تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

فرصت هایی که نباید تهدید باشند

بازیهای رایانه ای و کودکان ما

 

 

مقدمه

امروزه اينترنت ، رایانه و بازیهای رایانه ای بطور وسيع در جامعه گسترش پيدا نموده وجايگاه ويژه اي در زندگي خانوادگي یافته  وبا تمامي جنبه هاي زندگي از مدرسه تا محل كار، خدمات بانكي، خريد و فروش، پرداخت ماليات و حتي راي گيري تلفيق شده است. اين فناوري نقش مهمي در زندگي كودكان ايفاء مي كند واين نقش بسرعت در حال افزايش است. از آنجائيكه رایانه در همه جاي زندگي حاضرمی باشد، مهم است كه بفهميم چگونه اين تكنولوژي مي تواند رشد و تكامل كودكان را بهبود ببخشد يا منحرف كند.. محتوي علي رغم جنبه هاي مثبت از قبيل جنبه هاي آموزشي و ارائه خدمات ارتباطي...رايانه و اينترنت جنبه هاي منفي نيز دارند. استفاده كنترل نشده از كامپيوتر بويژه وقتي با ديگر فناوري ها از قبيل تلويزيون همراه باشد كودك را در معرض خطر اثرات مضر آن بر تكامل فيزيكي، اجتماعي و رواني قرار مي دهدت.. . مشكلات مربوط به رایانه و اينترنت را مي توان در سه گروه طبقه بندي نمود فيزيكي : مشكلات بينايي ، صدمات سيستم اسكلتي ، چاقي   اجتماعي : اثر اينترنت بر مهارتهاي اجتماعي و تاثير اينترنت بر خانواده و روانی : اعتياد الكترونيكي

 اما امروزه در جامعه در حال گذار ما پدیده بازیهای راینه ای که حتی تا گوشی های تلفن همراه نیز رسوخ کرده اند بحثی جدی در سلامت روح و جسم فرزندانمان  پدید آورده اند که صد البته جای دقت نظر فراوان والدین و مربیان را دارد

بازيهاي نرم افزاري

بازيهاي نرم افزاري دنياي تخيلات است، آنچه که در عالم واقع نمي‌توان براي آن نمودي يافت در عالم کامپيوتر مي‌توان به تصوير کشيد. افسانه‌هايي که تاکنون در صفحات کتاب‌ها يا در انديشه‌هاي افراد از نسلي به نسلي ديگر منتقل مي‌شد اينک بر صفحه مانيتورها و تلويزيون‌ها جان مي‌گيرند و بازيکنان را به همراه خود تا جايي که مي‌توان تصور کرد مي‌برند. خيال را بر مرکب واقعيت مي‌نشانند و بر پهن­دشت توانايي‌هاي انسان امروز و فردا جولان مي‌دهند. اينک چشمها نيز همانند ذهن مي‌توانند به پرواز درآيند و به دنياي مجازي سفر کنند و رؤياها رنگي از واقعيت پذيرند.

بازي­هاي نرم افزاري از جمله پرطرفدارترين بازي‌ها هستند و هر روزه به تعداد مخاطبان و تعداد اين بازيها افزوده مي‌گردد

 اين بازيها، نرم‌افزارهايي هستند كه در طراحي آنها تلفيقي از هنر و مهندسي به كار گرفته شده است، متخصصان نرم‌افزار با همكاري گروه‌هاي هنري مختلف در نهايت به خلق محصولي مي‌پردازند كه با گرافيك، صدا و موسيقي خوب به ميدان رقابت بازيها وارد شود

بازی های رایانه ای بیشتر از همه، کودکان و نوجوانان را شیفته خود می کنند ، این بازی ها که دارای تصاویر سه بعدی، موسیقی و... است، تا حد بسیاری با تصاویر واقعی انطباق دارد. چیزی که اخیراً بر تعداد طرفداران این بازی ها افزوده، قیمت مناسب آنها برای مصرف کننده است.

 علاوه بر این چون کودک و نوجوان خود اجرا کننده و در بطن بازی است و همراه با سایر شخصیت های بازی درگیر ماجراهایی می شود که طراح آن برای او تدارک دیده است، این نوع بازی، برایش بسیار جذاب است. 

این بازی ها با استفاده از تصاویر پرتحرک و صداهای مهیج، دنیایی از هیجان را برای کودکان که شیفته جنب و جوش هستند، ارزانی می دارد و همین جذبه، روح و جسم آنان را مطیع خود ساخته و به عالمی از تخیلات می برد. تا جایی که کودک، خود را محور و قهرمان اصلی ماجرا می پندارد

پيامدهاي بازيها

كارشناسان معتقدند كه تنوع­طلبي، يكي از مهمترين عوامل گسترش توليد بازيهاست بازيهاي فردي، موجب تقويت قدرت تفكر، تأمل و خلاقيت افراد و بازيهاي گروهي نيز باعث به وجود­آمدن گروههايي با علايق و اهداف مشترك مي‌شود كه در آن، افراد از مبتدي تا متخصص مي‌توانند به تبادل افكار بپردازند، علاوه بر اين، بازيهاي نرم افزاري به آشنايي هرچه بيشتر افراد با كاركردهاي نوين كمك مي‌نمايند.

يکي از نقشهاي بارز بازيهاي رایانه اي نقش آنها در تعليم و تربيت است در يك نگاه كلي مي‌توان از بازيهاي رايانه­اي به عنوان مهمترين ابزار در تعليم و تربيت نام برد، بازده بالاي آموزشي بازيهاي نرم افزاري سبب شده تا اين نرم افزارها در اكثر كشورها در زمره محصولات آموزشي قرار گيرند. فرصت تفكر و ارزيابي از ديگر مشخصه­هايي است كه بايد بازي­هاي آموزشي داشته باشند.

 

 

عوامل مضر بازي ها

عوارض ناشي از بازيهاي رایانه اي از جمله ضعف بينايي، احساس تهوع، چاقي، محروم شدن از محيط¬هاي مناسب بازي، زودرنجي، پرخاشگري، افت تحصيلي و ....است.

نبايد جنبه­هاي منفي بازيها را فراموش كرد زيرا اعتياد به اين بازيها از جمله اين نكات است.گرچه تعداد اندکي از افراد دچار اعتياد به اين بازي­ها مي­شوند اما شمار آنها قابل توجه است و بايد براي پيشگيري از آن راهبردهايي را انديشيد.

بدترين حالت آن است كه كودكان و نوجوانان از فعاليت­هاي خشن بازي­ها، كليشه­برداري كنند و با واقعيت كنار نيايند و دچار مشكلات اجتماعي شوند و دائماً مشغول بازي باشند و با ماشين­هاي رایانه اي راحت­تر از آدم­ها كنار بيايند.

استفاده بيش از حد از بازي­هاي نرم افزاري باعث دور شدن افراد از محيط خانواده و كاهش عواطف آنها نسبت به كانون خانواده مي‌شود. بايد در كنار بازي­هاي نرم افزاري، بازي­هاي تحرك‌آفرين هم وجود داشته باشد تا فرد تماماً از نيروي فكري خود استفاده نكند و به پرورش جسم هم بپردازد.

ايجاد انگيزه نيز از مهم‌ترين عوامل در ساختار بازي­ها ست و در صورتي كه عوامل انگيزشي بيش از اندازه قوي باشد، مي‌تواند ايجاد اعتياد كند كه تبعات منفي بسياري را به دنبال خواهد داشت

امروزه گسترش بازيهاي الکترونيکي و رایانه اي به تهديدي بزرگ براي قشر جوان تبديل شده است و اين امر مي­تواند به بروز بيماريهاي رواني و افسردگي در قشر جوان نيز منجر شود.

امروزه دسترسي کودکان و قشر جوان به بازيهاي الکترونيکي بسادگي امکان­پذير است در حالي که اکثر والدين نسبت به خطرات استفاده بيش از حد از اين بازي­ها بي­اطلاع هستند.

در گذشته بازي­ها از طريق ارتباط کودکان با يکديگر انجام مي­شد اما امروزه کودکان از زمان درک و فهم اين بازي­ها بيشترين ساعات روز را صرف اينگونه بازي­ها مي­کنند، در حالي که اين ارتباط هيچگونه رابطه عاطفي و انساني ايجاد نمي­کند و در صورتي که اگر بازي­ها به صورت فکري نيز نباشد تأثير­گذاري نامطلوب بر روحيات افراد خواهد داشت.

برخي خانواده­ها مانع انجام بازي­هاي الکترونيکي از سوي فرزندان خود مي­شوند و در واقع با مخالفت­کردن، فرزندان خود را نسبت به استفاده از اين بازي­ها حريص­تر مي­کنند و از طرفي کودکان از هر فرصتي حتي پنهاني سعي در استفاده از اين بازي­ها دارند.

استفاده از بازي­هاي الکترونيکي از دوران کودکي باعث خواهد شد تا فرد در دوران نوجواني و جواني تمايل بيشتري به استفاده از اين وسايل پيدا کند و با توجه به اينکه اکثر بازي­هاي الکترونيکي خشونت­آميز است، به نحوي باعث بروز رفتارهاي خشن در قشر جوان مي­شود.

با توجه به اينکه اعتياد الکترونيکي بيشتر قشر جوان را تهديد مي­کند والدين بايد در مدت زمان استفاده فرزندان خود از بازي­هاي الکترونيکي حساسيت بيشتري داشته باشند، چراکه استفاده بيش از حد از بازي­هاي خشن مي­تواند تأثير­گذاري نامطلوبي بر رفتار و روحيات نوجوان داشته باشد.

اگر بازي­هاي را در مجموعه فعاليت­هاي تربيتي قرار دهيم بايد از تهي­بودن بازيها از اين وجوه منفي مطمئن باشيم و تصور نشود كه بازي­ها منحصر به اين نوع بازي­ها مي­شود

متأسفانه اعتياد الکترونيکي در کنار اعتياد به مواد مخدر در بسياري از کشورهاي دنيا و از جمله کشور ما مورد توجه است، بنابراين درمان اصلي اعتياد در بعد روانشناختي بر عهده مشاوران و روانشناسان متخصص و مجرب است و سازمان روانشناسي و مشاوره در اين خصوص مي­تواند دخالت مؤثري داشته باشد.

در صورتي که استفاده از بازي­هاي الکترونيکي هدفهاي سازنده و معني­دار را به دنبال نداشته باشد و فقط جنبه سرگرمي و تفريحي داشته باشند مي­تواند تأثيرات نامطلوبي بر شخصيت نسل جوان داشته باشد.

براي پيشگيري از اين مشکل که امروزه در جامعه همه­گير شده است بايد به دنبال جايگزين کردن فعاليتها و يا اقدامات تفريحي و جذاب براي جوانان باشيم تا جوانان وقت کمتري را صرف انجام چنين بازي­هايي کنند.

در صورتيکه که امکانات تفريحي در کشور جوابگوي نسل جوان امروزي باشد ديگر کمتر جواني براي پر کردن اوقات فراغت خود به سمت بازي­هاي الکترونيکي خواهد رفت، بنابراين مسؤلين بايد به دنبال جايگزين­هايي مناسب باشند که اين امر مي­تواند باعث شود تا کمتر شاهد آسيب­هاي رواني در نسل جوان کشور در آينده باشيم.

در صورتي که که استفاده از کامپيوتر و حتي بازي­هاي الکترونيکي در مدت زمان معين و به صورت منطقي صورت گيرد نمي­تواند تنها براي نسل جوان خطرناک باشد.

با توجه به علاقه نسل جوان به رایانه ، مراکز آموزشي بايد جوانان را با اين رسانه آشنا کنند تا در برنامه­هاي مفيد و سازنده از آن استفاده کنند تا تنها جنبه سرگرمي و تفريحي براي جوانان نداشته باشد

بازي­هاي نرم افزاری، روحيه پرخاشگري را در افراد تقويت مي­كند. افرادی كه به ميزان زياد به بازي­ها مي­پردازند، عواطف كمتري نسبت به ديگران دارند، زيرا پرداختن به اين بازي­ها به مدت طولاني، منجر به ايزوله شدن افراد مي­شود.

اعتياد به بازي­هاي نرم افزاری علاوه بر تمامي آثار تخريب جسمي و رواني خود، باعث افت تحصيلي دانش­آموزان نيز شده است، زيرا اكثر آنان به جاي استفاده آموزشي از اين وسيله، صرفاً به عنوان يك وسيله تفريحي و سرگرم­كننده مورد استفاده قرار مي­دهند و تا جايي پيش مي­روند كه آن را جايگزين درس و حتي خانواده مي­كنند

بازي­هاي رايانه­اي فرهنگ­ساز

بسياري از كارشناسان معتقدند، هدف از ارائه و ساخت يك بازي، علاوه بر بهره­وري اقتصادي، فرهنگ‌سازي نيز مي‌باشد.

به طور کلي با توجه به مفاهيمي که در ازتباط با استفاده از رایانه وجود دارد، آشنايي خانواده­ها با رایانه مي­تواند به عنوان عاملي مؤثر براي ملموس کردن نقش اين ابزار در گسترش آموزش­هاي الکترونيک محسوب شود. بر خلاف تصوري که در بين بيشتر والدين وجود دارد، جلوگيري از انجام بازي­هاي رايانه­اي در سنين پايين موجب خواهد شد ذهن کودکان براي پذيرش مفاهيم گسترده کامپيوتر در آينده پرورش نيابد. دانشمندان معتقدند اين امر همان عامل اساسي است که باعث شده اين ابزار جديد و کاربردي براي کودکان کشورهاي در حال توسعه به عنوان وسيله­اي بيگانه تلقي شود. در قرن حاضر ديگر نمي‌توان تلويزيون را تنها وسيله فرهنگساز دانست.

درگروه سني كودك و نوجوان كه اصلي‌ترين طيف مخاطبان گيم­ها را تشكيل مي‌دهند، بازي به صورت غير مستقيم فرهنگ­سازي مي‌كند و اثر دروني آن هم از تجربيات مستقيم بسيار بيشتر است.

بازي­هاي مي‌تواند يكي از مهمترين ابزارها براي پيگيري اهداف فرهنگي باشند و محتواي آنها نيز بايد به طرز ماهرانه‌اي پرورش داده شوند تا مخاطب احساس القاي فرهنگي نكند.

امروزه سرگرمي­ها به عنوان يکي از موارد کاربردي توسعه آموزش­هاي مجازي در کشورهاي توسعه يافته محسوب مي­شود

در کشور ايران نيز علي رغم اينکه بازي­هاي رایانه ای معمولاً جنبه سرگرمي دارند، هرساله تعداد قابل ملاحظه­اي بازي توليد مي­شود که هدف از ساخت آنها افزايش قدرت فکري افراد است.

آمارها نشان مي­دهد در حالي که تا 2 سال پيش براي هر 259 دانش آموز ايراني تنها يک رایانه وجود داشت، امروزه اين رقم به 60 دانش آموز رسيده است.

به هر حال بايد توجه داشت که اين نوجوانان هستند که بيش از ديگر اقشار جامعه به بازي­هاي رایانه ای علاقه دارند.

با پيشرفت علوم رایانه ای، امروزه افراد ديگر حاضر نيستند وقت خود را صرف بازي­هاي از نوع پيش پا افتاده نمايند و همواره به دنبال جديدترين بازي­هاي الکترونيکي و رایانه اي روز دنيا مي­گردند. روند رو به گسترش اين پديده سبب شده که امروزه شاهد آسيب­هاي قابل توجه ذهني، فکري و رواني کودکان و نوجوانان باشيم که بتدريج آنها را به ورطه اعتياد الکترونيکي مي­کشاند

منابع و ماخذ

1-اينترنت، بازي­هاي نرم افزاري و استفاده­هاي اعتيادآور-  فاطمه گرزين-همایش زن و اینترنت در هزاره سوم تیر86

 2-پایگاه اینترنتی رشد-مرداد87     

3 -جنبه هاي مثبت و منفي كامپيوتر بر كودكان و نوجوانان -فريده راستگرد- همایش زن و اینترنت در هزاره سوم تیر86

-4پایگاه اینترنتی هموطن سلام -تیر 87

 


 

 

+ نوشته شده  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 22:35  توسط mahdi  | 

گذری بر معنویت های نوظهور و عرفانهای دروغین

 نوری بر محفل تاریکی

 

 

اشاره

تأثیر تمدن و تکنولوژی جدید بر دگرگونی و بهتر شدن وضع زندگی مادی بشر را هرگز نمی توان دور از نظر داشت اما این واقعیت تلخ را نیز نمی توان کتمان کرد که تمدن مدرن یکی ازعوامل مهم غفلت آدمیان از اصلی ترین ساحت وجودی خود یعنی روح ملکوتی و در نتیجه فروپاشی بنیادهای اخلاق و معنویت در جهان معاصر بوده است.ناتوانی تمدن صنعتی در برآوردن نیازهای معنوی و ارزشی انسان معاصر و در نتیجه ظهور بحران ها و بن بست های بغرنج در فضای ذهن و زندگی آدمیان سبب شده است تا بار دیگر دل های مضطرب، متوجه وسیله ای گردد تا انسان دور افتاده از اصالت های خویش را از گرداب وحشتناک کنونی نجات داده و به ساحت امن سعادت رهنمون شود.

 بازگشت به اصالت ها و رونق بازار معنویت که ما درعصر خود شاهد رشد سریع آن هستیم، معلول همین واقعیت می باشد که فی نفسه پدیده ای مبارک است. اما آنچه در این شرایط، سخت نگران کننده و هشداردهنده است سربرآوردن کیش ها و سبک ها و فرقه های عرفانی گوناگون است که در قالب و مدل های رنگارنگ و جذابی عرضه می شوند، در حالی که هیچ بهره ای از چشمه سار حقیقت به مخاطبان کمال جوی خود تقدیم نمی کنند. تردیدی نیست که این گونه کیش ها و مسلک ها از آن جهت که بر اصول و پایه های واقعی بنیاد نشده اند نه تنها درمان کننده بحران های اخلاقی، روحی و معنوی انسان های این عصر نمی باشند بلکه خود به تشدید این بحران ها کمک می کنند و جسم و جان آدمیان را در معرض دردها و مصیبت ها قرار می دهند

عرفان چيست؟

عرفان و يا در حقيقت عرفان به الله، به معناي شناخت خداوند است. عرفان سير معنوي و روحاني است كه انسان را از مرتبه كنوني به مراتب عالي‌تر و رابطه نزديك‌تر با خداوند مي‌ رساند و او را در دانايي و عشق و قدرت بي‌كران محو مي‌سازد. به تعبير قرآن انسان را در مراتبي نظير "افق مبين" و از آن هم بالاتر به "قاب قوسين" و "او ادني" سير مي‌دهد. البته اين نيم رخي از عرفان اسلامي است.
ارائه يك تعريف فراگير از عرفان كار دشوار و پيچيده‌اي است. معنويت از جنس بينش و نگرش است ما به نوعي تلقي خاص از عالم مي‌گوييم معنوي و در مقابل آن تلقي مادي وجود دارد. در نگرش مادي به جهان، انسان و زندگي فراتر از ظواهر فيزكي و اداراكات حواس ظاهري به امور ديگر اعتنا نمي‌كند؛ حالا يا آنها را يكسره به دست انكار مي‌سپارد و يا مهمل و بي‌معنا مي‌شمارد.
نگرش معنوي به باطن توجه داشته و از حواس باطني بهره مي‌برد. در جريان‌هاي و مكتب‌هاي گذشته از اين كه به باطن عالم توجه مي‌شود، قلب يا دل به عنوان مهمترين مركز ادراك در وجود انسان مورى استفاده قرار مي‌گيرد. اگر از اين وسيلة شناخت به درستي استفاده شود عرفاني رو به رشد و هدايت شده خواهيم داشت و در غير اين صورت با معنويتي منحرف روبرو هستيم.
اساسي‌ترين نكته دربارة عرفان همين شكوفايي استعدادهاي معرفتي درون است كه اگر به درستي فعال شود انسان را به اوجي مي‌رساند كه هيچ موجود ديگري به آن راه ندارد و به معراجي مي‌برد كه حضرت جبرئيل هم در آن عرصه پر بريزد.
چون دل علاوه بر شناخت و معرفت، كانون عواطف و هيجانات هم است، عرفان ظرفيت بالايي در ايجاد عواطف و هيجانات گوناگون دارد. كه البته معمولاً هيجانات مثبت مثل اميد، شادماني، عشق و آرامش را به دنبال مي‌آورد و صد البته جريان‌هاي گوناگون و مكاتب متنوع معنويت‌گرا در سطوح متفاوتي اين احساسات را پديد مي‌آورند.
بنابراين عرفان نوعي نگرش باطن‌گرا (معنوي) به عالم و آدم است كه بر دل و دريافت‌هاي دروني تكيه دارد و هيجانات زيادي ايجاد مي‌كند...

نوظهورها چه می گویند؟

معنويت‌هاي نوظهور با ارائة مديتيشن‌هاي گوناگون دقايقي متفاوت را در زندگي انسان مدرن ايجاد مي‌كنند ساعاتي كه شخص مي‌تواند در خود فرورود، از انديشه‌هاي روز مره بيرون بيايد و به امور ديگري مثل روح، جهان نامرئي، دنياي درون، نور و صوت خداوند، روياها و صورت‌هاي ديگر واقعيت! بينديشد. انديشه‌هاي كارلوس كاستاندا به وضوح انسان را از واقعيت به دنياي وهم مي‌برد و با اين تز كه بايد صورت ديگر واقعيت را تجربه كرد به گياهان توهم زا و مواد مخدر رو مي‌آورد.
علت ديگر ماهيتي سياسي دارد. در روزگار ما كه كانون‌هاي وابسته به سرمايه داري ترجيح مي‌دهند انسان‌ها به خود نيايند تا هواي عزت و شرافت بر دل‌شان بوزد، به انحراف طبيعت‌گرايانة فطرت بشري دامن زده، مي‌كوشند تا راه طبيعت را بسان راه فطرت بيارايند و با هزاران فرقه‌اي كه به نام معنويت و عرفان ساخته و پرداخته‌اند مردم را به حيرت و رنجي مضاعف فروكشند. در حقيقت اين ظلم مضاعف و پنهاني است كه به لباس مكر و نيرنگ درآمده و زنجير استضعاف و بردگي را در روپوشي از حرير معنويت و اطلس عرفان به دست و پاي انسان معاصر مي‌آورزد.
در دهه 1960 جنبش‌هاي دانشجويي تمام اروپا و آمريكا را فرا‌گرفت. در اين جنبش‌ها جواناني كه با ارزش‌هاي سرمايه‌داري و نظام تمدن مدرن راضي نشده، احساس سرخوردگي و ناكامي مي‌كردند دست به شورش‌هاي خياباني زدند. در گيرودار همين جنبش‌ها بود كه معنويت‌هاي نوظهور جوانه زد، و مفاهيمي نظير عشق، تجربه جهان نامرئي، شيطان، ماري جوانا، ال اس دي و غيره وارد فرهنگ جوانان غربي شد.

جریان های شاخص در این عرصه
عرفان سرخ پوستی

 شامانیسم (اندیشه‌های كارلوس كاستاندا)

 بلك متال (مرلین منسون)

عرفان نئو بودیسم و تائوئیسم

ماهاریشی ماهش(tm)

 فالون دافا

 دالایی لاما:" كسی كه به دیگران ظلم می‌كند،‌ خودش بیش از همه ناراحت می‌شود و   نباید كاری باهاش داشت."

 عرفان هندویی

 تانترا

اوشو:" زندگی شادی است،‌ خدا شادی است و هیچ چیز جز خدا وجود ندارد."

عرفان یهودی و مسیحی

كابالا 

پائولو كوئیلیو

در كنار همه اینها جریان معنویت‌گرای راستین هم در غرب دارد شكل می‌گیرد كه البته اینها را ما از حوزه معنویت‌های انحرافی و سكولار خارج می‌كنیم. یعنی به واقع عرفان ناب اسلامی، مسیحی و حتی یهودی در دنیای امروز دارد مورد توجه قرار می‌گیرد و آنهایی كه محقق‌تر و اندیشمند‌تر هستند به سمت این جریان‌های  معنوی پیش میروند. ولی به طور كلی آن چیزی را كه ما به عنوان معنویت‌ انحرافی می‌شناسیم و با این عنوان این جریان‌ها را دسته‌بندی می‌كنیم، طیف وسیعی را شامل می‌شوند كه اینها شاید جوهره   مشتركشان این باشد كه می‌خواهند از عالم ماده فراروی داشته باشند و به این نظام شالوده تحكیم شده تمدن مدرن نه بگویند.

دلایل رونق

معنويت‌هاي نوظهور در راستاي تمناي فطري انسان هستند ولي پاسخي مسخ شده به آن مي دهند. فطرت شيفتة عاشق شدن و دل بستن است اما معنويت هاي نوظهور نظير اشو و كوئيلو عشقي هوسناك و شهوت آلود را پيش نهاد مي‌كنند. فطرت ما تشنة مشاهدة عظمت و قهاريت و شكوه و جلال و جبروت، و تجربة هيبت و خشيت در برابر آن است اما مرلين منسون، اريك آدامز، اكسل رز و ساير شاعران و خوانندگان گروه‌هاي مختلف متال پاسخ آن را با كليپ ها و موسيقي هولناك، اشعار پرنفرت و طنين‌ها وحشت انگيز و حجم صداي بالا مي‌دهد. ما شيداي پرستيدن هستيم ولي سايبابا خود را خداي پرستيدني و خالق هستي معرفي مي كند و كسي كه خداي حقيقي را نشناسد قلبش از شيفتگي به پرستيدن و خضوع كردن تهي نيست، پس بناچار در برابر ساي تعظيم مي‌كند يا گوساله‌اي ضعيف‌تر از او را مي‌پرستد.
علت ديگر پيدايش و گسترش معنويت‌هاي نوظهور بن‌بست‌ها و شكست‌هاي فلسفي تمدن جديد است. از عصر روشنگري در مغرب زمين انديشه‌اي پيدا شد كه بعدها تمام جهان را فراگرفت و آن ايده توانايي بشر در تأمين سعادت و بي نيازي از دين و تعاليم مقدس بود. انسان دورة رنسانس پنداشت كه با سه شعار "عقل"، "طبيعت" و "پيشرفت" مي‌تواند بهشت موعود را در زمين بناكند و فرياد استغنا از دين و معنويات و خداوند را در زمين طنين افكن سازد.
بایدبدانیم معنویت‌گرایی مورد بحث از مواد مخدر شروع می‌شود و حتی روابط آزاد سكس را هم به اسم معنویت‌گرایی شامل می‌شود، تا ریاضت كشیدن و رژیم‌های غذایی ویژه‌  مثل گیاه‌خواری و اعتقاد به تناسخ. حتی بسیاری از معنویت‌های انحرافی اعتقاد به خدا را هم اما به صورت خیلی تحریف شده مطرح می‌كنند. مثلا مكتب اكنكار صریحا خدا را مطرح می‌كند، اما این حرف‌ها هماهنگ با مبانی مستحكم دینی نیست. و نمی‌تواند واقعاً زندگی انسان را تغییر دهد. ممكن است او را آرام یا سرگرم سازد تا دیگر مثل دهه‌های گذشته دست به جنبش‌های فراگیر اجتماعی نزند، و منافع سرمایه‌داری و نیروهای مسلط دنیا را به خطر نیاندازند اما از این كه به راستی روح انسان را به سرچشمه اصلی و الاهی آن باز گرداند و به وصال با زیبایی و دانش و قدرت و شكوه و عشق مطلق برساند عاجز و ناتوان است.

دلایل شیوع این عرفان‌ها متعدد است. از مهم‌ترین این دلایل این است كه ما مدل زندگی‌مان را داریم از غرب وارد می‌كنیم؛ از استفاده از تكنولوژی گرفته تا نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی. خوب نبودن این امربرای نخبگان ما محرز است. لذا پژوهشگاه‌هایی را داریم كه با جدیت تمام در جست‌وجوی نظام اجتماعی اقتصادی و سیاسی اسلام هستند، اما به هر حال از نحوه شهرسازی‌مان گرفته تا نرم‌افزارهای حكومتی و اجرایی و مدیریتی جامعه‌مان را داریم از غرب می‌گیریم و علت‌اش این است كه ساماندهی زندگی نیاز به دانش دارد و دانشی كه ما داریم كاملا دانش غربی است و آنها هم در راستای ارزش‌های خودشان این دانش  را تولید كرده‌اند. بنابراین چون مدل زندگیمان غربی است، در معنویت هم نسبت به معنویت‌ غربی پذیراتر هستیم. زیرا انسجام ساحت‌های مختلف زندگی را در راستای ارزش‌های غربی حفظ می‌كند. لذا اكنون ما به راحتی معنویت غرب را میپذیریم و این معنویت با سایر نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی غرب تعریف شده و سازگار است.

عرفای راستین چه می کنند؟

متاسفانه عرفای ما نیز در ارتباط برقرار كردن با انسان امروز ناتوان هستند و نمی‌توانند وارد حوزه نیازها و انتظارات انسان امروز شوند. این باعث شده است كه عرفان‌های دروغین به راحتی با انسان امروز حرف بزنند و ادبیاتشان را به ما تحمیل كنند. مثلا ما هیچ وقت تاثیرات عرفان را در شاد زیستن بیان نكردیم، به همین دلیل عرفان‌های دروغین توانسته‌اند جای عرفان‌ راستین را در برقراری ارتباط با مردم بگیرند. ما می‌توانیم  مباحثی را مثل اخلاق خلاقیت، اخلاق شاد زیستن و اخلاق موفقیت را مطرح كنیم، زیرا ظرفیت‌های بالایی در منابع عرفانی خود در این زمینه داریم. مثلاً حضرت علی علیه السلام می فرمایند: "من اخلَصَ  بلغ الآمال."  كسی كه اخلاص بورزد به آرزوهایش میرسد. (غرر الحكم حدیث 7675) ما در اخلاق و معنویت و عرفانی كه تاكنون داشته‌ایم كمتر نگاه و رویكرد پیامد‌گرانه داشته‌ایم، به این معنا كه بیاییم  پیامد‌های مثبت اخلاقی زیستن، معنوی زیستن و عرفانی زیستن و حتی دینی زندگی كردن را معرفی كنیم. بیشتر نگاهمان وظیفه‌گروانه و تكلیف‌گروانه بوده است. یعنی گفتمان تكلیفی داشته‌ایم نه نتیجه‌گرایانه.

قصه عرفان‌های دروغین از آنجا شروع می‌شود كه پس از كنار گذاشتن دین و اعتقادات مذهبی در غرب، بحران معنویت بنیاد تمدن غرب را متزلزل كرد و زندگی به سبك غربی برای مردم غیر قابل تحمل شد. در پی این بحران‌های معنوی و معرفتی جنبش‌های دانشجویی در دهه‌های 1960 و 1970 آمریكا و اروپا را فراگرفت. این امر باعث شد تمدن غرب در صدد ترمیم خودش برآید. یعنی بعد از سال‌ها كنار گذاشتن دین و كوشش در  جهت حذف معنویت و باور به عالم ماوراء ماده، مشكلات و بحران‌های روانی و اجتماعی متنوعی برای غرب پیش آمد كه همه بر آمده از عدم پاسخگویی مدل زندگی مدرن به نیازهای ژرف انسانی بود.

هر مكتب عرفانی و معنوی یك بخش عملی و اخلاقی (Etical) دارد. ما در بخش اخلاقی و عملی عرفان و معنویت‌مان بسیار تكلیفی و تحت تأثیر گفتمان احكام شریعت بوده‌ایم. اگر یك مقدار این گفتمان را متحول كنیم و به سمت گفتمان‌های پیامد‌گروانه برویم به نظر می‌آید كه می‌توانیم عرفان و معنویت اسلامی را چه در جامعه خودمان و چه در دنیا خیلی بیشتر تبلیغ كنیم. در بخش عرفان نظری هم بسیار پیچیده و پر اصطلاح گفته‌ایم و نوشته‌ایم و كمتر توانسته‌ایم در قالب رمان و متون ساده‌تر برای سطوح مختلف سنی    محصولات فرهنگی تولید كنیم. گذشته از این كه اساساً نگاهمان به عرفان یك نگاه راز دارانه و با سرمشق  "آهسته بگو تا كسی نشنود." بوده است. در حالی كه امروز روزگار عوض شده است و دیگر عرفان شاهد پرده نشین نیست و روزی است كه می‌توان عرفان را فریاد زد همه عالم را به سوی آن فراخواند و ابعاد عمیق و معنوی اسلام را ترویج داد و دنیا تشنه این معانی و حقایق است و اگر به اصل دست نیابد به بدلی پناه می‌برد

منابع :

1- حميدرضا مظاهري سيف    ماهنامه موعود شماره 89

2-  وبلاگ در جستجوی حقیقت   / مقاله فرقه سازی مدرن

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 21:32  توسط mahdi  | 

پرسه های فرهنگی من (1)

برای فرهنگ این مظلوم دوران!

مهدی عجم

 اشاره :در نظر دارم از این پس هر هفته با مدد حضرت  دوست دغدغه هایی را در وادی فرهنگ و هنر بنگارم امید آنکه مقبول طبع اهل نظر افتد و اهل این وادی را تذکاری باشد به تامل و تفکر بیشتر.

1- تکمیل و اجرای طرح مهندسی فرهنگی کشور و تهیه پیوست فرهنگی برای طرح های مهم زنده و نمایان نگه داشتن اندیشه دینی و سیاسی حضرت امام خمینی و برجسته کردن نقش آن به عنوان یک معیار اساسی در تمام سیاست گذاری ها و برنامه ریزی ها،مقابله با جریانات انحرافی در حوزه دین و زدودن خرافات و موهومات ،استفاده بهینه از فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی برای تحقق اهداف فرهنگی نظام و ......................بله آنچه خواندید شاه بیتی از سیاست های کلی نظام برای برنامه پنج ساله دوم توسعه در بخش فرهنگ بود که حضرت آقا چندی قبل ابلاغ نمودند آری  فرهنگ  این مظلوم دوران ماست   شک نکنیم که افق روشن 1404 محقق نمی شود مگر با رویدادن یک انقلاب فرهنگی عمیق در میان ما مردمان ، فرهنگ تلاش و خستگی ناپذیری ، فرهنگ آرمانخواهی و امید به آینده ،فرهنگ ساده زیستی و دوری از تجمل گرایی ،فرهنگ ایثار و از حود گذشتگی و........وباورکنیم  اگر در طول سی سال گذشته می دانستیم با فرصت ها و همین امکانات و بودجه های بخش فرهنگ چگونه برخورد نماییم دیگر برای محجبه شدن دختران این زادبوم نیازی به گشت های ارشاد نداشتیم !!وبرای مبارزه با آلودگی هوا از ماموران ورزیده با باتوم بهره نمی بردیم !باید باور کنیم فرهنگ ریشه است و تا این ریشه در جای خویش غرس نگشته و جمایت و مراقبت لازم از آن نگردد بدون شک نه سایبانی خواهیم داشت نه میوه اش را برداشت خواهیم کرد ،و صد البته فرهنگی که چون عشقه به تنه درخت این حزب و آن گروه سیاسی که به قدرت و دولت میرسد بند نباشد و یک شبه راهبردها سیاست ها و برنامه هایش دیگر گون نگردد و تند باد حوادث سیاسی و جابه جایی قدرت بر آن کمترین اثر ی را نگذارد.

2-حال که جدال عادل فردوسی پور ، سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال در ماجرای پیامک های یرنامه 90 سپری شد با خویش می گفتم  چرا باید این همه به جنجال و حاشیه سازیدر ورزش بها داده شود؟ مگر مشکل این سرزمین برنامه 90 است که برای نرسیدن پیامک 2 میلیون آدم به آن کمیته حقیقت یاب تشکیل می دهیم و وزیر این مملکت وارد موضوع می شود؟تا کی باید کیلو کیلو در سبد فوتبال هزینه کنیم؟سیاست مشخص این رفتارها چیست ؟  برنخورد به کسی با عرض پوزش  تحمیق توده ها با سرگرمی جذابی بنام فوتبال و ازاین مهمتر حاشیه های جنجال آن؟ این فرهنگ مال این خاک نیست از طرف دیگر آمده و صد در صد وارداتی است مال کسانی است که بقای سیاسی خویش و از آن مهمتر جیب کارتل های اقتصادی و سالطان های تبلیغاتی شان را در بقای بوندس لیگا و حاشیه هایش می دانند پس چرا...................امروز 16 بهمن در روزنامه جام جم از قول فدراسیون فوتبال خواندم که وزارت نفت 5 میلیارد تومان به این فدراسیون کمک مالی کرده است و سایپا نیز به عنوان اسپانسر کلیه هزینه های فدراسیون فوتبال را تقبل نموده است به قول یکی از دوستان نکته اندیش تقبل ا.....

 

3= این روزها بازار جشنواره فیلم فجر هم داغ است و محصولات یکساله سینمای ایران در رقابتی نفس گیر به رقابت می پردازند و درست در همین ایام چارچنگولی از سعید سهیلی هنوز بروی پرده خودنمایی می کند فیلمی که در دوران وزارت ارشادی مجوز گرفته و ساخته می شود که از دغدغه هایش سینمای فاخر است!!سوال من از جناب هرندی عزیز همان پرسشی است که سالها قبل تر یکی از دوستان و همفکران نزدیک جناب وزیر از مهاجرانی وزیر وقت ارشاد پرسیده بود و آن این بود که آقای مهاجرانی آیا شما حاضرید همراه به خانواده خویش به تماشای فلان فیلم بروید؟

آیا جاب صفار عزیز شما نیز حاضرید همراه با جمع خانواده محترم چارچنگولی را تماشا کنید؟بعید می دانم جناب وزیر که از شخصیت های متعهد و ارزشی هستند پاسخ شان به این سوال مثبت باشد !!پس با این وجود چرا باید راه برای آثار بشدت مبتذل و نازلی چون چارچنگولی هموار باشد؟چارچنگولی همراه با داستانی کپی شده از یکی از فیلم هالیوود و ساختاری بشدت ضعیف  سرشار از شوخی های جنسی و کنایه های مبتذل است که راهی جز نقب زدن به جیب مخاطب و فتح گیشه البته با تسخیر ذهن او ندارد!!و کسب درآمد برای جبران شکست فیلم های قبلی اش نکته ای که شخس سهیلی در یک مصاحبه چالشی با همشهری جوان بدان اعتراف می کند بهر صورت باید بدان نگرش صرفا مادی و کاسب کرانه به سینما بدون نظارت و هدایت از سوی متولی اصلی این سینما حاصلی چون چارچنگولی نخواهد داشت و بپذیریم که سینمای فاخر با سخن و ادعا تولید نخواهد شد.

4-بازار نشر در کشور مان کی قصد دارد سروسامان بگیرد نمی دانم ؟اخیرا اگر سری به بازار کتاب زده باشید شاید سخنانم را تصدیق کنید بازار کتاب را کتب عامه پسند ازآشپزی گرفته تا خاطرات مادر فرح از روابط زناشویی تا طالع بینی و ذن از ادعیه مشکل گشا تا هری پاتریسم مفرط در ادبیات و.......و مهم اینکه کتاب بعنوان یک کالای فرهنگی همیشه ودر طول کل سال بازار خویش را دارد و مشتری خویش را و اگر محصول مناسب و سالم و درخور در معرض مخاطب به احسن روش و بهای مناسب قرار نگیرد طبیعی که شبه کتابها !!این میانه میدان داری می کنند و نبض بازار و ذهن مخاطب را توامان بدست می گیرند و در جای خویش بروی نسل ها تاثیر خویش را خواهند گذاشت و از سوی روز بروز ناشران این آثار دم دستی قارچ گونه رشد می کنند و ویترین کتاب فروشی های انقلاب را تسخیر می کنند و طبیعی است که جوان دانشجو و دانش آموز ما از آثار امثال سید مهدی شجاعی ،رضا امیرخانی،قیصر امین پور سید حسن حسینی ،احمد دهقان ،حبیب احمد زاده و..........محروم می ماند و با نگاهی به تیراژآثاری از این دست آدم حسرت می خورد خصوصا در قیاس با آثار نازلی که ذکر شان رفت ظاهرا اینچا دست آزاد آدام اسمیت بازار را کنترل می کند و هیچ متولی دلسوزی برای این پدیده وجود ندارد و وزارت ارشاد هم کاری جز خرید های میلیاردی از برخی ناشران و اهدا به کتابخانه مدارس مساجد دانشگاهها و....جهت خاک خوردن!!کاری دیگر نمی داند ،کتاب مادر فرهنگ است البته نه هر کتابی!

 

 

 

 

+ نوشته شده  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 21:12  توسط mahdi  | 
 

 

صدا و سیما و مساله نشر فرهنگ دینی در سی سال انقلاب اسلامی

کدام دین در قاب رسانه می گنجد؟

مهدی عجم

مقدمه

. اگر در طول 30 سال گذشته بخواهیم ارزیابی واقع بینانه ای ار عملکرد صدا و سیما ارائه دهیم، شاید بتوان گفت بخشهای احیا شده فرهنگ دینی ما در حوزه انقلاب اسلامی را انعکاس داده است. انعکاس این بخشهای احیا شده را به خود مردم و در ابعاد شاید خیلی کمتر، به منظر جهانیان رسانیده یعنی اینکه در انقلاب اسلامی ثابت شد که یک تحول عظیمی در فرهنگ دینی روی داده و بخشی از فرهنگ دینی جامعه احیا شد و صدا و سیما توانسته در چنین بستری در انعکاس بخشی از این فرهنگ احیا شده موفقیتهای نسبی داشته است اما مسیر سی ساله پیمایش شده توسط سازمان عریض و طویل صدا و سیما با دهها شبکه و صدها  برنامه متنوع بدون شک خالی از اشکال و ایراد نبوده و نیست و بعید می دانم که اصحاب رسانه ملی نیز اساسا قائل به چنین دیدگاهی باشند بهر حال این نوشتار در صدد است به آسیب شناسی برنامه ها ی دینی و به نوعی ترویج مقوله دین در برنامه ها در حد اجمال بپردازد

برداشت سطحی

نخست اینکه دست­اندرکاران صدا وسیما، برداشت درست و دقیقی از دین و مفاهیم دینی نداشته و ندارند و این قصور در برداشت، موجب گردیده که این باورهای کج، غلط و ناقص در بین بسیاری از مردم ترویج بشود. خالی از فایده نخواهد بود  به مثالی برای این تصویر ناقص از دین در صدا و سیما اشاره ای بنمایم، سیما مسابقه­ای را سه سال قبل در ایام شهادت حضرت امیر (ع) برگزار می­کرد و بیست­ویکم ماه رمضان بود. برای کسی که بهترین تعریف از زهد علوی ارائه کند، یک خودرو از طرف یکی از شرکتهای خودروسازی هدیه شده که خودروی گرانقیمتی هم بود در شبکه پنج سیما. جالب هم این که مراسم قرعه­کشی این خودروی گرانقیمت، كه به کدامیک از ارائه­کنندگان تعریف برتر از زهد علوی برسد، تبدیل به یک شوی وحشتناک گشت که شبیه مسابقات لاتاری و غیره بود. خود این برنامه مضحکه زهد علوی و مفاهیم دینی بود که دست­اندرکاران صدا و سیما تا این حد پیش رفته بدون اینکه خود بخواهند. مثال دیگر درباره تلقی­ای است که ما از بزرگان دینی داریم؛ صدا و سیما بسیار موفق بوده که حضرت امیر (ع) را صرفاً به عنوان کسی که با صدقه دادن سعی می­کند فقر را در جامعه به نوعی تسکین و ریشه­کن بسازد و عدالت را برقرار سازد، نشان دهد و بسیار موفق بوده است. یعنی یک تصویر کمیته امدادی از امام علی (ع). یعنی یک نگاه کلیشه­ای به مناسک و عبادات دینی که شاید از این مقوله ریشه می­گیرد که برنامه­سازان صدا و سیما –نه همه آنها، بلکه برخی از آنها- مجبور بودند که به این مناسک بپردازند یا به عبارتی بهتر، پرداختی سفارشی و رویکرد سفارشی به مناسک، رفتارها و آداب دینی عملاً بازتابش در بین جامعه و بازخوردش در بین جامعه، باعث شده است که یک نگاه خیلی سطحی و کلیشه­ای و نگاه غیرواقعی و غیرجامع از طریق رسانه صدا و سیما بین مخاطبانی پخش بشود که بسیاری از آنها، می­خواهند از طریق صدا و سیما با دین اشنا شوند و فرهنگ دینی را از منظر صدا و سیما که رسانه رسمی و تریبون جمهوری اسلامی می­دانند، با دین می­خواهد آشنا شوند. ترویج برداشتهای ناقص، سطحی، کلیشه­ای و سفارشی. از دین یک آسیب است.

زهد فروشی فراوان!!

 بحث دیگر گسترش ریاکاری و زهدفروشی آن هم به طور نامحسوس. تعدادی از دست­اندرکاران رسانه، عامل به شریعت، دین و احکام دینی نیستند و این دوگانگی را مردم می­بینند که مثلاً بازیگرانی که در یک سریال یا مجموعه­ای بازی می­کنند یا مجریان یا کسانی که در صدا و سیما چهره، دیده یا شنیده می­شوند، وقتی این افراد در موضع رسانه هستند، مثلاً موجه بوده یا حرفهای متدینانه می­زنند، رفتار متدین دارند، اما وقتی خود واقعی آنها به نمایش گذاشته می­شوند مثلاً از طریق رسانه­ها مکتوب و نشریات یا حضور در ملأ عام، یک دفعه مخاطب با دوگانگی مواجه می­شود و بعضاً با آدمهایی مواجه هستند که خلاف آن ویژگیها و رفتارها و ظواهر در برنامه­های صدا و سیما دارند. صحبت از این نیست که عمده دست­اندرکاران صدا و سیما –خدای ناکرده- معتقد به شریعت هستند یا نه! ما می­گوییم که این بازتاب و بازخورد در صدا و سیما وجود دارد، ممکن است بسیاری از این مواردی که مطرح می­شود، کارمند رسمی صدا و سیما نباشند

دین تک ساحتی.

از آسیبهای دیگری كه توسط صدا وسیما به فرهنگ دینی وارد شده این است که دینی که از طریق صدا و سیما ارائه شده دین یک بعدی است دینی که ابعاد مختلف ندارد، عمق ندارد، بسیار سطحی و روبنایی است، محتوای چندانی ندارد و این به دانش کم­سازندگان و برنامه­سازان صدا و سیما در این زمینه بر می­گردد. واقعاً تعداد محدودی هستند که دانش کافی در این زمینه دارند و اگر احیاناً دانش کافی در این زمینه دارند. متأسفانه تخصصی در خصوص رسانه ندارند تا بتوانند از طریق آن، دانش خودشان را منتقل بکنند. بحث بعدی این است که بسیاری از منکرات، از طریق صدا و سیما معروف شدند و عملاً خود شاکله­ای دینی که در ذهن مردم بود آسیب جدی دید. مثلاً صدا و سیما نه تنها قبح اسراف­گرایی و مصرف­گرایی و دامن زدن به مصرف­گرایی و تجمل­گرایی را ریخت بلکه این را ساری و جاری کرد و ترویجش نمود. و یکی از دستگاههایی که بسیار بر میزان مصرف مردم و تجمل­گرایی در بین مردم و جامعه تأثیر جدی داشت و رونق داد، صدا و سیما بود. در طول 30 سال گذشته همیشه سطوح زندگی افرادی که در صدا و سیما پخش می­کند این سطوح از سطح عامه مردم بسیار بالاتر بوده که عملاً تأثیرش بر مخاطب این بود که جامعه و افراد سعی کنند در مصرف­گرایی، تجمل­گرایی و اشرافی­گری خودشان را با الگوی صدا و سیما تطبیق بدهند یا مغفول گذاشتن بسیاری از مفروعات. مثلاً ما هیچ وقت ندیدیم که صدا و سیما در حوزه عدالتخواهی یک مجموعه کم­ارزش دیني بسازد. اصلاً جزو مفاهیم مورد نظر در صدا و سیما، مقوله عدالتخواهی نبوده، بحث مبارزه با فساد، انواع و اقسام آن چه مفاسد اخلاقی، چه مفاسد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و اداری و حکومتی، نبوده است. یعنی صدا و سیما هیچ وقت در این خصوص تلاش نکرده است.

کم اطلاعی مفرط.

. مهمترین ایرادهایی که بر صدا و سیما در خصوص تبلیغ فرهنگ دینی وارد است. یک، كم‌اطلاعی از دین و دو اینکه، سانسور بخشهایی از دین است. بسیاری از برنامه­سازان صدا و سیما یا کسانی كه محتوای برنامه­ها را تأمین می­کنند چه برنامه­های نمایشی و چه برنامه­های دیگر. اطلاعشان از دین بسیار عامیانه است. ما کم برنامه­ای سراغ داریم که برنامه­ای باشد پشتوانه­اش تیم تحقیقی و مسلط به معارف دینی باشد. کم دانشی در حوزه معارف و دانشهای دینی یک بحث است. بحث بعدی سانسور بسیاری از مفاهیم دینی است. صدا و سیما عمداً به سراغ آنها نمی­رود و بدانها نمی­پردازد و اگر کسی هم به آنها بپردازد، سعی می­شود که یا پخش نشود، یا پخش می­شود به صورت مثله شده پخش شود یا در بدترین ساعاتی پخش قرار بگیرد که عملاً بی­توجهی به ان موارد صورت بگیرد. که آن را سانسور مفاهیم دینی باید نامید...

سکولاریسم پنهان!.

رسانه چون به سمت موضوع محوری رفته است مفاهیم دینی را در قالبهای مشخص مثل رادیو قرآن، رادیو معارف و شبکه قرآن داریم که قرار است معارف مذهبی ما را در بخشهای تخصصی مطرح کنند غافل از اینکه مفاهیم دینی باید مفاهیمی جاری در همه برنامه­ها باشند. واگذاری مفاهیم دینی و بیان معارف اسلامی در بخشهای تخصصی باعث شده است که برخی شبکه 4 مانند 1و2و3و5 کمتر برنامه­های مذهبی تولید کنند. چرا؟ چون که برنامه­های مذهبی را به شبکه­های تخصصی منتقل کردند. پس این خطر اساسی دارد با برنامه­هایی که جذابیت چندانی ندارند، به نوعی محترمانه مفاهیم و موضوعات مذهبی را به مرور از رسانه جدا كرده و به سمت تخصصی شدن پیش رفته که دیگر با مخاطب عام سروکار ندارد. این هم یکی از آن مشکلات اساسی که کمتر به آن توجه می­شود.

کلاً شما فرض کنید که مفاهیم دینی را به دلیل اینکه شخصیتهای گردن­کلفت و آگاه به رسانه ورود پیدا نمی­کنند، ما اجرای اینها را به یک سری جوان و افرادی که خیلی در این حوزه آگاهی و پختگی لازم ندارد می­سپاریم و بسیاری از برنامه­های مذهبی ما، توسط افرادی ارائه می­شود که این افراد چندان شناخته شده و آگاه نیستند در نتیجه مخاطب نمی­تواند صحبتها و سخنان اینان را بپذیرد که این هم در واقع به دلیل نگاه سطحی رسانه است. ما متأسفانه برنامه­سازی را جدی نمی­گیریم و اینکه تهیه کنندگان قوی علاقه حاضر به ساخت برنامه­های دینی نیستند یا از آنها نخواستیم برنامه­های دینی ما را بسازند، این است که این برنامه­ها، از زمره برنامه­های «ج» تلویزیون است. در نتیجه به آدمهایی سفارش برنامه­های مذهبی داده می­شود که چندان اهل اندیشه، عمق و تفکر نیستند و آگاهیهای لازم را ندارند، گر چه در تولید این گونه برنامه­ها ما دقت لازم و استفاده کارشناسی را به کار نمی­بریم و نوع تولید مذهبی و در گروه «ج» بودنش باعث می­شود که شاهد برنامه­های نازلی در صدا و سیما باشیم

سیما علیه کتاب!!

اگر مجموعه رسانه­ها را بصورت یک «انسان» ترسیم کنیم مغزش کتاب است دست چپ و راستش مطبوعات و سینماست و پای چپ و راستش رادیو و تلویزیون است. از این جهت که «پا» انسان را همه جا می­برد مرکز تحرک جامعه هم صدا و سیماست.

در ایران هم صدا و سیما بمثابه پای مجموعه رسانه­ای کشور در حال رواج دادن نوعی عوامگرایی دینی است که عملاً در مقابل اسلام نخبگان واقع می­شود. انتقاداتي که از سوی حوزه علميه قم یا دانشگاه‌ها یا رسانه­های نخبگانی مثل اصحاب کتاب و سینما و مطبوعات به صدا و سیما می­شود واکنشی به همین عوامگرایی است. که البته نظام بودجه­ای کشور طرفدار صدا و سیماست. یعنی اگر کسی کتاب بنویسد در معیشتش همیشه محتاج می­ماند ولی اگر کسی یک فیلم در صدا و سیما بسازد در یک مدت کوتاه چندماهه می­تواند چندده­میلیون به جیب بزند. این در حالی است که صدا و سیما هیچ وقت نمی­تواند جای کتاب را پر کند.

همچنین آنچه در شبکه چهار به عنوان میزگردهای نخبگان راجع به بحثهای اساسی پخش می­شود چون به ماهیت رسانه تلویزیون اعتنا ندارد و آن را با مطبوعات اشتباه گرفته راه به جایی نمی­برد.

مهمترین خدمت صدا و سیما به فرهنگ دینی پراكنش و انتشار مباحث دینی است که البته باید دید از این کار ویژه رسانه چقدر درست و دقیق استفاده شده است که جای بحث دارد.

فرهنگ رادیو تلویزیون خودبه­خود روزمره و مبتذل است وقت مخاطبان را آنقدر می­گیرد که دیگر نه کسی کتاب می­خواند نه دیگر منابع تولید معرفت مورد توجه قرار می­گیرد

در دوره انقلاب یک ویژگی مهم نسل انقلاب کتاب­خوان بودنشان بود..

انقلاب ما، انقلاب کتاب بود. کتابخانه­ها مرکز انقلاب شده بود.نسل انقلاب آقای مطهری را به اسم «مرتضی مطهری» که پشت کتابهایش چاپ می­شد می­شناخت . حتی بسیاری نمی­دانستند که ایشان روحانی است ولی کتابهایش را با شوق می­خواندند اما الان این ابتذال معرفتی رایج و از جمله ابتذال معرفت دیني به شدت دارد خطرناک می­شود. یعنی مردم دارند از مغز دینی فاصله می­گیرند و صرفاً به پاهای مجموعه رسانه­ای کشور متکی هستند و در مقابل مغز رسانه­ای کشور و تولید کتاب در اختیار اپوزیسیون است. این مشکلی است که سیاستگذاران رسانه­ای جمهوری اسلامی به آن توجهی ندارند و بسیار خطرناک است. جمهوری اسلامی امروز حاضر نیست برای کتاب پول خرج کند ولی برای تلویزیون حاضر است صدبرابرش، هزاربرابرش هزینه کند این نمایانگر خطاي خطرناک استراتژیک در سیاستگذاری رسانه­ای است.

سریالهای «صابونی».

 زمانی در هالیوود کارخانه­های صابون­سازی آمریکایی سریالهای پرمخاطب تولید می­کردند و بینش هم صابون خود  را تبلیغ می­کردند که این مقوله  معروف شد به سریالهای صابونی.

درست مثل سریالهای صدا و سیما که لابه­لای عرفان تلویزیونی می­شود انواع مصرف­زدگیها را تبلیغ کرد. چرا چون آن عرفان هم مثل همان دین سطحی آمریکایی، بی­ریشه و سطحی است. و مردم هم در جامعه طور دیگری عمل خواهند کرد و آن دین سطحی تأثیر مثبت نخواهند گرفت.

اسلام آمریکایی یعنی اسلام مصرفی. اسلام بدون فکر. اسلام عرضه و تقاضا! در مقابل اسلام فکر.

صدا و سیما دارد به شدت هم فضای رسانه­ای ما و هم فرهنگ دینی ما را مسئله­دار می­کند..

چه باید کرد؟

اول اینکه باید صدا و سیما تکلیفش را با دیگر رسانه­ها مشخص کند و خودش را در تعریف متناسبی با آنها قرار دهد. نه اینکه جای آنها را تنگ کند. وگرنه فاصله حوزه و دانشگاه از جامعه و فرهنگ جامعه زیاد خواهد شد. و متسفکران را به سمت اپوزیسیون شدن سوق خواهد داد. حتی متفکران دینی را.

از لحاظ محتوایی هم باید به فرهنگ فقهی به روایت امام برگردد. فقه ما فقه کار است. نه فقه انزوا و علافی و صوفی­بازی. مخصوصاً فقه شیخ انصاری و امام. فقه مکاسب. فقه اقتصاد. اصلاً نظریه ولایت فقیه امام در کتاب بیع مطرح می­شود. فقه، در مشروطه دچار انحراف شد که حاصلش روحانیت درباری و اسلام ارتجاعی شد و امام با اینها وارد چالش شد و دوباره رویکرد شیخ انصاری را احیاء کرد. صدا و سیما باید به فقه برگردد. به عالم فقهی ائمه. شاخص برای ما ائمه هستند. و نه متصوفه.

- اما راهکار دیگر برای حل این معضلات و مشکلات این است که اولاً نگرش مدیریتی سازمان یکی از معضلات اساسی است، نگرش مدیریتی سازمان نگاهی منطبق بر نگرش حضرت امام (ره) و رهبر انقلاب اسلامی، نیست و نزدیکی به آن هم ندارد، حضرت امام (ره) اصرار داشتند و با آگاهی و علم، تأکید داشتند که صدا و سیما، دانشگاه عمومی است، و دانشگاه جایی است که کنش بر شناخت معرفت و علم است، و در صدا و سیما این مقوله به شدت مورد بی­مهری است و بی­اعتنایی. لذا نگرش مدیریتی سازمان باید تغییر کند. و به عبارتی دیگر باید مدیران سازمان کسانی باشند که باور داشته باشند و عملاً مأمور ببینند که این دیدگاه محقق بشود و صدا و سیما دانشگاهی باشد که در آن ارزشهای دینی و انقلاب آموخته می­شود و مخاطبان تعمیق می­شود. از آن طرف، تا وقتی که صدا و سیما می­خواهد براساس مخاطب محوری عمل کند. و خود را رقیب ماهواره­ها و رسانه­های بیگانه ببیند و افتخارش این باشد که مخاطب ماهواره را کم کنیم و مخاطب خودمان را اضافه کنیم این یعنی افتادن در دامی که همان رسانه­های غربی پهن می­کنند و این که ما بتوانیم ابتذال با دوز کمتر را عرضه بکنیم، ابتذال به معنی اعم­اش، تا اینکه مردم سراغ ابتذال جدی نروند، همان بحث تکراری دفع افسد به فاسد، یعنی سازمان پذیرفته که باید فاسد باشد، موسیقی فاسد و مفاهیم فاسد را پخش کند، از ترس اینکه مردم سراغ فاسدتر از آن نروند. اینکه صدا و سیما به دام فساد می­افتد و فاسد می­شود و اصرار دارد که فساد را پخش کند، حالا در حوزه­های مختلف، من یک موردش را می­گویم که ترویج موسیقی پاپ ساخته و پرداخته صدا و سیما است ولی نهادهای متولی موسیقی در کشور نهادهای مشخصی هستند و اینکه ترویج موسیقی پاپ به طوری مبتذال و فاسد بود که حتی فریاد متولیان موسیقی اصیل ایرانی را هم درآورد، و حتی فریاد متولیان موسیقی پاپ اصیل و استاندارد را درآورد. خوب، این نگاه مخاطب محوری نگاه بسیار کلیشه­ای یا به عبارتی بهتر نگاه بالیودی، خطرناک است. سینمای بالیودی هند به جهت کثرت بیننده در جهان اول است. صدا و سیما هم همین نگاه را دارد. یعنی کثرت بیننده و تماشاگر. بدون محتوای مطلوب. این یکی از آفاقی است که در صدا و سیما وجود دارد و طبیعی است که صدا و سیما هم از آسیبهای رایج ناشی از فساد اداری و مالی و حاکمیت سرمایه­داری و فراموشی آرمانهای انقلاب به دور نیست. ما نباید و نمی­توانیم صدا و سیما را جزیره­ای جدا از بقیه فرض کنیم، علاوه بر آفتهایی که در حوزه کل جامعه ما وجود دارد از فقر به معنای عمومیش فقر فرهنگی، فقر اقتصادی در جامعه جدا نیست که مسأله فقر فرهنگی را در صدا و سیما بیشتر و جدی­تر باید دانست

کلام آخر

تكنولوژیهای غربی خنثی نیستند و استانداردهای ارزشی دارند و در ا‌َشكال‌ِ مدرن‌ِ خود، تجس‍ّم عمیق‌ترین انگاره‌های فرهنگی تمدن غرب هستند. اقتباس تكنولوژی در فرم و محتوای كنونی در مجموع به معنای اقتباس و تقلید فرهنگ غربی است. هنوز دیر نشده باید با دقت و احتیاط به پیامدها و عوارض این اقتباسها اندیشید.

منابع :

ماهنامه سوره –شماره 25 –خرداد 85 –مقاله  مظروف بزرگ در ظرف کوچک  -محمد حسین نیرومند

همان-عدالت کمیته امدادی  -! دکتر محمدصادق کوشکی

همان- دین مارکسیستی هندی آمریکایی -دکتر ابراهیم فیاض

 

 

 

 

+ نوشته شده  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:8  توسط mahdi  |