تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

  

کند و کاوی پیرامون ازدواج اینترنتی در ایران

ازدواج در ورای نقاب

 

 

اينترنتي شدن روابط اجتماعي در جامعه امروز ايران به طرز ناباورانه اي بيان کننده اين واقعيت است که گپ و گفت ها و مراودات دوستانه در دنياي مجازي به شکل نگران کننده اي در حال تبديل شدن به فرهنگي پذيرفته شده است. امروزه بشر استفاده از وسايل ارتباط جمعي چون اينترنت، ماهواره و رايانه را جزء لاينفک زندگي خود مي داند. دنياي جديد نيز شيوه نوين را براي زندگي مي طلبد و از همين رو زندگي نسل جديد با نسل گذشته متفاوت شده است به طوري که بسياري از افراد ترجيح مي دهند امور روزمره و گاه ضروري زندگي خود از جمله ازدواج و تجارت را از طريق اينترنت پيگيري کنند.

با نگاهي گذرا به دنياي اينترنت و تفحصي کوتاه در دنياي سايبر( sayber) مشخص مي شود که چند ده سايت دوست يابي و همسريابي با امکانات منحصر بفردي چون آلبوم تصاوير، تالارهاي گفتگو و چت روم ها اين زمينه را بوجود آورده اند که جوانان به سمت و سوي آشنايي هاي بي سرانجام کشيده شده بي آنکه از عواقب دردسرساز آن آگاه باشند.

اين روزها ازدواج اينترنتي به يکي از مباحث مورد علاقه برخي جوانان تبديل شده است که از اين طريق شريک زندگي آينده خود را از آن طريق مي يابند. چنين روندهايي تشکيل خانواده در ايران را با ابهاماتي رو برو کرده است. نخست آنکه خيلي ها با انگيزه دوست يابي وارد اين سايتها شده اما پس از جدي شدن مباحث و اصرار يکي از طرفها به ازدواج، فرد براي تداوم رابطه حاضر به پذيرش آن شده در حاليکه خود نيز مي داند که هيچ جديتي در اين موضوع ندارد. نکته دوم آن است که خيلي ها پس از نا اميدي از پيدا کردن شريک مناسب آينده شان با انگيزه و هدف مشخص به سايتهاي همسريابي مراجعه کرده و سعي مي کنند فرد مورد نظر خود را پيدا کنند.

با اينکه اتکا به اينترنت و فضاي مجازي ممکن است در نگاه اول آسان ترين راه همسر يابي تلقي شود ولي واقعيت آن است که فضاي نامطمئن مجازي نمي تواند ملاک دقيق و قابل اعتنايي براي يافتن يک شريک دايمي به حساب آيد. ارزيابي هاي اوليه نيز حاکي از آن است که خيلي ها در مراحل اوليه به قصد دوستيابي به اين کار مبادرت کرده و به تدريج علايق ناشي از احساسات ناپايدار تمايل به تداوم رابطه و در نهايت ازدواج را موجب شده است.

ارزيابي هاي آماري در يکي دو سال گذشته حاکي از آن بود که بي برنامگي در امر ازدواج، جامعه را با وضعيت نگران کننده اي روبرو کرده و چنانچه آمار جوانان در سن ازدواج و نا توان از ازدواج همچنان ادامه يابد در 10 سال آينده بر حسب جمعيت دختر و پسر و برخي متغيرهاي کيفي چون افزايش دختران تحصيلکرده با يک درهم ريختگي و نا همترازي گيج کننده روبرو خواهيم بود.

به گفته يک کارشناس پژوهشگر اجتماعي اگر در وضعيت عادي مبادرت به برنامه ريزي شود در 15 سال آينده تعادل به نحوي به هم ريخته مي شود که در آن زمان ارزش يک مرد تحصيلکرده برابر 15 زن تحصيلکرده خواهد بود، در حال حاضر نيز در برابر 10 مرد تحصيلکرده تنها يک زن تحصيلکرده در برخي پستهاي مديريتي جامعه قرار مي گيرد.

اين ارزيابي بيشتر به اين لحاظ که تغير رويکرد جوانان در شيوه همسرگزيني و روي آوردن آنان به روشهاي مختلف را نشان مي دهد، اهميت دارد به خصوص که متغير هايي چون سن و تحصيلات به اين لحاظ که مستقيما با مقوله انتظارات دو طرف سر و کار دارند در گرايش به شيوه هاي غير متعارف همسر گزيني تاثير بسزا دارد.

امروز همه مي توانند با مراجعه به كافي نت يا كامپيوتر شخصي به راحتي وارد سايتهايي شده و شروع به دوست يابي و چت با افراد ناشناس كنند. بر اين اساس كه ادبيات پرسه زني در وب مي گويد كه مي تواني با هر شخصيتي در شبكه احساس و عاطفه ات را به اشتراك بگذاري.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، اين كه ادبيات اينترنتي كاربران چقدر با ساختار اجتماعي سطح جامعه تطابق دارد، موضوعي بحث برانگيز است. آيا اشتراك سلايق دو پسر و دختر جوان در فضاي "چت روم" مي تواند زمينه مناسبي براي ازدواج اين دو در جامعه باشد؟ معلوم نيست ! در حال حاضر بسياري از جوانان ساعتها يا به طور متناوب روزها و ماهها پاي اين نوع دوستيابيهاي مجازي مي نشينند. طبق آمار اداره كل مطالعات اجتماعي و بررسيهاي اجتماعي ناجا، 63 الي 68 درصد چت رومها در اختيار جوانان قرار دارند؛ خصوصاً جوانان ايراني كه حتي گوي سبقت را از مردم آمريكا و كانادا هم ربوده اند.
البته محتواي 48 درصد اين چت رومها را اطلاعاتي چون عكس در برگرفته و اين درست آن چيزي است كه مي تواند جوان و نوجوان را تحت تأثير قرار دهد.

٭ازدواج اينترنتي
ازدواج در اينترنت اولين بار دركشور فرانسه و حومه هاي شهر پاريس مطرح شد. اين شهر يعني "ايسي لهمو لينو" يكي از شهرهاي اينترنتي و سرآمد شهرهاي فرانسه در حوزه اينترنت و اطلاع رساني مي باشد. تا جايي كه حتي در مهد كودكهاي اين شهر نيز اينترنت مورد استفاده و دستيابي است.
در كشور ما هم موضوع دوست يابي رايانه اي و گاهي ازدواج اينترنتي از حدود 2-3 سال پيش در بين عموم مطرح شده است. تا جايي كه چندين سايت نيز در اين مورد به وجود آمد و اقدام به عضويابي كرد.
اما آنچه مهم است عواقب و مشكلاتي است كه پس از ايجاد چنين سايتهايي در بين جوانان به وجود آمده است.
چنانچه به دادگاههاي خانواده و مراجع قضايي مراجعه كنيم به سادگي با چند زوج روبرو مي شويم كه از طريق اينترنت با يكديگر ازدواج كرده اند و حال براي جدايي به اين مكانها آمده اند.
عبدالرضا مصري، با اشاره به لزوم فرهنگ سازي در مورد ازدواجهاي اينترنتي، در اين زمينه مي گويد: برقراري ارتباط ميان دختر و پسر از طريق اينترنت جرم محسوب نمي شود، چرا كه وقوع جرم مستلزم وجود ادوات و مقدمات جرم است. البته در هيچ قانوني هم ارتباط كلامي بين دختر و پسر هر چند نامحرم باشند، جرم محسوب نمي شود.
اما آنچه مسلم است اين ارتباط باعث بروز شرايط سوء استفاده و استفاده نامطلوب از شرايط موجود مي شود.
مصري معتقد است: در كشورهاي اروپايي ارتباط سالم از طريق اينترنت صورت مي گيرد و طرفين پس از اين كه تصميم به ازدواج گرفتند شرايط خود را صادقانه بيان نموده و با هم ازدواج مي كنند. اما چون در كشور ما اين فرهنگ وجود ندارد، آنچه كه در چت رومها بيان مي شود اكثراً دروغ است يا با ديدگاهي منفي نظاره مي شود. نهايتاً همين دروغها باعث فروپاشي خانواده پس از ازدواج مي گردند، چرا كه طرفين واقعيتهاي فرد مقابل را از نزديك مي بينند

سايت هاي اينترنتي مطمئنا قصد الهي ندارند

جواد آرین منش مي گويد: ازدواج يکي از مهمترين حوادث زندگي انسان تلقي مي شود به طوري که حاصل آن تشکيل کانون خانواده به عنوان مهمترين و پايدارترين نهاد تربيتي در جامعه است.

با اشاره به کارکردهاي متفاوت تربيتي، اجتماعي و فرهنگي خانواده مي گويد: خانواده در اجتماع ايراني جايگاه اساسي دارد و براي تحکيم خانواده ما به هر صورتي بايد تلاش کرد.

به گفته آرین منش همسر گزيني اينترنتي در جامعه ايران يک پديده نوظهور تلقي مي شود و اين پديده در جوامعه غربي سابقه بيشتري دارد. نماينده مشهد در خانه ملت استفاده از رسانه هاي نوين را به تيغ دو لبه تشبيه کرده و تاکيد مي کند: اگر جنبه آگاهي بخشي اين وسيله ناديده گرفته شود و با يک نگاه احساسي و ناآگاهي يک فرد بخواهد همسرش را از طريق اينترنت برگزيند و نقش اينترنت در تشکيل خانواده احساسي باشد و برپايه احساسات، يک خانواده بنا شود، اينترنت را نبايد در انتخاب همسر استفاده کرد اما اگر اينترنت بر آگاهي و آشنايي بيشتر طرفين ازدواج بيافزايد بسيار وسيله پسنديده اي است.

آرين منش مي گويد: چون در فرهنگ ايراني موانع زيادي براي ارتباط طولاني قبل از ازدواج بين خانواده هاي جوانان وجود دارد و جوانان نمي توانند با خصوصيات يکديگر آشنا شوند استفاده از اين ابزار براي آشنايي پيش از ازدواج مطلوب و مفيد خواهد بود البته بايد اطلاعات و خصوصياتي که افراد از همديگر مي دهند خصوصيات واقعي باشد و فقط شرايط مثبت افراد گفته نشود.

وي با تاکيد بر اينکه نبايد يک پديده وارداتي را با همان شرايط که در خارج از ايران وجود دارد، در جامعه ايران برپا کرد، گفت: بايد ارزش هاي اسلامي در همسرگزيني اينترنتي لحاظ شود.

آرين منش چت کردن را وسيله مناسبي براي ازدواج نمي داند، بلکه آن را بيشتر براي سرگرمي مي داند و معتقد است که چت در اين ماجرا نبايد مهم تلقي شود. چرا که بعيد است فردي براي کسب اطلاعات کامل و همسر گزيني واقعي به اينترنت مراجعه کند.

آرين منش در اين خصوص مي گويد: هنوز هم افرادي هستند که با انگيزه هاي شرعي اطلاعات به خانواده دختران و پسران مي دهند اما بعيد به نظر مي رسد که سايت هاي اينترنتي نيز با انگيزه هاي الهي اين کار را انجام دهد. اگر سايت هاي اينترنتي با برنامه ريزي از سوي مسوولان همراه باشد مي تواند نتايج مثبتي را به همراه داشته باشد.

حرکت با چراغ خاموش...

برخي کارشناسان ازدواج اينترنتي را حرکت با چراغ خاموش و بي سرو صداي زندگي تعبير کرده و ترجيح مي دهند پيش از آنکه در داخل يا خارج از کشور کسي را انتخاب کنند او را در سکوت بشناسند البته شکستن اين سکوت کار را بر جوان سخت مي کند.

ازدواج به عنوان يکي از مهمترين حوادث زندگي انسان تلقي مي شود و حاصل آن تشکيل کانون خانواده به عنوان مهمترين و پايدارترين نهاد تربيتي در جامعه است. از همين رو ازدواج اينترنتي يک راهکار نيست بلکه پوششي موقتي براي سرپوش گذاشتن بر مشکلاتي که بيشتر جوانان در حوزه ازدواج با آن مواجهند. اينکه بخواهيم نگاهي قابل اطمينان به اين مقوله داشته باشيم نمي تواند به عنوان يک راه حل تلقي شود. چرا که فرهنگ سازي ازدواج اينترنتي در جامعه براي شکل گيري يک خانواده سالم نيازي ضروري است.

ايجاد زمينه هاي شناخت و فراهم نمودن امکان مشاوره بعد از آشنايي و ملاقات همچنين تحقيق و بررسي درباره مورد برگزيده شده نيز نبايد مورد غفلت قرار گيرد. مساله اي که نه تنها خود جوانان بلکه تمامي مسئولان ذيربط هم براي ساماندهي اين نوع آشنايي و ازدواج، بايد به آن توجه کافي داشته باشند.

فقدان آموزش به عنوان کليدي ترين چالش امروز در بحث ازدواج اين امکان را فراهم ساخته که شيوه هاي همسريابي در کشور تحت تاثير برخي انگيزه هاي انحرافي از ماهيت دوگانه اي برخوردار شود. اثرات انحرافي اين شيوه طبعا پيامدهاي زيانباري را متوجه روح و روان جوانان اين کشور خواهد کرد.

همسريابي اينترنتي با اين که ممکن است مراحل نهادينه شدن در کشور را طي کند اما باز هم با توجه به ماهيت پنهان فضاي مجازي براي فرار انسانها از واقعيت و استفاده از نقاب در مقابل يکديگر؛ يک شيوه انحرافي براي فايق آمدن بر مشکل انتخاب گزينه صحيح است در حالي که اتکا به اين روش متضمن خطراتي است متاسفانه برخي خانواده ها با سکوت زيانبار خود به تداوم و مشروعيت يافتن اين شيوه کمک مي کنند....

 

منابع:

1-رووزنامه همشهری

2-پایگاه اطلاع رسانی آفتاب

3-پایگاه موازی

 

+ نوشته شده  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 22:13  توسط mahdi  | 

طلاق عاطفی و ضرورت

هوشمندی بیشتر

 مقدمه 

اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که "طلاق" را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد.
  معنای طلاق
طلاق از نظر لغوی به به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند.
از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هرستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غامض ترین پدیده های اجتماعی، ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشتر اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد. نابودی کانون گرم و آرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری بر اعضای خانواده میگذار د’. 

جدايي زير يك سقف
افراد ی نیز وجود دارند که از زندگی مشترک خود راضی نیستند اما به دلایل مختلف از هم جدا نمی شود. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک ادامه دهند. به این ترتیب آمار رسمی طلاق در جامعه درصد کمی از تعداد خانواده هایی که در شرایط “طلاق عاطفی” به سر می برند را نشان می دهد. کارشناسان معتقدند عوامل مختلف اجتماعی در افزایش میزان طلاق نقش دارد.به اعتقاد آنها به تدریج که زنان از نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسائیهای زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.
طلاق خاموش يا همان طلاق عاطفي، نوعي از جدايي است كه در آن زن و شوهر اگرچه با هم زير يك سقف زندگي مي كنند اما هيچ مهر و محبت و عاطفه اي بين آنها حاكم نيست، در اين نوع زندگي، تنها چيزي كه زوجين را به هم متصل مي كند قراردادي است كه در ابتداي زندگي آن را پذيرفته اند، قراردادي كه معمولاً هر دو طرف در زمان امضاي بند بند موارد آن، مهر و محبتي را در دل احساس كرده اند اما پس از گذشت سالها، اكنون همين رابطه شيرين و گرم به سردي و خاموشي گراييده است.
طبق اظهارات کارشناسان افزایش میزان طلاق نشان دهنده نارضایی زوجین از نفس زندگی مشترک نیست بلکه بیانگر عزم آنها برای تبدیل ازدواج به رابطه ای ثمربخش و ارضا کننده (از نظر عاطفی ، روحی و روانی و جنسی) می باشد.در واقع با افزایش سطح آگاهی افراد از حقوق انسانی و اجتماعی خود و استقلال مالی زنان ،دیگر تمایلی برای تحمل نابسامانیهای زندگی مشترک وجود ندارند.
جدایی زوجین و عبور از مرحله “با هم زیستن” به وضعیت “تنها زیستن” شرایط متفاوتی را برای آنها به همراه دارد. در بسیاری از طلاق ها(و حتی خانواده هایی که به زندگی مشترک ادامه می دهند) قبل از “جدایی فیزیکی و طلاق” یک دوره طولانی “جدایی اجتماعی و عاطفی” وجود داشته است.در حال حاضر زوجهایی که تصمیم به جدایی می گیرند مراحل مختلفی را باید سپری کنند که این مراحل عوارض و تاثیرات سوء مختلفی بر زن و شوهر و خانواده آنها دارد.
روانشناسان معتقدند پس از رسیدن زوجین به وضعیت “طلاق عاطفی” که بیانگر زوال روابط زناشویی در خانواده است آنها به مرحله “طلاق اجتماعی” می رسند که به تغییرات در دوستیها و قطع رابطه زن و شوهر با خانواده همسر منجر می شود. پس از آن آنها در وضعیت “طلاق اقتصادی” به تقسیم ثروت و دارایی های خانوادگی می پردازند و زن دادخواست مهریه به دادگاه می دهد ، در این فرصت زوجین در مورد وضعیت نگهداری از کودکان به تفاهم می رسند در غیر این صورت دادگاه در مورد حضانت کودکان تصمیم می گیرد. پس از صدور حکم طلاق و جدایی رسمی زن و شوهر ، آنها وارد مرحله “طلاق روانی” می شوند که بر اساس آن فرد باید پیوندهای عاطفی گذشته را قطع کند و با الزامات تنها زیستن رو به رو شود.این فرآیند در ایران تنش زا و زمان بر است و تاثیر مضاعفی در تخریب روحیه زوجین دارد.
فرزندان قربانی اول
به اعتقاد روانشناسان احترام و علاقه ای که زوجین نسبت به هم احساس می کنند مدتها قبل از جدایی از بین می رود و دشمنی و بی اعتمادی جای آن را می گیرد. مراحل دشوار جدایی و صدور حکم طلاق تنش فزآینده ای در زندگی زوجین ایجاد می کند که در تشدید دشمنی و تنفر آنها از یکدیگر موثر است. در این حالت آسیب اصلی به فرزندان خانواده وارد می شود.
سنجش اثرات جدایی والدین بر کودکان دشوار است. میزان ستیزه جویی پدر و مادر قبل از جدایی ، سن کودکان در آن زمان، تعداد فرزندان ، وجود عوامل تعدیل کننده ای چون پدربزرگ و مادربزرگ و عوامل بسیار دیگری در این امر نقش دارند. بر اساس اظهار نظر روانشناسان ،در خانواده هایی که والدین در وضعیت طلاق عاطفی بسر می برند کودکان بطور دائم در معرض تنش ناشی از دعوای پدر و مادر قرار دارند .در این وضعیت جدایی طلاق خاموش،  طلاق رواني  و يا همان طلاق عاطفي واژه اي است كه در زندگي مدرن امروز بسيار به گوش مي خورد آنگونه كه گاهي فكر مي كنيم تمام زيبايي زندگي مشترك در روزهاي اول آن خلاصه شده است. يعني درست تا وقتي كه هر دو طرف براي هم تازگي دارند و به هرنحوي در صدد جلب رضايت هم هستند اما با گذشت زمان و سايه انداختن سختي ها و مشكلات بر زندگي، بي تفاوتي و بي روحي بر زندگي حاكم مي شود و آن وقت است كه طلاق عاطفي صورت مي گيرد.
در ایران بیشترین عوارض جدایی را زن خانواده متحمل می شود. به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن ، محدودیتهای اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه،آنها بعد از طلاق در وضعیت دشواری قرار می گیرند. در این شرایط بسیاری از زنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با ناامنیهای روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشوند.
جامعه شناسان معتقدند جدا از “طلاق قانونی” ، ”طلاق عاطفی” پدیده ای فراگیر در کشور است.به دلیل محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی ،مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی وجود دارند که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، آنها پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور می کنند و به وضعیت “بی تفاوتی” می رسند. به اعتقاد روانشناسان بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل “بود و نبود” همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسایل جنبی زندگی چون مسایل مالی، امنیت اجتماعی(زن) و غیره است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد در این شرایط میزان ناهنجاریهای اجتماعی افزایش می یابد و افراد ارتباطاتی خارج از چهارچوب خانواده برقرار می کنند. 


دکتر “مصطفی اقلیما” آسیب شناسان اجتماعی می گوید: همانطور که ازدواج وجود دارد، طلاق نیز اتفاق می افتد. زن و مردی که به راحتی ازدواج می کنند باید بتوانند به آسانی نیز جدا شوند. اما در حال حاضر مشکلات زیادی در زمینه طلاق زوجین وجود دارد.
وی تصریح می کند: بیشتر زنان به دلیل ناتوانی در تامین زندگی شخصی و به دلیل آنکه فکر می کنند فرزندانشان در صورت جدایی در آینده دچار مشکل می شوند ، اقدام به طلاق نمی کنند. بیشتر این زنان محکوم به ادامه زندگی مشترک هستند.
 دكتر محمود دژكام روانشناس و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي طلاق عاطفي را اين گونه تعريف مي كند «در طلاق عاطفي دو نفر به صورت فيزيكي از يكديگر جدا نمي شوند، بلكه كنار هم زندگي مي كنند و شرايطي بر روابط آنها حاكم است كه در طلاق متعارف وجود ندارد.»
وي ادامه مي دهد: «اين اتفاق مي تواند به صورت يك طرفه و يا دو طرفه و به مرور زمان رخ دهد و دوطرف بتدريج متوجه شوند كه جذابيت، كشش و علاقه و عاطفه مثبتي كه نسبت به هم داشته اند در بين آنها رنگ باخته است.
به عبارتي حساسيت ها، كنجكاوي ها و نگراني هايي كه آنها نسبت به هم نشان مي دادند فروكش مي كند و باعث ايجاد كرختي در بين آنها مي شود و اين احساس باعث مي شود كه هميشه يك طرف نسبت به رفتارهاي ديگري شكايت داشته باشد، مواردي مانند درك نشدن، بي توجهي، اشتغال زياد، تكروي و بي توجهي به نيازها و خواسته هاي طرف مقابل كه معمولاً اين شكايت ها بيشتر از جانب زنان نسبت به مردان صورت مي گيرد، ضمن آن، كه گاهي نيز مردان از انرژي و نشاط نداشتن همسر، بي علاقگي و فراموشكاري و بي دقتي درامور گله مند هستند.
به خصوص آن كه مسائل استرس زا و اشتغال هاي فكري و فيزيكي و نبود آرامش در محيط زندگي و كار نيز باعث تشديد اين موضوع مي شود.»
دژكام  بروز چنين مشكلاتي در جامعه ايراني را نتيجه گذر از جامعه سنتي به صنعتي مي داند و اضافه مي كند: «يكي ازمهمترين آسيب هاي ناشي از مؤلفه هاي متفاوت جامعه سنتي و صنعتي، گسسته شدن روابط خانوادگي و به سردي گراييدن روابط مثبت و شيرين خانوادگي است.
روابطي كه با گذشت زمان و گذر از اين پروسه منجر به متفاوت شدن خواسته ها، نگرش ها و نيازهاي زن و مرد و متعاقب آن دور شدن آنها از هم شده است كه در چنين شرايطي تنها وجود انگيزه اي خاص مي تواند دو نفر را به زندگي در كنار هم وادار كند كه معمولاً اين انگيزه نيز وجود فرزندان و يا در كشور ما مسائل خاص اجتماعي است، مسائلي كه منجر به تحمل زندگي و ادامه آن مي شود. در حالي كه اين گونه زندگي كردن هر لحظه آماده رخدادي جديد خواهدبود.
زنگ خطر
اين اظهارات دكتر دژكام  دقيقاً نكاتي است كه يك آسيب شناس اجتماعي طرح مي كند، نكاتي كه هشداري جدي براي ادامه زندگي است «رسيدن به مرحله طلاق عاطفي در زندگي حكم زنگ خطري را دارد كه به رسيدن به طلاق قانوني منجر مي شود.»
وي درباره عواقب چنين روندي در زندگي توضيح مي دهد: «تفاوت هاي فردي يك اصل مسلم غيرقابل انكار است كه براي نظام اجتماع و طبيعت ضروري است و به پيروي از اين اصل طبيعي اگر هم بين زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد اين اختلاف ها مي تواند با گذشت و چشم پوشي برطرف شود. در حالي كه اگر اين فاصله زياد شود عوارضي متوجه زن و مرد و فرزندان مي شود و البته اگر بالاخره جدايي رخ دهد به خصوص در ايران بيشترين عوارض جدايي را زن متحمل مي شود. آن هم به دليل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدوديت هاي اجتماعي و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، كه آنها را در وضعيت دشواري قرار مي دهد كه به همين دليل هم بسياري از زنان ترجيح مي دهند به زندگي مشترك ادامه دهند و با نا امني هاي رواني و اجتماعي بعد از طلاق مواجه نشوند.»
و در پايان اين كه دژكام به زوجيني كه با اين مشكل رو به رو هستند پيشنهاد مي كند قبل از اين كه گرفتار معضلات جدي تري شوند با مراكز مشاوره ارتباط برقرار كنند. ضمن آن كه وي در ميان گذاشتن مشكلات زندگي را با اعضاي ريش سفيد يا گيس سفيد فاميل هم توصيه مي كند. «بالاخره هرچه باشد همه قبول داريم كه آنها موهايشان را در آسياب سفيد نكرده اند، پس استفاده از تجربيات آنها را فراموش نكنيم.»
منابع :
سایت ایرانیان مقیم انگلستان
 خبرگزاری سینا ـ مجید معتمدی:
پایگاه اطلاع رسانی آفتاب

 

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:4  توسط mahdi  | 

موارد کلیدی

 تهدید کننده قوام خانواده

مقدمه

نهاد مقدس خانواده مانند هر نهاد دیگری بلاشک در معرض تهدیدها و عوامل آسیب زا قرار داده که هر کدام بسته به قدرت و ضعف می توانند ستون های این نهاد را مورد تهاجم قرار دهند وموجب بروز آشفتگی ها ناسازگاری، عدم بروز تربیت فرزندان،رهایی عاطفی و در نهایت به فروپاشی و طلاق شوند پس بایستی در گام اول این عوامل مورد شناسایی و دقت نظر قرار گیرند و تمامی زوجین نسبت به این موارد آگاهی لازم را کسب نمایند تا در موارد ضروری واکنش مناسب را بروز دهند

 

 

1- دخالت دیگران

اکثر پژوهش های انجام شده در ایران درباره طلاق  ، این حقیقت را منعکس کرده اند که دخالت دیگران مانند اقوام و آشنایان ، والدین زن یا شوهر موجب شعله ورشدن اختلافات زن و شوهر می گردد و در نهایت به طلاق و جدایی منجر می شود. زن یا شوهر به ویژه در اوایل زندگی مشترک توسط دیگران به طور ناشیانه راهنمایی و یا در برخی موارد تحریک می شوند. گاهی اوقات مادرشوهر یا پدرشوهر و مادرزن یا پدرزن علیرغم علاقه ، در زندگی مشترک فرزندانشان مزاحمت ها و آسیب  هایی را به وجود می آورند. در استحکام و انحلال بنیاد خانواده ، عوامل متعدد دخالت دارند و هر یک از عوامل اثرات گوناگون آنی یا تأخیری برجا می گذارند . برای مثال مخالفت پدر و مادرِ زن یا شوهر با ازدواج به عمل آمده ، به عنوان عامل زمینه ساز ، ممکن است در درازمدت سلامت خانواده را تهدید کند و تأثیر خود را به شکل طلاق و جدایی ظاهر سازد. جدایی و طلاق در زمره ی حساس ترین ، پیچیده ترین و محرمانه ترین حوادث زندگی  انسان محسوب می شود و باید به عنوان یک پدیده چند عاملی مورد بررسی قرار گیرد.

2- مسائل اقتصادی و مالی

زندگی زناشویی بر پایه اشتراک بنا شده است . از این رو به کار بردن عبارت هایی از قبیل «مال من» ، «جهیزیه من» ، «مال تو» و نظایر آن پایه اشتراک را متزلزل و به تفرقه و جدایی تبدیل می کند. زن و شوهر جوان ، آگاه ، و بصیر روی این عبارت ها خط بطلان می کشند و آنها را به « مال ما »، « مسئله ما » و « مشکل ما» تبدیل می کنند.

پیوند هایی که بر پایه انگیزه های مادی و ثروث زن یا شوهر پی ریزی شده، پس از مدتی از هم می گسلد و بنیاد خانواده را متلاشی می کند. قدیمی ها جمله زیبایی را می گفتند که : «آدم نان خالی بخورد، اما دلش خوش باشد.» این جمله بیانگر آن است که نیازهای مادی انسان در حد متوسط تأمین شود، اما نیازهای روانی باید در حد بالا مورد توجه قرارگیرد.

انسان ها نیازهای مادی دارند که باید در حد متعادل ارضاء شود، اما مسائل مادی نباید همه ی امور را تحت الشعاع قرار دهد. زندگی زناشویی  نشیب و فراز دارد و زن و شوهر باید با رعایت صرفه جویی، قناعت و عدم تجمل گرایی مسائل اقتصادی  زندگی مشترک خود را تنظیم و اداره کنند. گاهی اوقات مسائل مالی و اقتصادی بهانه هستند و زمانی که از زن یا شوهر سؤال می شود که چرا با یکدیگر سازش ندارید، به این گونه مسائل اشاره می نمایند و در نهایت «عدم توافق» و «عدم تفاهم» را عامل اصلی طلاق و جدایی معرفی می کنند. بدیهی است که این عامل کلی و مبهم ( عدم توافق ) نمی تواند ما را به سوی شناخت عواملی که سلامت خانواده را تهدید می کنند، هدایت کند.

 

3- موانع فرهنگی  و طبقاتی

گاه فرهنگ زن یا مرد به لحاظ عدم تناسب یا تضاد، سلامت خانواده را تهدید می کند. برای مثال ناهماهنگی فرهنگی و طبقاتی  زن و شوهر ( مانند فرهنگ شهری در مقابل فرهنگ روستایی ) گاهی باعث تهدید بنیاد خانواده می شود.

متأسفانه بعضی افراد به تعهدات اخلاقی و ارزش های حاکم مقید نیستند و این مسئله موجب می شود زن و شوهر در ظاهر زیر یک سقف با یکد یگر زندگی کنند، اما روح آنها از همدیگر فاصله داشته باشد. در این وضعیت زن یا شوهر با « منم منم» گفتن !! و تفاخر به اصل و نسب خود، سعی می کند همسر خود را سرزنش و تحقیر کند. بدیهی است در چنین خانواده ای احساس حقارت هر یک از زوجین موجب می شود فضای روانی و عاطفی نامساعدی به وجود آید و زوجین از یکدیگر متنفر شوند.

4 - هوسرانی و ازدواج مجدد

عامل دیگری که سبب آسیب زایی خانواده می شود تنوع طلبی ، هوسرانی و ازدواج مجدد زن یا شوهر است . شوهر یا زن به فرمان احساسات خود ، با زن یا مرد دیگری ارتباط نزدیک برقرار می کند و رابطه خود با همسر قبلی را سست می نماید . در این شرایط عواملی از قبیل زیبایی و یا ثروت طرف مقابل موجب گرایش به روابطی خارج از چهارچوب خانواده یا بر قراری روابط پنهانی می شود. این وضعیت موجب می شود روابط زن و شوهر مخدوش گردد، بنیاد خانواده سست شود و سرنوشت فرزندان به خطر افتد.

 

5 - سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات

مهمترین عامل آسیب پذیری خانواده ، بروز سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات است. بنابراین هر یک از زن و شوهر به سهم خود مسئولیت دارند که از به وجود آمدن سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات پیشگیری کنند و در اولین فرصت ممکن به حل و فصل آنها بپردازند. زیرا سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات به صورت یک فرایند مخرب و پیش رونده عمل می کنند. گاهی یک سوء تفاهم ساده در صورت مرتفع نشدن همچون یک گلوله برفی کوچک که به تدریج به یک بهمن بزرگ تبدیل می شود ، بنیان زندگی زناشویی را از بیخ و بُن بر می کند و متلاشی می سازد.

6 - انتقام گیری و بهانه جویی

انتقام گیری، بهانه گیری و عیب جویی از مهمترین عوامل آسیب زایی خانواده و روابط زن و شوهر به شمار می آیند . طرح مکرر « دلخوری ها » ، نقاط ضعف و نارسایی ها ، ساختمان روابط زناشویی را تهدید و تخریب می کند. بنابراین در مواقع اختلاف و خطا سعی کنید همسرتان را عفو کنید ؛ نقاط مثبت او را ببینید و «کهنه قباله ها» را زنده نکنید ! همچنین سعی کنید به قول معروف از «کاه» ، «کوه» نسازید و با دیده اغماض به رفتار و گفتار یکدیگر نگاه کنید . راستی زن و شوهری که قصد آزار و اذیت یکدیگر را دارند، کانون خانواده را در چه وضعیتی قرار می دهند؟

7 - سلطه گری شوهر یا زن

 خانواده ، کانون محبت  ، آزادی ، تفاهم  و مشورت است. هرگاه روش شوهر یا زن در زندگی مشترک ، سلطه جویی و سلطه گری باشد و هرکدام بخواهند نظرات خود را به اعضای خانواده تحمیل کنند، فضای خانواده به یک فضای استبدادی و نامطلوب تبدیل می شود. در چنین فضایی شوهر یا زن مرتب به دیگران دستور می دهند، امر و نهی می کنند و هنگام بروز یک رفتار نامطلوب ، اعضای خانواده را تهدید می کنند و یا اجازه صحبت به دیگران نمی دهند . این وضعیت سلامت خانواده را به خطر می اندازد و اعضای خانواده احساس حقارت می کنند. نتیجه این وضع ، سرکشی ، نافرمانی و لجاجت در رفتار اعضای خانواده خواهد بود. در چنین خانواده ای مشارکت و مشاورت معنا ندارد و شوهر یا زن تنها تصمیم گیرنده و همه کاره است . در هر صورت « مرد سالاری» یا « زن سالاری» بنیان خانواده را متزلزل می کند و موجب بروز ستیزه های خانوادگی می شود.

ادامه دارد ...

منابع و ماخذ:

1-پایگاه اینترنتی آفتاب

2-پایگاه اینترنتی تبیان

+ نوشته شده  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:25  توسط mahdi  | 

خانواده ایرانی و چلش های فرارو(8)

 

گسست نسل ها و چند تامل !

 

مهدی عجم

 

مقدمه

:در ادامه این مبحث همانگونه که اشاره گشت خانواده ایرانی در هزاره سوم را آسیب ها و آفت های دنبال می کند که می توان گفت از برجسته ترین آنها پدیده شکاف  بین نسل ها و یا گسست نسل هاست که بسیاری از روانشناسان خانواده و دانشمندان علوم اجتماعی و بعضا حتی هنرمندان عرصه های گوناگون مانند تلویزیون ،سینما ،ادبیات داستانی و....را به تامل و اظهار نظر در این وادی کشانده است

نظرات متفاوتي در مورد شكاف نسلي در ميان جامعه شناسان و روانشناسان وجود دارد،.دايره المعارف علوم اجتماعي نسل را اين چنين تعريف كرده است:  در جمعيت شناسي، به گروهي از افراد اطلاق مي شود كه مرحله اي از حيات را با يكديگر آغاز كرده يا پايان داده باشند. گروهي كه در يك زمان فارغ التحصيل مي شوند، گروهي كه در زماني بالنسبه نزديك به همه به دنيا آمده يا ازدواج كرده اند. همين طور در تعريف شكاف و گسست نسل آمده دور شدن تدريجي دو يا سه نسل پياپي از يكديگر از حيث جغرافيايي، عاطفي، فكري و ارزشي، وضعيت جديدي را ايجاد مي كند كه اصطلاحاً  گسست نسل ها ناميده مي شود. در اين وضعيت، غالباً نوجوانان و جوانان مي كوشند تا آخرين پيوندهاي وابستگي خود را از والدين يا نسل بالغ بگسلند و اغلب در اين راه به گردن كشي و طغيان گري مي پردازند.

عوامل تحولات نسلي

دكتر محمدرضا شرفي عضو هيات علمي دانشكده روان شناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران در مقاله اي تحت عنوان مؤلفه ها و عوامل گسست نسل ها مي نويسد: چنانچه بخواهيم پديده گسست نسل ها را از منظر آسيب شناسي مورد مطالعه قرار دهيم، مي توان به مؤلفه هايي اشاره كرد كه لزوماً  به معناي گسست نسل ها نيست، بلكه اجتماع همزمان تعداد ي از اين عوامل، مي تواند دلالت بر وجود اين پديده داشته باشد.

يكي از انواع ارتباط هاي مؤثر و رايج در مناسبات انساني، ارتباط كلامي است؛ ارتباطي متكي بر تفاهم و صميميت، حال آن كه اگر ارتباط كلامي ميان نسل بالغ و نسل جوان كم باشد و اين امر به طور مستمر و مداوم عميق تر و حادتر شود، تا حد زيادي بيانگر جدايي دو نسل از يكديگر است.

كاهش فصل مشترك هاي عاطفي

زندگي سرشار از لحظات و فرصت هاي متنوع و زودگذري است كه بعضي از آنها خوب، دلپذير و جذاب و بعضي ديگر از جهاتي دشوار، تلخ و پيچيده است. چنانچه نسل هاي جوان و بالغ در بخشي از اين موقعيتها در كنار يكديگر باشند و از مصاحبت با هم بهره مند شوند، به معناي اين است كه فصل هاي مشتركي با يكديگر دارند. همچنان كه وجود فصل هاي مشترك  عاطفي، عامل پيوند نسلهاست و فقدان آنها موجب گسست نسل ها مي شود.

از نشانه هاي جدايي دو نسل، كاهش دلبستگي نسل جوان به فرهنگ و ارزش هاي فرهنگي نسل بالغ است. غالباً  در اين موارد جوانان به گرايش هاي فرهنگي نسل بالغ با ديده ترديد و بي اعتمادي مي نگرند و همين زمينه را مجوزي براي فاصله گرفتن از آنها مي دانند.

عدم حضور نسل جوان

در مشاركت هاي اجتماعي

جامعه پويا، زنده و در حال پيشرفت، جامعه اي است كه توانايي جذب شمار فراواني از هرم جمعيتي جوان را در عرصه  اجتماعي داشته باشد. در صورتي كه شاهد حضور فعال، گسترده و پرشور نسل جوان نباشيم نشانه فاصله گرفتن نسل ها از يكديگر و نيز جدايي نسل جوان از جامعه و مراكز و نهادهاي اجرايي و تصميم گيري آن است

دکترکچوئیان ، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ، معتقد است: در سال های پس ازجنگ ، تدریجا تحولاتی در جامعه اتفاق افتاد که در نهایت صورت بندی آن به لحاظ مفهومی ، گسست نسل ها نام گرفت و نسل دوم و سوم و تمایزهای آن ها با نسل دوران انقلاب به وجود آمد . وی با اشاره به این که گسست نسل ها به مساله بنیان حیات اجتماعی مربوط است و به ندرت به مرگ و زندگی جوامع با تهدید های فیزیکی مربوط می شود ، افزود : مرگ و زندگی یک سیستم اجتماعی  به باز تولید آن جامعه در بنیاد و اساس بستگی دارد ، که فرهنگ جامعه را شکل داده است و خلق انسان هایی که ارزش ها و باورهایی را در خود درونی کرده باشند.

کچوئیان تفاوت جوامع را در اصول و ارزش ها و بنیان دانسته و می گوید : همیشه تصور ما نسبت به حیات اجتماعی این است که چیزی در جامعه است که باید از آن الگو برداری کنیم ، اما این اشتباده است ، جامعه در هر لحظه خلق می شود و باید بتواند انسان های خود را مطابق با آن چه که ارزش های آن جامعه بر آن اساس شکل گرفته پرورش دهد.

به گفته وی موضوع گسست نسلی این گونه مطرح می شود که آیا جامعه می تواند اصول و ایده های خود را که بر اساس آن شکل گرفته به نسل های بعد منتقل کند و به طور مستمر ادامه دهد؟

کچوئیان می افزاید : بعد از جنگ تغییراتی در جامعه و در نسل جوان دیدیم ، اما مشکلی که وجود دارد این است که تغییرات اتفاق افتاده را نادرست درک کرده و آن را گسست نسلی برداشت کردیم ، در صورتی که بحث تفاوت نسل ها همیشه و از زمانی که اسناد مکتوب وجود داشته است بوده و همواره نسل های بزرگ تر از نسل های کوچک تر به ستوه می آمدند و در هدایت آن به نسل خود مشکل داشتند .

. تفاوت نسل ها

از ديدگاه روان شناختي و جامعه شناختي، بين بينش ها، منش ها وخواسته هاي دو نسل، تفاوت وجود دارد; به صورت طبيعي، هيچ نسلي آينه تمام نماي آرمان هاي نسل قبل، به ويژه انعكاس دهنده خصلت هاو منش هاي آنها نيست. هر نسلي شرايط و خصوصيات رواني اجتماعي خاص خود را دارد كه قطعا جنبه هاي مثبت و منفي را در بر مي گيرد. تحول اقتضا دارد كه نسل جديد در منش، خصلت و بينش، تابلوي نسل قبل نباشد; به خصوص با توجه به اينكه سرعت تحولات در تمامي عرصه هاي زندگي بشري، شتاب فزاينده و رو به تزايدي يافته است ; ازاين رو تفاوت نسل ها بيشتر از گذشته، احساس مي شود و حالت مخاطره آميز اين وضعيت، شكاف و گسست نسلي است كه به معناي دورشدن تدريجي دو يا سه نسل پياپي از يك ديگر، از حيث جغرافيايي، عاطفي، فكري، و ارزشي است و وضعيت جديدي را ايجاد مي كند كه اصطلاحٹ گسست نسل ها ناميده مي شود. در اين وضعيت، غالبانوجوانان و جوانان مي كوشند، تا آخرين پيوندهاي وابستگي خود را ازوالدين يا نسل بالغ بگسلند و اغلب در اين راه، به گردن كشي وطغيانگري مي پردازند. بر روي يك لوح سنگي كه از تمدن هاي قديم به دست آمده، نوشته شده است كه نسل جوان ما نسلي نظام گسيخته است، نظام گسيخته عمل مي كند و اين مسئله ممكن است كه تمدن مارا بر باد دهد.

مجموعه تفاوت هايي كه ميان دو نسل وجود دارد عبارت است از:

1. تفاوت در آرمان ها و هدف هاي دو نسل.

2. تفاوت در مفاهيم دو نسل.

3. تفاوت در الگويابي و گروه هاي مرجع.

4. تفاوت در اصطلاحات روز مره دو نسل.

5. تفاوت در ظاهر، پوشش و نوع سخن گفتن در ميان دو نسل.

6. تفاوت در انتظار از زندگي و به تبع آن تفاوت در سبك زندگي

همچنين تفاوت ها و ويژگي هاست كه نوعي ماهيت جديد، تازه ومتفاوت از نسل هاي گذشته را براي نسل جديد ايجاد مي كند. درشكل گيري اين فاصله و تفاوت ميان نسل ها، عوامل گوناگوني نقش دارند كه برخي طبيعي (نظير اقتضائات سني ) و برخي ناشي از شرايطخاص جامعه و جهان كنوني است

خانواده کانون مدیریت جامعه

دكتر تقي  آزاد ارمكي عضو هيأت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در مصاحبه با خبرگزاري مهر اظهار مي دارد: ارزشهاي خانواده ايراني در حال تغيير است و پديده اي تحت عنوان شكاف نسلي ديده نمي شود.
وي مي گويد: ارزش هاي خانواده ايراني طي سالهاي اخير در حال تغيير است كه عامل آن نسل مياني و تبلورش در نسل جوان است. جامعه ايراني صاحب خصوصيات كم نظيري در ميان جوامع است حال آن كه در غرب جوان فرد بيرون افتاده از خانواده و موجود آزادي است كه تصميماتش را خودش مي گيرد. در حالي كه در ايران انسانها در كنار خانواده به دنيا مي آيند و در كنار خانواده نيز مي ميرند.اين استاد دانشگاه مي گويد: در ايران كانون تحولات اجتماعي، بيشتر خانواده است كه مديرش نسل مياني است و نسل جوان در واقع عامل اجرايي و بازيگر آن است.دكتر آزاد ارمكي در توضيح اين مطلب مي افزايد: نسل جوان به خصوص دخترها، هنگام خريد پوشاك غالباً  به همراه والدين خود به مراكز فروش مراجعه مي كنند و نوع پوشش خود را با تأييد آنان انتخاب مي كنند و به اين ترتيب نسل مياني در انتخابها به جوان كمك مي كند و تغييرات را مي پذيرد و بر آنها صحه مي گذارد.
وي در خصوص نظريه شكاف نسلي و بروز آن در جامعه ايران، مي گويد: جامعه ايران داراي تفاوت نسلي خيلي عمده و اساسي است اما چيزي تحت عنوان شكاف نسلي كه نهايتاً  به انقطاع نسلي مي انجامد، در آن ديده نمي شود.دكتر آزاد ارمكي ادامه مي دهد: علت اين موضوع به ساختارهاي اجتماعي- ايراني بازمي گردد. در جامعه ايراني كانون مديريت جامعه خانواده است.

و اما در انتها

نسل سوم انقلاب را متهم نکنيم! آنچه رخ داده است، شکاف و گسست نيست! فاصله اي است ميان دو نسل، که به هيچوجه نمي توان آن را از فاصلة بين نسلي در نسل هاي گذشته جامعه ، يا فاصله موجود ميان نسل هاي جوان و پيشين در ساير جوامع بيشتر دانست. بخشي از اين فاصله کاملاً طبيعي است. آرمان ها، نيازها و احساسات نسل جوان هر جامعه اي با نسل پيش متفاوت است و اين تفاوت اگر به درستي شناخته شود و با شيوه هاي صحيح با آن برخورد گردد، نه تنها عارضه اي به دنبال نخواهد داشت، که موجب پختگي و ارتقاي نسل هاي آينده خواهد شد. بخش ديگري از اين فاصله نه تنها طبيعي که مطلوب است و نشانة تحول خواهي، نوگرايي و سرزندگي نسل جوان مي باشد.
    
ارزش گرايي و مطالبات درست نسل سوم نيز واقعيتى است که بايد بدان توجه داشت. اگر نسل جديد، نسل پيشين را بخاطر عدول از ارزش ها و واگرايي از آرمان ها نقد و سرزنش مي کند و آنان را بخاطر عدم تلاش و تدبير کافي براي تحقق اهداف اسلام و انقلاب مؤاخذه مي نمايد، نبايد او را بريده و گسسته از آرمان ها و ارزش ها دانست! حتي گسست از نسل هاي پيشين در برخي زمينه ها، نشان رشد و تعالي او است. آنچه که بايد مهم تلقي شود نسبت نسل جديد با آرمان ها و ارزش ها است، نه نسل ها و اشخاص! البته تلاش براي يافتن راهکارهاي جديد و علمي براي انتقال صحيح ارزش ها و تقويت درک متقابل بين نسلي را نبايد دست کم گرفت.
        

منابع و ماخذ:

1-انقلاب اسلامي و مواجهه با نسل سوم: عليرضا - محمدي ، هفته نامه - پگاه حوزه - 1386 - شماره 207

2-فاصله با جوانان را كم كنيم  هانيه ورشوچي منفرد  روزنامه همشهری  15 بهمن ماه 85

3-پایگاه اطلاع رسانی سما اردیبهشت 87

4-نگاهي به واقعيت "شكاف نسلها":  علي ذوعلم پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر دانشجو

 

 

+ نوشته شده  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 23:17  توسط mahdi  |