|
جنبش دانشجويي؛ نگاهي دوباره
مهدی عجم جنبش دانشجويي در ايران معاصر قدمتي حدود نيم قرن دارد يعني تقريباً مصادف با تأسيس اولين دانشگاهها و مراكز آموزش عالي مدرن در ايران و اين مسأله بر ميگردد به اينكه دانشجو همواره مركز آگاهي و تلاش براي آرمانهاي مقدسي است كه دانشجو براي خويش باز تعريف ميكند. در دوران پهلوي نقش كليدي دانشجويان در مبارزه با دستگاه ستمشاهي غير قابل انكار است. تعداد كثيري از دانشجويان در اين ايام به خون خويش غلطيدند و تعداد بسيار زيادي ساليان سال در راه آزادي وطن و نابودي طاغوت سختترين شكنجهها و طولانيترين زندانها را به جان خريدند و اين اساساً به اين مفهوم است كه جنبش دانشجويي ايران در دوران گذشته با فهم دقيق و ترسيم آرمانهاي متعالي خويش و جهد و مجاهدت در راه وصول بدان و پرداخت هزينههاي سلوك در اين مسير نقش تاريخي خويش را ادا نمود. هرچند در جنبش دانشجويي ايران در زمان قبل طيفهاي متنوعي مانند مذهبيها، چپگراهاي وابسته به حزب توده و آزادي خواهان غربگرا وجود داشت اما رهبري جنبش و راهبري آن با دانشجويان مذهبي معتقد به خط امام (ره) بود. اگر مبارزات انقلابي جنبش دانشجويي در ايران را موج اول آن بناميم، موج دوم اين جنبش اساساً پس از پيروزي انقلاب و در خلال سالهاي61-58 رخ نمود و آن اوج درگيريهاي سياسي بين مجاهدين خلق، چپگراها، سلطنتطلبان بازمانده و منافقيني مانند بنيصدر و دانشجويان مسلمان پيرو خط امام بود كه نقطه عطف اين سالها فتح لانه جاسوسي سابق ايالات متحده توسط همين طيف دانشجويان مسلمان و دفتر تحكيم وحدت آن زمان بود كه بلافاصله از سوي رهبر و معمار انقلاب، عنوان انقلاب دوم را به خود گرفت. دانشجويان در آن ماجرا بسيار سريع كانون توطئه و بحران در ايران را دريافته بودند و با زمانشناسي حساس خويش جوهره استكبارستيزي و عدالت طلبانه جنبش دانشجويي ايران معاصر را ترسيم كردند. در دوران هشت ساله اصلاحات متأسفانه به دليل نگاه ابزاري سياسيون و احزاب به دانشجو و دانشگاه، جفاهاي بسياري بر جنبش دانشجويي وارد آمد. بحرانهاي مختلفي مانند كوي دانشگاه، قتلهاي زنجيرهاي، بحران آقاجري و… محصول همين تفكر و نگاه بود كه بعضاً برخي تئوريسينهاي بزرگ اصلاحات در ديدار با تشكلهاي دانشجويي عنوان ميكردند و دليل عمده اين امر استفاده از نيروي جوان، احساسي و رايگاني بود كه ميتوانست به عنوان پياده نظام برخي احزاب اهداف مورد نظرشان را محقق كند. ماحصل آن سالها تنش، درگيري و بحران در دانشگاههاي بزرگ و كوچك كشور را امروز متأسفانه در انفعال سياسي تمامي تشكلهاي دانشجويي ميتوان به عينه ديد. در فرهنگ لغات معين واژه جنبش به معناي حركت، تكان، لرزش و لرزه معنا شده است و در علوم اجتماعي اساساً جنبش به پديدهاي همهگير، فراگير و تأثيرگذار بر جريانهاي اجتماعي اطلاق ميگردد و جنبش دانشجويي پديدهاي است آگاه، حساس، منتقد، آرمان طلب و بيدار كه با كمال تأسف نگارنده معتقد است در ايران امروز پديدهاي به نام جنبش دانشجويي وجود خارجي ندارد و هر آنچه هست تشكلهايي مانند انجمن اسلامي، جامعه اسلامي، بسيج دانشجويي، جنبش عدالتخواه دانشجويي است كه تماماً مانند جزايري پراكنده بعضاً به فعاليتهاي بسيار محدود و كم اثر مشغولند و ديگر از حيات و بالندگي و نشاط ساليان قبل تشكلها خبري نيست. مقام معظم رهبري با اشاره به ويژگيهاي دانشجويي ميفرمايند: هم فكر نو، هم نگاه و توقعات آرماني و هم زبان ويژهي برخاستهي از آن نگاه را داشته باشيد اينها چيزهاي خوبي است و اگر اين خصوصيات محفوظ بماند، آن وقت جوان دانشجو نقش موتور را در يك قطار ايفا خواهد كرد. به حركت درآورنده، بيش برنده و جهت دهنده خواهد بود واﻻ اگر جوانها هم به وضع موجود ـ يعني آنچه كه هست ـ قانع و راضي باشند ديگر پيشرفتي متصور نخواهد بود بايد دائم به نقاطي كه دست نيافتهاند دست پيدا كنند. جنبش اصيل دانشجويي به عنوان يك جنبش اجتماعي آرمانگرا و اصلاحگر، حركتي پرشور و شعورمند است كه در راستاي تحقق آرمانهاي والا و الهي گام بر ميدارد و در اين مسير با بلند نگه داشتن علم آرمانخواهي دچار وسوسهها و انحرافات بيروني و دروني نميشود و هيچگاه فاصله بين وضع موجود و وضع آرماني را برنميتابد و همواره خواهان نيل به وضعيت آرماني است. برخورداري از يك ايدئولوژي مشخص و قوي، محوريترين مشخصه يك جنبش اجتماعي قوي و مؤثر است زيرا ايدئولوژي يك جنبش اولاً مهمترين عامل گرد آمدن اعضاي جنبش است و ثانياً يك جنبش اجتماعي بر مبناي ايدئولوژي خود وضعيت موجود را به نقد ميكشد و در راستاي تغيير و يا حفظ مؤلفههاي اجتماعي تلاش ميكند. همچنين عدالت، آزادي، استقلال و عزت بينالمللي جزو بزرگترين آرمانهاي جنبش دانشجويي است. در حال حاضر اين آرمانها به نحو بارزي در تفكر امام راحل (ره) و آرمانهاي انقلاب اسلامي نمود و ظهور پيدا كرده است و واقعاً با بررسي منصفانه و عميق قابل اثبات است كه به ويژه در دنياي كنوني اين آرمانهاي تنها با پايبندي به آرمانهاي متعالي حضرت امام (ره) و عمل به رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب محقق ميشوند. بنابراين اگر جنبش دانشجويي خواهان حركت در مسير آرمانخواهي و اصلاحگري است لازم است مرجع فكري و ايدئولوژي خود را ايدئولوژي اسلام و تفكر انقلاب اسلامي قرار دهد. لذا بديهي است كه نبايد از طرفي دم از جنبش دانشجويي و حتي علمداري اين جنبش زد و از طرفي با طرح شعارهاي ساختارشكنانه و گرفتاري در دام روشنفكران سكولار بازيچه گروهكهاي اپوزيسيون شد. تجربه نيز نشان داده علاوه بر اينكه اين قبيل رفتارها و تحركات زيبنده مجموعههاي دانشجويي نيست اين قبيل مجموعههاي دانشجويي نيز از سوي دانشجويان پس زده شده و به حاشيه رانده ميشوند. البته امروز عدالت خواهي تبديل به مهمترين و محوريترين آرمان و شعار تشكلهاي دانشجويي شده است كه در صورت فعاليت هوشمندانهتر و هماهنگتر قطعاً تبديل به نهادي بدون رقيب در عرصه نظارت اجتماعي و اصلاحگري مبتني بر اصول، خواهند شد. اما متأسفانه در حال حاضر نوعي ركود و انفعال در مجموعههاي دانشجويي ديده ميشود كه نياز به آسيبشناسي دارد به نظر ميرسد اين ركود در مجموعههاي سكولار موجود در دانشگاهها، به دليل سرخوردگي ناشي از سوء عملكردشان در ساليان گذشته است و از طرفي نيز ركود قابل مشاهده در برخي مجموعههاي دانشجويي عدالت خواه ناشي از اين نظر و تفكر غلط است كه وظيفه جنبش دانشجويي را در روي كار آمدن و يا تلاش براي تغيير برخي مديران خلاصه ميكنند و در حال حاضر معتقدند با روي كارآمدن دولتي با شعارهاي عدالت محور، ديگر نميتوان و يا نبايد وظيفه و فعاليت خاصي براي اينگونه مجموعههاي دانشجويي متصور بود. كه البته به ميرسد روي كارآمدن و فعاليت دولت عدالت محور نهم، بايد به عنوان فصل پركار و نويني از فعاليتهاي مجموعههاي دانشجويي عدالت محور تلقي گردد. متأسفانه امروز مجموعههاي دانشجويي مفهوم جنبش دانشجويي را بد و يا ناقص فهميدهاند. برخي مجموعهها جنبش دانشجويي را جنبشي اپوزيسيوني و ساختار شكن ميدانند و مجموعههاي عدالت محور نيز نوع نگاهشان بعضاً نياز به بازنگري و تأمل دارد. برخي ديگر نيز وظيفه خويش را همواره تغيير مؤلفههاي اجتماعي ميدانند در صورتي كه وظيفه يك جنبش اجتماعي علاوه بر تغيير، حفظ برخي از مؤلفههاي اجتماعي نيز ميباشد بدين معني كه بايد جنبش دانشجويي نسبت به حفظ برخي رويههاي مناسب در كشور، به خصوص فضاها و رويههاي ايجاد شده در مديريت كشور بعد از روي كار آمدن دولت نهم تلاش كند. نكته مهم قابل طرح ديگر در اينجا تعامل تشكلهاي دانشجويي با دولت نهم است. دولتي كه با شعار عدالت، خدمت و مهرورزي بر سر كار آمده است. دولتي كه در شعارهاي انتخاباتي خويش به اوايل انقلاب رجوع كرده و با شعارهاي مهمي مانند عدالت توجه مردم را به خويش جلب نمايد و حال در اين ميان اگر قشر دانشجو و تشكلهاي فعال را زبان گويا و آرماني ملت بدانيم به راحتي ميتوان نوع رابطه و تعامل تشكلها با دولت جديد را تعريف نمود. دانشجو آرمان طلب و عدالت خواه است و اساساً اگر از اين دو مهم دست كشد از جوهره وجودي خويش غفلت كرده است و تشكلهاي دانشجويي بايد نسبت مطالبهگري خويش را از دولت جديد فعال نمايند، رصد فعاليتهاي دولت و تطبيق آن با شعارهاي دولت و آرمانهاي نظام در جهت عدالتگستري بايستي از اهم برنامههاي تمامي تشكلهاي دانشجويي باشد. رهبر فرزانه انقلاب در بخشي ديگر از بيانات خود در ديدار با دانشجويان ميفرمايند: «خصوصيت سوم (دانشجويان) زبان انتقادي و طلبكارانه است مبادا كسي تصور كند كه اگر اين زبان انتقادي حتي يك كمي تلخ هم باشد حاﻻ بنده كه اينجا نشستهام ناراحت خواهم شد نه اتفاقاً خود اين زبان انتقادي هم برخاستهي از همان نگاه و توقعات آرماني است. راضي نبودن به آنچه كه داريم معنايش ميل و گرايش رسيدن به آن چيزي است كه نداريم و اين درست همان چيزي است كه ما ميخواهيم». پس رصد عيوب دولت جديد و نقد اصولي و كارشناسانه، از سوي تشكلهاي دانشجويي و مطالبه عدالت در وجوه مختلف اقتصادي، فرهنگي و سياسي از اهم وظايف تشكلهاي دانشجويي است. مهم اينكه رياست محترم جمهوري نيز اين مهم را گوشزد كرده و آمادگي خود را اعلام كردهاند. هرچند كه ديگر قوا از جمله قوه قضائيه و مجلس نهم نيز نبايستي از رصد نگاه انتقادي و آرماني دانشجويان به دور بمانند و به حق كه مسؤولان و دولتمران نيز بايستي از نگاه آرماني، تازه و دقيق دانشجويان در جهت اصلاح روشها و منشهاي خويش مدد گيرند. طبيعي است كه نقد جريانات دانشجويي با نگاه آرماني و عدالت طلبانه خويش از دولت نهم كه با آرمانها بر سر كار آمده نقدي درون گفتماني است كه ﻻزمه پويايي، رشد و اصلاح فعاليتهاي دولت است كه صد البته استقبال دولتمردان را از اين پديده ميطلبد. به هر حال به نظر ميرسد جنبش اصيل دانشجويي بايد علاوه بر مواد مذكور ضمن بازنگري و نوآوري در برخي از روشهاي فعاليتي خود به اين موارد نيز توجه بيشتري داشته باشد: - عمق بخشي تئوريك به شناخت خويش از آرمانها، پرهيز از شعار زدگي و دوري از سطحينگري - تقويت حس آرمانخواهي و حساسيت نسبت به آرمانها در بين مجموعههاي دانشجويي و دانشجويان - زدودن و پالايش مجموعههاي متبوع خود از انحرافات و زد و بندهاي سياسي - فرهنگ سازي آرمانها در دانشگاهها و در بين مردم با تكيه بر مباني معرفتي آرمانها جهت تقويت فضاي آرمانخواهانه - حمايت شجاعانه و مدبرانه از ديدگاهها و عملكرد آرمانخواهانه و اصلاحگرايانه مسئولين مختلف در برابر گروههاي جاهل و يا فاسد - تقويت نظارت بر عملكرد مسئولين مختلف و نقد دلسوزانه، منصفانه و البته صريح ايشان - مدنظر قرار دادن نخبهپروري سياسي و راهبردهاي اجرايي آن
+ نوشته شده چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:23  توسط mahdi
|
|
|