تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

مقدمه ای بر آسیب شناسی خانواده ایرانی(7)

تفاهم، قلب خانواده ایده آل 

 مهدی عجم

 

 در ادامه مبحث آسیب شناسی خانواده ایرانی  حال این عنوان را از دو زاویه بسیار کلیدی . مهم ب مورد توجه قرار می دهیم  زناشویی و فرزندپروری.

نكاتی درباره آسیب شناسی مسائل زناشویی

غلبه تفكر احساسی: منشاء بسیاری از اختلاف ها و ناسازگاری های زناشویی غلبه تفكر احساسی بر تفكر منطقی است. دلیل اصلی ضعف فرهنگ گفت وگو در خانواده های ایرانی به این نكته باز می گردد كه ما با منطق مان با یكدیگر برخورد نمی كنیم، بلكه بیشتر احساساتمان را به كار می گیریم.

كم حوصلگی برای یادگیری: به رغم آنكه بسیاری از والدین در امور تحصیلی فرزندان شان حساسیت های خاصی دارند، اما خود آنها آدم های باحوصله ای برای یادگیری نیستند. این موضوع باعث می شود كه گاهی والدین نادانسته و با فرار غیرمستقیم از یادگیری، سطح فرهنگ و دانایی را در خانواده پایین می آورند.

كم ظرفیتی برای مشكلات: به نظر می آید هر چه پیش تر می رویم، ظرفیت ها و قابلیت های زوج های جوان برای ساختن پایه های زندگی و رودررویی با مشكلات آن كمتر می شود. زمانی این اعتقاد رایج بود كه «زن و شوهر باید زندگی را از صفر شروع كنند»، اما دیگر چنین اعتقادی حتی به عنوان یك شعار پذیرفته نیست.

تزلزل باورها: زن و شوهرهای امروزی دیگر صلابت و استحكام والدین شان را در اعتقادات و باورها ندارند. شاید امروز ما بسیاری از افكار و نگرش های والدین مان را مورد نقد قرار می دهیم، اما باید بپذیریم كه آنها همان افكار و نگرش هایشان را باور داشتند، ولی ما در باورهایمان آنچنان قوی نیستیم و به عبارت دیگر زندگی كاملا هدفمندی نداریم.

ضعف ارتباطات: بهانه هایی مانند مشغله های زندگی، كمبود فرصت، بعد مسافت و غیره سوژه های رایج خانواده ها برای توجیه ارتباط های كم فامیلی است. اگر چه پشت پرده این توجیه ها به طور معمول مسائل دیگری نهفته است. ارتباطات فامیلی و خانوادگی در ایران یعنی آنچه كه جزء سنت های ما است به مرور زمان كم و كمتر می شود و جایگزین مناسبی هم برای آن وجود ندارد. این كاهش ارتباطات و مراودات از یك سو بیانگر رفتار متمدنانه ما است و از سوی دیگر متناقض با روحیات سنتی ما است و حاصل این تقابل چیزی جز افزایش احساس تنهایی و اضطراب نیست.

نكاتی درباره آسیب شناسی مسائل فرزندپروری

غلبه پدر و مادری بر زن و شوهری: یكی از بزرگترین انحرافات و آفت های خانواده امروزی در ایران همین نكته است كه زوجین بیش از آنكه زن و شوهر خوبی باشند، تلاش می كنند پدر و مادر خوبی باشند. این نگرش و رفتار هم به والدین لطمه وارد می سازد و هم به فرزندان.

فرزندابزاری: برخلاف آنچه كه در ایران فرزندسالاری نامیده می شود، عنوان فرزندابزاری برای وضعیت حاضر مناسب تر است. فرزندان اگر واقعا محور و سالار هستند، حداقل خود باید از این شرایط راضی باشند، در حالی كه عموما چنین نیست. فرزندان در خانواده های ایرانی بیشتر به عنوان ابزارهایی هستند برای رسیدن والدین به آن چیزهایی كه خود نرسیده اند. والدین به همین لحاظ به فرزندان بیشتر توجه می كنند و به اشتباه اسم آن را فرزندسالاری می گذارند.

تربیت فرزندانی طلبكار: شرایط تربیتی حاضر خانواده ها را به سمتی می برد كه در آن فرزندان طلبكار و والدین همیشه بدهكارند. این امر موجب تقویت احساس بی مسئولیتی و كاهش استقلال عمل در فرزندان می شود.

ضعف دانایی: رفتار های والدین با فرزندان هر چقدر هم كه ملایم و محبت آمیز باشد به طور عموم مبتنی بر آگاهی و دانایی نیست. والدین ایرانی سواد علمی خوبی در فرزندپروری و تربیت ندارند. تغییرات رفتاری والدین در دو دهه اخیر و توجه بیشتر به مسائل فرزندان بیشتر مبنای احساسی دارد تا مبنای علمی و منطقی. در اروپا نظریه های مربیان و نظریه پردازانی چون روسو، پستالوزی، فروید، پیاژه و غیره موجب تغییر نگرش ها و رفتار های والدین شد، اما در ایران تغییرات مبنای علمی نداشت.

كوته نگری در اهداف: والدین ایرانی به دلیل ضعف در زن و شوهری كلیه اهداف و آمال زندگی خود را بر روی فرزندان متمركز می سازند. بسیاری از پدر ها و مادر ها، فرزندان را همه زندگی خود می دانند و حاضرند برای آنها همه كار ی انجام دهند. پویایی و كمال فرزندان از مسیر پویایی و كمال والدین می گذرد. اما ما بزرگتر ها فكر می كنیم نوبت ما گذشته است و الان هر كاری می كنیم باید برای فرزندان باشد

خانواده اید ه ال و.....

به گزارش ایونا ، دكتر "باقر ساروخاني"، از پیشکسوتان جامعه شناسی ‏ایران:

 با ارائه تعريفي از مفهوم خانواده در قالب جايگاهي كه افراد درآن شكوفا شده و احساسات و عواطف انساني مبادله مي شود می گوید: بر اساس تحقيقات علمي كه در برخي از مناطق كشور از جمله كرمان و تهران انجام گرفته، متاسفانه در شماري از خانواده هاي ايراني، فضاي عاطفي در حال كاهش است و سرد شدن ارتباطات انساني محيط خانوا ده به رخداد طلاق ذهني و عاطفي منجر شده است و اين دسته از خانواده ها ظاهرا هيچ مشكلي ندارند و در سرشماري به حساب مي آيند درصورتيكه اعضاي خانواده با نوعي اجبار در كنار هم زندگي مي كنند و به خانواده هاي اضطراري معروف هستند .

ساروخاني يادآور شد : در ايران مسئولان براي جلوگيري از گسترش طلاق فعاليت هاي زيادي انجام داده اند و قوانين طلاق را دست وپاگير و سخت كرده اند كه در جاي خود حق داشته اند اما در اين ميان بايد توجه كرد كه بستن در خروجي خانواده وطلاق به تنهايي چاره ساز نيست و خانواده بايد يك واقعيت كيفي باشد و به شكل محملي براي شكوفايي افراد متبلور شود .

استاد علوم اجتماعي دانشگاه تهران در ادامه اظهار داشت: متاسفانه ايران هم اينك در حال تجربه كردن خانواده هاي فصلي است كه در اين گونه خانواده ها مرد به دليل مقتضيات شغلي تنها در برخي از فصول سال مي تواند در كنار خانواده باشد و در ديگر ايام به دور از خانواده است كه دريانوردان از جمله اين افراد هستند .

 وي اضافه كرد: زنان در خانواده هاي فصلي با دشواريهاي بسياري مواجه هستند زيرا مرد از يك طرف هست و از يك طرف نيست، از يك سو بايد ديدگاه هاي او را در تصميمگيري ها در نظر گرفت و از سوي ديگر بايد بدون او خانواده را اداره كرد و در اين شرايط زن، دچار ابهام در نقش و مسئوليت هاي چندگانه مي شود .

 

 ساروخاني با ابراز نگراني از پيدايش خانواده هاي "تفرديافته" در كشور اظهار داشت: در اين نوع خانواده ها هر يك از اعضا يك كليد از آپارتمان و يك كليد از اتاقش دارد و هر كس براي خودش زندگي مي كند و در اين خانواده هاي اتميزه، سرمايه انساني، حمايتها و انسجام جمعي رو به كاهش است .

وي خانواده "برتري يافته" را خانواده اي ايده آل معرفي كرد و گفت: در اين خانواده ها همه اعضا با هم زندگي و تفاهم مي كنند و در كنار هم به حل و فصل مسائل و مشكلات اقدام مي نمايند .

پرهيز از شعارزدگي و ارائه برنامه عملي

    مهمترين كار مسئولان در حوزه خانواده شناسايي چند آسيب اساسي تهديد كننده خانواده ايراني است كه بايد پس از بررسي همه جانبه براي رفع آن هدف گيري كلي شود.

    حسن رحيم پور ازغدي جامعه شناس و عضو شوراي انقلاب فرهنگي با بيان اين مطلب مي گويد: درحال حاضر جامعه ما با دو خلأ بزرگ در مبحث خانواده مواجه است، نخست آن كه با كمبود مواد پخته و آماده براي توليد يك كار حقوقي اصيل در حوزه فرهنگ، سينما و تلويزيون روبه روست و دوم آن كه براي توليد موادخام شريعت و فلسفه به تكنيك و نيروهاي كارآزموده احتياج دارد كه مشكل اساسي توليد فكر و فقر نرم افزاري در حوزه و دانشگاه است.

    در جامعه ما شعارهاي خوبي داده مي شود اما قدرت تبديل آن به برنامه عملي وجودندارد و اين مسأله ضعف بزرگ جامعه است كه اگر برطرف شود، تمدن سازي واقعي شروع مي شود.

    سؤال اساسي اينجاست كه چگونه مي توان شاخصه هاي كلي را به دستورالعمل هاي منطقي تبديل كرد تا در قانونگذاري مجلس، حوزه و دانشگاه و ديگر سازمان ها به درستي رعايت شود.

    ما بايد روش زندگي اسلامي را به صورت جزء به جزء استخراج كنيم. افتخار بزرگ دين اسلام اين است كه براي هر موضوعي صدها نكته ريز، دقيق، عقلاني و عملي ارائه كرده است كه در هيچ كدام از اديان بزرگ، دستورالعمل هاي عملي، شفاف همچون اسلام در باب روش زندگي وجود ندارد. براي مثال اخيراً واتيكان جزوه اي به نام «۱۰ فرمان» درباره ابعاد مختلف زندگي از «روش رانندگي گرفته تا وظايف زناشويي» در ميان مسيحيان منتشر كرده است، اين يك حركت عملي براي جذب مردم است و اين در حالي است كه ما با وجود اين كه پيامبر اسلام و ائمه معصومين حتي به كوچك ترين و جزئي ترين مسائل هم به صورت عملي پرداخته و رؤيايي عمل نمي كردند هنوز برنامه جامع و كاربردي در اين باره به مخاطبان خود ارائه نكرده ايم. مردم از اسلام برنامه اي شفاف و عملي مي خواهند نه فقط موعظه و ارشاد.

    وي با بيان اين كه بايد درباره خانواده شفاف صحبت كرد، ادامه مي دهد: اسلام حتي درباره مسائل جنسي و روابط ويژه زن و شوهر مسائل و موضوعاتي را مطرح كرده است كه نقل آن در جمع چندنفري جايز نيست اما اين مسائل ويژه حريم هاي زناشويي است كه بايد حتماً درميان زن و شوهر شفاف مطرح شود.

    صحبت از غريزي ترين بعد خانواده يعني مسائل جنسي از نظر اسلام تابو و محرم نيست، اسلام برخلاف مسيحيت تشكيل خانواده و ارضاي مشروع جنسي را قدمي در مسير تكامل معنوي مي داند زيرا اسلام به انسان واقع بينانه نگاه و ازدواج را نقطه تكامل معنوي معرفي مي كند.

    ما، در روش زندگي متفاوت از ديگر فرهنگ ها هستيم اما فقط به كليات ، مكررات و موعظه مي پردازيم و در بيان جزئيات و برنامه عملي ناتوان مانده ايم.

    در عصر حاضر مهم ترين راه حل براي تحكيم بنيان خانواده ها فعال كردن پايان نامه هاي عملي درباره روايات اسلامي است . بايد به پايان نامه هاي حوزه و دانشگاه جهت داده شود تا در آينده براي مردم، سازمان هاو دستگاه ها دستورالعمل هاي مشخص داشته باشيم. اين به معناي مهندسي فرهنگي است و در كنار آن بايد روش زندگي ائمه و حكماي اسلامي درباره خانواده در اصل زندگي مردم جاري شود زيرا هر سه جريان شناخته شده در فلسفه در بخش حكمت عملي درباره خانواده نظريه پردازي كرده اند اما بيشتر مردم از آن بي اطلاعند و بخش اعظمي از آنها در كتابخانه ها خاك مي خورد

. در خانواده اسلامي ميان زن و مرد تضاد، ستيز و رقابت نيست

    مشكل ميان زن و مرد زماني به وجود مي آيد كه دو موجود در برابر هم قرار مي گيرند و از حقوق يكديگر سؤال مي كنند.

    رحيم پورازغدي بابيان اين مطلب درباره خانواده در فرهنگ اسلامي مي گويد: در فرهنگ اسلامي خانواده سكوي پرتاب معنوي است و مديريت خانواده در عرض مديريت جامعه قرار داده شده و تنظيم روابط درون خانه با بيرون از خانه، مهندسي بسيار پيچيده و فلسفي است بنابراين توهين به خانه داري ناشي از ندانستن شأن كار خانگي است، در خانواده اسلامي ميان زن و مرد تضاد، ستيز و رقابت نيست و ما بايد تربيت اجتماعي و قوانين را به گونه اي ترتيب دهيم كه براي همه قابل فهم باشد. در فرهنگ اسلامي زن و مرد يك واحدند و نه دو واحد و خانواده براساس مودت و رحمت برهم گره خورده است كه هر يك حقوق ديگري را مي شناسد و آن را رعايت مي كند. در خانواده اسلامي بايد آموزش افراد براساس انسجام وظايفشان باشد.

    وي با بيان اين كه قانون نمي تواند خانواده را حفظ كند يا جلوي فروپاشي آن را بگيرد، تصريح مي كند: پس هيچ گاه ساختار خانواده با قانون شكل نمي گيرد و حفظ هم نمي شود، زيرا پيچيده ترين و برترين قوانين را دارد و در صورت درگير شدن با قانون فقط كينه هاي چند لايه در زندگي زناشويي به وجود مي آيد و قابل تحكيم هم نيست. برهمين اساس خانواده به آموزش و تكليف نياز دارد كه اين موضوع در جامعه نيز بسيار ضروري و حياتي است.

    در فرهنگ اسلامي خانواده با لانه متفاوت است زيرا خانواده يك تجمع غريزي و اجباري نيست كه از روي شهوت ساخته شده باشد بلكه خانواده جايگاه عظيمي براي رشد و شكوفايي استعدادهاي افراد است و افراد مجرد هميشه در رؤياهاي كودكانه خود باقي مي مانند.

    * ضعف آگاهي؛ بزرگترين عامل فروپاشي خانواده ها

    ضعف آگاهي اعضاي خانواده از مهارت هاي زندگي، بزرگترين عامل انحطاط و فروپاشي خانواده هاست.

    عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي دراين باره مي گويد: نبود بسترهاي لازم براي افزايش مهارت هاي زندگي موجب شده است كه زن و مرد نسبت به حقوق قانوني و انتظارهاي مشروع از يكديگر آگاهي چنداني نداشته باشند و همين عامل موجب بالارفتن آمار جدايي و طلاق در كشور شده است. تجمل پرستي، اسراف، چشم و هم چشمي و فخرفروشي به عنوان فرهنگ هاي منفي در لايه هاي مختلف جامعه رسوخ كرده است كه در صورت برنامه ريزي نكردن، آسيب هاي زيادي از اين ناحيه به كانون هاي خانواده و در نهايت به جامعه وارد مي شود.

    رحيم پورازغدي افزايش آمار طلاق به علت اقتصادي و فقر مالي را مردود مي داند و معتقد است: آنچه در حال حاضر به كليات خانواده آسيب مي زند، بهانه اقتصادي است نه علت اقتصادي، زيرا با نگاهي به آمار طلاق ها و آسيب شناسي اين پديده درمي يابيم بيشتر زوج هايي كه در مسير جدايي گام برداشته اند وضع مالي خوب يا متوسط دارند اما فرهنگ زندگي مشترك و درك نيازهاي متقابل را ندارند

منابع :

1-روزنامه ایران مورخه 24 دی ماه

پایگاه اطلاع رسانی ایونا 24 اردیبهشت 87

3-روزنامه شرق مرداد85

..

 

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:25  توسط mahdi  | 

درآمدی پیرامون نوآوری فرهنگی

 

فرهنگ و شکوفایی جامعه

 

 

مهدی عجم       

 

مقدمه

رهبر فرزانه انقلاب امسال نیز با نامگذاری سال طبق سنت حسنه ای  راهبرد کلان حرکت کشور را تبیین نموده و به نوعی سیاستگزاری راهبردی نظام را در سال جاری مشخص فرمودند

رهبر فرزانه با نامگذاری امسال به نام سال نوآوری و شکوفایی براستی رسالت سنگینی را بر دوش تک تک مسولین در قوای سه گانه و آحاد ملت نهاده تا با تحقق این مهم زمینه جهش کشور را به سوی محقق شدن سند چشم انداز توسعه کشور را فراهم نمایند بهر ترتیب بر عموم محققین و اندیشمندان و ارباب قلم فرض است تا با تدقیق و تدبر در اصول موضوعه بحث نوآوری و شکوفایی در تمامی ابعاد فرهنگی ،اجتماعی ،اقتصادی و....زمینه های تحقق آن را توسط کارگزاران نظام فراهم آورند

معنای فرهنگ

 

مجموعه تعاريف فرهنگ را در سه گروه طبقه بندي نموده اند كه عبارت است از :

تعاريفي كه اشاره به رشد فكري روحي و زيبائي شناختي فرد گروه يا جامعه دارد.

تعاريفي كه فرهنگ را در برگيرنده تعدادي از فعاليت هاي ذهني هنري و محصولات آن (فيلم هنر تئاتر) قلمداد مي كند و در اين كاربرد فرهنگ بيشتر معادل با « هنرها » قلمداد مي گردد و از همين جاست كه مي توانيم كسي را « وزير فرهنگ » بناميم .

تعاريفي كه فرهنگ را براي مشخص كردن كل راه و رسم زندگي اعمال فعاليت ها باورها و آداب و رسوم تعدادي از مردم يك گروه يا يك جامعه مي داند . 1 براي مثال (اينگلهارث 1382 ) فرهنگ را نظامي از نگرش ها ارزش ها و دانشي مي داند كه به طور گسترده در ميان مردم مشترك است و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود.

پذيرش همين تعريف است كه دانشمندي مثل ادگار شاين را مجبور مي سازد در حوزه تاثير فرهنگ بر تحولات اجتماعي اعلام كند « اگر شما فرهنگ را هدايت نكنيد فرهنگ شما را هدايت مي كند » 3

به نظر مي رسد مقام معظم رهبري نيز با بيان اينكه « فرهنگ مانند هوا براي زندگي انسان اهميتي حياتي دارد و بسياري از مشكلات جامعه با فرهنگ سازي حل مي شود4. » يا در جائي ديگر مي فرمايند « فرهنگ همچون تور ماهيگيري بصورت ناپيدا مي تواند افراد را به هر سو بكشد » روي اين تعريف جامع نظر دارند و طبعا با چنين شناختي از فرهنگ مي فرمايند بايد از فرهنگ رفع مظلوميت شود.

تاثيرگذاري گسترده فرهنگ از آنجا ناشي مي گردد كه در طبقه بندي اجزا فرهنگ كه از طريق دانشمندان صورت گرفته است و آنرا در سه لايه و گاهي هم در چهار لايه به باورهاي بنيادين ارزش ها رفتارها و نمادها تقسيم بندي كرده اند و در بحث چگونگي جامعه پذيرشدن افراد اكثريت روانشناسان و جامع شناسان پذيرفته اند كه اين يك رابطه دوطرفه است يعني همانطور كه مي توان با ايجاد باور يا تغيير در باورهاي بنيادين افراد ارزش ها و رفتارهاي فرد را تحت تاثير قرار داد از رهگذر تغيير در نمادها يا ايجاد شرايطي براي تغيير رفتار افراد هم مي توان بتدريج نظام ارزشي و حتي باورهاي بنيادين او را تغيير داد.

 بيشتر متفكران اقتصادي ـ اجتماعي امروزه براين باورند كه نوآوري تنها راه تضمين بقا در دنياي امروزه به شمار ميرود. از اين حيث بوجود آورندگان اين نوآوريها شاهرگ حياتي سازمانها به شمار ميروند و استعداد و خلاقيت افراد سازمان، سرمايه اصلي آن محسوب ميشود. بنابراين اين امر ايجاد فضايي مناسب براي خلاقيت و نوآوري افراد در جامعه را ضرورتي اجتنابناپذير ميسازد.
عواملي همچون نيروي كار، سرمايه، فناوري ومديريت، هر كدام به نوبهي خود متاثر از ويژگيهاي فرهنگي جامعه است و ريشه در ارزشها و باورهاي فرهنگي دارند. و هيچ كشوري نميتواند بدون گذار از مرحله تحول فرهنگي و فكري و آماده سازي افكار عمومي به توسعهي اقتصادي نايل شود.
اما تحول فرهنگي چگونه ميتواند صورت پذيرد؟ چه عوامل دروني و بيروني متعددي در دگرگوني يك فرهنگ نقش دارند؟ از جمله عواملي كه در تحول فرهنگي نقش دارند، ميتوان نوآوري فرهنگي و فرهنگ پذيري است. در هر جامعهاي، انسانها با استعداد و خلاقيتي كه دارند، ميتوانند از هر يك از اجزاء فرهنگي مانند ارزشها هنجارها، دانشها، نهادها آثار هنري و ابزار و متون عناصر جديدي ابداع و به جامعه عرضه كنند. در صورتي كه چنين عناصري مورد پذيرش عامه قرار گيرند. به عنوان يك عنصر فرهنگي جديد به جزء مربوطه اضافه و سبب دگرگوني در آن جز ميشوند و سپس به علت وجود ارتباط متقابل بين اجزاء و نظام فرهنگي ممكن است سبب دگرگوني در كل نظام فرهنگي شوند. بديهي است هر چند عناصر فرهنگي بيشتري در مدت زمان كمتري، ابداع و به جامعه عرضه و مورد پذيرش اكثريت مردم واقع شوند، ميدان دگرگوني حاصله در نظام فرهنگي وسيعتر و سريعتر خواهد بود.

در تعريف فوِ تنها شرط پذيرش عنصر فرهنگي جديد، مورد پذيرش بودن عامه است كه بنظر ميرسد علاوه بر مورد پذيرش بودن عامه بايد عنصر فرهنگي جديد موجبات رشد، تكامل عقلاني و پيشرفت انسان را هم فراهم آورد.
يكي ديگر از عوامل دگرگوني فرهنگ، فرهنگ پذيري ميباشد. فرهنگ پذيري نوعي اشاعه فرهنگي است كه از طريق تماس نزديك و مداوم بين فرهنگها حاصل ميشود به عبارت ديگر، در نتيجة تماس نزديك بين دو فرهنگ، آن دو در يكديگر اثر ميگذارند و عناصر از يكي به ديگري منتقل ميشود معمولا فرهنگ نيرومندتر عناصر بيشتري را به فرهنگ ضعيفتر وام ميدهد.
اشاعه فرهنگي ميتواند آثار مثبت و يا منفي متعددي در يك نظام فرهنگي از خود بجا گذارد. «رالف لينتون» در اين باره مينويسد: «رشد نسبتاً سريع كل فرهنگ بشري به سبب توانايي همه جوامع در وام گرفتن عناصر فرهنگي از فرهنگهاي ديگر و انضمام آنها به فرهنگ خود بوده است. از آثار منفي عناصر وام گرفته شده ميتوان به از بين رفتن عناصر فرهنگي مفيد و يا از هم پاشيده شدن مجموعههاي فرهنگي اشاره كرد. و اين بستگي به نوع عناصر پذيرفته شده دارد. بنابراين بايد در پذيرفتن عناصر فرهنگي دقت شود.
حال با توجه به فرهنگ غني اسلام چگونه ميتوان با بهرهگيري از عناصر جديد غربي و با نوآوري در عناصر فرهنگي كاركردهاي مورد انتظار نظام فرهنگي را برآورده ساخت و يكپارچگي نظام فرهنگي را حفظ كرد.
اسلام به هيچ وجه از بهره برداري از عناصر سازندهي فرهنگي كه بارزترين آنها علم به عنوان وسيله ي وصول به واقعيات است نه تنها جلوگيري نكرده، بلكه شديداً مورد توصيه قرار داده است. در نتيجه به طور حتم بايد گفت: اسلام پذيرندهي هر عنصر فرهنگي است كه در كشف واقعيت يا بهرهبرداري از آن موثر باشد.
انتقال فرهنگ مفيد و سازنده كه عبارت است از حقايق و واقعيات مربوط به ضرورتها ارزشها و زيباييها و ديگر شيوههاي شايسته ي حيات معقول انسانها، نه تنها شايسته است كه همگان در انتقال آنها براي اقوام و ملل تلاش كنند بلكه از ديدگاه اسلام اين يك تكليف مذهبي براي هر فرد و گروهي است كه توانايي انجام دادن آن را دارند. به شرطي كه انتقال عناصر مفيد فرهنگي با هدف سوداگري اقتصادي يا سياسي يا سلطه گري و كوشش درجهت ترويج بيفكري نسبت به مسايل اجتماعي، نفي آزادي و سلب كرامت انسانها نباشد و اين امر مستلزم درايت و تيزبيني فرهنگ وام گيرنده ميباشد. كه نبايد فرهنگ وارد شده از اقوام و ملل ديگر بدون تحقيق و تصفيه و تنها از روي تقليد پذيرفته شود. (

از جمله راهكارهاي عملي براي تحقق نوآوري و شكوفايي در عرصه هاي مختلف اجتماعي، علمي، سياسي، و اقتصادي در جامعه نوآوري فرهنگي است. با نوآوري فرهنگي و فرهنگ سازي است كه فرهنگ نوآوري ايجاد شده و باعث شكوفايي جامعه مي شود. هر گونه توسعه اي نياز به فرهنگ خاص خودش دارد كه بايستي طراحي و مهندسي شود. در نوآوري فرهنگي، بايستي نقش مردم جامعه پر رنگ ديده شود..

 

 

نوآوري فرهنگي و فرهنگ توسعه
دانش، ثروت و سلامت از مؤلفه هاي اصلي توسعه پايدار است و از اساسي ترين شرايط رسيدن به توسعه پايدار اين است كه منابع مادي يك كشور جهت رفاه فعلي شهروندان به حراج گذاشته نشود، زيرا در اينصورت نسلهاي آينده در برآوردن نيازهاي خويش دچار مشكل خواهند شد. اگر چه ركن دانش و نقش آن در توسعه، وابستگي جدي با نخبگان علمي، فني، هنري و فرهنگي (خواص) دارد و درگير كردن ايشان در اين امر مقدس سرعت رسيدن به توسعه را افزايش داده و زمان دستيابي به آن را كاهش مي‌دهد و با توجه به اين واقعيت كه علم و دانش و آثار آن كه فناوي ناميده مي شود خواسته و ناخواسته به حصار مرزها محدود نمي‌شود، ولي امروزه نقش عامه مردم (عوام) در راه رسيدن به توسعه پايدار را نمي توان ناديده گرفت.
زيرا مردم عادي هستند كه با واكنش خويش به سياست ها و قوانين اجرايي حاكمان و آراء و نظرات انديشمندان و دانشمندان نوع فرهنگ عمومي جامعه را شكل مي دهند و از طرفي با راي خويش در نظام مردم سالار حاكمان و قانون گذاران را با راي خويش انتخاب مي كنند و در واقع خود در نوع فرهنگ سازي، قانون گذاري، نياز سنجي و نياز آفريني‌اي كه توسط حاكمان طراحي و به اجرا درمي آيد نقش غير مستقيم دارند. پس فرهنگ هر جامعه شالوده تحولات مثبت و يا منفي است. بنابر اين دوستان و دشمنان يك ملت اين مسير تحول را خوب مي شناسند. دشمنان خوب مي دانند براي دستبرد به فرهنگ يك كشور راه هاي زيادي وجود دارد كه نياز به حضور فيزيكي ندارد. از طرفي دوستان يك ملت هم خوب مي دانند كه پيشرفت از مسير فرهنگ روش مناسبي براي تغيير فكر و انگيزه افراد بجاي جسم آنهاست به همين دليل در تحولات سياسي در كشورهاي پيشرفته بدنه كارشناسي امور اجرايي تغيير نمي كند و صرفا فرهنگ تفكر، تصميم سازي و تصميم گيري و روش اجرا تغيير مي كند. به همين دليل هر روز مدهاي جديدي در عرصه لباس، قيافه، رفتار، كردار و گفتار وارد فرهنگ ما مي شود.
ما بايد بپذيريم كه فرهنگ مثل ساير امور و متاثر از آنها از جمله علم در حال زايش، رشد و تحول است علم، فن و تكنولوژي جديد فرهنگ نو را ايجاد خواهد كرد و محترمانه فرهنگ پيشين را تحت عنوان فرهنگ قديمي و سنتي در بستر تاريخ بايگاني مي كند. فقه پوياي اسلامي مويد اين واقعيت بوده و نياز سنجي و نياز آفريني را كه بر پايه نوآوري باشد را يك ضرورت مي شمارد. اگر خواص ما يعني حاكمان، دانشمندان و انديشمندان به دنبال نو آوري در عرصه هاي مختلف زندگي مادي و معنوي نباشند و مدهاي جاذبه دار نو براي عوام عرضه و فرهنگ سازي در آن راستا نكنند ديگران بر اساس اهداف خودشان زحمت اينكار را تقبل نموده و با نوآوري خويش در توليد علم و تكنولوژي، استفاده از علم و تكنولوژي نو را تحت عنوان مد و فرهنگ جديد به ملت هاي نا برخوردار (محروم) مي فروشند و ثروت و عمر آنها را مصادره نموده و آنها را رفاه طلب و تابع از مدهاي خويش مي كنند.

تغييرات فرهنگي در يك جامعه مي تواند متاثر از دو عرصه كلي و در چهار گروه طبقه بندي شود.

الف ـ تغييراتي كه منشا داخلي دارد.

تغييراتي كه منشا خارجي دارد.

 عوامل داخلي خود به دو گروه قابل تقسيم است . گروه اول تغييرات فرهنگي حاصل از عملكرد سازمان ها و نهادهايي كه با تلاش هاي سازمان يافته اي كه انجام مي دهند مي خواهند با مداخله آگاهانه در نظام اعتقادي افراد ارزش هاي ذهني و رفتارهاي مبتني بر آن را در افراد تغيير دهند. سازمان هائي مثل وزارت ارشاد سازمان تبليغات اسلامي هيئت هاي مذهبي عالمان ديني فعاليت هاي تربيتي وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالي ... در اين گروه طبقه بندي مي شوند.

گروه دوم تغييرات فرهنگي حاصل از فعاليت هاي اقتصادي سياسي قضايي نظامي و... كه ابتدا با تغيير در نمادها و رفتارها شروع مي شود اما بتدريج آثار آن در ارزش ها و سپس در تغيير در باورهاي بنيادين افراد جامعه ظاهر مي شود و موجب تغييرات در فرهنگ عمومي مي گردد در تغييرات فرهنگي نيز كه منشا خارجي دارند نيز همان دو گروه تغييرات را مي توان شناسايي كرد.

تغييراتي كه بصورت سازمان يافته و در قالب عنوان « تهاجم فرهنگي » براي ايجاد تغييرات آگاهانه در باورها و ارزش هاي جامعه ما انجام مي گردد تغييراتي كه متاثر از تحولات علمي اقتصادي سياسي در قالب تغييرات رفتاري وارد جامعه مي شود و بتدريج تاثيرات فرهنگي خود را ايجاد مي كنند.

 

منابع و ماخذ:

1-دکتر حسن بنیانیان -  چگونه می توان از بخش فرهنگ رفع مظلومیت کرد ؟ -مقاله پایگاه حوزه هنری

2-محمدعلي زلفي گل -      نوآوری فرهنگی و فرهنگ نو آوری  -خبرگزاري فارس گروه دیدگاهها

3-نوآوري فرهنگي پایگاه صنایع و معادن

4- علامه جعفري  -کتاب فرهنگ پیشرو 1379، ص 213)

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:49  توسط mahdi  |