تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

به بهانه میهمانی لاله ها در دانشگاهها

تکریم شهیدان وفاداری به ارزش هاست

 

مهدی عجم

 

کوتاه اما پر محتوا

شهيدان؛ جوانان مومن و فداكاري بودند كه براي دفاع از كشور و ملت در برابر متجاوزان به اين آب و خاك جان خود را در كف دست گرفته و با نام و ياد خدا به ميدان نبرد قدم نهادند.

 ملت ما و به ويژه جوانان امروز مديون شهيدانند.

 از خودگذشتگي آن پاكبازان بود كه اسلام و استقلال و آزادي را به ملت ايران هديه كرد و اداي حق بزرگ آنان و تكريم ياد و نام آنان نشانه وفاداري به ارزش هاي والا است.

سلام خدا بر آنان.

  سوم اسفند هشتادوهفت سيد علي خامنه اي

عباراتی که در بالا ملاحظه نمودید درست یک روز قبل از مراسم تدفین شهدای گرانقدرمان در دانشگاه امیرکبیر تهران و بدین منظور صادر گردید و مسیر را بار دیگر روشن نمود چرا که این مراسم مقدس با اعتراض و مخالفت طیف غیر قانونی علامه تحکیم وحدت (بخوانید وحشت) روبرو گشته بود و عده ای نیز در نا آرام جلوه دادن فضای امیر کبیر نقش آفرینی می کردند تا مانع این حرکت شوند

هشت سال مردانگی و شرف

هشت سال دفاع مقدس ، تاريخي است غرورآفرين و جاويدان براي ملت انقلابي ايران، تاريخي كه لحظه لحظه آن را عاشقانه سوختند، عارفانه پرداختند، سرشار از حماسه كردند و با خون بر لوح زمان نگاشتند. دفاع در قانون طبيعت يكي از اصول استوار بقاء و حفظ شرافت انسان‌هاست. در ميان تمام دفاعياتي كه توسط انسان در برابر هجمه‌هاي گوناگون صورت مي‌گيرد، مقدس‌ترين و با ارزش‌ترين آنها دفاع از عقيده است و بدون شك دوران هشت دفاع مقدس یکی از آنهاست. تنها اندكي تدبر كافي است تا به تفاوت هاي آشكار ميان اين دفاع با ساير مقاومت هاي مردمي در سراسر دنيا پي برد. به تعبيري در مقاومت دليرانه و بي نظير مردم ايران در برابر تجاوزات رژيم بعثي عراق، نه تنها انگيزه هاي انساني و ميهني بلكه انگيزه هاي الهي كه برگرفته از احكام مستدل و خدشه ناپذير دين اسلام مبني بر سفارش اكيد به دفاع از دين، ناموس و تماميت ارضي بود، نقش اساسي و مهمي را ايفا كرد و درست به همين دليل است كه دفاع دليرانه مردم ايران، حاوي نكات بسيار عميق تر و ارزشمندتري از دفاع ساير مردم دنيا است كه آن را لايق عنوان «دفاع مقدس» مي كند.

تاثير شگرف فرهنگ پربار شهادت در گستره جهان بيني اسلام ناب محمدي (ص) از جلوه هاي ممتاز برخوردار است. فرايند اين تاثير در حوزه هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، نظامي و اقتصادي قابل مشاهده است. يافته ها و دستاوردهاي تاريخي از صدر اسلام تاكنون، بيانگر اين واقعيت شگرف است كه فرهنگ شهادت طلبي به عنوان كارآمدترين و موثرترين عنصر در پيشبرد اهداف و حفظ ارزشها و مقابله با دشمنان اسلام مطرح بوده است.

نه تنها دیروز، امروز نیز فرهنگ "شهادت" است که لرزه بر اندام دشمنان می افکند، و آن‏ها را از نفوذ در دژهای اسلام مأیوس می کند.

بنابراین برماست كه در پاسداشت اين پيام و دستاورد بي بديل كه چون وديعه اي گران بها و ارزشمند نزد مردم به امانت سپرده شده است بکوشیم تا بتوانیم آن را به نسل هاي بعدي واگذار کنیم.

دوم) جريان تقابل حق و باطل جرياني ازلي و ابدي است و جهان هيچ گاه از اين دو جنبه خالي نبوده و نخواهد بود، طبیعتاً بقاي جبهه حق، به خصوص انديشه اي كه بخواهد در عالم فراگير شود و عرصه را بر زورمندان و قدرتمندان تنگ کند، حق مظلومان و مستضعفان را از ستمگران و مستكبران بگیرد، نيازمند راه هاي مختلف و مناسبي است كه به يقين ترويج فرهنگ ايثار و شهادت يكي از مهمترين راه ها و عوامل پيروزي در اين رويارويي است.

از جایی كه دشمن به خوبي اين رمز پيروزي را شناسايي كرده  است، در طول تاريخ همواره تلاش كرده ، تا مردم را از فرهنگ شهادت جدا کند. تخريب ها، شبهات و پرسش هاي گوناگون ديني و اعتقادي که با وجود شبكه هاي گسترده ارتباطي مثل:ماهواره،اینترنت و...به سرعت در سراسر جهان گسترش یافته، از جمله شيوه هاي دقيق و برنامه ريزي شده است. در چنين مقاطع حساسي است كه حضور فعالانه هنرمنداني كه از آرمان ها و آرزوهاي يك ملت شجاع آنچنان كه شايسته و بايسته است، دفاع كند به شدت احساس مي شود

اجراي سناريوي ارزش زدايي در دانشگاه ها

  هنوز از خاطرمان نرفته است که در زمان حکومت دوم خردادی ها بر ارکانی مانند دولت مجلس شهرداری و شورای شهر چقدر وقیحانه با  برنامه تدفین شهدا مخالفت می شد از شخص وزیر علوم اصلاحات و معاونینش تا شهردار و شورا و برخی مجلس ششمی ها و با بیان این نکته که شهر گورستان نیست چطور دلهای عاشق شهدا را بدرد می آوردند  چرا که جريان سكولار از اين موضوع واهمه دارد كه تدفين شهداء در دانشگاه پايگاه فرهنگي عظيمي براي دانشجويان ايجاد نمايد و دانشجويان را در مسير اين فرهنگ علوي قرار دهد و جذب خود نمايد.

 و حال چند سالي است عوامل وابسته با برنامه هاي مختلف سناريوي ارزش زدايي از دانشگاهها را اجرا مي كنند كه نمونه آن تلاش براي جلوي گيري از تدفين شهداء در دانشگاهها است.

جرياني كه بدنبال ممانعت از تشيع و تدفين شهداء در دانشگاه است چه هدفي را دنبال مي كند و چه توجيهي مي تواند براي اين عملكرد خود داشته باشد؟!

چرايي اين حركت در يك نگاه ساده به گذشته و حال كاملا مشخص مي شود كه در ذيل به آنها اشاره مي شود

- اين جريان معلوم الحال (طيف غيرقانوني علامه)  خوب مي داند كه اين شهداء هستند كه در زمان جنگ با جان نثاري و ايثار ايران اسلامي را از تجاوز استكبار و استعمار نجات دادند و در شرايط فعلي انتقال دهنده فرهنگ شهادت و استكبارستيزي در بين نسل كنوني هستند لذا اين مي تواند خطر بزرگي براي جريان مزبور باشد، چون استحاله و جايگزيني فرهنگ ليبرالي و غربي بزرگترين ايده اين جريان در مقابل فرهنگ شهادت و ايثار است.

- آنها ( غرب و شرق ) خوب مي دانند كه شهداء با حضورشان، نظام را در بحرانهاي مختلف بيمه كرده اند و تا زمانيكه شهيد و فرهنگ شهادت در جامعه ساري و جاري باشد نخواهند توانست به اهداف شوم خود برسند لذا سعي دارند به طرق مختلف حضورشهيد و فرهنگ شهادت را از اذهان عمومي بويژه دانشجويان خارج نمايند و از آنجا كه دانشگاه را مركزي تاثيرگذار و مرجع مي دانند اين حركت ارزش زدايي را از اين مكان شروع نموده اند.

- اين پياده نظام دشمن ( كه تئوريسينهايشان در كاخ سفيد و سازمان جاسوسي سيا بعنوان مشاور فعالند) كه متاسفانه از مكان مقدسي چون دانشگاه سر بيرون آورده است، مي داند كه شهداء حافظ اصلي آرمانهاي انقلاب و خميني كبير (ره)  بوده اند و همانطور كه در جبهه ها و در هشت سال دفاع مقدس سرزمين ايران اسلامي را از لوث وجود استعمار و استكبار پاك كردند در شرايط فعلي نيز مي توانند جامعه را از گزند شبيخون فرهنگي و تهاجم فرهنگي نجات دهند و فرهنگ شهادت و ايثار و از خود گذشتگي را در جامعه نهادينه نمايند و حركت هاي منافقان و مزدوران را خنثي نمايند.

- جريان سكولار از اين موضوع واهمه دارد كه تدفين شهداء در دانشگاه پايگاه فرهنگي عظيمي براي دانشجويان ايجاد نمايد و دانشجويان را در مسير اين فرهنگ علوي قرار دهد و جذب خود نمايد.

- طيف غيرقانوني علامه كه بارها ارزشهاي اسلام را زير سئوال برده و مورد اهانت قرار داده بر آن است تا نگذارد شهداء بعنوان اسوه و الگوي مقاومت در مركز نخبه پروري  جامعه قرار گيرد و نخبگان جامعه از شهداء بعنوان الگوي موفق متاثر گردند.

- وابستگان به استكبار جهاني به اين موضوع خوب واقف شده اند كه تدفين شهداء در دانشگاه عامل بيداري بخشي براي نسل كنوني خواهد بود كه نخواهد گذاشت دشمنان نظام اسلامي به اهداف شوم خود برسند

سخن آخر

البته ذکر این نکته کلیدی در اینجا ضروری است که دستگاههای فرهنگی مسوول در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و همچنین تمامی تشکل های دانشجویی نباید به تدفین صرف شهدا در دانشگاهها بسنده نمایند چرا که حال با حضور این ابدان پاک و مطهر رسالت فرهنگی در ترویج آرمانهای بلند شهیدان بیشتر از گذشته بر دوش آنان احساس می شود و ایشان بایستی با برنامه ریزی های اصولی و فعالیت های جذاب غنی و غیر کلیشه ای زمینه آشنایی و علاقه نسل جوان و دانشجو را با این فرهنگ ناب فراهم آورند. 

برماست که نگذاريم كه صاعقه هاي «ابتذال» و «خودگريزي» خرمن «باور» و «اعتقاد» ما را بسوزاند. مام وطن، پا گرفته از خون كبوتران حرم عشق است و «كبوتران حرم عشق» پا گرفته از غيرت فرزندان وطن، و غيرت فرزندان وطن، يادگار پرتوهاي تابان انوار هدايت احمد (ص) و علي (ع) و حسين (ع) است كه در روزگاري نه چندان دور از پاي درخت انقلاب، به معراج خون بال گشودند و جاده هاي «ايثار» را ستاره باران كردند.

    و حال بر ماست كه به حرمت بدن‌هاي پاره پاره پرستوهامان، و به حرمت دست هاي قلم شده عباس گونه آنها و به خاطر چشم‌هاي هميشه منتظر مادرانمان و به حرمت انتظار پدرانمان مگذاريم كه يوسف‌هاي اين وطن از يادها بروند و دست‌هاي آلوده شهداي ما را از ما بگيرند

منابع :

پایگاه اینترنتی شبکه خبر دانشجو –مقاله امیر حسین یوسفی-

-پایگاه اینترنتی ایثار- فاطمه پاک نهاد

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 20:44  توسط mahdi  | 

 

در يك جمله كوتاه :نمي گذارند!

 

 

 

 

عبدا...شهبازي /مورخ و پژوهشگر

انقلاب ایران حادثهٔ کم‌اهمیتی نبود. سرآغاز تحولی جهانی بود که اندکی بعد «نوزایی اسلامی» نام گرفت. این تحول، و انقلاب اسلامی ایران به عنوان مبدأ آن، یک دهه بعد از انقلاب حتی در کتاب‌های درسی جامعه‌شناسی غرب، مثل جامعه‌شناسی آنتونی گیدنز (دانشگاه کمبریج)، بازتاب یافت. در جامعه‌شناسی سده نوزدهم، افول و در نهایت مرگ دین پیش‌بینی می‌شد. انقلاب اسلامی و پژواک‌های جهانی آن سبب تجدیدنظر در این دیدگاه شد و پدیده‌ای به‌نام «نوزایی دینی»، اعم از اسلامی و مسیحی و غیره، در مرکز توجه محققین قرار گرفت.

اسف‌مندانه باید عرض کنم، به‌رغم بزرگی و اهمیت انقلاب، در سی‌امین سالگردش تلاش جدّی و چشم‌گیر برای گرامی‌داشت آن دیده نمی‌شود. به جز چند مورد محدود، مانند سریال «عمارت فرنگی» شبکه دو، برنامه‌ریزی برای بزرگ‌داشت وجود نداشته و این کاملاً مشهود است.

در آخرین لحظات برنامه‌هایی را با تعجیل فراهم کرده‌اند که عموماً همان رویه آشنا در دهه‌های فجر گذشته است: بیرون کشیدن آرشیو فیلم‌ها و ساختن چند برنامهٔ شعاری و تبلیغاتی. از برنامه‌های عمیق خبری نیست؛ برنامه‌های عمیق در بعد نظری و تحلیلی. و هم‌چنین فیلم‌ها و سریال‌های شایسته و پرمحتوا.

در عرصهٔ کتاب نیز چنین است. این مسئله البته عجیب نیست. علت آن برمی‌گردد به سرطان مزمنی که «تولید فرهنگ» را در سه دهه پس از انقلاب، از جمله در حوزه‌های تاریخ‌نگاری و اندیشه‌پردازی سیاسی، در تاروپود خود اسیر کرده است.

این «سرطان» نوع مدیریت فرهنگی و پژوهشی است؛ یعنی فقدان مدیران مجرب و فاضل و صالح و تبدیل مؤسسات و نهادهای تولید فکر و فرهنگ به نهادهای نمایشی و بوروکراتیک؛ و تیول‌های شخصی رجال. در این ساختار، تولید فرهنگ عملاً محدود می‌شود به ابتکار و خلاقیت فردی این و آن.

اگر رضا امیرخانی پا می‌گیرد، ناشی از برنامه‌ریزی و مدیریت صحیح با هدف کشف و پروش نخبه در حوزهٔ ادبیات و رمان نیست؛ تصادف است! ده‌ها رضا امیرخانی، و شاید بهتر از امیرخانی، نابود شدند و این‌یکی تصادفاً جلوه کرد. در مقابل، سرانگشتی تعدادِ مدیران و کسانی را که در حوزهٔ «تولید فرهنگ» -حداقل در یکی دو دههٔ اخیر- به نام و نان رسیده‌اند حساب کنید و صلاحیت علمی آنان را بسنجید. و نیز توجه کنید به کارکنان کثیر مؤسسات و نهادهای فرهنگی، از شورای‌عالی انقلاب فرهنگی تا نهادهای فرهنگی فلان شهرستانِ دورافتاده، و بودجه‌ای که صرف «امرار معاش» آنان می‌شود. این «امرار معاش» معقول نیست؛ در برخی موارد واقعاً غارت است.

مؤسسات و نهادهایی را می‌شناسم که نام «فرهنگ» و «پژوهش» بر خود دارند ولی در عمل «تیول مادام‌العمر» این و آن هستند. چند مؤسسه و مرکز تحقیقات پرهزینه را می‌شناسم که واقعاً دیدنی است. یکی‌شان را مثال می‌زنم که در حوزهٔ علوم انسانی نیست. سری به این مرکز در نیاوران بزنید. بنزهای گرانقیمت تشریفاتی و کارمندان دل‌ربا فراوان دارد، ولی محقق ندارد. همه در خدمت یک نفرند: رئیس مادام‌العمر مرکز! این «این و آن‌ها» را بهتر است «از ما بهتران» بنامم.

سال‌ها پیش، آقای هاشمی رفسنجانی -رئیس‌جمهور وقت- صحبت‌هایی کرد دربارهٔ درخشش نخبگان ایران در المپیادهای جهانی. من بلافاصله مقاله‌ای نوشتم از سرِ درد، که در بایگانی سایتم موجود است، با عنوان: «درخشش و دیگر هیچ!» این مقاله را حتماً بخوانید.

بعد از این مقاله، گزارشی در یکی از روزنامه‌ها منتشر شد دربارهٔ فرجام المپیادی‌های ما؛ یعنی کسانی که «درخشیدند» و مدال گرفتند. تقریباً اکثر آن‌ها را دانشگاه‌هایی مثل استانفورد جذب کردند. چندی پیش یکی از روزنامه‌های سرشناس غربی مقاله‌ای نوشته بود دربارهٔ دانشگاه صنعتی شریف به عنوان بهترین دانشگاه جهان؛ بهتر از هاروارد و ام. آی. تی. و ییل و آکسفورد و کمبریج؛ البته نه از نظر امکانات و مدیریت بلکه از نظر بازده و خروجی حیرت‌انگیز آن. متأسفانه، این «تولید» مال ما نیست؛ ما برای آمریکایی‌ها تولید نخبه می‌کنیم! برای استانفورد و آکسفورد نخبه‌پروری می‌کنیم! بعید نمی‌دانم که در سال‌های بعد، مشاوران عالی رئیس‌جمهور آمریکا از فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف یا امام صادق(ع) باشند.

اگر نخبگان برجسته و المپیادی‌های ما دچار «جنون» شوند و راه دیگری انتخاب کنند، یعنی در ایران بمانند، سرنوشت بدی پیدا می‌کنند و در نهایت به سرخوردگی می‌رسند. خیلی اراده و قدرت روحی می‌خواهد که کسی در این وضع زندگی خود را وقف کار فکری و تولید فرهنگ کند.

بیوگرافی و شرح حال فعالین انقلاب کاملاً لازم است ولی در این زمینه نیز کاری نشده. مثلاً، شما کدام زندگینامهٔ قابل عرضه به مخاطبین جهانی را دربارهٔ امام خمینی(ره) می‌شناسید؟ کدام فیلم قابل عرضه به جهانیان از زندگی ایشان درست شده؟ کدام رمان دربارهٔ زندگی رهبران و فعالین انقلاب نوشته شده؟ آیا رمانی مانند «گذر از رنج‌ها» اثر آلکسی تولستوی یا شبیه رمان‌های شولوخف دربارهٔ تاریخ انقلاب داریم؟ آنچه آقایان با بودجه‌های آن‌چنانی و مؤسسات و نهادهای آن‌چنانی کرده‌اند، تنها انتشار سند است. کتاب‌سازی است. کتاب‌هایی پرحجم ولی بی‌محتوا و پرغلط؛ چاپ پرونده و اسناد. روزی به یکی از این آقایان گفتم: در کجای دنیا دیده‌اید که آرشیو اسنادشان را منتشر کنند و بعد به محققین بگویند شما صبر کنید تا ما همهٔ اسناد را منتشر کنیم و بعد بر اساس آن‌ها تحقیق کنید؟ به این ترتیب، باید صد سال صرف انتشار اسناد مثلاً ساواک شود. این‌ها سرکار گذاشتن است. رک و صریح عرض می‌کنم، نمی‌خواهند کار بشود و دست‌هایی است که جلوی کار جدٌی را می‌گیرد.

تاریخ شفاهی مردمی، مطالعات جامعه‌شناسی در زمینهٔ انقلاب و تحولات بعد از آن، فقدان بیوگرافی‌ها و رمان‌های جدّی همه پیامدهای این «سرکار گذاشتن‌ها» و کارشکنی‌هاست.

خلأ بزرگ دیگری که حس می‌شود فقدان «تاریخ‌نگاری روز» است. یعنی ما کدام کار تحلیلی داریم مثلاً از دوران دولت آقای میرحسین موسوی یا آقای رفسنجانی یا آقای خاتمی. مقایسه کنید با غرب که انبوه کتاب‌ها و مقالات دربارهٔ رجال و دولت‌های کنونی‌شان حیرت‌انگیز است. آنچه هم عرضه شده، یا سند است یا شعار. کار جدّی در این حوزه‌ها انگشت‎شمار است.

در اینجا باز من به «نظریه توطئه» می‌رسم. من به نسلی تعلق دارم که انرژی و پتانسیل عظیم داشت برای تغییر و سازندگی. انقلاب را دیده‌ام و در لحظه لحظهٔ آن حضور داشته‎ام. این انقلاب نباید خروجی‌اش چنین می‌بود. مثلاً در حوزهٔ معماری، من واقعاً شرمنده‌ام از معماری مرقد امام راحل، من واقعاً شرمنده‌ام از تداوم بنای میدان شهیاد (آزادی فعلی)، شرمنده‌ام از سیاست‌های توسعهٔ بعد از انقلاب، شرمنده‌ام از سازندگی خوزستان پس از جنگ.

چند سال از پایان جنگ گذشته؟ به خوزستان بروید و مانند من از خودتان شرمنده شوید. روس‌ها چه کردند پس از جنگ؟ استالین دیکتاتور بود ولی معمار بزرگی بود برای کشورش. بروید و یادمان‌های جنگ جهانی دوّم را در روسیه بینید. امروزه آپارتمان‌های مسکو، که در زمان استالین ساخته شده، گران‌ترین است چون بسیار مستحکم است. گران‌تر است از آپارتمان‌های جدید.

رئالیسم سوسیالیستی در حوزهٔ هنر واقعاً خلاقیت را محدود می‌کند. اصولاً مارکسیسم فکر را در یک قالب معین مهار و زندانی می‌کند. حالا شما مقایسه کنید آثار دوران استالین را با کتاب‌ها و رمان‌ها و فیلم‌های ما؛ زمین تا آسمان متفاوت است.

آثار گورکی و شولوخوف و آلکسی تولستوی (با لئو تولستوی، نویسندهٔ «جنگ و صلح»، اشتباه نشود) کجا و ما کجا؟ بازسازی استالین‌گراد کجا و بازسازی خوزستان کجا؟ سرگی آیزنشتین کجا و آقایان تقی و نقی، با آن همه اداها و ادعاهایشان، کجا؟ نئورئالیسم در سینمای ایتالیا کجا و تقلید کمیک و تهوع‌آور آن در سینمای روشن‌فکری ایران کجا؟ در سال‌های پایانی جنگ، با زندگی یک خلبان ارتشی آشنا شدم که در جبهه دو پایش را از دست داده بود و باز توانست پرواز کند. حیرت‌انگیز بود! افسوس خوردم و یادم به رمان «داستان یک انسان واقعی» بوریس پوله‌وی افتاد که از همان نویسندگان دوران استالین است. چقدر زیبا داستانی مشابه از زندگی یک خلبان روس را به تصویر کشیده بود. آیا ما حتی رمانی به جذابیت کتاب پوله‌وی درباره قهرمانان جنگ‌مان داریم؟

پوله‌وی رمان نویس بزرگی نبود. نویسنده‌ای دست دوّم یا سوّم بود از همان مکتب رئالیسم سوسیالیستی. اصلاً قابل مقایسه با گورگی و شولوخوف و آلکسی تولستوی یا حتی فادایف نیست. همان زمان یادداشتی نوشتم بدون ذکر نامم که در روزنامهٔ کیهان چاپ شد. صحبت از حوالی سال ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵ است. از آن زمان تا امروز چه کرده‌ایم؟

بازده و خروجی نسل ما این نبود. سازندگی ما نیز باید مانند انقلاب ما عظیم و شگفت می‌بود. نگذاشتند و نمی‌گذارند. نمی‌خواهم زبان باز کنم زیرا سایت شما، مثل سایت من، «فیلتر» می‌شود. در یک کلام: «نمی‌گذارند». این جملهٔ کوتاه را طی دو دهه کار سنگین پژوهشی با ذره ذرهٔ وجودم لمس کرده‌ام. سال‌ها سوخته‌ام و فکر کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام. علل و عوامل آن را دقیقاً می‌شناسم.

 

 

 

 

+ نوشته شده  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 14:28  توسط mahdi  |