تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

 

 شعری از علی محمد مودب

 

من سبز هستم!!

 

 

درددلي با برادر بزرگم علي‌رضا قزوه
---------------------------------------

در هندوستان جهان
كه برخي گاوها را مي‌پرستند
و برخي آلت ديگران را
همچون آدم در سرانديب
غريب!
ما غريبيم، غريب، برادرم قزوه!

غريب چون شمشيري در نيزار
چون سيد حسن نصرالله در محاصره شيوخ عرب
چون شعر تو در تارهاي عنكبوت وب
و در گوگل فارسي
كه بيشترين جست‌وجويش س/ك.س است

ما غريبيم و از غريبان مي‌ترسند
گفته بودم مي‌ترسند
با يك بغل ريش از آمريكا مي‌ترسند
اما در سميناهارهايشان، بي‌باكانه آتش مي‌خورند
آتشي كه دودش هم به چشم ما مي‌رود
هم چشم خودشان را تار مي‌كند
مي‌ترسند كه برخلاف روزنامه‌ها حرف بزنند
برخلاف گوينده‌هاي بي‌بي‌سي‌ فارسي
مي‌ترسند ويزاي شينگن‌شان باطل شود
مي‌ترسند كه برخلاف شكم ها حرف بزنند
از بوق‌ها مي‌ترسند
عمر و عاص‌ها بي‌وقفه بر طبل شكم مي‌كوبند
و نگهبانان دجله، صفين را از ياد برده‌اند
و به صفوف سكوت مي‌گريزند
مي‌ترسم حسين باز تشنه بماند
برادرم قزوه!
سكوت تخم همان افعي است
كه در صحراي كربلا
به روايتي سي‌هزار جوجه اش هلهله مي كردند
قطار انديمشك در متروي تهران گريه مي‌كند
اسبي با يال‌هاي خونين در فرهنگسراي بهمن مي‌دود
صداي "هل من ناصر " از همه شبكه ها پخش مي شود
و پسران نوح‌ها بر قله‌ها غرق مي‌شوند
در اوج! بر قله‌ها!
پدرم اما در پايين شهر مثل هميشه سبز است
سبز در هفتادوپنج سالگي
هنوز هر بار كه انتخابات مي‌شود
با همان لباس سبز كارگري
ساعتي از شهرداري اجازه مي‌گيرد
تا برود به حضرت علي راي بدهد
پدرم سواد ندارد
تلويزيون هم هيچ‌وقت شعر تو را برايش نخوانده است:
(مولا ويلا نداشت!...)
پدرم سواد ندارد اما مي‌داند
آن‌كه غربال به دست دارد
همان است كه خرمن مي‌كوفت
و كاه‌ها را با گندم‌ها مي‌آميخت
برادرم!
برادرم!
برادرم قزوه!
جوان‌هايي كه دوستشان داشتيم
پيرمردهاي خوبي از كار در نيامدند
سر پيري نشستند و با VOA معركه گرفتند
سر پيري دندان‌‌هاي مصنوعي تيزي
از انگليس در دهانشان سبز شد
و جگر ما را جويدند
جگر مرا و جگر تو را
جگر پدرم را، جگر عمويم را
عمويم هم سبز است
و هر صبح
به شوق ديدن اهتزاز پرچم‌هاي قبرهاي پسرانش بيدار مي‌شود
خاله‌ام هم سبز است
هر شب روي پشت بام خانه‌اش
تا صبح به تپة تاريك قبرستان نگاه مي‌كند
تا چراغي را ببيند كه بر مزار فرزندانش سبز مي‌سوزد
پسردايي ام
محمدعلي بردبار هم چوپان سبزي بود
كه زير دندانش مانده بود
مزه برف كوه هاي تربت جام
حتي آن وقت كه كاسه سرش
سالها در خوزستان داغ، خاك خورده بود

تو از قديم سبز بودي برادرم قزوه!
از "مولا ويلا نداشت "
از "شب است و سكوت است و ماه است و من "
از "كيسه مي دوزند با نام شما شيادها "
از "مردان بلدرچين "
از قديم!
آفتاب‌پرست‌ها رنگ مشخصي ندارند
اما شما از مزار سلمان كه باز مي‌گشتيد
سبز بوديد
تو سبز بودي، سيد حسن سبز بود
قيصر سبز بود
من در مزرعه‌هاي سبز عرق ريختم
با پرچم‌هاي سبز گريستم
و لباس سبز پسرعموهايم را براي كار به تن كردم
وقتي كه سرخ به خاك ‌رفتند
ياران چه غريبانه سبز بودند
در تربت‌جام و هويزه
در تنكابن و بندرعباس ...
وقتي موج سبز هنوز به لس‌آنجلس نرسيده بود
سبزها در شب اروند شعله مي‌كشيدند

ما سبز بوديم
اما از هيچ چراغ قرمزي رد نشديم

من سبز هستم
اما براي نوشتن كتاب جديدم
سفر آمريكا نرفته‌ام
آمريكا خودش به كتاب من
به زندگي من آمده است
بيست و پنج سال است
كه زانوهاي برادرم را تحريم كرده است
به آسمان نگاه مي‌كنم
هواپيمايي سبز رد مي‌شود
آمريكا را لعنت مي‌كنم
كه از آن‌طرف اقيانوس‌ها
آمده است
تا نگذارد آب خوش از گلوي كبوتران ما پايين برود

من سبز هستم
با طبقة بالا هم هيچ دعوايي ندارم
اما نمي‌دانم چرا صاحبخانه به پشت بام كه مي‌رود
بر عليه زير زمين نشين‌ها شعار مي‌دهد
كه از خستگي خوابشان برده است

اگر پول داشتم
به بي‌بي‌يي فارسي زنگ مي‌زدم
و مي‌گفتم اين‌قدر سر و صدا نكنند
پدرم با لباس سبز كارگري
خسته خوابيده است

به اين‌ها مي‌گفتم اصلا ما سبز نه، شما سبز
اصلا خون شما سبز و خون ما سرخ
و هر جا خوني بريزد
رنگي از پرچم ايران و عزيز
اما چرا عالي جناب شريح مفتي مفتي
با خودكار سبز فتوا مي دهد
كه الي جون مي تواند سطل آشغال را بسوزاند
مي تواند جگر مرا بسوزاند
و كنار شغال بنشيند!
(به فتواي دل من اما
تو يكي كه با روسري
به چشم خواهري قشنگ تر بودي!
آهاي خوشگله!
دلم مي سوزه، آتيش نسوزون!)

ما از عاشورا تا به حال سبزيم
مادرم پيشاني غلامرضا را وقتي به جبهه مي رفت
بي گريه مي بوسيد
كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد
بي بي زهرا بر جنازه باقر نوجوانش
گريه نمي كرد كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد
خاله ام بر جنازه حسن و حسينش گريه نمي كرد
كه از حضرت زينب خجالت مي كشيد
شما چطور از مادرم، از خاله ام، از بي بي زهرا
از حضرت زينب خجالت نكشيديد؟

آهاي شما كه تازه به جريان سبز ما پيوسته ايد
بايد جواب بدهيد
چرا اينهمه رنگ به رنگ مي شويد؟
بايد جواب بدهيد
كه چرا آبروي روياي قرن هاي پدرم
اين دهقان سالخورد خراساني
اين رستم شكسته شعر مرا برده ايد؟
بايد به عموي من
و به خاله هايم جواب بدهيد
به اميرحسين شش ساله ما
كه مادرش كفشش را با سوزن خياطي مي دوزد
و پدرش دوازده سال پيش دود شده بود
و ما نمي دانستيم
(آهاي استاد رقص شترمرغ براي خرس!)

بايد جواب بدهيد!
اينهمه سال چه مي‌كرديد
در مقام هاي مختلف
اگر فيلم‌هاي تبليغاتي‌تان دروغ نبود؟
وقتي برادرم قزوه "مولا ويلا نداشت "را مي‌گفت
شما چه مي‌كرديد؟
آهاي شما كه تازه به جريان سبز ما پيوسته‌ايد
بايد جواب بدهيد!

# تمام نام‌ها و اطلاعات واقعي است

+ نوشته شده  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 19:34  توسط mahdi  | 

سبز رنگ شال هر عياش نيست !!

 

مقدمه :

من شاهد این جماعت سبز پوش سیاه اندیش !! در ۱۳ ابان بودم از نزدیک و دیدم این جماعت  به اصطلاح ازاد اندیش و روشنفکر  با سنگ و کلوخ از مردم بیگناه  چگونه در هفت تیر و مفتح و شهید بهشتی پذیرایی می کنند و سطل زباله آتش می زنند و از بالای پل روگذر اتوبان مدرس سنگ و اجر بروی واشین های عیوری پرتاب می کنند همه را به عینه دیدم فرهنگ و ادب این جماعت را !!!!

حال اگر بسیجی یا نیروی انتظامی سمت یکی از این اراذل برود می شود بی فرهنگ و آدم کش و خشونت گرا!!!زمانه وارونه ای است می خواستم مطلب بلندی را بنویسم اما عجالتا شعری از سعید را در وبلاگش دیدم که خواندنش خالی از لطف نیست.......

                                                                                                         زیاده جسارت است

***************

سبز رنگ خوبي و زيبايي است سبـز رنگ هستـي و پيدايي است

سبز رنگ پاك معصوميت است رنـگ تقـوا و خلـوص نيت است

سبز رنگ پاكي سجـاده ها ست استجابت كردن حـق از دعـا ست

سبز را رنگ ولايـت گفته اند تا كه حـق را با صلابت گفته اند

سبز رنگ رويش و روييدن است سبز رنگ يـاس را بوييدن است

سبز رنگ گنـبد است و بارگاه ني كه رنگ غفلت است و يا گناه

لشگر اين سبز روحانيت است عشقشان با مقتداشان بيعت است

سبز رنگ جمله دين انبياء است رنگ ايمان است و رنگ اولياء است

سبـز يعني رنگ نور انبـياء سبـز يعني مشق عشق اوليـاء

سبز در زنجيـر دونان شد اسير سخت در دام فريب افتـاده گير

هر كجا سبـزي بود يادش كنيم تا كه از اين فتـنه آزادش كنيم

سبز رنگ شال هر عياش نيست رنگ هر ولگرد و هر اوباش نيست

 


سبز رنگ دختران هرزه نيست اين دغل بازي و فتنه كار كيست؟

سبـز رنگ پيـروان انقـلاب ني كه رنگ دختـران بد حجاب

اينكه مي‌گويند سبزي رنگ ماست جنبـشي از شـورش اهل ريا ست

اي دغل بازان صد رنگ و سياه عاقبت تا كي تبــاهي و گنـاه

سبز را تا كي به زنجيرش كشي از بلنـدي تا كه بر زيرش كشي

سبز تو از جلبك قورباغه است قصد تو پي كردن يك ناقه است!

اين كلاغان را به رنگ سبز چه؟ دزد را با كنـتور و با قبض چه؟

اي تبه كاران مست و پر فريب تا به كي در رأي مردم شك و ريب؟

اي كلاغان فتنه ها را بس كنيد دشمني با قرقي و كركس كنـيد

سبز مي گويد كه اي ارژنگ ها بس كنيد اين فتنه و نيـرنگ را

راه تو ره نيست بل كجراهه است راه باطل آخرش بيـراهه است

چون خودت داني كه راهت سبز نيست رهبري اهل فتنه بهـر چيست ؟!

سبز رنگ روشن و آرامي است پرچـم جمهـوري اسلامـي است

سبز رنگ نور پاك فاطمه(س) است با دعايش فتنه ها را خاتمه است

سبز رنگ جنگل است و بيشه است ني كه رنگ هر تبر يا تيشه است

آن كه نظم جامعه كرده تباه روي او از تيرگي باشد سياه

مدتي درياي ما طوفاني است عده اي از ناكسان زنداني است

موج دريا چون كه روزي وا نشست آن حباب و آن خس و خاشاك هست ؟

اي سيه رويان همه فرصت طلب اي تبه كاران زشت و رنگ شب

هر كسي شال نفاقي بسته است كي ز دام و بند شيطان رسته است !

سبز كي رنگ دروغ است و ريا سبز كي رنگ فريب است و جفا

راه ما باشد ره پير خمين (ره) هم كه اين راه حسن هست و حسين (ع)

سبز گفتا كي تو داني من كيم هر چه ام رنگ دغـل بازي نيم

هم بگفتا رنگ مزدوري نيم رنـگ خفـاشان شب كوري نيم

آنكه باطل مي رود او سبز نيست پاي در گل مي رود سر سبز نيست

رهبر از دست شما ناراضي است چون همي گويد كه اين جو سازي است

هم كسي كه حجت از سوي خداست قلـب او رنجـور از كار شماست

اين جماعت كارشان يك‌رنگ نيست قصدشان جز فتنه و نيرنگ نيست

روز قدس اين افتخار ملت است دوستي با دشمنان از ذلت است

سيزده آبان كه فخر ميهن است روز پيـروزي ما بر دشمـن است

سبز آنها سبز آمريكايي است كارشان جنجـالي و غوغـايي است

سبز رنگ مردي و مردانگي است ني كه رنگ مستي و ديوانگي است

سبز رنگ مردمان ساده است مردم بي حيلـه و افتـاده است

رنگ تو رو بر سياهي مي زند كارت آخـر بر تبــاهي مي زنـد

آنكه دائم بي دليل و با سؤال رنج ملـت را برد زير سؤال

گر بگويي اين دغل ها كار كيست نمره ات را مي دهم يك بيست بيست

منبع:

وبلاگ « راهي كه سبز نيست

+ نوشته شده  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:45  توسط mahdi  |