تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

 

نامه سرگشاده يك نسل سومي به ابراهيم حاتمي‌كيا

به بهانه اكران فيلم «دعوت»

 


اي بلبل عاشق!

 جز براي شقايق‌ها مخوان!

 

 

آقاي حاتمي‌كيا؛

سلام، مدتها بود كه قصد داشتم برايتان نامه‌اي بنويسم و با شما به عنوان سردار سينماي دفاع مقدس سخن بگويم، حال كه اثر جديدتان «دعوت» را ديدم فرصت را مغتنم يافتم كه به عنوان يك جوان كه هماره تفكر و نگاه بلند و آرماني‌تان را دوست داشته و به آن عشق ورزيده است با شما سخن بگويم.

من از نسلي هستم كه اطلاق نسل سوم به آن اين روزها متداول شده است و انگار بسياري، دعوي انتقال آرمانها و ارزشهاي بلند انقلاب و دفاع مقدس را به امثال من دارند و چه سمينارها و كنگره‌ها و مقالات و كتب و ... هزينه مي‌كنند تا راههاي اين نقل و انتقال را به من بيابند و به زعم خود من را در برابر امواج تهاجم فرهنگي مغرب زمين واكسينه نمايند!! و ايمن‌سازي فرهنگي را به اجرا در‌آورند و جالب قصه اينجاست كه به قول يكي از دوستانم بسياري از همين حضرات پايشان در گل دنيا طلبي، رفاه‌جويي، اشرافيت و ... گير كرده است!!!

. اما شبانه‌روز غصه من و امثال من را مي‌خورند و نگران بريدن من از انقلاب 22 بهمن 57 و هشت سال دفاع مقدس و آرمانهاي بلند آن هستند!!

آقاي حاتمي‌كيا!

 درست است من نه امام(ره) را ديدم نه رجايي و بهشتي، و نه از سقوط خرمشهر چيزي به ياد دارم و نه از محمدابراهيم همت چيزي درست مي‌دانم، تا مي‌گويند چمران (با عرض پوزش) بيشتر بزرگراهي پر ترافيك در خاطرم مي‌آيد كه نمايشگاه بين‌المللي تهران در آن واقع است!

، آري من نمي‌دانم گازهاي شيميايي با روح و روان و جسم و تن بسيجيان ما در خيبر و بدر چه كرد و حتي نمي‌دانم چرا به سه راه مرگ مي‌گفتند سه راه شهادت.

آري به من نگفتند كه در تنگه چزابه چه مرداني ايستادند و دفاع كردند و در والفجر 8 چرا آب وحشي اروند خيلي‌ها را با خويش برد؟

وقتي هر از چند گاهي با برخي مردان آن روزها ديداري مي‌كنم و يا كتابي شاخص (كه متأسفانه بسيار اندك است) از آن روزها بدستم مي‌افتد به حيرت مي‌افتم كه چه روزگاراني بر مردمان ما در هشت سال دفاع مردانه رفته است و در اين كوره‌زار چه انسانهايي پرورش يافته‌اند! و هزاران هزار سوژه و قصه و خاطره ناب از دل آن روزها به بيرون مي‌تراود كه مي‌تواند چندين نسل را سيراب حقيقت و معرفت نمايد.

كارگردان محترم ديده‌بان!

نسل من از ابتداي نوجواني با ديده‌بان و مهاجر تو آشنا شد فكر مي‌كنم هنوز خوب در خاطرت باشد آخر فيلم مهاجر را، وقتي علي پلاك‌ها را به اسد مي‌دهد وخود در حال شليك تير به سوي دشمن موانع را از سر راه پهباد دور مي‌كند و به شهادت مي‌رسد و اسد پلاك‌ها را به گردن پهباد مي‌اندازد و او را پرواز مي‌دهد، پلان درشتي هست از رقص پلاك‌ها در باد همراه با صداي زيباي برخورد پلاك‌ها بر بدنه پهباد ... و اينچنين تو از مهاجر موجودي جاودان خلق كردي كه ارواح بسيجيان گمنام را با خويش به عرش مي‌برد .... ديده‌بان و مهاجر تو براي نسل من صدها سخن گفته و ناگفته از جنگ داشت و بازبان قدرتمند تصوير در شهودي عاشقانه و به دور از تكلف و ريا و رمبوبازي‌هاي هاليوودي، شخصيت بلند بسيجيان گمنام امام را به تصوير مي‌كشيد. اما چند سال است كه در سينماي ما از مهاجرها ديگر خبري نيست كه نيست! آيا اين انتظار بي‌جايي است؟

آقا ابراهيم

نسل من مانند يوناس (نوجوان آلماني فيلم از كرخه تا راين) هنوز در حيرت شهادت مظلومانه سعيد در غرب بر اثر گازهاي شيميايي اهدايي غربي‌ها به صدام مانده است.

من همنوا با سعيد بر ساحل رودخانه راين شكوه به محضر حضرت حق برده‌ام و فرياد كشيده‌ام چرا؟ و همگام با او به امر الهي و شهادت رضا داده‌ام و يوناس وار پلاك سعيد را امانتي ذيقيمت براي خود ساخته‌ام، اما چرا ديگر حديث غربت و مظلوميت جانبازان شيميايي ما بر پرده نقره‌اي سينما جاي نگرفت؟ دستگاههاي عريض و طويل حامي جانبازان به چه كاري مشغول بودند؟

آقاي حاتمي‌كيا

بگذار بگويم كه در سالن تاريك سينما در پلان آخر آژانس شيشه‌اي و هنگام شهادت عباس در هواپيما اشك‌هايم امانم را بريده بود و حتي پس از خروج اكثريت مردم از سالن هنوز در بهت غربت عباس‌ها بسر مي‌بردم؟ براستي آيا حاج كاظم‌ها را ديگر به سينماي ما راه ندادند؟ فقط شما در لبيك به نداي امام كه سال‌ها پيشتر گفته بود نگذاريد پيشكسوتان شهادت وخون در زندگي روزمره خويش به فراموشي سپرده شوند» غريبانه فيلمنامه آژانس را نوشتي و اگر نبود حمايت‌هاي قاطع شخص رهبري به يقين مديران فرهنگي يقه سفيد ما از همان ابتدا جلوي ساخت آن را مي‌گرفتند كه گرفته بودند!!

ابراهيم جان

يقيناً ديدار 2 سال گذشته رهبري با سينماگران را به ياد داري و شكوه‌هاي رهبري از عدم بهره‌گيري از هزاران سوژه و داستان دفاع مقدس در زبان سينما، براستي پس از اين 2 سال هم آن سينماگران و مهمتر مديران فرهنگي ما در راستاي تحقق آن سخن چه كرده‌اند؟ زمينه توليد چند اثر دفاع مقدس كه توانايي ارتباط قوي با مردم را داشته باشد فراهم نمودند؟ آيا به اين نكته انديشيده‌اي كه تا چه ميزان ميان تفكر متعالي و راهبردي رهبري به مقوله فرهنگ و هنر و متوليان و مديران ما چه ميزان فاصله است؟

آقاي حاتمي‌كيا

براستي چه كساني در اين 2 دهه پس از پايان جنگ من و امثال من را با سينماي سانتي‌مال دختر و پسري با قصه‌هاي پوچ و بي‌محتوا سرگرم نموده و جيب خويش را پركردند و سينماي حقيقت طلب از جنس مهاجر، بوي پيراهن يوسف، آژانس شيشه‌اي و ... را به كناري رانده‌اند و هر روز بيشتر از ديروز به بهانه‌هاي مختلف امثال تو را در منگنه‌هاي مختلف مالي، حمايتي و نظارتي قرار داده‌اند و بر سر موج مرده‌ات آن آوردند كه رسماً اعلام كني ديگر فيلم دفاع مقدس نخواهي ساخت، داستان ملاقلي‌پور و رنج‌هاي او را كه ديگر از من بهتر مي‌داني! او نيز بادلي پرخون از اين دنيا سفر كرد.

آقاي حاتمي‌كيا

شما ققنوس سينماي دفاع مقدس ما و تنها اميد سيد مرتضي آويني در اين عرصه بودي سخنان سيد مرتضي را يادت نرفته است كه؟

تو ميراث‌دار امير اسكندر يكه‌تاز فيلمبردار شهيد روايت فتح هستي، رضا مرادي، بهروز فلاحت‌پور، حسن طالبي و بسياري ديگري از ياران شهيدت را نيك مي‌دانم هنوز به عرصه فراموشي نسپرده‌اي.

دعوت فيلمي اپيزوديك درباره ماجراي سقط جنين در ايران،است وبگذار صريح بگويم اين فضا دنياي تو نيست، عرصه تفكر و آرمان تو هم نيست، اميدوارم برآشفته نشوي، نمي‌گويم مانند برخي كه گفتند حاتمي‌كيا واژگون شده و چپ مي‌زند!!  نه برادر من، من نمي گويم كه تو حق حركت به سمت موضوعات روز اجتماع كه دغدغه ذهني ات را تشكيل مي دهند نداري !ومحكوم به فيلم ساختن در وادي دفاع مقدسي !!نه اصلا حرفم اين نيست بهر حال شما يك فيلمساز آزاد در اين مملكتي كه مي تواني درباره هر سوژه اي كه خواستي فيلم بسازي و جانانه هم از آن دفاع كني اين حق طبيعي توست اما تمام سخن من به عنوان مخاطب نسل سومي تو كه هنوز تورا سردار سينماي دفاع مقدس مي‌داند اين است كه سيمرغي چون تو نبايد اين عرصه را خالي بگذارد تا مگسان و پشه‌ها در آن جولان دهند.باور كن من هنوز امثال آژانس را مي خواهم و تا از دردهاي حاج كاظم ها و عباس ها در اين زمانه پرفريب آگاه شوم و بدانم چه جنس آدمهايي مردانه مقابل آقا غوله و لشكر عريض و طويلش ايستادند و بي منت و مظلوم در جامعه پس از جنگ گم شدند. 

 اگر تو همت نكني حكايت  شهيداوستا عبدالحسين برونسي ها (كه رهبر فرزانه مان در ديدار دوسال قبل با سينما گران به طور صريح نامش را برايت برد) و حيات دردمندانه و باشكوه آنان را كدام بيان زيباي هنري مي تواند براي من و امثال من جاودانه كند؟ آنهم با زبان جذاب روز كه معتقدم تنها تو از پسش بر مي آيي!!

كارگردان آژانس شيشه اي

 ترا به روح بلند امير اسكندر يكه تاز قسم مي دهم قدري در خلوتت بينديش و انديشه كن هاليوود و باليوود در نظر امثال من غوغا يي عجيب براه انداخته اند كه فيلم  هاي سانتي مانتال وطني نيز سالهاست در ميانه اين كارزار شكست خورده اند و نسل سوم را آنگونه كه تو مي خواهي و تصور مي كني جذب نمي كنند! مي داني كه جديدترين دي وي دي هاي روز هاليوود همزمان با اكران در نيويورك و ...به دست نسل من مي رسد!

شكستن خاكريزهاي سينماي غرب فقط و فقط از عهده بسيجياني از جنس تو كه از ميانه آتش و خون برآمده اند و سالها تجربه اي گرانسنگ را در عرصه روايت دفاع مقدس با هزاران محنت و خون دل كسب نموده اند بر مي آيد باور كن من و نسل من كماكان چشمان اميد بتو دارد آيا اين خواسته گزافي است؟

نسل من بيان حقيقت جنگ در مديوم سينما را كماكان از تو طلب مي‌كند تو كه سال‌ها با مردان جنگ زيسته‌اي و با آنان نفس كشيده‌اي و از ميان آن نسل قد بر كشيده‌اي ... مي‌دانم كه بسيار سخت است و سنگين در اين روزگار كه ققنوس وار بال به آتش بسپاري ... اما ابراهيم‌جان فراموش نكن تو محبوب نسل جواني و هنوز و بيان صادقانه تو از روزهاي آتش و خون در اين عرصه ناجوانمرداني‌ها بسيار خريدار دارد ... به دنياي خودت بازگرد و ايثار گرانه مانند تمامي مردان گمنامي كه تو وارث شان محسوب مي گردي با  تحمل سختي هاي شديد حركت در وادي سينماي جنگ و تبعات اجتماعي آن حركت كن و مشكلات اجتماعي مانند سقط، اهداي عضو و ... واگذار به ديگران .................

در آخر از قول سيد مرتضي آويني استاد بزرگت برايت مي‌نويسم كه: تو ابراهيم‌جان بسيجي و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسيجي‌ها فيلم م‌ساز و هرگاه خسته شدي اين شعرگونه را كه يك جانباز برايت نوشته است بخوان:

اي بلبل عاشق! جز براي گلها مخوان ... دست دعاي دلسوختگان آن همه بلند است كه تا آسمان هفتم مي رسد ... من پاهايم را بخشيده‌ام تا اين دل سوخته را به من بخشيده‌اند ... دل من يك شقايق است خونين و داغدار ... اي بلبل عاشق جز براي شقايق‌ها مخوان.

والسلام

دوستدار هميشگي ات

مهدي عجم

 

+ نوشته شده  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 15:31  توسط mahdi  | 

وحيد جليلي سردبير ماهنامه راه   عنوان كرد:


 بايد تعريف امام از دفاع مقدس جاري گردد

 

 

مقدمه

قريب به دو دهه از پايان ظاهري دوران دفاع مقدس مي‌گذرد و اگر بپذيريم ابزاري قدرتمندتر از هنر در راه بسط و ترويج و بروز نمودن آن فرهنگ ناب وجود ندارد جاي آن وجود دارد كه با نگاهي آسيب‌شناساز به مقوله هنر دفاع مقدس، دستگاههاي فرهنگي نظام و كارنامه محصولات فرهنگي توليدي در اين عرصه بنگريم. به سراغ وحيد جليلي سردبير سابق مجله سوره و فعلي راه رفته و با ايشان در اين خصوص به بحث نشستيم كه ماحصل آن گفتگو را در ذيل مي‌خوانيد.

به عنوان اولين سئوال تعريف شما از مقوله هنر دفاع مقدس چيست؟

تعريف هنر دفاع مقدس منوط است به تعريف خود دفاع مقدس. مقصود اينكه دفاع مقدس را بسته به اينكه واجد چه تعريفي بدانيد، قاعدتاً هنر دفاع مقدس تعريف مناسب و متفاوتي خواهد يافت. به نظرم دو نگاه اصلي در اين مقوله وجود دارد.

نگاه اول اينكه اگر ما دفاع مقدس را حادثه‌اي تاريخي دريك مقطع زماني خاص بدانيم هنر اين واقعه هنري است كه آن را روايت يادآوري و تداعي كند و با توجه به اينكه اين نوع نگاه مبدل به گفتمان غالب در جامعه ما شده است كه دفاع مقدس را پديده‌اي تاريخي فرض مي‌كند كه وظيفه‌اش دفاع از تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران بوده است بنده اين نگاه را تعريف يك وجبي نام مي‌نهم. علمداران اين تفكر فرض مي‌كنند كه هدف دفاع مقدس اين بوده است كه از مرزهاي خاكي كشورمان دفاع كند به نحوي كه در طول جنگ‌هاي چند صد ساله ايران سابقه نداشته است كه جنگي رخ دهد ولي بخشي از كشورمان جدا نگردد اما در دفاع مقدس حتي يك وجب از خاك ميهن مان جدا نگشت! اين همان تعريف يك وجبي است كه در عين حالي كه بخشي از يك واقعيت است اما خيلي كوچكتر و محدودتر از آن است كه بتواند تعريفي جامع از دفاع مقدس ما ارائه بدهد. پس طبيعي است كه هنر استخراج شده از دل اين نوع نگاه تنها اتفاقات و رخدادهاي آن روزگاران را طرح نموده و روايت مي‌نمايد.

نگاه ديگري كه مي‌تواند به دفاع مقدس مي‌توان داشت اين است كه دفاع مقدس تعبير ديگري است براي انقلاب اسلامي. يعني خود انقلاب اسلامي در ذيل دفاع مقدس تعريف مي‌شود در اين نگاه ديد ما مادي و خطي نيست اگر ما انقلاب اسلامي را با مفاهيم‌اش بشناسيم نه صرفاً با وقايع آن، مقاطع مختلف تاريخي مانند انقلاب اسلامي، بعد از آن، دفاع مقدس و پس از آن تعريف خاص خود را در اين پارادايم پيدا خواهند كرد.

از زاويه ديد انقلاب تمامي دورانها دفاع مقدس است و با اين تعريف هنر دفاع مقدس تعريف متفاوتي مي‌يابد يعني كساني كه هنرمند دفاع مقدس شمرده مي‌شوند كساني هستند كه تكميل كننده صفوف رزمندگان و مجاهدان عرصه دفاع مقدس هستند. به عنوان مثال ما در عرصه جنگ گردانهاي مختلفي مانند خط شكن، پشتيباني و ... داشتيم كه در جايگاه خويش جنگ را سامان مي‌دادند حال يك گردان هم به عنوان هنر خواهيم داشت كه كاملاً به شكل مكمل عمل خواهند كرد و اگر اين گردان عمل نكند كل جبهه دور مي‌خورد و قيچي خواهند شد. حتي اگر نيروهاي عمل كننده نظامي ما با رشادت موفق عمل كرده باشند، اين نگاه دومي به دفاع مقدس و هنر آن است كه دراين نگاه دفاع هنوز تمام نشده است، ثانياً تمام شدني نيست و ثالثاً هنر دفاع مقدس جزيي و بخشي از دفاع پيكره دفاع مقدس بايد باشد نه اينكه يك نگاه بيروني به اين مقوله باشد فرقي هم نمي‌كند كه روايت شما نوستالژيك باشد يا ضد جنگ، موافق باشد يا مخالف.

پيام معروف امام به هنرمندان در سال 67 با توجه به آن دو نگاه كه ذكر كرديد چه جايگاهي مي‌يابد؟

تعريف امام (ره) از مقوله دفاع مقدس كاملاً مخالف با نگاه يكي وجبي است. وقتي به مجموع سخنانش مي‌نگريد به اين دليل كه نگاه ايشان يك نگاه ارزشي و دقيق بود تمامي وقايع را در ذيل منظومه آرماني و معرفتي خود مي‌ديد. ايشان هنر دفاع مقدس را كاملاً مفهومي مي‌داند. جالب است پيام امام به هنرمندان در سال 67 در هفته دفاع مقدس صادر شده است، 31 شهريورماه. يعني امام مي‌خواهند عنوان كند كه وظيفه لشكرها و گردانهاي نظامي به اتمام رسيد حالا نوبت لشكر هنر است كه وظيفه جدي تري را به عهده بگيرد و عمل كند تا فتوحات از دست نرود. جملات نوراني امام در اين پيام تناسب نزديكي دارد با جملات ايشان در پيام پذيرش قطعنامه و سپس با محورهاي پيام ايشان به روحانيت كه شبهات فراواني را در خصوص دفاع مقدس پاسخ مي‌دهند. ايشان هنر دفاع مقدس را ذيل جنگ فقر و غنا و تقابل حق و باطل فرض مي‌كند كه سابقه‌اي چند هزار ساله دارد و اين خصوصيت نگاه منظومه‌اي ايشان است.

 

حال مي‌خواهيم نگاهي داشته باشيم به كارنامه 20 ساله محصولات فرهنگي و هنري دفاع مقدس چه از لحاظ كمي و كيفي. نظر شما در اين خصوص چيست؟

البته فراموش نكنيد كه در نگاه يك وجبي صرفاً به مسايل نظامي جنگ پرداخته نمي‌شود. در اين نگرش به معنويت حاكم در جنگ هم توجه مي‌شود. به روحيه رزمندگان و ارزش‌هاي حاكم هم توجه مي‌شود اما نقصش اين است كه اين محور را در همانجا متوقف مي‌كند و حداكثر تلاشش اين است كه مخاطب را با آن دوران بازگرداند و آن حال و هوا را برايش تداعي كند، هدفش اين نيست كه آن روزها را به الان بياورد. مي‌گويد معنويت در زمان جنگ نه اﻻن. و نكته مهم اينكه بنده معتقدم محصولات فرهنگي و هنري توليد شده در عرصه دفاع مقدس به هيچ عنوان از لحاظ كمي در جايگاه مطلوبي نيست، مقام معظم رهبري در سخناني در چند سال گذشته خاطرم هست عبارتي فرمودند بدين مضمون كه ما هنوز يك هزارم مربوط به دفاع مقدس كار نكرده‌ايم!

اين يك واقعيت است آخرين آماري كه راجع به كتب منتشر شده درباره دفاع مقدس وجود دارد در همه شاخه‌ها، حدود 6500 عنوان است، حالا شما مقايسه‌اي مختصر انجام دهيد ما حداقل 250 هزار شهيد داشته‌ايم اگر قرار بود راجع به هر 10 شهيد يك كتاب منتشر شود الان بايد 25 هزار عنوان كتاب فقط درباره شهداي دفاع مقدس مي‌داشتيم، البته راجع به هر شهيد مي‌توان يك كتاب چاپ نمود. حال به اين آمار شما اضافه كنيد آزادگان را اضافه كنيد، جانبازان را، اضافه كنيد خود رزمندگان را و همچنين خانواده‌هاي ايثارگران را پدر و مادر، همسران، فرزندان و ... بنابراين حجم آثار به شدت پايين است و خطري كه وجود دارد اين است كه منابع اصلي جنگ ما در حال از ميان رفتن هستند و ديگر قابل بدست آمدن نمي‌باشند. مثلاً بسياري از پدران و مادران شهدا كه خاطره داشتند در حال از دنيا رفتن هستند و اين خسارت ديگر قابل جبران هم نيست. و اين مسأله كم‌كم سير تصاعدي مي‌يابد، پس ما از لحاظ كمي بسيار كم كار كرده‌ايم در مقوله سينما در سال به طور متوسط 100 فيلم بلند داستاني توليد مي‌كنيم از اين 100 تا فيلم چه تعدادي مربوط به دفاع مقدس است؟ آيا بيشتر از سالي 3 يا 4 فيلم مي‌شود؟ اين در حالي است كه جنگ ما يك جنگ 8 ساله بوده و پس از جنگ ويتنام طولاني‌ترين جنگ قرن اخير در جهان بوده است. با آن ابعاد و گسترده و ماجراها و وقايع بي‌نظير آن، در برخي حوزه‌ها ما اصلاً ورود نداشته‌ايم حتي رهبري انقلاب بارها دلسوزانه اين مورد را گوشزد كرده‌اند اما جوابي در خور از طرف مديريت فرهنگي نظام نگرفته‌اند. در همين بحث سينما در ديدار با سينماگران ايشان گفتند كه شما راجع به ابعاد بين‌المللي جنگ تاكنون چقدر كار كرده‌ايد؟ مگر اين جنگ جنگ تمام دنيا و ابر قدرت‌ها بر عليه ما نبود؟ ايشان صراحتاً مي‌گفتند كه واردات سيم خاردار در زمان جنگ براي ما ممنوع بود در حالي كه انواع و اقسام ابزار مدرن را به صدام مي‌دادند و اين مظلوميت ما بود و اين ابعاد مهم تا به حال چقدر كار شده است؟

از لحاظ كيفي در ارزيابي كارنامه بايد عنوان كرد كه ما در شاخه‌هاي مختلف هنري هم آثار بسيار شاخص و فاخري داشته‌ايم كه از لحاظ فني و استقبال مخاطب جزو رديف اول محسوب مي‌شوند مانند فيلم آژانس شيشه‌اي كه ساخت آن نقطه عطفي در تاريخ سينماي ايران بود از لحاظ فني و استانداردهاي هنري، يا فيلم ليلي با من است هم هميطنور كه جايگاه ويژه‌اي را دارد يا در عرصه عكاسي، شما مي‌بينيد كه برجسته‌ترين عكاسان ايران كساني‌اند كه در جنگ كار كرده‌اند وهنر عكاسي ايران در دنيا با جنگ شناخته مي‌شود، در تئاتر تك جرقه‌هاي خوبي در اوايل جنگ زده شد مانند تئاتر ننه خضيره كه قابل توجه بود و بعدها هم تجربيات آقاي فدايي حسين خوب بود و اگر بخواهيم قياس كنيم تئاتر دفاع مقدس آبرومند است در برابر ژانرهاي ديگر.

در بحث موسيقي دفاع مقدس هم همينطور، اگر مفهوم موسيقي را وسيع بدانيم بسياري از نعمات و ملوديها در حال و هواي جنگ توليد شد. كارهاي آقاي آهنگران ممكن است آلات موسيقي نداشت ولي ملوديهاي توليدي ايشان يك گنجينه ماندگار و قابل استفاده براي موسيقي ايران است چرا كه محصول يك تجربه عميق انساني در ابعاد وسيع است كه بعيد است ديگر تكرار شود. فضاي غالب فرهنگي انسان‌هايي كه با مرگ مواجه شدند در جنگ در همين ملوديها ثبت شده است كه موسيقي‌دانهاي ما اگر توفيق آن را بيابند خيلي مي‌توانند از آن بهره بگيرند.

از طرفي ديگر ما شاهديم كه بدترين آثار و مبتذل‌ترين آنها نيز متأسفانه در اين حوزه ساخته شده است. به عنوان مثال فيلمي كه سال گذشته توسط انجمن سينماي دفاع مقدس (سپاه) بنام پيك نيك در ميدان جنگ توليد شد كه مظهر به سخره گرفتن مفاهيم دفاع مقدس بود كه البته اكران محدودي هم داشت شايد خود تهيه كنندگان آن شرمنده شده بودند و يا صدا و سيما فيلمي ساخت در سال قبل بنام طبل بزرگ زير پاي چپ كه داستان آن خارجي بود از نويسنده‌اي لهستاني يا مجار كه در كشور ما آن را بومي كرده بودند. انگار تمام وقايع جنگ ما ساخته شده است كه حال بايد داستان جنگي وارد كنيم! ماجراي آن هم اين بود كه رزمنده‌اي در جبهه يك سرباز عراقي را مي‌كشد و عذاب وجدان گرفته و خودكشي مي‌كند!

يعني چه از لحاظ شكلي و مضموني ضعيف‌ترين آثار شبه هنري را در اين حوزه داشته‌ايم و بايستي ارزيابي كرده و نقاط قوت و ضعف را دقيق بشناسيم. چرا فيلمي مثل آژانس شيشه‌اي نبايد تكرار شود؟ برخي البته شايد عنوان كنند كه توليد آثار زمان مي‌خواهد و بايستي مثلاً 200 سال بگذرد كما اينكه درباره جنگ‌هاي ناپلئون هنوز عده‌اي فيلم مي‌سازند، يا انقلاب فرانسه و ....  بنده معتقدم اين است در اين 20 سال مي‌شد حداقل 10 برابر موجودي فعلي مي‌شد كار كرد كه اين به مديريت فرهنگي بر مي‌گردد كه متأسفانه هنوز گمان نمي‌برم در فضاي فكري مديران فرهنگي كشور دغدغه‌اي براي جبران عقب ماندگي‌ها در حوزه توليدات دفاع مقدس وجود داشته باشد.

در عرصه‌ دفاع مقدس نهادها و سازمان‌هاي بسياري فعاليت مي‌كنند و بواقع بدون هماهنگي يا اتخاذ راهبرد مشترك هر كسي راه خودش را مي‌رود نظر شما چيست؟

مي‌توان يكسري دلايل بروكراتيك و ساختار اداري را ذكر كرد اما دليل مبنايي‌تر اين است كه تعريف مديران فرهنگي ما با تعريف حضرت امام (ره) يكي نيست. آقايان تعريف امام را عملاً قبول ندارند البته تصريح ما همه نيست بلكه غلبه با اين مقوله است. امام چند ماه قبل از رحلت امام در پيام منشور روحانيت تعريف خود را از جنگ صريح عنوان مي‌كند و بركات و دست آوردهاي جنگ را برشمرد و شبهات را پاسخ مي‌دهد و نقطه كانوني و محور رويكردشان را به جنگ اسلام انقلابي عنوان مي‌كند. ايشان مي‌فرمايد: از همه مهمتر استمرار روح انقلابي در پرتو جنگ محقق شد، بالاترين دستاورد را در اين نكته مي‌داند.

اسلام انقلابي اسلام جهاد و ايثار است. يعني اينكه شما براي آرمانهاي الهي و سعادت بشر از منافع شخصي خود بگذري و ايثارگر يعني اين فرد. تا حدي كه از جان خود هم مي‌گذرد و به شهادت مي‌رسد اگر چنين فضايي غالب شود دقت كنيد فردي كه در راه حيات ملكوتي بشر از منافع مشروع خويش و حتي جان مي‌گذرد قاعدتاً منافع نامشروع ديگران را براحتي به خطر مي‌اندازد به اين مفهوم ايثارگري مفهوم زنده و بروزي مي‌يابد و در تضاد با منافع اصحاب زر و زور و تزوير قرار مي‌گيرد و آن اسلام انقلابي امام اين است.

و مفهوم بسيجي تمام شدني در عرصه جنگ نيست. پس از جبهه هم كاركرد پيدا مي‌كند و فرد با كنار گذاشتن منافع خود در دفاع از منافع مردم بي‌پروا مي‌شود و اين گستاخي خيلي‌ها را اذيت مي‌كند و بدين ترتيب برخي‌ها براي اينكه جلوي گستاخي ايثارگرانه را سد كنند بايد اسلام انقلابي را انكار كرده و تعريف امام را در عمل رد نمايند.

 راهش اين است كه شبهاتي را در مورد دفاع مقدس مطرح كنند. روايت‌هاي شبه حقيقي مثل روايت‌هاي صرفاً معنوي از شهدا. اينكه عنوان شود شهدا انسانهاي ايثارگراني بودند كه جان خويش را فدا كردند و هيچ كاري هم به جامعه و حكومت نداشتند هيچ كاري هم به آينده نداشتند و مهمترين ويژگي ايثارگران سكوت است در صورتي كه براساس تعريف امام، فرياد از دل اسلام انقلابي خارج مي‌شود. متأسفانه مي‌گويند ايثارگران آدمهاي بي‌ادعا و مخلصي بودند و به نوعي تحريف مي‌كنند. اخلاص يعني كار براي خدا كردن و پرواي خدا را داشتن و نتيجه طبيعي آن پرواي غير خدا را نداشتن و نترسيدن از غير اوست. خوب اين نوع تقوا براي برخي خيلي خطرناك است اگر در جامعه ايجاد شود. رهبري در سال 72 صراحتاً بيان كردند: بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت‌هاي اصلي انقلاب زنده بماند. اما بررخي معتقدند بسيجي‌ها  پايشان را از گليمشان درازتر نكنند، گليم خوش نقش نگاري طراحي مي‌كنند تا بسيجي در آن باشد. خوب وقتي اين نگاه حاكم شد طبيعي است كه چه محصولات فرهنگي هنري از آن بيرون مي‌آيد و طبيعي است آن گردان هنر شكل نمي‌گيرد.

نگاه كجاييد اي شهيدان يعني اينكه بايد دنبال شهدا بگرديم در صورتي كه ما خودمان گم شده‌ايم جايگاه شهدا كه مشخص است. متأسفانه بزرگترين ويژگي‌ها ايثارگران را سكوت عنوان كردند و حداكثر اينكه قطره فلج اطفال بچكانند يا درختكاري كنند!! نه اينكه چالش كند با مفاسد و ناهنجاري‌هاي حكومتي.

نظر شما در خصوص تشتت و پراكندگي سازمان‌ها و نهادهاي مدعي فرهنگ و هنر دفاع مقدس چيست؟ با آنها چه بايد كرد؟

وحدت. از وحدت كلمه حاصل مي‌شود وقتي كلمه واحد يعني روح واحدي وجود ندارد، سازواره‌اي براي سامان بخشي وجود ندارد. با سازمان ايجاد كردن فلان نهاد نظامي براي جمع‌آوري آثار دفاع مقدس و يا فعاليت فرهنگي هنري در اين عرصه دردي دوا نخواهد شد چرا كه انسجام نظري وجود ندارد با بخشنامه و آيين نامه هم مشكل حل نمي‌شود.

تا آن نگاه بلند حضرت امام ساري و جاري نگردد، قضيه سليقه‌اي خواهد شد و هر كسي هر كار دلش خواهد انجام خواهد داد. تا آرمان مشترك ايجاد نگردد با دخيل بستن پراكنده به اجزاي جنگ مشكلي حل نمي‌شود. هر كدام از تعاريف غلط و تحريف شده‌اي كه از جنگ مي‌شود پيامدهاي برنامه‌اي و عملياتي نيز به دنبال دارد مثلاً اگر شما عنوان كرديد كه جنگ براي دفاع از اصل نظام بوده است و نگاه شما اين شد كه نگاه ناقصي است و محصولات توليدي ذيل آن خواهد شد در صورتي كه اگر بگوييم دفاع مقدس براي دفاع از ماهيت جمهوري اسلامي ايران بود قضيه شكل‌ ديگري به خود مي‌گيرد.

در نگاه اول عنوان مي‌شود كه شهدا كاري به اتفاقات درون نظام نداشتند، با فقر، فساد، تبعيض كاري نداشتند، يعني شهدا فقط جنگيدند كه اصل نظام حفظ شود بدون توجه به ماهيت آن در صورتي كه حقيقت اين نيست شهداي ما براي آينده‌اي بهتر دفاع كردند نه تنها دفاع از گذشته و حال جاي اين سئوال مطرح است كه شهداي ما براي چه آينده‌اي جنگيدند؟ با عنوان مثال براي آينده‌اي كه دستگاه قضايي آن در مبارزه با فساد اقتصادي استخاره كند؟ براي رشد امثال شهرام جزايري‌ها؟ اين سئوال بنيادين كل فعاليت‌هاي فرهنگي مربوط به دفاع مقدس را زير رو خواهد كرد.

پس بنابراين در آسيب‌شناسي دستگاههاي فرهنگي بايدگفت نوع نگاه معرفتي ايشان به دفاع مقدس تحريف شده و ناقص است و در سياستگذاري‌ها نيز بروز پيدا مي‌كند و يك نمونه آن نگاهي است كه پس از جنگ در سپاه ايجاد شد و آن سرداريزه كردن جنگ بود، جنگ ما جنگ سردارها نبود، نمي‌دانم اين نگاه وارداتي از اروپا، كره شمالي و ... بود كه وارد شد. في‌المثل در پاريس 20 تا خيابان به نام سرداران سپاه ناپلئون است، ماحصل اين نگاه اين شد كه در جنگ اصل سرداران بودند و در حاشيه اينان نيز عده‌اي بسيجي فعاليت مي‌كردند در صورتي كه شما وقتي به سيره  سرداران دفاع مقدس نگاه مي‌كنيد در مي‌يابيد كه اهميت فوق‌العاده‌ امثال همت، باكري، خرازي و ... اين بود كه بين خودشان و بسيجي‌ها تمايزي قايل نبودند. تمام ارزش اين شهدا به اين بود كه سرداري نمي‌كردند و بسيجي بودند اما اين نگاه وارداتي در كشور تسري پيدا كرد و امثال كنگره سرداران و شهيدان فلان استان را راه‌اندازي مي‌نمود يعني جداسازي فرماندهان از ساير شهدا كه واقعاً جاي تأسف دارد. نگاه امام را ببينيد، اما در خصوص كداميك از شهدا سخن گفته است؟ مثلاً حسين فهميده و اين يعني كه امام روي شاخصه مردمي و بسيجي جنگ تأكيد دارد، حال دستگاههاي فرهنگي ما آيا مي‌توانند بگويند كه يك چهره عادي از جنگ مثلاً يك شهيد معمولي بسيجي را مبدل به چهره كرده‌اند؟ در صورتي كه همين شهداي عادي ما قابليت‌هاي بسيار فوق‌العاده‌اي دارند و قابليت الگو شدن براي كل جهان را دارند، ما داشتيم مغازه‌دار عادي را كه به جبهه آمد و به شهادت رسيد و واقعاً مي‌توان براي ايشان يك سريال ساخت. از دانش‌آموز تا معلم تا دانشجو، از كشاورز تا طلبه و ... نيز فراوان موارد وجود دارد كه متأسفانه اينها همه حذف شده‌اند. چرا كه اگر به اين ملت القا شود كه شما ايثارگر و شهيد پرور هستيد و از همين كوچه و پس كوچه‌ها بيرون مي‌آيند تا اين ملت ملت خطرناكي براي خيلي‌ها خواهد شد. ولي متأسفانه نگاهي هست كه مي‌گويد در بين شهدا آن هم مواردي بايد مطرح شود كه در فلان سازمان نظامي در فلان مرتبه قرار داشت و حكم گرفته بود.

ادعاي بسياري از فعالين حوزه دفاع مقدس انتقال فرهنگ و ارزش‌هاي آن دوران به نسل جوان است. نظر شما در اين باره چيست؟

در بحث انتقال ارزش‌هاي دفاع مقدس سئوالي مطرح مي‌كنيم و اين است كه كساني كه مدعي اين انتقال به نسل سوم و چهارم انقلابند افرادي هستند كه مستقيم و بي‌واسطه در صحنه حضور داشته‌اند و شهادت عزيزاني را در كنار خويش ديده‌اند و آن روزها را با گوشت و پوست خود لمس كرده‌اند.

خود اين افراد چه وضعيتي دارند؟ و بعد اينكه عنوان مي‌شود با انتقال اين خاطرات مي‌توان اين نسل را بيمه كرد و حال سئوال من از برخي از اين افراد اين است كه خودتان بيمه شده‌ايد؟ شما كه دنبال موافقت اصولي، پارتي بازي در مناقصه شهرداري، دنبال مجوز فلان شركت واردات و صادرات و ... هستي آيا خود شما بيمه شده‌ايد؟ صرف اطلاع از آن وقايع يا حتي حضور در آن رخدادها دليل بر بيمه شدن فرد نيست. چه بسيار افرادي بودند كه در جنگ‌ها كنار حضرت امير (ع) شمشير مي‌زدند و بعدها در مقابلش ايستادند وقتي مراقبه جدي وجود نداشته باشد گسست رخ مي‌دهد وقتي روح براي دفاع مقدس قائل نباشيم با پيكرش هم نمي‌توانيم دردي را دوا كنيم، بنده چند سال قبل در مقاله‌اي نوشتم كه جنگ ما شهيد شده است و مرده معمولي نيست و شهيد زنده است و براي امروز ما حرفهاي بسياري براي گفتن دارد.

آقاي جليلي براستي چرا امثال آژانس شيشه‌اي بايد به اندازه انگشتان دست باشند و ديگر تكرار نشوند؟

واقعاً بايد تأسف خورد بر داستان تلخي كه در ساخت آژانس شيشه‌اي طي شده است. بد نيست بدانيم كه شخص رهبر انقلاب فيلمنامه آژانس را مي‌خواند و امضاء نموده و  حمايت خود را از ساخت آن اعلام مي‌كند و موانع را بر مي‌دارد. حال شما ببينيد كه چقدر ساختار مديريت فرهنگي ما با افكار رهبري در تضاد است، در مورد آژانس خيلي از مديران آن را خلاف مصالح انقلاب مي‌دانستند اما رهبر معظم انقلاب اسلامي تمامي اين افكار انحرافي را كنار مي‌زد و باعث ساخت اين اثر مي‌شود. اين مثال يك نماد است كه ضعف‌هاي مديران فرهنگي را برخ مي‌كشد و مديريت فرهنگي مامور است كه نگذارد آژانس شيشه‌اي ساخته شود، كه اگر در كشور ما سالي 10 اثر مانند آژانس و ليلي با من است و بچه‌هاي آسمان توليد مي‌شد، فضاي فرهنگي ما به سمت تحول مي‌رفت و اين تحول با منفعت خيلي‌ها در تضاد است. اگر فضاي 57 ‌اي شود اين مديران ديگر تحمل نمي‌شوند فضاي 57 اي مديران ساده زيست و مردم‌دار با افكار انقلابي مي‌طلبد كه آقايان ديگر اينگونه نيستند. پس تلاش مي‌كنند كه اين اتفاق رخ ندهد با روش‌هاي غير مستقيم و ايجاد فضاهاي قلابي كه امكانات در آن تلف شود. وقتي هنر مردمي نباشد ره به جايي نخواهد برد. آژانس كاملاً مردمي است البته با نقد مردم و با تكيه بر اصول. هنر مردمي هنر دروغ به مردم نيست و هنرمند را در يك گفتگوي فعال با مردم به فكر احصاي اصول انقلاب است و اما در تفكر جايگزين بايد يكسري فضاهاي گلخانه‌اي ايجاد كرد كه مثلاً هنر از ميان نرود و از اين فضاها مانند جشنواره‌ها و كنگره‌ها محصول دلخواه مديران بيرون مي‌آيد نه مورد پسند مردم و اين به هيچ وجه سودمند و مفيد فايده نيست.

با تشكر مجدد از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.

 

+ نوشته شده  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 22:7  توسط mahdi  | 
 

جستاری پیرامون غوغای سنگ درمانی و حواشی آن

 شما چه نوع سنگی به کارتان می آید؟

 

مهدی عجم

مقدمه

به گزارش"جهان نیوز" اخيرا قطعه سنگ‌هايي تحت عنوان «سنگ شفا» در فروشگاه‌هاي سطح شهر تهران عرضه مي‌شود كه فروشندگان اين سنگ‌ها مدعي هستند اين سنگ در درمان انواع بيماري‌ها موثر مي‌باشد.

عرضه كنندگان اين سنگ‌ها، تبليغات گسترده‌اي را در اين خصوص آغاز نموده‌اند و با انتشار بروشورهاي تبليغاتي بيان مي‌دارند سنگ‌ درماني در طب مجاز شناخته شده و ارسطو، فيلسوف مشهور يوناني در آثار خود به سنگ درماني اشاره كرده است.

همچنين در يكي از اين تبليغات به آيه شريفه 29 از سوره مباركه بقره كه در آن آمده است «هرچه در زمين است براي شما خلق گرديد» استناد گرديده است!

در بروشورهاي مذكور آدرس دفتر مركزي شركت در يكي از ايستگاه‌هاي مترو اعلام شده است و از افراديكه تمايل به همكاري دارند خواسته شده جهت اخذ نمايندگي به دفتر مركزي اين شركت مراجعه نمايند

 

. تاریخچه سنگ درمانی

سنگ درمانی که از ديرباز در زمره درمانهای طبيعی بوده ، امروزه تحت نام به عنوان يکی از رشته های طب مکمل معرفی و طبقه بنده می شود .

استفاده از خواص درمانی سنگ های نيمه قيمتی و گوهرها برخلاف استقبال گسترده مردم جهان طی سالهای اخير،موضوع جديدی نيست بلکه هزاران سال قدمت دارد. شواهد کار برد سنگهای طبيعی برای درمان بيماريهای مختلف در قديمی ترين تمدنهای بشری به چشم می خورد .

برا ساس اين شواهد ، در طول تاریخ از سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی برای:

1- مقاصد درمانی

2- محافظت افراد در برابر بلايای طبيعی و تاثيرات نامطلوب محيطي

استفاده میشده است.

قديمی ترين گزارشها در مورد خواص درمانی گوهرها به هزاره 4 پيش از ميلاد باز می گردد . چنین به نظر می رسد که کتيبه های سومری و متون علوم ودايی مربوط به هند باستان ، کهن ترین آثار بر جای مانده از این دانش قدیمی می باشند . درطب سنتی هند (آیورودا)،دستورات دقيقی درمورد تهيه پودر ، خـــمير و الگزير ( مخلوط حاوی الکل )با سنگهای شفا بخش وجود دارد . متون و دستورات این طب تا به امروز حفظ شده و توسط پزشکان آن در سراسر دنيا و بخصوص درآمریکا ، اروپا و هند بکار گرفته میشود.

در چین باستان نیز درمانگران از خواص ارتعاشی سنگها آگاه بوده اند . ”کتاب امپراطور زرد“(حدود 5000سال قبل) که توسط "چی يو" نگاشته و گرد آوری شده دارای توضيحات فراوانی در مورد گوهرها و تاثير آنها بر بدن انسان است . امروزه نيز کشور چين يکی ازبزرگترين عرضه کنندگان گوهرها و سنگهای شفابخش در سراسر دنيا است .

در یونان باستان، به مردم توصیه می شده است سنگها را در کيسه های چرمی کوچک با خود حمل کنند، بصورت گردنبند به گردن خود بیاویزند یا بصورت الگزير ، پودر يا معجون از راه خوراکی استفاده نمایند تا به اين وسيله از ارواح پليد ( که به اعتقاد آنان علت بروز بيماری بودند ) ،از انواع بيماريها ، چشم زخمها و بلايا و فجايع در امان بمانند.

ارسطو فيلسوف مشهور يونانی نيز از قدرت ويژه و منحصر به فرد سنگهای شفابخش صحبت کرده است.

روميان نيز تحت تاثير آموزه های يونان و ساير تمدنهای باستانی ، همواره سنگهای صِيقل داده شده را برای رفع بيماری و بد شانسی با خود حمل کرده و در جنگ ها در زره و سپر و شمشير خود از آنها استفاده می کردند.

در دين مبارک اسلام نيز استفاده از انگشتر با نگين :

- عقيق

- فيروزه

- حجر الشمس

به مومنين توصيه شده و با استناد به کتب دينی ، ائمه اطهار غالبا" نگين انگشتری بر دست داشته اند.

دانشمندان ایرانی در دوره پس از اسلام نیز توجه و عنایت ویزه ای به گوهر ها و سنگهای شفا بخش داشته اند که از این میان می توان به ”صباح بن عمران“ از جواهر شناسان عهد هارون الرشِيد خليفه عباسی و”عطاربن محمد“ منجم و مولف کتاب ”منافع الاحجار“ اشاره نمود.ابن سينا ، حکیم عالیقدر پارسی نیز ، در درمان تمايل به خودكشى از «سيترين» استفاده می كرده است .

شاید به جرات بتوان گفت پر ارزشترين و مهمترين کتب گوهر شناسی ايران ، کتاب "الجماهر فی الجواهر“ تاليف ابوريحان بيرونی به زبان عربی و رساله ” تنسوخنامه ايلخانی“(معروف به رساله جوهريه)تاليف خواجه نصيرالدين طوسی به زبان فارسی است . تنسوخنامه ایلخانی که در عهد پادشاهی هلاکوخان(653-663 ه ق) و به امر او توسط خواجه نصیر الدین طوسی به رشته تحریر درآمده ، شامل منافع و خواص و صفات گوهرها و سنگهای بيش بها است .

پاراسلسوس - پرآوازه ترين پزشک اروپا در دوران رنسانس - در مورد ويژگيهای شفابخش سنگها و مواد معدنی و ارتباط اين خواص با ساختمان فيزيکی و فرمول شيميايی آنها به بررسی و مطالعه پرداخته است .او پس از سالها مطالعه و بدنبال کسب تجربیات متعدد، به اين نتيجه رسيد که از سنگهای ساييده شده و يا خـــــرد شـــده می توان نه تنها برای درمان علايم بيماريها، بلکه برای علاج دلايل عميق بيماری هم استفاده کرد.

چند نمونه عینی

حال فارغ از بحث و بررسی علمی سنگ درمانی که در حوصله این مقال نیست بحث اصلی رواج تبلیغات اغواگرانه و کاسبکارانه عدهای در سطح کشور با استفاده از ابزار تبلیغاتی جراید وب سایت ها و وبلاگ های اینترنتی است که سعی در جذب مشتری با تبلیغات فربینده و صد البته قیمت های گزاف هستند به آگهی های اینترنتی ذیل توجه کنید

نگين لابرادور 17 گرمي

  این سنگ بسیار نیرومند است و فعالیت چاکراهای دست را افزایش می دهد . سنگ لابرادور عمل مرکز درمانی در بدن را افزایش می دهد و سیستم ایمنی را فعال می کند .لابرادور قدرت بیان را زیاد می کند و نوسانات خلق و خوی را از بین می برد(    قیمت: 165000 تومان)

فیروزه شجری نیشابور 10.7 گرمی

  اين سنگ باعث اعتماد به نفس ميشود و جرأت لازم براي بيان استدلال هايمان را به طور مختصر و با اطمينان خاطر در كنفرانس ها ايجاد ميكند . فيروزه نيرو و ارتعاشات منفي ، مضر و آشفته را از ما دور كرده و جذب كننده نيروهاي مثبت ميباشد. اين سنگ سواران و مسافران را در برابر حوادث و سرنوشت بد حمايت ميكند(    قیمت: 80000 تومان)

توگردنی عقیق باباقوری 4.2 گرمی

عقیق باباقوری با رکاب نقره ارتعاشات این سنگ انسداد و موانع درونی را از بین می برد و انرژی منفی را از ما دور می کند . توصیه می شود آن را در آپارتمانها بکار برید تا نیروی منفی بدور باشید

قیمت: 28000 تومان

 

چه باید کرد؟

حال  به نظر شما در برخورد با چنین پدیده ای توده مردم چه واکنشی را بایستی انجام دهند؟میزان و ابزار سنجش سره از ناسره و سنگ معدنی حقیقی با تمامی ویژگیهای ذکر شده از سنگهای بی ارزش رنگ شده چیست؟چگونه می توان به حقیقت ماجرا پی برد؟ براستی مردم با کدامین ابزار و روش می توانند عیاری به ادعاهای مدعیان وارد نمایند؟

معاونت سلامت وزارت بهداشت در این خصوص چه فعالیتی داشته است؟و وضعیت علمی طب سنتی و درمان های مکمل بطور رسمی و قانونی در کشور ما چگونه است؟رسانه ها و دستگاههای فرهنگی مانند صدا و سیما تا کنون تا چه میزان وارد ماجرا شده اند تا با نشر حقایق علمی و آگاه سازی جامعه راه را بر مروجان خرافات و کاسبکاری عده ای سود جو در این عرصه مسدود نمایند

بدون شک گسترش این چنین مواردی در سطح کشور بدون نظارت و دخالت علمی مراجع مسوول مانند وزارت بهداشت و درمان بعنوان متولی اصلی سلامت جسمی و روحی مردم راه را برای اغواگران کاسبکار باز خواهد کرد تا در سایه تبلیغات رنگارنگ و ادعا های عجیب و غریب و در فضای کاملا غیر علمی کیسه خویش را پر نمایند و به اهداف نامشروع خویش برسند..

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 21:55  توسط mahdi  |