنگ خود آشنا كند، بنابراين اين عروسكهاي زيبا و البته با لباسهاي عريان را وارد همه كشورها بويژه كشورهاي مسلمان نمود.

در همين حال برخي كشورهاي اسلامي اقداماتي عليه عروسكهاي باربي انجام دادند و ايران نيز به عنوان اولين كشور در برابر اين امر موضع گرفت و با طراحي عروسكهاي "دارا و سارا" تصميم به مقابله فرهنگي نمود.

هم اكنون عروسك "دارا" در نقش يك پسر ايراني با لباسهاي مختلف از جمله كردي، لري، گيلكي،آذري كه جزوي از نمادهاي فرهنگ بومي ايران است و "سارا" كه او هم با لباس محجبه و زيباي خود نمادي از فرهنگ زنان ايراني را رواج مي‌دهد با قيمتهاي مختلف به بازار عرضه شده است.

آيا عروسكهاي دارا و سارا با وجود عروسكهايي ارزان قيمت خارجي كه پيام آور فرهنگ آن كشورها هستند و تنها با استفاده از يك باطري، ملوديهاي متنوعي را پخش كرده و يا با حركتهاي مختلف، كودك را براي ساعتها مي‌خنداند و از بازي كردن با آن براي هميشه لذت مي‌برد، جذاب و دوست داشتني هستند؟ هم اكنون عروسكهاي سارا و دارا با قيمتهاي بيش از ۱۴۰هزار ريال در فروشگاه‌هاي اسباب بازي و مراكز فروش محصولات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان عرضه مي‌شوند.

وجود عروسكهاي ارزان قيمت كه شخصيتهايي از برنامه‌ها و انيميشن‌هاي تلويزيوني كشورهاي غربي مانند "شرك"، "مرد عنكبوتي"، "هري پاتر"، "پيگلت" ، "بت من" و "كيتي" هستند به لحاظ همزماني توليد آنها با پخش همان برنامه از رسانه‌ها جايگاه خاصي در فروشگاههاي اسباب بازي دارند.

يك مادر ايراني مي گويد: معيار خريد اسباب بازي براي فرزندم دوست داشتن و علاقه او به آن لوازم است.

"آمنه صارمي" افزود: عروسكهاي دارا و سارا كه در راستاي ترويج فرهنگ و تمدن ايراني و ايجاد ذهنيت در كودكان پيرامون قوميتها و گويشهاي ايراني به بازار عرضه شده‌اند تنها براي ارايه آموزشهاي مورد نظر در مراكز يادگيري مانند مهدهاي كودك مفيد هستند. وي گفت:از آنجا كه اين عروسكها كار خاصي انجام نمي‌دهند و جذابيت بيشتري در مقايسه با ساير عروسكهاي خارجي ندارند كمتر مورد توجه كودكان است. وي افزود:اين عروسكها همچنين داراي وزن زيادي هستند و با توجه به قيمت بالاي آنها و شرايط اقتصادي جامعه،خريد آن براي اغلب خانواده‌ها مقدورنيست.

يك فروشنده اسباب بازي نيز مي گويد: هم اكنون عروسكهايي در اندازه‌هاي بزرگتر از سارا و دارا با نام "هاني و ماني" با كارايي و شباهت فراوان با نوزاد، با قيمت ۸۰هزار تا ۱۷۰هزار ريال عرضه مي‌شود كه مورد استقبال خانواده‌ها قرار گرفته است.

"مسعود نايبي"مي افزايد: عروسكهاي دارا و سارا به دليل نبود تبليغات مناسب و كافي، چندان مورد استقبال مردم قرار نگرفته است. وي ادامه مي دهد: از سه سال گذشته تعداد ۲۰عروسك دارا و سارا براي فروش، خريداري كرده‌ام كه تاكنون تنها شش عدد از اين عروسكها به فروش رفته است.

وي مي گويد: كودكاني كه وارد اين فروشگاه مي‌شوند به دنبال عروسكهاي متحرك و جذاب هستند كه عروسكهاي دارا و سارا اين قابليت را ندارند.

يك مشاور علوم تربيتي نيز مي گويد: استفاده از اسباب بازي باعث خلاقيت، برانگيخته شدن حس كنجكاوي، نوآوري و رشد فكري كودكان مي‌شود.

"همايون پارسا" ادامه مي دهد: در تهيه برخي وسايل سرگرم‌كننده و اسباب بازي اهداف پنهاني وجود دارد كه در دراز مدت بر روحيات و تفكرات فرد اثرات منفي و نامناسب مي‌گذارد كه وظيفه مربي و خانواده است كه كودكان را با جنبه‌هاي مثبت وسايل بازي آشنا نمايند.

وي اظهارمي دارد: از آنجا كه كودكان به وسايل بازي با ظاهر زيبا و رنگارنگ توجه بيشتري نشان مي‌دهند،برخي سازندگان وسايل بازي براي گرم نمودن بازار و فروش محصولات خود تبليغات وسيعي را انجام مي‌دهند.

پارسا اضافه مي كند:بايد پيامدهاي بازي كودكان با اسباب بازي مثبت باشد و بتواند تفكرات منفي ذهن كودك را تخليه و افراد را براي ارتباط مطلوب و حضور مناسب در جامعه و آينده آماده نمايد.

قيمت ها بايد كاهش يابد

يكي از معاونين كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان كشورنيز معتقد است: قيمت گزاف عروسك‌هاي دارا و سارا مانع تحقق اهداف توليد آنان شده و بايستي اين قيمتها كاهش يابد.

قاسم كريمي روز چهارشنبه درحاشيه‌افتتاح اولين نمايشگاه اسباب بازيهاي بومي و محلي هرمزگان يكي از اهداف توليد اين عروسك‌ها را توجه به نيازهاي كودكان و نوجوانان با در نظر گرفتن ارزشهاي ملي و مذهبي ايران عنوان كرد.

اين مسوول اظهارداشت: تا قبل ازاين، عروسك ايراني نداشتيم و نامي هم مطرح نبود در حاليكه عروسك‌هاي زيادي با اسامي مختلف در بازار عرضه مي‌شد كه در بين دانش‌آموزان تبليغ و حتي تبديل به نوعي فرهنگ شده بود.

مهندس كريمي تاكيدكرد: آمدن عروسك‌هاي دارا و سارا موجب شد تادانش‌آموزان بتوانند با ذائقه و سليقه ايراني خريد كنند و بايد كاري كرد كه جاي پاي محكمي در ايران، كشورهاي آسيايي و حتي ديگر قاره‌ها پيدا كنند.

وي بيان كرد: هدف تنها فروش عروسك نيست بلكه ايجاد فرهنگ و ماندگاري اسامي ايراني مطابق با فرهنگ ملي و مذهبي است.

كريمي گفت: توليد عروسك‌هاي دارا و سارا موجب شد تا كودكان و نوجوانان ايراني با توجه به فرهنگ بومي و محلي خود نسبت به خريد اسباب بازي اقدام كنند.

او افزود: تا قبل از اين دانش‌آموزان مجبور به خريد واستفاده از اسباب بازيهاي غيرايراني و غربي كه هيچ همخواني با فرهنگ ملي و مذهبي ما ندارد، بودند.

وي، مسووليت بالابودن قيمت عروسك‌هاي دارا و سارا در مقايسه با ديگر توليدات عروسكي كشور چين را مربوط به ديگر بخشهاي كانون دانست وافزود: از قيمتهاي فعلي راضي نيستيم.

آخر كلام

 

عروسك‌هاي دارا و سارا و ديگر توليداتي كه با همين نام وارد بازار شده با انعقاد قراردادهايي بين كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و صنايع اسباب بازي‌سازي چين در اين كشور توليد و وارد بازار ايران مي‌شود.

هم اكنون در بازار فروش اسباب بازي‌هاي قشم و بندرعباس عروسك‌هاي دارا و سارا در مقايسه با ديگر عروسك‌هاي خارجي با مارك معروف ازجمله باربي چند برابر بالاتر عرضه مي‌شوند.

1-دارا و سارا» خواهر و برادرهاي دو قلوي هشت ساله‌اي هستند كه در يكي از شهرهاي كوچك ايران زندگي مي‌كنند. آنها مي‌توانند كرد، لر، ترك، بلوچ، يا فارس باشند؛ مي‌توانند گيلك يا مازني باشند و يا... اما مهم ايراني بودن آنهاست.*

2- اين خواهر و برادر دوقلو- كه گفته مي‌شود طرح اصلي آن از آقاي زائري است- چند سال پيش براي ترويج و تحكيم فرهنگ ايراني-اسلامي و البته رقابت با يك عروسك خارجي به اسم «باربي» توسط كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به بازار آمدند.

3- دارا و سارا كه قرار بود جايگزين «باربي» به عنوان نمادي از فرهنگ مهاجم غرب در ايران و حتي جهان شوند، به دور از هر گونه كارشناسي، نيازسنجي و البته مخاطب شناسي به وجود آمدند.

4-شايد مهمترين دليل عدم توفيق مناسب اين عروسكها غفلت از اين نكته بود كه اين كالا مي‌بايست با يك نمونه بسيار موفق رقابت كند، پس بايد رقيب فوق‌العاده‌اي براي جايگزيني آن باشد.

5- باربي- اين دختر ايده‌آل دنياي مدرن- در ساختار و قالبي مناسب، فرهنگي را نشر داد كه غرب از او انتظار داشت؛ و دارا و سارا با شمايل نه چندان مقبول، عدم شخصيت سازي متناسب با قهرمان‌گرايي نوجوانانه و با وزن و قيمت زياد نتوانستد از پس اين غول فرهنگ آمريكايي برآيند.

6- دارا و سارا با آنكه موفقيت چشمگيري كسب نكردند- و حتي پس از چند سال يك سايت درست و حسابي ندارند- به توليد انواع و اقسام محصولات غيرعروسكي ادامه دادند تا در جديدترين فرآورده خود، يك صابون، آن هم با رايحه يك نوستالژي آمريكايي عرضه كنند؛ صابون دارا و سارا با رايحه [كوكا] كولا!!! که این روزها تبلیغ آن به کرات از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود. شايد خود دارا و سارا به اين نتيجه رسيده‌اند كه براي فروش بهتر بايد دست به دامن فرهنگ آمريكايي شوند!

منابع در دفتر نشريه موجود است

+ نوشته شده  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 23:53  توسط mahdi  |